مقایسه احساس شرم درونی شده و سبکهای دلبستگی افراد با ملال جنسیتی تطبیق جنسیت یافته، نیافته و افراد غیر مبتلا
دوره 15، شماره 59، پاییز 1404، صفحه 95-110
https://doi.org/10.22034/spr.2025.508698.2090
سارا علیعسگری، افشین صلاحیان، قربان فتحی اقدم، مرجان عموخلیلی
چکیده مقدمه: با افزایش تقاضای جراحی تطبیق جنسیت در ایران، بررسی متغیرهای مرتبط با ملال جنسیتی اهمیت بیشتری یافته است. سبکهای دلبستگی و احساسات از جمله متغیرهای تاثیرگذار در بروز ملال جنسیتی است. بنابراین هدف پژوهش حاضر مقایسه احساس شرم درونی شده و سبکهای دلبستگی در افراد ملال جنسیتی تطبیق جنسیت یافته، نیافته و افراد غیر مبتلا بود. روش: در پژوهش حاضر ۳۰ نفر در سه گروه (ملال جنسیتی تطبیقیافته، نیافته و افراد عادی) با روش نمونهگیری در دسترس از کرج انتخاب شدند. پژوهش حاضر جزء تحقیقات توصیفی- مقایسهای بود. دادهها با پرسشنامههای شرم درونی شده (کوک و همکاران، ۱۹۹۳) و سبکهای دلبستگی (کولینز و رید، ۱۹۹۰) جمعآوری و دادها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شد. یافتهها: یافتهها نشان داد که در سبک دلبستگی دوسوگرا و ایمن میان دو گروه ملال جنسیتی تطبیق یافته و نیافته تفاوت معنادار وجود دارد. در زیر مقیاسهای احساس شرم درونی شده، فقط در زیر مقیاس عزتنفس، تفاوت معناداری میان دو گروه افراد ملال جنسیتی تطبیق نیافته و غیر مبتلا وجود داشت (05/0p <). نتیجهگیری: ملال جنسیتی متأثر از عزت نفس پایین و سبک دلبستگی ناایمن یا دوسوگرا است. افراد تطبیقنیافته در معرض بیشترین آسیب روانی قرار دارند، در حالی که تطبیق جنسیت با افزایش عزتنفس و سبک دلبستگی ایمن همراه است.
بررسی کیفی نگرش شغلی نسل X و Z: مقایسهای از انتظارات و اولویتها
دوره 15، شماره 58، تابستان 1404، صفحه 171-188
https://doi.org/10.22034/spr.2025.491339.2032
زهرا مشتاق، علی عظیمی، مهدی زارع بهرام آبادی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه نگرشها، انتظارات و اولویتهای شغلی در نسلهای X و Z انجام شده است. این مطالعه تلاش میکند، دیدگاه این دو نسل نسبت به محیطهای کاری و الزامات شغلی را تبیین کند. روش: این پژوهش با رویکرد پایه کیفی و تحلیل تماتیک براون و کلارک (2006) طراحی شد. نمونهگیری به روش هدفمند از میان دو گروه جمعیتی شامل نسل X (۱۳۴۴-۱۳۵۹) و نسل Z (۱۳۷۵-۱۳۹۰) در شهر تهران انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 22 مشارکتکننده (12 نفر از نسل X و 10 نفر از نسل Z) گردآوری و تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که نسل Z محیطهای کاری منعطف، یادگیریمحور و مبتنی بر فرصتهای رشد سریع و تنوع را ترجیح میدهد. در مقابل، نسل X به محیطهای کاری باثبات، امنیت شغلی و مزایای مالی اهمیت بیشتری میدهد. این تفاوتها منعکسکننده شرایط زیستی و فرهنگی متفاوت نسلها هستند و نیاز به استراتژیهای مدیریتی متناسب با هر نسل را برجسته میکنند. نتیجهگیری: توجه به تفاوتهای نسلی در طراحی سیاستهای منابع انسانی میتواند به افزایش بهرهوری، رضایت شغلی و کاهش جابهجایی کارکنان منجر شود. پیشنهاد میشود، پژوهشهای آتی از روشهای کمی و ترکیبی استفاده کرده و تأثیرات فرهنگی گستردهتری را بررسی کنند تا نتایج پژوهش تعمیمپذیری بیشتری داشته باشد.