رابطه نیازهای اساسی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت: نقش میانجیگر پریشانی روانشناختی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 19-36
https://doi.org/10.22034/spr.2026.547265.2182
فائزه نادری، آسیه مرادی، خدامراد مومنی
چکیده مقدمه: اعتیاد به اینترنت، یکی از معضلات و نگرانیهای جهان امروز است که اثرات بازدارندهای بر رشد و شکوفایی جامعه دارد. نوجوانان از لحاظ اعتیاد به اینترنت، قشر آسیب پذیر هستند. هدف پژوهش بررسی نقش میانجیگری پریشانی روانشناختی در رابطه نیازهای اساسی روانشناختی وتنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختردوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود که با توجه به تعداد متغیرها و بر اساس توصیههای آماری برای پژوهشهای همبستگی مبنی بر ضرورت حداقل 300 نفر برای دستیابی به الگوهای پایدار و برآوردهای قابل اعتماد، حجم نمونه 300 نفر تعیین شد. از پرسشنامه های پریشانی روانشناختی (لوی باند، 1995)، تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001)، نیازهای اساسی روانشناختی (دسی و ریان، 2000) و اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار SPSS-27 و AMOS-24 مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: براساس یافته ها رابطه شایستگی، بعد مثبت تنظیم شناختی هیجان و بعد منفی تنظیم شناختی به اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار بود (01/0>P). رابطه خودمختاری و ارتباط با اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار نبود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش آموزش راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و ایجاد بستر برای برآورده شدن نیازهای دانش آموزان در محیط خانواده و مدرسه باید مورد توجه به خصوص والدین و معلمان قرار گیرد زیرا از این طریق میزان پریشانی روانشناختی و متعاقب آن میزان اعتیاد به اینترنت کاهش می یابد.
رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند: نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 55-72
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548453.2186
زهرا روزبهانی، الهام توکلی طرقی، پروانه قدسی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند انجام گرفت. روش: روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را کلیه دانشجویان دانشگاههای شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل میدادند. نمونهای به حجم ۴۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان، پرسشنامه آسیب دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، ۲۰۰۳)، مقیاس اعتیاد به گوشی هوشمند (اون و همکاران، ۲۰۱۳) پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱)، پرسشنامه ذهنآگاهی (بائر و همکاران،۲۰۰۶)، را بهصورت آنلاین تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل دادها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری و با نرمافزار SPSS-26 و AMOS-24 انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد، تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر مستقیم و مثبت دارد (۱۹۶/۰=β و 001/0>P). راهبردهای ناسازگار در ارتباط بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۹۵/۰=β و 001/0>P)، درحالیکه اثرات واسطهای راهبردهای سازگار معنادار نبود. همچنین ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۰۱۳۶/۰-=β و 001/0>P). نتیجهگیری: راهبردهای ناسازگار تنظیم هیجان و ذهنآگاهی مکانیسمهای بالقوهای هستند که تجارب آسیبزای کودکی را با اعتیاد به گوشی هوشمند مرتبط میکنند. در نتیجه شناسایی فرایندهایی که توسط آنها تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر میگذارد، دارای ارزش کاربردی بالقوه برای پیشگیری و مداخله است.
رابطه بین گرایش به جراحی زیبایی با نگرش به مد و تصویر بدنی منفی زنان متقاضی جراحی زیبایی با تکیه بر نوع جراحی: نقش میانجیگری تنظیم شناختی هیجان
دوره 12، شماره 46، تابستان 1401، صفحه 37-60
https://doi.org/10.22034/spr.2022.330883.1725
سرور خبازثابت، مولود کیخسروانی، علی پولادی ریشهری، محمد رضا بحرانی
چکیده مقدمه: در گذشته، جراحی زیبایی در جهت بازگشت عملکرد و شکل طبیعی عضوی از بدن انجام میشد، اما امروزه جراحی زیبایی کارکرد اصلی خود را از دستداده است. هدف از پژوهش حاضر تعیین برازش مدل ساختاری روابط بین گرایش به جراحی زیبایی با نگرش به مد و تصویر بدنی منفی با میانجیگری تنظیم شناختی هیجان با تکیه بر نوع جراحی در زنان متقاضی جراحی زیبایی شهر بوشهر بود.
روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی زنان متقاضی جراحی زیبایی که در سال 1399 به کلینیکهای زیبایی شهر بوشهر مراجعه کرده بودند را شامل میشد. حجم نمونه متشکل از 400 نفر خانم بود که به شیوه نمونهگیری تصادفی در دسترس انتخاب گردیدند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای گرایش به جراحی زیبایی اعتمادی فر و امانی (1392)، نگرش به مد رضایی (1393)، تصویر بدنی لیتلتون و همکاران (2005) و تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (2001) بود.
یافتهها: یافتهها حاکی از آن بود که متغیرهای نگرش به مد و تصویر بدنی منفی با میانجیگری تنظیم شناختی هیجان پیشبینی کننده گرایش به جراحی زیبایی در زنان بودند. یافتههای مدل ساختاری نشان داد که مسیر نگرش به مد و تصویر بدنی منفی با تنظیم شناختی هیجان بهطور مستقیم و با گرایش به جراحی زیبایی با میانجیگری تنظیم شناختی هیجان معنادار میباشد.
نتیجهگیری: تحلیل دادهها نشاندهنده مناسب بودن شاخصها بود و نتایج نشان داد که مدل از برازش مطلوبی برخوردار است. یافتههای این پژوهش میتواند، برای رواندرمانگران و مشاوران در ارائه مشاوره تخصصی به زنان متقاضی جراحی پروتکلی مبنی بر اصلاح باورها و شناختهای غیرمنطقی و آموزش سبکهای مقابلهای جهت کاهش تصویر بدنی منفی و مدگرایی و افزایش تنظیم شناختی هیجان معرفی نماید.