Document Type : Original Article
Authors
1 Department of Psychology, Faculty of Economics and Social Sciences, Bu-Ali Sina, University, Hamadan, Iran.
2 Ph.D. Student, Department of Psychology, Faculty of Economics and Social Sciences, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran.
Keywords
مقدمه
ناتوانیهای یادگیری[1](LD)، گروه ناهمگونی از ناتوانیهای فکری و رشدی را تشکیل میدهند که با کمبودهای چشمگیری در مهارتهای شنیداری، صحبتکردن، مهارت خواندن، نوشتن، استدلال و قابلیّتهای ریاضی آشکار میشوند (کاپودیسی و همکاران[2]، 2024). تولّد فرزند برای مادر همیشه با استرس و اضطراب همراه است. حال اگر این کودک با مشکلی همراه باشد، احساسات و عواطفی را هم به دنبال دارد (حبیبی کلیبر و امانی، 1399). حضور کودک دارای اختلال یادگیری میتواند شرایط بخصوصی را در خانواده به وجود آورد و ممکن است والدین با مشکلاتی مواجه شوند که والدینی که فرزندانی با ناتوانی یادگیری ندارند، آن را تجربه نکنند. بهعنوانمثال مادران این گروه در مقایسه با مادران دارای فرزند عادّی استرس و تنشهای روانشناختی بیشتری را متحمّل میشوند که بسیاری از آنها فراتر از مشکلات رابطة والدینی با کودک است؛ مانند فشارهای اقتصادی، انگ اجتماعی[3] و طردشدن (فیناردی، پالیری و فینچام[4]، 2022؛ زابو و همکاران[5]، 2022). این مادران بهعنوان بخشی از نیروی کار و اعضای مولّد جامعه از یک سو از منابع مؤثّر و حمایتی برخوردار نیستند و از سوی دیگر خود را وقف فرزندانشان کردهاند. باتوجهبه اینکه مراقبت جزء اصلی نقش اجتماعی مادر است، عدم کفایت درک شده در آن حوزه ممکن است در مقایسه با پدران تأثیر بیشتری بر مادران و تعامل آنها با کودک داشته باشد (فیناردی و همکاران، 2022). از طرفی مشارکت والدین نقش مهمی در افزایش پیشرفت تحصیلی و رفاه اجتماعی کودکان دارای نیازهای آموزشی ویژه ایفا میکند (گوئو و کلس[6]، 2024). والدین این کودکان نگران خدمات مراقبتی هستند و نیاز به خدمات حمایتی برای اشتغال آیندة فرزندان خود را احساس میکنند (کاگس و همکاران[7]، 2024). اهمیّت نقش والدین تنها به حمایت آموزشی از کودک محدود نمیشود، بلکه کیفیت روابط والد–کودک میتواند با پیامدهای اجتماعی و سازگاری کودک نیز ارتباط داشته باشد. در همین زمینه، کریمی عقدا و همکاران (1403) در پژوهشی به بررسی نقش تنظیم هیجان والدین و روابط والد-کودک در تبیین مهارتهای اجتماعی فرزندان پرداختند. یافتههای این پژوهش بر اهمیت روابط والد-کودک در ارتباط با مهارتهای اجتماعی فرزندان تأکید دارد و نشان میدهد که ویژگیهای هیجانی والدین و کیفیت تعامل آنان با کودک میتواند در شکلگیری و تقویت کارکردهای اجتماعی کودک نقش داشته باشد. از این منظر، توجّه به وضعیت روانشناختی و منابع سازگاری والدین، بهویژه مادرانی که مسئولیّت مراقبت از کودکان دارای مشکلات رشدی و یادگیری را بر عهده دارند، اهمیّت بیشتری پیدا میکند.
کیز[8] در سال 1998، بهزیستی یا رفاه اجتماعی[9] را بهعنوان گزارش افراد از کیفیّت روابط خود با دیگران تعریف میکند. او معتقد است که بهزیستی اجتماعی شامل عوامل متعدّدی است که نشان میدهند که چگونه و تا چه حد افراد در زندگی اجتماعی خود عملکرد خوبی دارند؛ مثلاً بهعنوان همسایه، همکار و همشهری (کیز، 1998). بررسیهای انجامشده نشان میدهد که مطالعات بسیار اندکی در زمینه تجربة مادران دارای کودک با اختلال یادگیری به خصوص در حوزة اجتماعی انجام شده است. در همین راستا، اورکی و حسنزاده (1398) در پژوهشی با بررسی بهزیستی اجتماعی در افراد سالم و افراد مبتلا به هراس اجتماعی و خودشیفتگی نشان دادند که بهزیستی اجتماعی با وضعیت روانشناختی و کیفیت سازگاری اجتماعی افراد ارتباط دارد؛ بهگونهای که افراد سالم در مقایسه با دو گروه بالینی، سطح بالاتری از بهزیستی اجتماعی را گزارش کردند. این یافته بر اهمیت بهزیستی اجتماعی بهعنوان یکی از ابعاد مهم عملکرد سازگارانه افراد در محیط اجتماعی تأکید میکند و نشان میدهد که بررسی این سازه در گروههایی که با شرایط فشارزا و چالشهای خانوادگی مواجهاند، میتواند حائز اهمیت باشد.
از سوی دیگر، ارزیابی شخصی در بحرانهای خانواده[10]، تلاشی است که اعضای خانواده برای کاهش یا مهار تقاضا به کار میبرند تا خانواده منابعی را به دست آورد که بتواند وضعیت مربوط به تقاضا را مدیریت کند. برای رویارویی با چنین بحرانهایی و مقابله با آن باید از استراتژیهایی استفاده کرد (مک کوبین[11]، 1993). هدف استراتژیهای مقابلهای خانواده، تقویت یا حفظ منابع خانواده و کاهش منبع استرس یا هیجانات منفی است تا خانواده تعادل بهتری در عملکرد صحیح پیدا کند (کروزکا-کروکا و همکاران[12]، 2024). در مواجهه با تنشهای مختلف و واکنشهای ناشی از آن، والدین کودکان استثنایی معمولاً روشهای مقابلهای مانند حمایت اجتماعی و رویآوردن به دین یا انجام برخی مراسم مذهبی یا روشهای مقابلة منفی و غیرمؤثّر مانند پرهیز از تنش یا اجتناب را امتحان میکنند (لی و همکاران[13]، 2021). اجتناب ممکن است اشکال مختلفی داشته باشد، مانند عدم شرکت در فعالیتهای اجتماعی یا فیزیکی، مصرف بیش از حد مواد افیونی (رفتارهای آشکار)، فکرکردن به موقعیّتهای مرتبط با پریشانی یا خودداری از برنامهریزی رویدادهای آینده (رفتارهای پنهان) (الوس و همکاران[14]، 2022). راهبردهای مقابلهای ناکارآمد استرس والدین را افزایش میدهد و باعث آسیب بیشتر و افسردگی بیشتر شده (کوزوکرئا و همکاران[15]، 2016) و میتوانند بهعنوان یک عامل خطر بهجای منبع، عمل کنند (لی، نیل وفریزن[16]، 2021). در چنین شرایطی، والدین بهویژه مادران دارای کودک ناتوان یادگیری، نیازمند رشد و توسعة ارزیابیهای شخصی مناسب در شرایط بحرانی و بهتبع آن، پاسخهای مقابلهای مناسب هستند تا با استرس مرتبط، مؤثّرتر برخورد کنند. همچنین ممکن است مداخلاتی که باعث حفظ ارتباط مادران با منابع اجتماعی مهم در هنگام احساس استرس ناشی از ناتوانی فرزندانشان میشود، خطر ابتلا به افسردگی و اضطراب را کاهش دهد (کارلسون و میلر[17]، 2017).
از طرفی، انعطافپذیری شناختی[18]، یک عامل مهمّ دیگر در تأثیرگذاری بر پیامدهای روانشناختی مادران در مقابله با استرسها است (شفیعی، بشارپور و حیدری راد، 1395). تمایل به درک موقعیّت های مشکلساز به عنوان شرایط کنترلپذیر، توانمندی تبیین های متفاوت برای وقایع و تنش های زندگی و رفتار افراد و قابلیّت ایجاد پاسخ های جایگزین برای شرایط مشکلزا، سه خصیصة مهم انعطاف پذیری شناختی را شکل میدهد (دنیس و واندروال[19]، 2010). طبق نتایج تحقیقات تیمرز و همکاران[20] در سال 2019، انعطافپذیری روانشناختی والدین بهطور غیرمستقیم بر عملکرد کودک از طریق ارتباط با رفتار سازگار والدین تأثیر میگذارد و در رابطه بین استرس والدین و مشکلات کودکان واسطهگری میکند (تیمرز و همکاران، 2019). همچنین، نتایج پژوهش هارل، همی و لوی-گیگی[21] بر اهمیّت انعطافپذیری شناختی به عنوان یک عامل محافظتی در برابر اثرات مضرّ قرار گرفتن در معرض استرس احتمالی در محیط های مدرسه تأکید میکند (هارل و همکاران، 2023). بعلاوه، یافتههای برخی پژوهشها در ایران نشان میدهد که کاهش انعطافپذیری شناختی در مادران کودکان استثنائی بهطور معناداری با کاهش سلامت روان و و تابآوری آنها همبستگی دارد (نیکخو و حسینی قمی، 1400)؛ همچنین انعطافپذیری شناختی بهصورت مستقیم و معنادار بر سلامت روان مادران کودکان استثنایی اثرگذار است (یوسفی و همکاران، 1398). تحقیقات کم اما رو به رشدی این تأثیرات را در سطح جامعه مطالعه کرده است، امّا باید اطّلاعات بیشتری در مورد چگونگی تأثیر سلامت کودکان بر والدین و چگونگی تغییر این ارتباطات توسط منابع کسب شود. شناسایی عوامل خطر و عوامل محافظتی مرتبط میتواند بر ارائه مداخلات برای ارتقای سلامت روان این والدین تأثیر بگذارد (چنگ و لای[22]، 2023).
ازآنجاییکه در روابط والد-کودک، نحوة ارزیابیهای شخصی مادران در بحرانهای خانوادگی، انعطافپذیری شناختی مادران و بهزیستی اجتماعی تأثیرات قابلتوجّهی بر رفتارها و عملکرد والدین و همچنین به طور غیرمستقیم بر رشد و سازگاری کودکان دارد؛ ولی تا به اکنون تحقیقی مشاهده نشده که اثرات منحصربهفرد این متغیّرها را در مقایسة دو جمعیّت مادران دارای کودک عادی با مادران دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری مورد بررسی قرار دهد؛ لذا مسئلة اصلی پژوهش حاضر این است که آیا بین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحران محور خانواده و انعطافپذیری شناختی در مادرانِ دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری و مادران دارای کودک عادی تفاوت معنادار وجود دارد یا نه؟ باتوجّه به نتایج پژوهشهای اخیر و پژوهش حاضر و اهمیّت بهزیستی اجتماعی بهعنوان عامل اجتماعی و انعطافپذیری شناختی و ارزیابی شخصی بحرانمحور بهعنوان عوامل فردی در مواجهه مؤثّر با موقعیّتهای استرسزا در مادران دارای کودکان ناتوان یادگیری؛ میتوان با بهرهگیری از نتایج این مطالعه و در نتیجه شناسایی منابع اطّلاعاتی و حمایتی و آموزش مهارتهای وابسته، وضعیت روانشناختی مادران را در مواجهه با بحرانها و مشکلات ناشی از مراقبت از کودکان ناتوان در یادگیری بهبود بخشید. شواهد پژوهشی همچنین نشان میدهد که سازگاری و کارکرد اجتماعی کودک حاصل تأثیر یک عامل منفرد نیست، بلکه در تعامل میان ویژگیهای کودک، روابط خانوادگی و عوامل روانشناختی شکل میگیرد. امینیزدی، کارشکی و طوفانیاصل (1404) در یک مرور نظاممند از 85 مطالعه، عوامل مرتبط با جامعهپذیری کودکان را در شش طبقه اصلی شامل ارتباط والد-کودک، تفاوتهای فردی، عوامل و فرایندهای روانشناختی، تحول، عوامل محیطی-فرهنگی و جنسیّت طبقهبندی کردند. در این مطالعه، ارتباط والد-کودک و عوامل روانشناختی از مهمترین حوزههای مرتبط با اجتماعیشدن کودکان معرفی شدند. این یافتهها اهمیّت توجّه همزمان به منابع فردی والدین و کیفیت روابط خانوادگی را در بررسی پیامدهای اجتماعی و روانشناختی کودکان نشان میدهد؛ موضوعی که در مورد خانوادههای دارای کودک با اختلال یادگیری میتواند اهمیّت بیشتری داشته باشد.
روش
تحقیق حاضر از نوع علّی- مقایسهای و کاربردی بود. جامعة آماری شامل کلیة مادران مراجعهکننده به مراکز آموزشی و بالینی باران و ساحل استان همدان در سال تحصیلی 1402 و 1403 بود. نمونة این پژوهش 60 نفر مادر دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری و 60 نفر مادر دارای فرزند عادی بود که از مراکز باران و ساحل و بهصورت در دسترس در این پژوهش شرکت کردند. ملاکهای ورود به پژوهش: 1. افراد برای پاسخگویی به سؤالات رضایت آگاهانه داشته باشند 2. حداقل یک فرزند با تشخیص اختلال یادگیری داشته باشند 3. هر دو والد کودک با اختلای یادگیری، سالم و در قید حیات باشند 4. والدین با هم زندگی کنند. ملاکهای خروج از پژوهش: 1. مخدوش بودن پرسشنامهها 2. عدم تمایل فرد برای ادامه همکاری در پژوهش بود. همچنین، بهمنظور مقایسة میانگین متغیّرها در گروهها از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره (مانووا) با کمک نرمافزار آماری SPSS نسخه 27 استفاده شد.
ابزار های پژوهش
الف) پرسشنامه بهزیستی اجتماعی[23](SWS) : این پرسشنامه شامل 33 گویه و5 خرده مقیاس «همبستگی اجتماعی[24]»، «انسجام اجتماعی[25]»، «مشارکت اجتماعی[26]»، «شکوفایی اجتماعی[27]» و «پذیرش اجتماعی[28]» است. کیز دو مطالعه بر روی نمونههای 373 و 2887 نفر در آمریکا با استفاده از تحلیل عاملی مدل 5 بعدی استفاده شده در پرسشنامه خود را بهصورت تجربی تأیید کرده است. دقت گویهها بر اساس طیف لیکرت پنجدرجهای «کاملاً موافقم=5»، «موافق=4»، «نظری ندارم=3»، «مخالف=2» و «کاملاً مخالفم=1» انجام میشود. کمترین و بیشترین امتیاز بهدستآمده به ترتیب 33 و 165 است. لازم به یادآوری است که بعضی از شاخصهای خرده مقیاسها بهصورت عکس امتیازبندی میشوند. برای بررسی اعتبار پرسشنامه، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است (کیز، 1998).
در پژوهش صفارنیا، تدریس تبریزی و علیاکبری دهکردی در سال 1393، ضریب آلفای کرونباخ بهزیستی اجتماعی برای همه آزمودنی ها 761/0 به دست آمد (صفارنیا و همکاران، 1393). همچنین ضرایب آلفای کرونباخ بهدستآمده برای همه مؤلفهها از نظر روانسنجی مطلوب بود. در پژوهش حیدری و غنایی در سال1397، همسانی درونی از طریق محاسبه آلفای کرونباخ 72/0 و ضریب همبستگی از طریق بازآزمایی برای مجموعه مقیاس 66/0 و برای خرده مقیاس ها بین 57/0 تا 73/0 کسب شد که همگی در سطح 01/0P< معنی دار هستند (حیدری و غنائی، 1397). ضریب آلفای کرونباخ در پژوهش حاضر 91% به دست آمد.
ب) مقیاس ارزیابی شخصی بحرانمحور خانواده[29](F-COPES): در سال 1981 توسط مک کوبین، السون و لارسون[30] طرّاحی شد. این ابزار برای ارزیابی راهبردهای حل مسئله و مقابلهای مورد استفاده خانوادهها در مواجهه با مشکلات و بحرانها طرّاحی شده است و شامل 30 ماده و پنج خردهمقیاس است. این مقیاس لیکرت 5 درجهای از کاملاً موافقم برای عدد 5 تا کاملاً مخالفم برای عدد 1 نمرهگذاری میشود. امتیاز بهدستآمده از این ابزار از 30 تا 150 متغیر است، نمره بالاتر نشاندهنده رفتارهای مقابلهای بالاتر و سازشکارانه خانواده با شرایط استرسزا است و نمره کلّ زیر 81 نشاندهندة عدم مقابله کافی است (مک کوبین و همکاران، 1981). F-COPES در ارزیابی اوّل بر روی 2740 نفر اجرا شد و سپس به دو گروه تقسیم شدند که با تحلیل عاملی این پنج خرده مقیاس کشف و آلفای کرونباخ برای هر خرده مقیاس محاسبه شد و نمره کلی برای گروه اول 86/0 بود و برای گروه دوم 87/0 به دست آمد. پایایی آزمون - بازآزمایی بافاصلة زمانی 4 هفته از 61/0 تا 95/0 توسط مک کوبین و پترسون در سال 1983 ارائه شد (مککوبین و پترسون، 1983). در تحقیق حسنی و همکاران در سال 1396، ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس 84/0 و برای ابعاد آن 76/0 تا 94/0 بود. (حسنی و همکاران، 1396). نسخه یونانی F-COPES، آلفای کرونباخ 86/0 و پایایی مجدد آزمون 81/0 را نشان داد (گؤاوا و همکاران[31]، 2016). ضریب آلفای کرونباخ در پژوهش حاضر برای کل مقیاس 88/0 به دست آمد.
ج) پرسشنامه انعطافپذیری شناختی(CHF) :[32] این ابزار توسط دنیس و واندروال در سال 2010 تدوین شده است و یک ابزار کوتاه 20 سؤالی خودگزارشی است که برای اندازهگیری نوعی انعطافپذیری شناختی موردنیاز برای موفقیت فرد در به چالش کشیدن و جایگزینی افکار غیرمؤثر با افکار مؤثر موردنیاز، به کار میرود. این لیست بر اساس مقیاس لیکرت 7 درجهای نمرهگذاری شده است. بهاینترتیب به گزینه کاملاً مخالف نمره 1، مخالف 2، کمی مخالف 3، بینظر 4، کمی موافق 5، موافق 6 و کاملاً موافق 7 داده میشود (دنیس و واندروال، 2010). مطالعة ساختار عاملی و ویژگیهای روانسنجی نسخه فارسی پرسشنامه انعطافپذیری شناختی در مطالعة کوهندانی و ابوالمعالی الحسینی در سال 1396 نیز گواهی آن است که آلفای کرونباخ بین 78/0 تا 81/0 بوده است (کوهندانی و ابوالمعالی الحسینی، 1396). همچنین، در پژوهش رضایی و همکاران در سال 1400، بهمنظور بررسی پایایی کل پرسشنامه، ضریب آلفای کرونباخ 84/0 بود (رضائی و همکاران، 1400). ضریب آلفای کرونباخ در پژوهش حاضر 91/0 بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 27 تجزیه و تحلیل شد.
یافتههای پژوهش
میانگین و انحراف معیار سن در مادران دارای فرزند عادی 34/5±25/36 و در مادران دارای فرزند دارای اختلال یادگیری، 52/5±51/36 بود. در جدول 1 متغیّرهای اصلی با شاخص های توصیفی میانگین و انحراف استاندارد و شاخص های کجی و کشیدگی به منظور سنجش نرمال بودن بررسی شد.
جدول شماره1. شاخص های توصیفی متغیرهای پژوهش به تفکیک دو گروه
|
شاخصها |
گروهها |
میانگین |
انحراف معیار |
کجی |
کشیدگی |
|
بهزیستی اجتماعی |
دارای کودک عادی |
31/102 |
72/10 |
28/0 |
56/0- |
|
|
دارای کودک اختلال یادگیری |
63/87 |
16/12 |
71/0- |
20/0 |
|
ارزیابی شخصی بحران محور |
دارای کودک عادی |
46/105 |
98/14 |
44/0 |
11/0- |
|
|
دارای کودک اختلال یادگیری |
31/88 |
78/11 |
79/0- |
40/0 |
|
انعطافپذیری شناختی |
دارای کودک عادی |
18/80 |
07/8 |
70/0 |
37/0- |
|
|
دارای کودک اختلال یادگیری |
44/73 |
48/6 |
77/0 |
36/0- |
نتایج جدول 1 نشان داد که میانگین کلّ بهزیستی اجتماعی در گروه عادی بیشتر از گروه دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری بود (31/102 در مقابل 63/86)، میانگین کل ارزیابی شخصی بحران محور در گروه عادی بیشتر از گروه داری کودک مبتلا به اختلال یادگیری بود (31/88 در مقابل 46/105) و میانگین کل انعطاف پذیری شناختی در گروه عادی بیشتر از گروه مبتلا به اختلال یادگیری بود (18/80 در مقابل 44/73). بررسی مقادیر کجی و کشیدگی نشان داد تمامی مقادیر در محدودة 2- تا 2+ یا نزدیک به این محدوده بوده و اختلاف زیادی مقادیر مورد قبول نداشت که نشان داد توزیع داده ها دارای انحراف شدیدی از توزیع نرمال نبود. ابتدا مفروضات تحلیل واریانس چندمتغیّره بررسی شد. به منظور تعیین همگنی واریانس ها، آزمون لون[33] اجرا شد.
جدول شماره2.نتایج آزمون لون برای بررسی همگنی واریانس های متغیّرهای وابسته
|
مقدار F |
درجه آزادی 1 |
درجه آزادی 2 |
سطح معنیداری |
|
|
بهزیستی اجتماعی |
89/1 |
1 |
118 |
172/0 |
|
ارزیابی شخصی بحرانمحور |
01/0 |
1 |
118 |
919/0 |
|
انعطافپذیری شناختی |
60/0 |
1 |
118 |
437/0 |
مطابق جدول 2، نتایج به دست آمده نشان داد توزیع داده ها دارای انحراف شدیدی از توزیع نرمال نبود (01/0P>)؛ و در واریانس نمرات بهزیستی، ارزیابی شخصی بحران محور و انعطافپذیری شناختی بین دو گروه، تفاوت معنیداری دیده نشد. زیرا در این حالت سطح معناداری مقدار F بالاتر از 05/0 بود (05/0P<). بنابراین، فرض همگنی واریانس نمرات متغیّرهای وابسته بین دو گروه پذیرفته میشود. همگنی ماتریس کوواریانس با آزمون ام باکس[34] نیز بررسی شد و چون سطح معنیداری بیشتر از 05/0 بود، نتایج به دست آمده در رابطه با متغیّرهای وابسته تأیید شد. در ادامه برای بررسی معناداری تفاوت میانگین متغیّرهای تحقیق، آمارة لامبدای چند متغیّرة ویلکز[35] بررسی شد. نتایج این آزمونهای چندمتغیّره در جدول 3 نشان داده شده است.
جدول 3. نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیّره
|
سطح معنیداری |
خطای درجه آزادی |
درجه آزادی فرضیه |
F |
ارزش |
شاخص |
|
001/0 |
116 |
3 |
58/24 |
38/0 |
اثر پیلایی[36] |
|
001/0 |
116 |
3 |
58/24 |
61/0 |
لامبدای ویلکز |
|
001/0 |
116 |
3 |
58/24 |
63/0 |
اثر هتلینگ[37] |
|
001/0 |
116 |
3 |
58/24 |
63/0 |
بزرگترین ریشه روی[38] |
نتایج جدول 3، آمارة چندمتغیّرة لامبدای ویلکز نشان میدهد که تفاوت بین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور در خانواده و انعطافپذیری شناختی در دو گروه به طور کلّی معنیدار است (05/0P<).
جدول 4. نتایج تحلیل واریانس یکمتغیّره به منظور مقایسة میانگین متغیّرها در دوگروه
|
متغیّر |
عامل |
مجموع مجذورات |
درجه آزادی |
میانگین مجذورات |
F |
سطح معنیداری |
مجذور اتا |
|
بهزیستی اجتماعی |
گروه |
01/6468 |
1 |
01/6468 |
18/49 |
001/0 |
29/0 |
|
خطا |
91/15518 |
118 |
51/131 |
||||
|
ارزیابی شخصی بحرانمحور |
گروه |
67/8823 |
1 |
67/8823 |
56/36 |
001/0 |
23/0 |
|
خطا |
91/28477 |
118 |
33/241 |
||||
|
انعطافپذیری شناختی |
گروه |
87/1366 |
1 |
87/1366 |
42/9 |
003/0 |
08/0 |
|
|
خطا |
71/17109 |
118 |
99/144 |
|
|
|
نتایج جدول 4 در مورد متغیّرهای وابسته نشان میدهد که تفاوت معنیداری در میانگین تمامی متغیّرها در دو گروه مشاهده شد. بررسی نتایج نشان داد که میانگین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی در گروه مادران دارای فرزند عادی بیشتر از گروه مادران دارای اختلال یادگیری بود) 05/0(P<. مقادیر مجذور جزئی اتا نشان میدهدکه تفاوت بین دو گروه در بهزیستی اجتماعی با 29/0، ارزیابی شخصی بحرانمحور با 23/0 و انعطافپذیری شناختی با اندازه اثر 08/0 بود.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش حاضر بهمنظور مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای فرزند اختلال یادگیری و مادران دارای فرزند عادی انجام شد. یافتههای این پژوهش نشان داد که مادران دارای کودک اختلال یادگیری در مقایسه با مادران کودکان عادی به طور معناداری سطوح پایینتری از بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی را تجربه میکنند. این یافتهها دارای چندین تبیین روانشناختی، اجتماعی و خانوادگی هستند که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
در ارتباط با کمتر بودن میانگین متغیّر بهزیستی اجتماعی در مادران گروه مبتلا نسبت به مادران گروه عادی، نتایج پژوهشِ حاضر همسو با نتایج پژوهشِ حبیبی کلیبر و امانی (1399) و آلوس،گارسیا و مالدونادو[39] (2022) بود که نشان دادند احساساتی مانند بیکفایتی، گناه و محرومیّت ناشی از ناهنجاری کودک میتواند باعث جدایی و عدم علاقة مادر به ایجاد ارتباط با محیط و همچنین پایین آمدن عزّتنفس، احساس خودکمبینی، بیارزشی و اندوه در مادر شود؛ همچنین بسیاری از مادران دارای کودک اختلال یادگیری، احساس خستگی، عدم تمایل به شرکت در فعالیّتهای اجتماعی و گوشهگیری از دوستان و آشنایان را گزارش کردند. در تبیین این یافتة پژوهشی می توان گفت که مادران کودکان اختلال یادگیری، کمتر در فعالیّتهای اجتماعی مشارکت دارند و احساس تعلّق و حمایت اجتماعی کمتری را تجربه میکنند. این امر میتواند ناشی از افزایشِ فشار مراقبتی، محدودیّت زمانی، انزوای اجتماعی و برچسبزنی اجتماعی نسبت به کودک و خانواده باشد.
در ارتباط با مقایسة ارزیابی شخصی بحرانمحور در والدین کودکان عادی و مبتلا، نتایج نشان داد که مادران کودکان اختلال یادگیری، در مقایسه با گروه عادی، ارزیابی منفیتری از موقعیّتهای بحرانی خانوادگی دارند. این به آن معناست که آنان موقعیّتهای پرتنش را بیشتر تهدیدآمیز یا غیرقابلکنترل ادراک میکنند و منابع مقابلهای مؤثّر کمتری را برای مدیریت این موقعیّتها در اختیار دارند. این مسئله میتواند به میزان بالاتر اضطراب، افسردگی و احساس درماندگی در این گروه منجر شود. این یافتة پژوهش همسو با نتایج یافتههای آلوس و همکاران (2022)، چنگ و لای (2023)، کروزکا-کروکا و همکاران (2024)، است. در این راستا نتایج تحقیق آلوس و همکاران در سال 2022، نشان داد که والدین دارای فرزند ناتوان در پرتنشترین موقعیّتهایی که در سال گذشته با فرزند خود تجربه کردهاند، تا حدِّ زیادی از راهبردهای اجتنابی استفاده کردند بهویژه بهصورت اجتنابِ تجربی (تمایل زیاد به اجتناب از تجارب، افکار، احساسات و شرایط و موقعیّتهای دشوار یا تمایل به درگیرشدن بیش از حدّ) که باعث تطابق ضعیف، ایجاد اختلال در عملکرد روانی و ضعف در درک عاطفی در مقابل حوادث استرسزا میشد؛ در نتیجه در این گروه از مادران، ارزیابیهای شخصی مثبت کمتر از گروه مادران دارای کودک عادی بود. همچنین مطالعات چنگ و لای درسال 2023، نشان داد که رفاه خانوادهها با شرایط جسمی، روانی و اجتماعی کودکان و همچنین عملکرد خانواده، استراتژیهای مقابله با استرس و حمایت اجتماعی و حرفهای والدین آنها مرتبط است و والدین کودکان دارای نیازهای آموزشی ویژه سطوح بالاتر استرس، فشارهای مالی و مشکلات سازگاری گزارش میکنند. یافته های کروزکا- کروکا و همکاران در سال 2024 نیز، نشان داد که سطح استرس در والدین دارای کودک مبتلا بالا بود و با هیجانهای منفی (اضطراب، افسردگی، تحریکپذیری) و همچنین انتخاب راهبردهای مقابلهای غیرسازنده بهویژه در والدین جوانتر همراه بود. تبیین این یافته را میتوان در چارچوب نظریة ارزیابی شناختی لازاروس و فولکمن ارائه داد؛ طبق این نظریه، ارزیابی شناختی از بحران، تعیینکنندة پاسخهای مقابلهای و سازگاری فرد با فشار است. در مادران کودکان با اختلال یادگیری، مواجهة مکرّر با چالشهای آموزشی، اجتماعی و درمانی کودک، میتواند احساس ناکارآمدی در مقابله با بحرانها را افزایش دهد (لازاروس و فولکمن[40]، 1984).
انعطافپذیری شناختی به توانایی تغییر دیدگاه، انطباق با شرایط جدید و تولید راهحلهای جایگزین در مواجهه با مسائل اشاره دارد. کاهش معنادار این ظرفیت در مادران دارای کودک با اختلال یادگیری نشان میدهد که آنها در تغییر دیدگاهها و انطباق با فشارهای فرزندپروری کمتر موفّق هستند. این مسئله میتواند به چرخهای از افکار منفی، درماندگی آموختهشده و ناتوانی در حلِّ مسئله منجر شود. این یافتة پژوهش ازاینحیث با نتایج پژوهشهای یوسفی و همکاران، 1398؛ نیکخو و حسینی قمی، 1400، تیمرز و همکاران (2019)؛ هارل و همکاران (2023)؛ و فلوجاس-کنترراس و همکاران[41] (2023) همسو است و با نتایج مطالعة کارلسون و میلر (2017) ناهمسوست.
در همین راستا، نتایج پژوهش یوسفی و همکاران در سال 1398 نشان داد که کنترل تفکّر منفی نقش میانجی جزئی و کامل در روابط میان سبک زندگی، انعطافپذیری شناختی و سلامت روان مادران دارای کودک اختلال یادگیری داشت؛ و یافتههای پژوهش نیکخو و حسینی قمی در سال 1402 نشان داد که بین انعطافپذیری شناختی با سلامت روان و همچنین بین انعطافپذیری شناختی با تابآوری همبستگی وجود دارد. از طرفی، یافته های پژوهش تیمرز و همکاران (2019)، نشان داد که انعطافپذیری روانشناختی والدین به طور غیرمستقیم بر عملکرد کودک از طریق ارتباط با رفتار سازگار والدین و پذیرش درد در کودکان مبتلا به درد مزمن تأثیر میگذارد. همچنین هارل و همکاران (2023) نیز نشان دادند که انعطافپذیری شناختی، رابطة بین قرارگرفتن در معرض استرس مربوط به مدرسه و شدت علائم اختلال استرس پس از سانحه[42](PTSD) و مقابله ناسازگار در مربیان را تعدیل میکند. همچنین، در پژوهش فلوجاس-کنتراس و همکاران (2023)، انعطافناپذیری روانشناختی والدین با سطوح بالاتر استرس والدین مرتبط بود و بهنوبة خود تأثیرات منفی بر سازگاری روانشناختی کودکان داشت. از سویی، نتایج پژوهش کارلسون و میلر (2017) در ایالات متحده، ناهمسو با نتایج پژوهش حاضر مبنی بر متفاوتبودن میانگین بهزیستی اجتماعی در دو گروه مادران بود. زیرا که در نتایج پژوهش آنها، ارزیابی شخصی مادران از شدّت ناتوانی فرزندانشان و بار خانوادگی، ارتباطی با گزارشهای مادران از رویارویی متمرکز بر احساسات یا حمایت اجتماعی نداشت. بااینحال، استفاده مادران از رفتارهای مبتنی بر هیجان و حمایت اجتماعی، با سطوح پایینتر افسردگی مرتبط بود.
در تبیین نتایج فوق باید گفت که تحقیقات بسیاری نشان دادهاند که بهزیستی روانشناختی والدین بهویژه مادران که مراقبان اصلی کودکانِ دارای ناتوانیهای یادگیری هستند، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر شکلگیری رفتار و روابط اجتماعی فرزندانشان دارد. با توجّه به عوامل زمینهای، مجموعة رفتار به طور فزایندهای باریک و کمتر انعطافپذیر میشود (جنتیلی و همکاران[43]، 2019). این الگوی رفتاری معمولاً با یک زندگی کمتر تحریککننده و فعّال همراه است؛ درنتیجه این عوامل، احتمالاً سبب تجربه رضایتبخش کمتری در حوزة اجتماعی و روابط خانواده میشود. تحقیقات نشان دادند که والدین کودکان مبتلا به ناتوانیهای ذهنی و رشدی[44](IDD) که حمایت اجتماعی از طرف شریک، خانواده، دوستان و شبکههای اجتماعی خود را تجربه میکنند، استرس و افسردگی کمتری را گزارش کردند و بهطورکلّی نتایج سازگاری مثبتتری داشتند (هالستد، گریفیث، و هستینگز [45]، 2018). در نتیجه، حمایت اجتماعی سطوح بالاتری از انعطاف روانی را تسهیل میکند (تیندل، همی و مصطفی[46]، 2022). درتأیید نتایج این مطالعه، کاگس و همکاران (2024) بیان کردند که ارتقای آموزش کارکنان با هدف افزایش آگاهی و اعتمادبهنفس آنان در حمایت از والدین دارای ناتوانیهای یادگیری، همراه با بهبود سیستمهای ثبت و پایش نیازهای فردی این والدین، برای فراهمسازی مراقبتهای شخصی و متناسب با شرایط آنان ضروری است.
یافتههای لی و همکاران نیز در سال 2021، نشان داد که تقویت استراتژیهای مقابلهای مؤثّر، از جمله کسب حمایت اجتماعی، احتمالاً از نتایج مثبت برای مراقبین افراد مبتلا به ناتوانیهای ذهنی حمایت میکند. همچنین، مداخلات مشابه در والدین میتواند نتایج تحصیلی کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری خاص را با تأثیرات فوری و بهبودهای پایدار که در طول زمان و در زمینههای مختلف تعمیم داده میشوند، بهبود بخشد (گوئو و کلس، 2024).
یافتههای این مطالعه بهروشنی نشان داد که داشتن فرزندی با ناتوانی یادگیری میتواند تأثیرات معنادار و چندوجهی بر سلامت روانشناختی و اجتماعی مادران داشته باشد. مادران کودکان مبتلا به اختلال یادگیری ویژه، در مقایسه با مادران کودکان عادی، سطوح پایینتری از بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی مثبت در موقعیّتهای بحرانی خانوادگی و انعطافپذیری شناختی را تجربه میکنند. این وضعیت آسیبپذیری روانی و اجتماعی میتواند نتیجه فشارهای مزمن مراقبتی، استرسهای عاطفی، احساس ناکارآمدی در مدیریّت بحرانها و کاهش دسترسی به منابع حمایتی باشد. چالشهای منحصر به فردی که این مادران با آن مواجهاند، نهتنها ظرفیت آنها برای مواجهه مؤثّر با تنشها و بحرانهای خانوادگی را تضعیف میکند، بلکه ممکن است انعطافپذیری شناختی آنان در انطباق با موقعیّتهای متغیّر و پیچیدة زندگی را نیز کاهش دهد. بهعلاوه، محدودیت در دسترسی به حمایتهای عاطفی و اجتماعی از سوی خانواده، دوستان، سازمانهای خدماتی و مشاورهای میتواند شرایط روانی این مادران را بیشاز پیش شکننده کند. در چنین شرایطی، شناسایی منابع اطلاعاتی و حمایتی که بتوانند نیازهای مراقبتی این مادران را پوشش دهند و از آنها در برابر فرسودگی روانی محافظت کنند، ضرورتی اساسی دارد. از سوی دیگر، تقویّت مهارتهای مقابلهای و انعطافپذیری شناختی و بهرهگیری از مداخلات روانشناختی ساختاریافته میتواند به عنوان راهکارهایی مؤثّر در بهبود وضعیت سلامت روان این گروه از مادران و در نهایت، کیفیّت زندگی خانوادههای دارای کودک ناتوان یادگیری مورد توجّه قرار گیرد.
در مجموع، نتایج این پژوهش بر ضرورت طرّاحی و اجرای برنامههای مداخلهای جامع و چندسطحی شامل آموزشهای روانشناختی، تقویت حمایتهای اجتماعی و ارائه خدمات مشاورهای تخصّصی برای حمایت از مادران کودکان با نیازهای ویژه تأکید دارد. ایجاد یک رویکرد مشارکتی شامل متخصّصان مراقبتهای بهداشتی، سیاستگذاران و سازمانهای حمایتی میتواند زمینهساز ارتقای سلامت روان و بهزیستی اجتماعی این مادران باشد و آنها قادر سازد تا در نقشهای مراقبتی خود پیشرفت کنند و از این مسیر، تأثیر مثبتی بر رشد و توانمندسازی کودکان آنها نیز بر جای گذارد. همچنین، پیشنهاد میشود در پژوهشهای آتی، اثربخشی مداخلات روانشناختی و اجتماعی در ارتقاء بهزیستی اجتماعی، انعطافپذیری شناختی و مهارتهای مقابلهای مادران دارای کودک با ناتوانی یادگیری مورد بررسی قرار گیرد.
از محدودیتهای پژوهش حاضر آن است که مطالعه تنها بر روی مادران دارای فرزند با اختلال یادگیری، که به دو مرکز اختلال یادگیری «باران» و «ساحل» در شهر همدان مراجعه کرده و از طریق روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده بودند، انجام شده است. این امر میتواند موجب شود که از نظر ویژگیهای فرهنگی-اجتماعی، اقتصادی و سایر خصوصیّات جمعیتشناختی، تفاوتهایی با سایر مادران دارای فرزند با نیازهای ویژه وجود داشته باشد؛ بنابراین تعمیم نتایج این پژوهش باید با احتیاط صورت گیرد. افزون بر این، وضعیت سایر اعضای خانواده، بهویژه پدرانِ کودکان دارای ناتوانی یادگیری، که ممکن است در تعامل با مهارتهای فرزندپروری و پیامدهای آن بر فرآیند یادگیری این کودکان نقش داشته باشند، نیز شایسته بررسیهای بیشتر است. همچنین، فراهمکردن بسترهای لازم برای تشویق مادران به بهرهگیری از حمایتهای ارائهشده از سوی خانواده (مانند همسر) و جامعه (از جمله معلّمان، مشاوران، رسانهها، سازمانهای خیریه و مؤسسات بهزیستی)، میتواند در ارتقای بهزیستی روانشناختی این گروه از مادران مؤثّر واقع شود.
ملاحظات اخلاقی
این پژوهش دارای کد اخلاق IR.BASU.REC.1402.090 از کمیتة اخلاق دانشگاه بوعلی سینای همدان است. هم چنین جهت پیروی از اصول اخلاقی، رضایتنامهای تدوین شد که به امضای مادران رسید. در متن رضایتنامه توضیح داده شد که نیازی به ذکر مشخّصات شخصی نیست و نتایج این آزمونها کاملاً محرمانه باقی میماند و صرفاً در جهت اهداف پژوهشی مورداستفاده قرار میگیرد.
تضاد منافع
هیچ گونه تعارض منافع توسط نویسندگان بیان نشده است.
تشکر و قدردانی
از مسئولین مراکز اختلال یادگیری باران و ساحل استان همدان و مادرانی که ما را در این پژوهش یاری رساندند کمال تشکّر و سپاسگزاری را داریم.
[1] .Learning Disorder
[2] .Capodieci et al
[3] .Social Stigma
[4] .Finardi, Paleari & Fincham
[5]. Szabó et al
[6] Guo & Keles
[7]. Cox et al
[9] .Social Well-being
[10] .Family Crisis-Oriented Personal
[11] .McCubbin
[12] .Kruszecka-Krówka et al
[13] .Lee et al
[14]. Alós et al
[15] .Cuzzocrea et al
[16]. Lee, Neil & Friesen
[17] .Carlson & Miller
[18]. Cognitive Flexibility
[19] .Dennis & Vander Wal
[20] .Timmers et al
[21]. Harel, Hemi & Levy-Gigi
[22] .Cheng & Lai
[24]. Social integration
[25]. Social Coherence
[26]. Social contribution
[27] .Social actualization
[28] .Social acceptance
[29] .Family Crisis-Oriented Personal Evaluation Scales
[30] .McCubbin, Olson, & Larsen
[31] .Gouva et al
[32]. Cognitive Flexibility Inventory
[33] .Levene’s Test
[34].Box's M Test
[35]. Wilks' Lambda
[36] .Pillai's Trace
[37]. Hotelling's Trace
[38] .Roy's Largest Root
[39] .Alós, García & Maldonado
[40]. Lazarus & Folkman
[41] .Flujas-Contreras et al
[42] .Post-Traumatic Stress Disorder
[43]. Gentili,
[44] .Intellectual and Developmental Disabilities
[45] .Halstead, Griffith & Hastings
[46]. Tindle, Hemi & Moustafa