رابطه رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با میانجیگری اجتناب تجربی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 1-18
https://doi.org/10.22034/spr.2026.545319.2179
امیرحسین قاسمی، حسین محققی، رسول کردنوقابی، رزیتا امانی
چکیده مقدمه: با توجه به شیوع نگرانکننده رفتارهای پرخطر در نوجوانان و پیامدهای آسیبزای آن، این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با در نظر گرفتن نقش میانجیگری اجتناب تجربی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی از نوع همبستگی با مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشآموزان متوسطه دوم شهر همدان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از این میان، تعداد 327 نفر به روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای به عنوان نمونه وارد پژوهش شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاسهای خطرپذیری نوجوانان ایرانی زادهمحمدی و همکاران (1390)، اجتناب تجربی چندبعدی گامز و همکاران (2011)، حساسیت اضطرابی ریس و همکاران (1986) و تصویر خود منفی موسکویچ و هایدر (2011) بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری به کمک نرم افزار SPSS-27 و AMOS-26 استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی (27/0=r)، تصور منفی از خود (25/0=r) و اجتناب تجربی (52/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). همچنین، اجتناب تجربی با حساسیت اضطرابی (34/0=r) و تصور منفی از خود (37/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). بر اساس آزمون بوتاستراپ، اثر غیرمستقیم حساسیت اضطرابی (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 15/0-03/0) و تصور منفی از خود (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 14/0-03/0) بر رفتارهای پرخطر با میانجیگری اجتناب تجربی معنادار بود (01/0P<). نتیجهگیری: با توجه به یافتهها میتوان نتیجه گرفت که اجتناب تجربی به عنوان یک مکانیسم واسطهای کلیدی، رابطه بین حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با رفتارهای پرخطر در نوجوانان را تبیین میکند. این نتایج بر اهمیت طراحی مداخلات روانشناختی با هدف کاهش اجتناب تجربی، حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود در پیشگیری از رفتارهای پرخطر نوجوانان تأکید دارد. بنابراین، اجتناب تجربی مکانیسم کلیدی است و میتواند هدف مداخلات مدرسهمحور باشد.
رابطه نیازهای اساسی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت: نقش میانجیگر پریشانی روانشناختی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 19-36
https://doi.org/10.22034/spr.2026.547265.2182
فائزه نادری، آسیه مرادی، خدامراد مومنی
چکیده مقدمه: اعتیاد به اینترنت، یکی از معضلات و نگرانیهای جهان امروز است که اثرات بازدارندهای بر رشد و شکوفایی جامعه دارد. نوجوانان از لحاظ اعتیاد به اینترنت، قشر آسیب پذیر هستند. هدف پژوهش بررسی نقش میانجیگری پریشانی روانشناختی در رابطه نیازهای اساسی روانشناختی وتنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختردوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود که با توجه به تعداد متغیرها و بر اساس توصیههای آماری برای پژوهشهای همبستگی مبنی بر ضرورت حداقل 300 نفر برای دستیابی به الگوهای پایدار و برآوردهای قابل اعتماد، حجم نمونه 300 نفر تعیین شد. از پرسشنامه های پریشانی روانشناختی (لوی باند، 1995)، تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001)، نیازهای اساسی روانشناختی (دسی و ریان، 2000) و اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار SPSS-27 و AMOS-24 مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: براساس یافته ها رابطه شایستگی، بعد مثبت تنظیم شناختی هیجان و بعد منفی تنظیم شناختی به اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار بود (01/0>P). رابطه خودمختاری و ارتباط با اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار نبود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش آموزش راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و ایجاد بستر برای برآورده شدن نیازهای دانش آموزان در محیط خانواده و مدرسه باید مورد توجه به خصوص والدین و معلمان قرار گیرد زیرا از این طریق میزان پریشانی روانشناختی و متعاقب آن میزان اعتیاد به اینترنت کاهش می یابد.
رابطه حساسیت به طرد و عزت نفس با قربانی خشونت خانگی در زنان متأهل: نقش واسطهای خود خاموشی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 37-54
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548145.2184
محمد ثابت رو، زهره قنبری، شهریار درگاهی، حسین کارشکی
چکیده مقدمه: قربانی خشونت خانگی نوعی خاص از قربانی خشونت است که میتواند به آسیبهای جسمی و روانی در افراد منجر شود. این پژوهش به بررسی رابطه میان حساسیت به طرد و عزتنفس با قربانی خشونت خانگی و نقش واسطه ای خودخاموشی پرداخته است. روش: پژوهش حاضر توصیفی واز نوع همبستگی است وجامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان دارای تجربه قربانی خشونت خانگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و بهزیستی شهر بجنورد در سال 1403 بود که 373 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و پرسشنامه های خشونت خانگی، حساسیت به طرد، عزت نفس و خودخاموشی را به صورت اینترنتی تکمیل نمودند. جهت تجزیه تحلیل داده های پژوهش از آزمون همبستگی پیرسون و به روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS 27 و AMOS 24 تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد متغیر حساسیت به طرد با متغیر وابسته قربانی خشونت خانگی رابطه نداشت (05/0<p) اما رابطه معنی داری بین عزت نفس و خودخاموشی با قربانی خشونت خانگی مشاهده شد (05/0>p).و همچنین نقش میانجی گری کامل خودخاموشی در رابطه بین حساسیت به طرد و قربانی خشونت خانگی و همچنین نقش میانجی جزئی در رابطه بین عزت نفس و قربانی خشونت خانگی مورد تایید قرار گرفت (05/0>p). نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، میتوان نتیجه گرفت که خود خاموشی به عنوان یک مکانیسم روانی کلیدی، نقش واسطهای معناداری در تبیین رابطه بین حساسیت به طرد و عزتنفس با قربانی خشونت خانگی ایفا میکند. این یافتهها بر اهمیت توجه به نقش مکانیسمهای روانی درونی مانند خود خاموشی در درک پدیده خشونت خانگی و طراحی مداخلات پیشگیرانه تأکید مینماید.
رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند: نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 55-72
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548453.2186
زهرا روزبهانی، الهام توکلی طرقی، پروانه قدسی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند انجام گرفت. روش: روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را کلیه دانشجویان دانشگاههای شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل میدادند. نمونهای به حجم ۴۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان، پرسشنامه آسیب دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، ۲۰۰۳)، مقیاس اعتیاد به گوشی هوشمند (اون و همکاران، ۲۰۱۳) پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱)، پرسشنامه ذهنآگاهی (بائر و همکاران،۲۰۰۶)، را بهصورت آنلاین تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل دادها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری و با نرمافزار SPSS-26 و AMOS-24 انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد، تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر مستقیم و مثبت دارد (۱۹۶/۰=β و 001/0>P). راهبردهای ناسازگار در ارتباط بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۹۵/۰=β و 001/0>P)، درحالیکه اثرات واسطهای راهبردهای سازگار معنادار نبود. همچنین ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۰۱۳۶/۰-=β و 001/0>P). نتیجهگیری: راهبردهای ناسازگار تنظیم هیجان و ذهنآگاهی مکانیسمهای بالقوهای هستند که تجارب آسیبزای کودکی را با اعتیاد به گوشی هوشمند مرتبط میکنند. در نتیجه شناسایی فرایندهایی که توسط آنها تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر میگذارد، دارای ارزش کاربردی بالقوه برای پیشگیری و مداخله است.
مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور خانوادگی و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای کودک ناتوانِ یادگیری با مادران کودکان عادی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 73-90
https://doi.org/10.22034/spr.2026.549303.2188
ابوالقاسم یعقوبی، زهرا فنائی نعمت سرا
چکیده مقدمه: مطالعة حاضر با هدف مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور در خانواده و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری با مادران کودکان عادی انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش علّی- مقایسهای انجام شد. از میان مادرانی که به مراکز ناتوانیهای یادگیری باران و ساحل شهر همدان در سال تحصیلی 1402 و 1403 مراجعه کردند، 60 مادر دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری و60 مادر دارای کودک سالم به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامة ارزیابی شخصی بحرانمحور خانواده (السون و همکاران، 1981)، بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) و انعطافپذیری شناختی (دنیس و واندروال، 2010) را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیّره استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تفاوت معنیداری در میانگین تمامی متغیّرها در دو گروه وجود دارد. یافتهها: یافتهها نشان داد که میانگین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی در گروه مادران دارای کودک مبتلا به طور معنادارتری پائینتر از گروه عادی بود. نتیجهگیری: نتایج نشان داد مادران کودکان با ناتوانی یادگیری، نسبت به مادران کودکان عادی، بهزیستی اجتماعی و انعطافپذیری شناختی پایینتری داشته و در مدیریت بحرانهای خانوادگی آسیبپذیرترند؛ امری که لزوم طراّحی مداخلات جامع روانی ـ اجتماعی برای ارتقای سلامت روان این گروه را برجسته میکند. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی، اثربخشی برنامههای یکپارچة حمایت روانی و آموزش مهارتهای مقابلهای را در بهبود شاخصهای روانشناختی والدین این کودکان در بافتهای فرهنگی ـ اجتماعی متنّوع ارزیابی کنند.
مدلسازی معادلات ساختاری هوش اجتماعی بر اساس خودارزشمندی و هوش معنوی با نقش میانجی انعطافپذیری شناختی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 91-108
https://doi.org/10.22034/spr.2026.560236.2223
علی افشاری، حسن عبداله زاده، آرزو جانجان
چکیده مقدمه: هوش اجتماعی نقش مهمی در سازگاری و موفقیت تحصیلی دانشآموزان دارد، اما عوامل روانشناختی مؤثر بر آن، بهویژه نقش میانجی سازوکارهای شناختی، هنوز بهطور کامل روشن نیست. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش خودارزشمندی و هوش معنوی در هوش اجتماعی با درنظرگرفتن میانجیگری انعطافپذیری شناختی انجام شد. روش: این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی و کاربردی بود و روابط مستقیم و غیرمستقیم بین متغیرها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری شامل 723 دانشآموز پسر دوره متوسطه دوم شهر مراغه در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. حجم نمونه 256 نفر بر اساس محاسبهگر ساپر برای مدل معادلات ساختاری تعیین و با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب گردید. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه هوش اجتماعی ترومسو (۲۰۰۱)، پرسشنامه خودارزشمندی کروکر و همکاران (۲۰۰۳)، پرسشنامه هوش معنوی کینگ (۲۰۰۸) و پرسشنامه انعطافپذیری شناختی دنیس و وندوال (۲۰۱۰) بودند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 و از مدلسازی معادلات ساختاری شد. یافته ها: یافتهها نشان داد که مدل از برازش مطلوب برخوردار بود (08/0SRMR< ،08/0 RMSEA< ،0/90CFI> ). همچنین، خودارزشمندی )182/0(β =، هوش معنوی )293/0 (β =و انعطافپذیری شناختی )213/0 (β =همگی اثر مستقیم مثبت و معناداری بر هوش اجتماعی داشتند (01/0p <). اثر غیرمستقیم خودارزشمندی (028/0) و هوش معنوی (070/0) از طریق انعطافپذیری شناختی نیز معنادار گزارش شد (01/0p <). نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که خودارزشمندی، هوش معنوی و انعطافپذیری شناختی نقش مهمی در تبیین هوش اجتماعی دانشآموزان دارند. اثرات مستقیم و غیرمستقیم این متغیرها بیانگر آن است که هوش اجتماعی نهتنها تحت تأثیر ویژگیهای فردی و معنوی قرار دارد، بلکه سازوکارهای شناختی نیز در تقویت آن نقش واسطهای ایفا میکنند. بر این اساس، تقویت همزمان این سه سازه میتواند به بهبود مهارتهای ارتباطی، افزایش سازگاری اجتماعی و ارتقای عملکرد تحصیلی دانشآموزان منجر شود. این یافتهها ضرورت طراحی مداخلات آموزشی چندبعدی در مدارس را برجسته میسازد.
تعیین روابط ساختاری ادراک از قلدری سایبری بر اساس حمایت والدین از خودمختاری و خشونت در مدرسه با میانجیگری ارضای نیازهای روانشناختی
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 109-130
https://doi.org/10.22034/spr.2026.527527.2147
اکبر عطادخت، شیرین احمدی
چکیده مقدمه: قلدری سایبری به عنوان یکی از تهدیدهای مهم روانی و اجتماعی نوجوانان، پیامدهای گستردهای بر رفتارهای خشونتآمیز و سلامت روانی آنها دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین روابط ساختاری ادراک از قلدری سایبری بر اساس حمایت والدین از خودمختاری و خشونت در مدرسه با میانجیگری ارضای نیازهای روانشناختی انجام گرفت. روش: این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان پسر مقطع متوسطه دوم شهر اردبیل در سال تحصیلی 1403-1402 بود (13000=N). تعداد 180 نفر از این افراد با استفاده از نمونه گیری دردسترس از بین جامعه آماری فوق انتخاب و به پرسشنامههای قلدری سایبری (آنتونیادو و همکاران، 2016)، ارضای نیازهای روانشناختی (دسی و رایان، 2000)، حمایت والدین از خودمختاری (رابینز، ۱۹۹۴) و خشونت در مدرسه (اسمیت و همکاران، 1998) پاسخ دادند. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از مدل معادلات ساختاری و با نرمافزارهای SPSS-25 و Smart PLS-3 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل بر اساس شاخص های نکویی برازش از کفایت مناسبی برخوردار است. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد که حمایت والدین از خودمختاری بهطور مستقیم بر ادراک از قلدری سایبری (27/0-=β، 000/0=P)، ارضای نیازهای روانشناختی (28/0=β، 000/0=P)، ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (50/0-=β، 000/0=P)، خشونت در مدرسه بر ادراک از قلدری سایبری (38/0=β، 000/0=P) و ارضای نیازهای روانشناختی (64/0-=β، 000/0=P) تأثیر معنیدار داشت. همچنین مسیرهای میانجی حمایت والدین از خودمختاری از طریق ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (14/0=β، 000/0=P) و خشونت در مدرسه از طریق ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (32/0=β، 000/0=P) نیز معنیدار بودند. نتیجه گیری: یافتهها بر ضرورت طراحی مداخلات آموزشی برای تقویت حمایت والدین از خودمختاری، ارتقای حساسیت اخلاقی مدرسه و پاسخگویی به نیازهای بنیادین روانشناختی نوجوانان تأکید دارند تا قلدری سایبری پیشگیری و کاهش یابد.
پیشبینی حساسیت بینفردی بر اساس انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی با نقش میانجی طلاق عاطفی در زنان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهر یاسوج
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 131-148
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532619.2155
زاهده رحمانیان، مینا موحدیان
چکیده مقدمه: زنان سرپرست خانوار در مناطق محروم به دلیل مشکلات اقتصادی و روانشناختی، بیش از دیگران در معرض طلاق عاطفی و تعارضات زناشویی قرار دارند. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثرات مستقیم و غیرمستقیم انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی با نقش واسطهای طلاق عاطفی بر حساسیت بینفردی در زنان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) یاسوج بود. روش: این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی - همبستگی و معادلات ساختاری است که با نمونهگیری در دسترس، روی ۲۰۰ زن تحت حمایت کمیته امداد یاسوج در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شده است که از روش همبستگی، تحلیل مسیر و آزمون سوبل استفاده شد. در پژوهش حاضر از ابزارهای پرسشنامه حساسیت بینفردی بایس و پارکر (1989)، پرسشنامه انتظارات زناشویی امیدوار و همکاران (1388)، پرسشنامه تمایزیافتگی اسکورون و فریدلندر (1998) و پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن و سیلور (1994) استفاده شد. یافتهها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی تأثیرات معنادار مستقیم و غیرمستقیمی بر حساسیت بینفردی زنان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) یاسوج دارند. بعلاوه، طلاق عاطفی در رابطه بین انتظارات زناشویی و حساسیت بینفردی نقش میانجی معناداری دارد (اثر غیرمستقیم=061/0، اثر کل=243/0، 05/0>p). همچنین، طلاق عاطفی میانجیگر رابطه بین تمایزیافتگی و حساسیت بینفردی نیز بود (اثر غیرمستقیم=065/0، اثر کل=400/0) و این میانجیگری با آماره سوبل 016/2 تأیید شد (05/0>p). نتیجهگیری: بنابراین، تقویت تمایزیافتگی و تعدیل انتظارات زناشویی با کاهش طلاق عاطفی، موجب بهبود روابط و حساسیت بینفردی در زنان سرپرست خانوار میشود. کیفیت روابط زناشویی حاصل تعامل عوامل فردی، بینفردی و سیستمی است و مداخلات روانشناختی باید رویکردی یکپارچه داشته باشند.
اثربخشی برنامه فرصتهای کوانتوم بر شخصیت جامعه پسند و حساسیت بین فردی در دختران نوجوان دارای مشکلات بیرونی شده
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 149-172
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532282.2151
امیر قمرانی
چکیده مقدمه: ضعف در ویژگیهای شخصیت جامعهپسند، و همچنین حساسیت بینفردی، از مشخصه های نوجوانان با مشکلات رفتاری بیرونیشده است. برنامه فرصت های کوانتوم مداخلهای است که توسط وزارت کار ایالات متحده و بنیاد فورد با هدف آموزش مهارتهای اجتماعی و مقابله با مشکلات رفتاری طراحی شده است. هدف از پژوهش حاضر ارزیابی تأثیر برنامه فرصتهای کوانتوم بر شخصیت جامعهپسند و حساسیت بینفردی در دختران نوجوان شهر اصفهان بود. این پژوهش بهصورت نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با دوره پیگیری یکماهه بود. روش: در مطالعه حاضر، با روش نمونهگیری در دسترس با توجه به ملاکهای ورود، 44 نفر از دختران با علائم مشکلات رفتاری بیرونیشده شهر اصفهان در دامنه سنی 12 تا 15 سال، انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. دختران گروه آزمایش در 8 جلسه 120 دقیقهای (هفتهای 1 جلسه) برنامه فرصت های کوانتوم را دریافت کردند. گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه مشکلات رفتاری آخنباخ-فرم والد (2001) ، مقیاس شخصیت جامعهپسند لوئیس پنر(2002) و مقیاس حساسیت بینفردی بویس و پارکر(1989) بود. تحلیل دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر و با نسخهی 24 نرمافزار Spss انجام گرفت. یافتهها: نتایج حاکی از آن بود که در زیر مقیاسها و نمره کل شخصیت جامعهپسند و همچنین در زیر مقیاسها و نمره کل حساسیت بینفردی در گروه آزمایش تفاوت معناداری میان نمرات مرحله پیشآزمون، با نمرات مراحل پسآزمون و پیگیری وجود دارد(05/0P≤). نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان میدهد، میتوان از برنامه فرصتهای کوانتوم به عنوان مداخلهای برای بهبود رفتارجامعهپسند و حساسیت بین فردی در دختران نوجوان با مشکلات رفتاری استفادهکرد.
تدوین مدل پیشبینی انسجام خود در زنان سالمند بر اساس سرمایههای روانشناختی، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی با نقش میانجی نیرومندی ایگو
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 173-190
https://doi.org/10.22034/spr.2025.518869.2117
الهام نعیم آبادی، افسانه بوستان، سیمین دخت رضاخانی
چکیده مقدمه: آمار سالمندان در جوامع مختلف رو به افزایش است در نتیجه لزوم توجه به سلامت روانی افراد سالمند یکی از چالش های جدی پیش رو میباشد. هدف از پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت پیش بینی انسجام خود در زنان سالمند بر اساس سرمایه های روانشناختی، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی با نقش میانجی نیرومندی ایگو بود. روش: این مطالعه از نظرهدف، کاربردی و از نظر روش پژوهش، توصیفی- همبستگی و در قالب الگویابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از زنان سالمندی که در نیمه نخست سال 1403، به خانه های سلامت شهر تهران مراجعه کرده بودند و از این بین 220 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده عبارت بودند از پرسشنامه های حس انسجام آنتونوسکی(1993)، سرمایه های روانشناختی لوتانز(2007)، حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت وهمکاران(1988)، احساس تنهایی راسل(1966)، نیرومندی ایگو مارک استروم و همکاران(1997)، داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-24 و Amos-24 تجزیه و تحلیل شد و روش بوت استرپ در برنامه ماکروپریچروهایز (2008) جهت بررسی نقش متغیر میانجی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد الگوی ساختاری پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. تمامی ضرایب مستقیم و غیرمستقیم بین حس انسجام با حمایت اجتماعی ادراک شده )05/0> ( p، سرمایه های روانشناختی، با میانجیگری نیرومنـدی ایگو به طور مثبت و با احساس تنهـایی به طور منـفی، معنی دار است) 05/0 .(p< نتیجه گیری : انسجام خود به شدت به کیفیت روانی- اجتماعی فرد بستگی دارد، بنابراین هرچه فرد سرمایه های روانشناختی قویتر و ایگوی قویتر و حمایت اجتماعی بیشتر و احساس تنهایی کمتری داشته باشد، انسجام خود بالاتری دارد.
مدلیابی سبکهایپردازشهیجانی معتادان با سابقه بازگشت براساس سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی با میانجیگری وسوسه سوءمصرف
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 191-206
https://doi.org/10.22034/spr.2025.522262.2130
اسمعیل حسن زاده، شهنام ابوالقاسم، عبدالحسن فرهنگی
چکیده مقدمه: اعتیاد پدیدهایست پیچیده، که پیامدهای گستردهای بر سلامت روان و وضعیت خانوادگی و اجتماعی دارد. هدف پژوهش حاضر، مدلیابی سبکهایپردازشهیجانی معتادان با سابقه بازگشت بر اساس سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی با میانجیگری وسوسه سوءمصرف مواد است. روش: این پژوهش توصیفی-همبستگی با مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل 201 نفر از معتادان مراکز ترک اعتیاد گیلان بود که به روش تصادفی ساده در بازه 12/04/1400 تا 12/04/1401 انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها عبارت بودند از پرسشنامههای وسوسه مصرف مواد پس از ترک فدردی و همکاران (1387)، سوگیریتوجه شوسترم (1375)، سبکهایپردازشهیجانی باکر و همکاران (2010) و حمایتاجتماعی واکس و همکاران (1986). دادهها با نرمافزارهای SPSS 16 و LISREL V8.80 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی به طور مستقیم و مثبت بر وسوسه سوءمصرف اثر دارند و وسوسه نیز سبکهایپردازشهیجانی معتادان را متأثر میسازد. حمایتاجتماعی نقش تعدیلکننده در رابطه سوگیریتوجه و وسوسه داشت. کلیه مسیرها معنادار بودند و شاخصهای برازش مدل، تناسب مطلوب را نشان دادند. همچنین سبکهای ناکارآمد پردازش هیجانی در سطح 01/0≥P و سوگیریتوجه در سطح 05/0≥P تأثیر مستقیم و معنادار بر وسوسه مصرف داشتند. نتیجهگیری: یافتهها بیانگر نقش کلیدی وسوسه در بازگشت به اعتیاد هستند. سبکهای ناکارآمد پردازش هیجانی همراه با سوگیریتوجه منفی، احتمال عود را افزایش میدهند؛ درحالیکه حمایتاجتماعی میتواند بهعنوان راهبردی مؤثر در پیشگیری از بازگشت اعتیاد به کار گرفته شود.
تدوین مدل رابطه پریشانی روانی بر اساس حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش آموز
دوره 16، شماره 62، تابستان 1405، صفحه 207-225
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548968.2187
انسیه بابایی، فهیمه طیبی سعادت، مژگان پورشفیع
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل رابطه پریشانی روانی بر اساس حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش اموز به انجام رسید. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل مادران دارای فرزند دانش اموز شهر ملارد و نمونه آماری برابر با 345 نفر بود که از کل مدارس شهر ملارد انتخاب گردید. روش نمونهگیری به صورت خوشهای انجام گرفت. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامهی پریشانی روانشناختی کسلر (2002)، بخشش هارتلند (2005)، روابط بینفردی پیرس و همکاران (1991)، پرسشنامه شخصیتی نئو (1992) و مقیاس حمایت اجتماعی زیمتو همکاران (1988) استفاده گردید. به منظور تحلیل آماری از مدل معادلات ساختاری بهره گرفته شد. یافتهها:یافته ها نشان داد که ضریب مسیر استاندارد حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه در مادران دارای فرزند دانش اموزبه میزان 23/0،38/0 و 21/0 محاسبه شد که نشان گر معنادار بودن این روابط بود (01/0>P). و از سویی، بخشش دارای نقش میانجی گری در رابطه حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش اموزبود (01/0>P). نتیجهگیری: نقش میانجی گری بخشش بر خلق پیامدهای مثبت روانی و کاهش پریشانی و آسیبهای روانی اثرگذار باشد. بر این اساس، به روانشناسان و مشاوران پیشنهاد میشود که با توجه به نقش میانجیگرانه بخشش، در حوزه درمان و آموزش از سودمندی بخشش بهره بگیرند.
ساخت و روایی سنجی مقیاس جایگاه طلبی اجتماعی و ارتباط آن با تشخص طلبی اجتماعی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/spr.2026.533926.2158
مراد عبدی ورمزان، هیمن محمودفخه، مونا صفاری نیا
چکیده مقدمه: جایگاهطلبی بهعنوان یک انگیزه، راهانداز بسیاری از رفتارهای انسان است. هدف پژوهش حاضر ساخت و رواییسنجی یک مقیاس برای سنجش جایگاهطلبی اجتماعی و تعیین ارتباط آن با تشخصطلبی اجتماعی بود. روش: این پژوهش به شیوه آمیخته و در سه مرحله انجام شد. در مرحله اول جامعه مورد مطالعه شامل تمام مقالات چاپ شده در حوزه جایگاهطلبی اجتماعی بود که در خلال سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ چاپ شده بودند. نمونه مورد مطالعه شامل 95 مقاله بود که به شیوه نظاممند مرور شدند و ۱۳۰ گویه از آنها استخراج شد. پس از رواییسنجی توسط خبرگان و محاسبه نسبت و شاخص روایی محتوا، ۷۲ گویه باقی ماند. در مرحله دوم، گویههای تأییدشده در قالب یک مقیاس الکترونیک (گوگلفرم) تدوین و برای ۱۵۱ نفر از ایرانیان کاربر فضای مجازی (۱۶ تا ۷۰ سال) اجرا شد. دادهها با تحلیل عامل اکتشافی تحلیل و به ۲۹ گویه کاهش یافت. در مرحله سوم، گویههای باقیمانده مجدداً منتشر و ۴۴۵۷ پاسخ معتبر دریافت شد که با تحلیل عامل تأییدی بررسی گردید. یافتهها: مقیاس نهایی شامل ۲۲ گویه در قالب ۳ عامل بود که ۵۹ درصد از واریانس سازه جایگاهطلبی اجتماعی را تبیین میکند. نتیجهگیری: مقیاس جایگاهطلبی اجتماعی ابزاری معتبر برای سنجش انگیزه بهدستآوردن جایگاه اجتماعی است. سنجش رابطه آن با تشخصطلبی اجتماعی نشاندهنده روایی ملاکی مقیاس بود.
از «من» تا «ما»: مدلی ساختاری از کار گروهی، همدلی و خودکنترلی در ارتقای شکوفایی زوجین
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 17-38
https://doi.org/10.22034/spr.2026.521321.2127
مجید صدوقی، احمد مذهب دار
چکیده م مقدمه: بررسی عوامل مؤثر بر شکوفایی در بستر زندگی مشترک، اهمیت ویژهای در کاهش مشکلات خانوادگی، افزایش سطح بهزیستی و عملکرد مثبت زوجین دارد. پژوهش حاضر باهدف تعیین رابطه میان مهارتهای کارگروهی، همدلی و خودکنترلی با شکوفایی زوجین با توجه به نقش واسطهای ما بودن انجام گرفت. روش: جامعۀ آماری پژوهش، شامل مردان و زنان متأهل 25 تا 50 سال شهر کاشان در سال 1403 بود که تعداد 356 نفر با استفاده از نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به مقیاسهای شکوفایی باتلر و کرن (2016)، همدلی تورنتو (2009)، کار گروهی رامرو (2022)، خودکنترلی تانجنی (2004) و ما بودن تاپکیویوزر (2021) پاسخ دادند. دادهها با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار Amos-24 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است و همدلی (001/0p≤، 280/0=ß)، خودکنترلی (001/0p≤، 140/0=ß) و کار گروهی (001/0p≤، 269/0=ß) بهطور مستقیم، شکوفایی را پیشبینی میکنند. بهعلاوه، اثر میانجیگر ما بودن در رابطه همدلی با شکوفایی (01/0p≤، 128/0=ß) و همچنین، کارگروهی با شکوفایی (01/0p≤، 131/0=ß) معنیدار بود، اما اثر غیرمستقیم خودکنترلی بر شکوفایی از طریق میانجی ما بودن معنیدار نبود. نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش، مشاوران و زوجدرمان گران میتوانند با تقویت مهارتهای کارگروهی و همدلی، احساس ما بودن و هویت مشترک زوجین را ارتقا داده و از این طریق به شکوفایی هرچه بیشتر آنها کمک نمایند.
مقایسه ترس های ناشی از عدم دسترسی به تلفن هوشمند در دانش آموزان دوره ابتدایی شهر شیراز
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 39-56
https://doi.org/10.22034/spr.2026.522338.2131
مهدی محمدی، سیده حانیه حسینی
چکیده مقدمه: استفاده از تلفن همراه در حوزه آموزش، به ویژه در مقطع ابتدایی، میتواند به عنوان یک ابزار یادگیری مؤثر عمل کند، با این حال، چالشهایی مانند دسترسی نابرابر به فناوری و نیاز به نظارت بر استفاده صحیح از آنها نیز وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. استفاده از تلفن همراه در بین دانشآموزان ابتدایی با وجود مزایای آموزشی، چالشها و آسیبهای متعددی به همراه دارد. این پژوهش با هدف ارزیابی و مقایسه ترسهای ناشی از عدم دسترسی به تلفن هوشمند در دانشآموزان دوره ابتدایی شهر شیراز انجام شد. روش: این پژوهش با طرح کمی و روش توصیفی – پیمایشی از نوع مقایسه ای انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم ابتدایی شهر شیراز در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونهگیری به روش تصادفی طبقهای 115 دانشآموز پسر و 67 دانشآموز دختر انتخاب شدند. برای سنجش نوموفوبیا از مقیاس یلدریم و کوریا (2015) با چهار بعد ترس از دست دادن پیوندها، اطلاعات، ارتباط با دیگران و از دست دادن آرامش و راحتی استفاده شد. روایی محتوایی و پایایی ابزار با استفاده از ضریب همبستگی و آلفای کرونباخ تأیید شد. دادهها با استفاده از آزمون تی تکنمونهای، تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر و تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافته ها: یافتهها نشان داد که در دانش آموزان پسر، ترس از دست دادن پیوندها و اطلاعات بالاتر از میانگین معیار و ترس از دست دادن ارتباط با دیگران و از دست دادن آرامش و راحتی در حد معیار بود و در دانش آموزان دختر، ترس از دست دادن ارتباط با دیگران، پیوند با دیگران و آرامش و راحتی بالاتر از حد معیار و ترس از دست دادن اطلاعات در حد معیار بود. دانشآموزان دختر بهطور معنی داری در هر 4 بعد ترس از عدم دسترسی به تلفن همراه بالاتر از پسران بودند. ترس از دست دادن ارتباط با دیگران به عنوان ترس غالب در دانش آموزان دختر و پسرشناسایی شد. نتیجه گیری: با توجه به نقش پررنگ تلفنهای هوشمند در زندگی دانشآموزان، مداخلات آموزشی، روانشناختی و خانواده محور میتوانند به کاهش اضطراب ناشی از نوموفوبیا کمک کنند. تمرکز ویژه بر نیازهای جنسیتی و فعالیتهای جایگزین کلید موفقی برای کارایی برنامه هستند.
بررسی رابطه تعلق به مدرسه با بهزیستی تحصیلی با نقش میانجی گری عشق به یادگیری دانشآموزان
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 57-70
https://doi.org/10.22034/spr.2026.523279.2134
خدیجه سعیدپور، بهمن کرد
چکیده مقدمه: تعلق به مدرسه به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در تجربه تحصیلی دانشآموزان، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری احساس امنیت و ارتباط مثبت با محیط آموزشی دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطه بین تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی با نقش میانجی عشق به یادگیری در دانشآموزان متوسطه دوم شهر بانه انجام شد. روش: روش تحقیق این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روششناسی، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهرستان بانه در سال تحصیلی 03-1402 بود. برای محاسبه حجم نمونه آماری، فرمول کوکران و مقدار آن 364 نفر برآورد شد و سپس به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، پرسشنامهها توزیع شد. به منظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای تعلق به مدرسه بروان و ایوانز (2002)، بهزیستی تحصیلی تومینین سوینی (2012) و عشق به یادگیری مک فارلن (2003) استفاده شد. تحلیل دادهها با روش همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزارهای SPSS29 و AMOS26 انجام شد و سطح معناداری 05/0 برای آزمونها در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد، بین تعلق به مدرسه با بهزیستی تحصیلی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (01/0>p) و عشق به یادگیری رابطه مستقیم و معناداری با تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی دارد و افزون بر این، تعلق به مدرسه با میانجی عشق به یادگیری دارای اثر غیرمستقیم و معناداری بر بهزیستی تحصیلی بود (05/0>p). نتیجهگیری: بر اساس یافتهها، برخورداری از احساس تعلق به مدرسه و عشق به یادگیری تاثیر قابل ملاحظهای بر بهزیستی تحصیلی دانش آموزان دارد و بهبود روشهای آموزشی و تقویت برنامههای حمایتی مثبت در محیط مدرسه میتواند منجر به ارتقای اشتیاق به یادگیری و سلامت روانی شود.
تعیین رابطه میان بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانههای اضطراب اجتماعی با نقش میانجی ذهنی سازی در دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرکرمانشاه
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 71-90
https://doi.org/10.22034/spr.2026.523821.2136
خدیجه زبیدی زاد، کامران یزدانبخش، خدامراد مومنی
چکیده م مقدمه: اضطراب اجتماعی یکی از مشکلات روانشناختی رایج در کودکان و نوجوانان است که بر سلامت روان و پیشرفت تحصیلی آنها تأثیر میگذارد. این پژوهش با هدف تعیین رابطه میان بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانههای اضطراب اجتماعی با نقش میانجی ذهنی سازی در دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرکرمانشاه انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بودند. بر اساس برآوردهای جمعیتی و آمارهای موجود، حجم این جامعه در سال تحصیلی مذکور بالغ بر 25,۰۰۰ نفر تخمین زده میشد. که با روش نمونهگیری خوشهای، 292 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای استاندارد اضطراب اجتماعی نوجوانان (لاگرکا و لوپز، 1998)، بدرفتاری دوران کودکی (برنستاین، 2003)، حمایت اجتماعی ادراکشده (ریمن و همکاران، 1988) و ذهنیسازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2017) بود. در این پژوهش رابطه بین متغیرها با آزمون همبستگی پیرسون و مدل پژوهش با تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری آزمون شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS 28 و AMOS 24 انجام شد. یافتهها: یافتهها نشان داد حمایت اجتماعی ادراکشده تأثیر مستقیم و غیرمستقیم (با میانجیگری ذهنیسازی) بر اضطراب اجتماعی دارد (01/0>p). بدرفتاری دوران کودکی تنها بهصورت مستقیم بر اضطراب اجتماعی تأثیرگذار بود (01/0>p). شاخصهای برازش مدل تأییدکننده برازش مناسب بودند و متغیرهای مدل توانستند 62 درصد از واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین کنند. نتیجهگیری: نتایج نشان داد مسیرهای روانشناختی میان تجارب اولیه و پیامدهای هیجانی پیچیده و چندبعدی هستند. نقش ذهنیسازی بهعنوان میانجی میتواند در شناسایی زودهنگام اضطراب اجتماعی و مداخله مؤثر برای پیشگیری از اثرات سوء آن بر سلامت روان نوجوانان مفید باشد.
مقایسه اثربخشی آموزش شکوفایی با تحلیل رفتار متقابل بر خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار دانشجویان از دانشگاه به بازار کار
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 91-108
https://doi.org/10.22034/spr.2026.525963.2140
امید روح افزا، سید مجتبی عقیلی
چکیده مقدمه: ورود موفق به بازار کار یکی از مراحل حیاتی توسعه حرفهای دانشجویان است و مداخلههای آموزشی هدفمند میتوانند آمادگی و خوشبینی شغلی آنها را تقویت کنند. هدف از انجام این پژوهش، مقایسه اثربخشی آموزش شکوفایی با تحلیل رفتار متقابل بر خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار دانشجویان از دانشگاه به بازار کار بود. روش: طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون_پسآزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری، تمامی دانشجویان مجرد سال آخر مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد گرگان در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بودند که با روش نمونهگیری در دسترس تعداد ۴۵ نفر انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش نخست آموزش شکوفایی و گروه آزمایش دوم آموزش تحلیل رفتار متقابل را در ده جلسه شصت دقیقهای دریافت کردند، اما گروه گواه تا پایان پژوهش مداخلهای دریافت نکرد. ابزار پژوهش، پرسشنامه خوشبینی مسیر شغلی روتینگهاوس و همکاران (۲۰۰۵) و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار صادقی و همکاران (۱۳۹۶) بود. دادهها با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره و استفاده از نرمافزار SPSS-26تحلیل شدند. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش شکوفایی و تحلیل رفتار متقابل بر افزایش خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار اثربخش هستند (05/0>p). بین گروههای آموزشی از لحاظ اثربخشی تفاوت معناداری وجود داشت؛ به نحوی که آموزش شکوفایی در افزایش خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار مؤثرتر بود. نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که آموزش شکوفایی با تقویت احساس شایستگی، خودمدیریتی و خودآگاهی، ادراک مثبت از صلاحیتها و ایجاد خوشبینی، مسیر رسیدن به موفقیت و توفیق در گذار دانشگاه به کار را بهبود میبخشد. بنابراین بهرهگیری از این رویکردهای آموزشی برای آمادهسازی دانشجویان توصیه میشود.
بررسی تأثیر رهبری اخلاقی بر عملکرد شغلی با نقش میانجیگری قلدری سازمانی و پنهانسازی دانش و تعدیلگری درگیری شغلی در صنعت بیمه
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 109-128
https://doi.org/10.22034/spr.2026.527278.2146
عباسعلی رستگار، عظیم زارعی، حامد دیانی، الهام سادات کیا
چکیده مقدمه: قلدری در محل کار یک مشکل جدی در بین کارکنان است که منجر به رفتارهای منفی در محل کار میشود. بنابراین، این مطالعه به منظور بررسی تأثیر رهبری اخلاقی بر عملکرد شغلی با نقش میانجیگری قلدری سازمانی و پنهانسازی دانش و تعدیلگری درگیری شغلی در صنعت بیمه انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش جزء تحقیقات توصیفی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری است که در یک مقطع زمانی شش ماهه اول در نیمه نخست سال 1404 انجام گرفته است. جامعۀ آماری شامل کلیۀ کارکنان بیمه البرز در سال 1404 میباشد. از آنجایی که تعداد کلیۀ کارکنان متعلق به این شرکت 1585 نفر است، در نتیجه بر اساس جدول کرجسی- مورگان حجم نمونۀ لازم به تعداد 310 نفر به دست آمد. روش نمونهگیری این پژوهش تصادفی طبقهای است. ابزار گردآوری دادهها شامل مقیاس قلدری سازمانی فریره و پینتو (2022)، مقیاس رهبری اخلاقی فریره و پینتو (2022)، مقیاس درگیری شغلی سالانووا و شافلی (2006)، مقیاس پنهانسازی دانش عبدالله، دچون، علی و عثمان (2019) و مقیاس عملکرد شغلی بوکنو، ظفر و راجا (2015) بود. پایایی ابزارها با استفاده از آلفای کرونباخ تأیید و روایی آنها با تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد. دادههای گردآوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS26 و PLS3 مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که رهبری اخلاقی بر عملکرد شغلی تاثیر معناداری (ضریب مسیر: 620/0 و سطح معنیداری: 838/1) ندارد، اما بر قلدری سازمانی (ضریب مسیر: 272/0- و سطح معناداری: 913/5) و پنهانسازی دانش تاثیر منفی و معناداری (ضریب مسیر: 789/0- و سطح معناداری: 343/4) دارد. افزون بر این، قلدری سازمانی بر پنهانسازی دانش (ضریب مسیر: 343/0 و سطح معناداری: 385/7) و عملکرد شغلی (ضریب مسیر: 221/0- و سطح معناداری: 563/3) به ترتیب تاثیر مثبت و منفی معناداری دارد. درگیری شغلی نیز رابطه بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را تعدیل میکند. علاوه بر این، قلدری سازمانی نیز رابطۀ بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را میانجیگری میکند. در نهایت، نتایج تحقیق نشان داد که پنهانسازی دانش رابطۀ بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را میانجیگری میکند. نتیجه گیری: این مطالعه برای کارکنانی که از مورد زورگویی قرار گرفتن ناراحت هستند، خطر قابل توجهی را مشخص میکند که ممکن است توانایی آنها را برای مقابله با چنین رفتارهایی تضعیف کند؛ به این معنی که آنها دیگر به عملکرد اخلاقی سازمان خود اهمیت نمیدهند.
نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبکهای دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 129-150
https://doi.org/10.22034/spr.2026.526783.2145
طناز فرخ زاد، فریده دوکانه ای فرد، جواد خلعتبری
چکیده مقدمه:با افزایش حضور زنان در بازار کار، همزمانی ایفای نقشهای شغلی و خانوادگی میتواند زمینهساز بروز تعارضات بینفردی و مشکلات زناشویی شود. در این میان، دلزدگی زناشویی بهعنوان یکی از پیامدهای مهم تعارض کار-خانواده و سبکهای دلبستگی ناایمن، میتواند کیفیت زندگی زنان شاغل را تحت تأثیر قرار دهد. با وجود پژوهشهای انجامشده درباره روابط دوتایی این متغیرها، نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در تبیین این روابط کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبکهای دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل انجام شد. روش:پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل زنان شاغل متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران در سال 1401-1402 بود که از میان آنان 250 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و در نهایت دادههای 225 نفر تحلیل شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض کار-خانواده نتمایر و همکاران (1996)، مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (1990)، مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز (1996) و مقیاس پرخاشگری ارتباطی پنهان نلسون و کارول (2006) بود. دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر در نرمافزارهای SPSS26 و Amos23 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد سبک دلبستگی ایمن دارای اثر منفی و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود (β = -0.152، p < 0.05) . همچنین، سبک دلبستگی ناایمن دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان (β = -0.128، p < 0.05)و دلزدگی زناشویی (β = -0.189، p < 0.01) بود.علاوه بر این، تعارض کار–خانواده دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان ( β = -0.184، p < 0.01 ) و دلزدگی زناشویی(β = -0.173، p < 0.01 )بود . همچنین، پرخاشگری ارتباطی پنهان دارای اثر مثبت و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود(β = -0.173، p < 0.01 ) .نتایج بوتاسترپ نیز نشان داد اثرات غیرمستقیم سبکهای دلبستگی و تعارض کار–خانواده از طریق پرخاشگری ارتباطی پنهان بر دلزدگی زناشویی معنادار است(p < 0.05 ). نتیجهگیری:یافتههای این پژوهش نشان داد که زنان شاغل در مواجهه با تعارض میان نقشهای شغلی و خانوادگی، در صورت برخورداری از سبکهای دلبستگی ناایمن و استفاده از الگوهای ارتباطی پرخاشگرانه و غیرمستقیم، بیشتر در معرض فرسودگی هیجانی و دلزدگی در روابط زناشویی قرار میگیرند. بنابراین، آموزش مهارتهای ارتباطی، تنظیم هیجان و مدیریت تعارض میتواند در کاهش دلزدگی زناشویی زنان شاغل و بهبود کیفیت روابط زوجی مؤثر باشد.
اثربخشی ایماگوتراپی (تصویرسازی ارتباطی) بر خودخاموشی و باجگیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 151-170
https://doi.org/10.22034/spr.2026.526600.2144
جواد اردشیرپی، علیرضا بخشایش، مرضیه گشانی، فاطمه پورجعفر
چکیده مقدمه: وجود تعارضات زناشویی از جمله عوامل مهم در سست شدن بنیان خانواده است و زنان از تعارضات زناشویی آسیب بیشتری میبینند. به نظر میرسد خودخاموشی و باجگیری عاطفی از عوامل موثر بر تعارضات زناشویی هستند. لذا هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی ایماگوتراپی (تصویرسازی ارتباطی) بر خودخاموشی و باجگیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون –پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر یزد در سال 1403 بود که از بین آنها تعداد 30 نفر به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. ارزیابیها با پرسشنامههای تعارضات زناشویی (ثنایی و براتی، 1379)، خودخاموشی (جک، 1991) و باجگیری عاطفی (کارنانی، 2018) انجام شد. گروه آزمایش مداخله ایماگوتراپی را در طی 8 جلسه دریافت و گروه گواه هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-26 و به روش تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد، مداخله ایماگوتراپی در کاهش خودخاموشی و باجگیری عاطفی زنان دارای تعارضات زناشویی موثر بوده است و بیشترین اثر این مداخله بر متغییر خودخاموشی بود (01/0P<). نتیجهگیری: بر اساس این یافتهها میتوان از مداخله ایماگوتراپی جهت کاهش الگوهای عاطفی مخرب بین زوجین خصوصا خودخاموشی و باجگیری عاطفی استفاده نمود.
تبیین نقش سرمایه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در رفتارهای شهروندی تحصیلی: بررسی نقش واسطهای منشهای اخلاقی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 171-192
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532222.2153
علیرضا شریفی اردانی، سیدمحمدعلی میرجلیلی، طیبه غلامزاده بافقی، طیبه جمالی، ام البنین شیبانی
چکیده مقدمه: در سالهای اخیر، رفتارهای شهروندی تحصیلی بهعنوان یکی از مؤلفههای اساسی در ارتقای کیفیت یادگیری، بهبود تعاملات دانشگاهی و تقویت مسئولیتپذیری دانشجویان موردتوجه فزاینده پژوهشگران قرارگرفته است. این رفتارها از عوامل گوناگون فردی و خانوادگی تأثیر میپذیرند؛ ازاینرو، هدف پژوهش حاضر تبیین علّی رفتارهای شهروندی تحصیلی بر اساس سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با درنظرگرفتن نقش واسطهای منشهای اخلاقی در میان دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان بود. روش: روش پژوهش توصیفی-همبستگی و از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ بود. نمونهای به حجم ۳۶۰ نفر به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شد که از این میان ۳۵۲ نفر در تحلیل نهایی شرکت کردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامههای رفتار شهروندی تحصیلی (گل پرور، 1389)؛ سرمایه اجتماعی خانواده (اکبری، 1392)؛ سرمایههای فرهنگی (شربتیان و اسکندری، 1396) و منشهای اخلاقی (خرمایی و قائمی، ۱۳۹۷) بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS-26 و Smart PLS-3 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد سرمایه اجتماعی تأثیر مستقیمی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی دارد (19/0β =)، درحالیکه سرمایه فرهنگی (04/0- (β = و سرمایه اقتصادی (06/0β =) فاقد تأثیر مستقیم معنادار بودند. هر سه نوع سرمایه بهطور معناداری منش اخلاقی را پیشبینی کردند (سرمایه اجتماعی؛ 13/0β =، سرمایه اقتصادی؛ 23/0β =، سرمایه فرهنگی؛ 20/0β =). همچنین منش اخلاقی تأثیر قابلتوجهی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی داشت (42/0β =). در مسیرهای غیرمستقیم، سرمایه فرهنگی (10/0β =) و سرمایه اقتصادی (08/0β =) از طریق منش اخلاقی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی اثرگذار بودند، اما اثر غیرمستقیم سرمایه اجتماعی معنادار نبود (05/0β =). نتیجه گیری: این نتایج نقش مستقیم سرمایه اجتماعی را در تقویت رفتارهای شهروندی تحصیلی برجسته کرده و بر اهمیت منش اخلاقی بهعنوان سازوکار واسطهای در انتقال اثر سرمایههای فرهنگی و اقتصادی تأکید دارد
ارزیابی مدل ایدهپردازی خودکشی براساس باورهای هیجانی در بزرگسالان با سابقه ناملایمات کودکی: اثرات میانجیگری سریالی تنظیم هیجانی و سندرم بحران خودکشی بهعنوان یک آسیب اجتماعی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 193-214
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532568.2154
محمود نجفی، نرجس عامری
چکیده مقدمه: تجربه تروما در کودکی اثرات جبرانناپذیری بر ذهن فرد در بزرگسالی میگذارد و با افکار خودکشی مرتبط است. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی تنظیم هیجانی و سندرم بحران خودکشی در رابطه بین باورهای هیجانی با ایدهپردازی خودکشی در بزرگسالان با سابقه ناملایمات کودکی بود.
روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی (تحلیل مسیر سریالی) بود. جامعه آماری را کلیه بزرگسالان شهر سمنان که سابقه ناملایمات در دوران کودکی دارند، تشکیل دادند که از این میان 320 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامههای آسیبهای دوران کودکی برمنر و همکاران (2007)، ایدهپردازی خودکشی بک و همکاران (1988)، باورها درباره هیجانات مانسر و همکاران (2012)، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و سندرم بحران خودکشی بلچالوکی و همکاران (2021) بود. به منظور تحلیل مدل پژوهش از روش تحلیل مسیر استفاده شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد که باورهای هیجانی بر ایدهپردازی خودکشی اثرمستقیم و معناداری دارد و باورهای هیجانی با ایدهپردازی خودکشی از طریق تنظیم هیجانی و سندرم بحران خودکشی مرتبط است (05/0P<).
نتیجهگیری: طبق نتایج به دست آمده، باورهای منفی درباره هیجانات با سرکوبی هیجانی بالاتر و توانایی ارزیابی مجدد پایینتر همراه بود که با سندرم بحران خودکشی بیشتر مرتبط بود که در نهایت با خطر خودکشی بالاتر همراه بود. با شناخت و کسب بینش درخصوص چرخه شکلگیری افکار خودکشی بهویژه نسبت به عوامل میانجی میتوان، مقدماتی برای طراحی برنامههای آموزشی، پیشیگیرانه و درمانی در عدم گرایش به خودکشی، طراحی و اجرا کرد و از شیوع افکار خودکشی کاست.
الگوی تعاملی فشار روانشناختی و تجارب اولیه و منفی زندگی با احتمال خودکشی در نوجوانان: بررسی اثرات واسطهای خود ادراکی مثبت و احساس به دام افتادگی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 215-240
https://doi.org/10.22034/spr.2026.543456.2176
محمدجواد بگیان کوله مرز، اعظم یاور، یاسمن مشکین
چکیده مقدمه: این مطالعه باهدف الگوی تعامل فشار روانشناختی و تجارب اولیه و منفی زندگی با احتمال خودکشی در نوجوانان باتوجهبه اثرات واسطهای خود ادراکی مثبت و احساس به دام افتادگی انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است که با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیۀ نوجوانان 13 تا 19 ساله شهرستان نورآباد (دلفان) در سال 1403 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 623 نفر از نوجوانان شهرستان نورآباد (دلفان) بود که به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامههای فشار روانشناختی (زانگ و همکاران، 2014)، پرسشنامه احتمال خودکشی کال و گیل (1982)، پرسشنامه به دام افتادگی (گیلبرت و آلن، 1998)، مقیاس تجارب اولیه و منفی زندگی (گیلبرت و همکاران، 2003) و خرده مقیاس خود ادراکی مثبت از پرسشنامه چندبعدی خودکشی (MSI-28، عثمان و همکاران، 2010) استفاده شد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون با استفاده از نرمافزار SPSS.27 و مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار AMOS.26 تحلیل شدند. یافته ها: یافتهها نشان دادند که متغیرهای برونزاد فشار روانشناختی و تجارب اولیه و منفی زندگی، به همراه متغیرهای میانجی یعنی خود ادراکی مثبت و احساس بهدامافتادگی، سهم قابلتوجهی در افزایش احتمال خودکشی دارند؛ بهگونهای که این عوامل در مجموع ۵۶ درصد از واریانس احتمال خودکشی را تبیین میکنند. همچنین فشار روانشناختی و تجارب اولیه و منفی زندگی بهتنهایی ۲۹ درصد از واریانس خود ادراکی مثبت و ۵۰ درصد از واریانس احساس بهدامافتادگی را تبیین میکنند. نتیجه گیری: باتوجهبه این نتایج میتوان گفت که پرورش خود ادراکی مثبت در مدارس و آموزش آن با خانوادهها بهخصوص در مراحل حساس رشدی برای پیشگیری از خودکشی مهم است، زیرا این عامل در کاهش خودکشی نقش دارد.
بررسی رابطه اضطراب اجتماعی وانزوای اجتماعی با قربانی قلدری: نقش تنظیم هیجان بهعنوان متغیر میانجی
دوره 16، شماره 61، بهار 1405، صفحه 241-266
https://doi.org/10.22034/spr.2026.535817.2165
محمد علی محمدی فر، فاطمه خداپناه
چکیده مقدمه: قربانی قلدری بهعنوان یکی از پدیدههای شایع در محیطهای آموزشی و اجتماعی، تهدیدی جدی برای سلامت روان، عزتنفس و کیفیت زندگی افراد بهویژه در دوران کودکی و نوجوانی محسوب میشود. تجربه مکرر قلدری میتواند منجر به مشکلاتی چون اضطراب، افسردگی، احساس تنهایی و کنارهگیری اجتماعی گردد و حتی پیامدهای بلندمدتی بر رشد هیجانی و روابط اجتماعی افراد برجای گذارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین اضطراب اجتماعی و انزوای اجتماعی با قربانی قلدری، با در نظر گرفتن نقش میانجی تنظیم هیجان در میان دانشآموزان انجام شده است. روش: این پژوهش توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان متوسطه دوم شهر اسلامشهر در سال تحصیلی ۱۴۰4–۱۴۰3 بود که از میان آنها 368 نفر با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای بهصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامههای قربانی قلدری کالیفرنیا ( فلیکس و همکاران،2011)، اضطراب اجتماعی (جرابک، ۱۹۹۶)، انزوای اجتماعی (چلپی و امیرکافی، ۱۳۸۳) و تنظیم هیجانی گروس و جان (2003) بود. بررسی و ارزیابی الگوی پیشنهاد شده با روش معادلات ساختاری و نرمافزار SPSS26 و AMOS24 انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد بین اضطراب اجتماعی (01/0<P، 30/0β =)، انزوای اجتماعی (05/0<P، 25/0 β =)، تنظیم هیجان (001/0<P، 50/0β =) با قربانی قلدری و بین اضطراب اجتماعی (001/0<P، 45/0-β =) و انزوای اجتماعی (001/0<P، 40/0-β =) با تنظیم هیجان رابطهی معنادار وجود دارد. نتایج نشان داد که تنظیم هیجان رابطه بین اضطراب اجتماعی (001/0<P، 22/0-β =) وانزوای اجتماعی (001/0<P، 20/0-β =) با قربانی قلدری را میانجیگری میکند. نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که اضطراب اجتماعی و انزوای اجتماعی میتوانند خطر قربانیشدن در قلدری را افزایش دهند، اما تنظیم هیجان بهعنوان یک متغیر میانجی مؤثر میتواند نقش محافظتی ایفا کرده و این ارتباط را تعدیل نماید. بر این اساس، تقویت مهارتهای تنظیم هیجان در دانشآموزان میتواند به کاهش آسیبهای ناشی از قلدری در مدارس کمک کند.