نقش میانجی سبکهای هویت در ارتباط میان شیوههای والدگری ادراک شده و تصورات قالبی جنسیتی در دانشجویان تحصیلات تکمیلی
دوره 14، شماره 54، تابستان 1403، صفحه 99-112
https://doi.org/10.22034/spr.2024.431978.1897
منصور بیرامی، امیر معروف صوفیان، سهیل ابوسعیدی جیرفتی، عباس بخشی پور رودسری
چکیده مقدمه: با تغییر وضعیت جهان، بسیاری از دانشجویان با شرایط جدیدی در فرآیند هویتیابی و درک تفاوتهای بینفردی درگیرند که بر جنبههای مختلف زندگی آنها تأثیر گذار است. هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی سبکهای هویت در ارتباط میان شیوههای والدگری ادراک شده و تصورات قالبی جنسیتی در دانشجویان تحصیلات تکمیلی بود. روش: طرح مطالعه حاضر توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز در سال 1402 بود که 206 نفر از آنها با روش نمونهگیری دردسترس و با مدل کلاین تعیین حجم گردید. دادهها با استفاده از پرسشنامههای اقتدار والدینی بوری (1991)، پرسشنامه استفاده از تصورات قالبی جنسیتی رسولزادهاقدم و همکاران (1395) و پرسشنامه سبکهای هویت برزونسکی (1992) جمعآوری شدند و با استفاده از آزمون تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بین شیوههای والدگری ادراکشده و تصورات قالبی جنسیتی به صورت مستقیم به واسطۀ سبکهای هویت رابطه وجود دارد. همچنین مدل پژوهش از برازش قابل قبولی برخوردار بود. سبکهای والدگری ادراکشده با میانجیگری سبک هویت اطلاعاتی با تصورات قالبی جنسیتی رابطه داشت (01/0 >p). همچنین سبکهای والدگری ادراکشده به واسطه میانجیگری سبک هویت سردرگم-اجتنابی با تصورات قالبی جنسیتی رابطه داشت (05/0 >p)؛ اما رابطهای به شکل میانجی برای سبک هویت هنجاری دیدهنشد (05/0 <p). نتیجهگیری: نتایج پژوهش نگاه نوینی برای درک پدیدآیی تصورات قالبی جنسیتی دانشجویان ارائه میدهد. مشاهده شد که سبک والدگری به صورت مستقیم و غیرمستقیم به واسطه سبکهای هویت در میزان استفاده از تصورات قالبی جنسیتی دانشجویان نقش مهمی دارد.
اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر سازگاری اجتماعی و حساسیت بین-فردی دانشآموزان مقطع متوسطه
دوره 7، شماره 27، پاییز 1396، صفحه 1-14
منصور بیرامی، تورج هاشمی، مجتبی عاشوری
چکیده مقدمه: دستیابی به هدفهای آموزشی و پرورشی با وجود آشفتگیهای عاطفی ـ سازشی امری مشکل و غیرممکن است، بنابراین پژوهش حاضر درصدد بررسی تأثیر آموزش تنظیم هیجان بر سازگاری اجتماعی و حساسیت بینفردی دانشآموزان بود.
روش: این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی همراه با پیشآزمون-پسآزمون با گروه آزمایش و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان پسر مقطع متوسطه اول شهر تبریز در سال تحصیلی 96-1395 بود که به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب گردیدند و براساس تکمیل پرسشنامه حساسیت بینفردی،30 نفر از دانشآموزان، انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. دانشآموزان هر دو گروه به سیاهه سازگاری اجتماعی برای دانشآموزان مدارس، پاسخ دادند. گروه آزمایش، به مدت دوازده جلسه، در معرض برنامه آموزش تنظیم هیجان قرار گرفت، سپس در مرحله پسآزمون، هر دو گروه به پرسشنامههای پژوهش پاسخ دادند. دادهها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تکمتغیره مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج نشان داد که آموزش تنظیم هیجان، باعث کاهش حساسیت بینفردی، در گروه آزمایش در مراحل پسآزمون شد. همچنین، میزان سازگاری اجتماعی در گروه آزمایش ،در مراحل پسآزمون، افزایش یافت و مقایسه میانگین نمرات پیشآزمون– پسآزمون تفاوت معناداری را نشان داد.
نتیجهگیری: باتوجه به اینکه آموزش تنظیم هیجانی میتواند باعث کاهش حساسیت بینفردی و ارتقای سازگاری اجتماعی دانشآموزان شود، بهتر است که در برنامهریزیهای آموزشی و پرورشی جنبههای عاطفی و هیجانی دانشآموزان مورد توجه قرار گیرد