پیش بینی مشکلات تنظیم هیجانی مادران حاشیه نشین شهر تهران بر اساس سبک‌های دلبستگی آنان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه روانشناسی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

چکیده

مقدمه: امروزه حاشیه نشینی یکی از مهمترین بسترهای بروز آسیب های روانی- اجتماعی تلقی می­شود. برای پیشگیری از بروز این آسیب‌ها، ابتدا باید به خانواده و یکی از مهمترین نقش‌های آن یعنی مادری، توجه کرد. لذا پژوهش حاضر درصدد پیش بینی مشکلات تنظیم هیجانی مادران ساکن در حاشیه شهر تهران، بر اساس سبک‌های دلبستگی آنان بود.
روش: پژوهش حاضر به صورت توصیفی- مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه­ی این پژوهش شامل کلیه مادران دارای فرزند ساکن در شهرستان های رباط کریم و پاکدشت بود. بدین منظور نمونه­ای متشکل از 119 نفر از زنان ساکن در این دو شهرستان به روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب و به پرسشنامه­های سبک دلبستگی بزرگسال (بشارت، 1392) و مقیاس مشکلات تنظیم­هیجانی (گراتز و رومئر، 2004) پاسخ دادند. داده­ها با استفاده از روش تحلیل رگرسیون­خطی چندمتغیری در نرم­افزار SPSS-20 مورد بررسی قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که مادران با سبک ایمن مشکلات کمتری در تنظیم­ هیجانات داشته، وضوح هیجانی بالاتر و توانایی دسترسی به راهبردهای نظم­بخشی هیجانی بهتری دارند؛ سبک اجتنابی قادر به پیش­بینی مشکلات مربوط به شرکت در رفتارهای هدفمند و سبک دوسوگرا به طور معنی­داری نمره کل دشواری در تنظیم­ هیجان، عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، مشکلات کنترل تکانه و محدودیت دسترسی به راهبردهای تنظیم هیجانی را پیش­بینی نمود.
نتیجه‌گیری: این نتایج بیانگر اهمیت بیشتر سبک­های دلبستگی دوسوگرا و ایمن و نقش کمتر سبک اجتنابی در پیش­بینی مشکلات مرتبط با نظم­بخشی به هیجانات در مادران حاشیه­نشین شهر تهران بود.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Prediction of Mothers’ Difficulties in Emotion Regulation via Their Attachment Styles in Tehran City’s Suburb

نویسنده [English]

  • Afrooz Afshari
department of psychology, faculty of educational sciences and psychology, Alzahra university, Tehran, Iran
چکیده [English]

Introduction: Multiple sclerosis is a debilitating disease that affects the brain and spinal cord and causes many physical and mental problems. The present study was conducted to evaluate the effectiveness of training on the enrichment of interpersonal relationships based on emotionally focused therapy on psychosocial adjustment and the social health of married women with multiple sclerosis.
Method: The research design was semi-experimental with a pre-test-post-test with a control and follow-up group. The statistical population of the study included all married women with MS who were members of the Isfahan MS Association in 2019, and 30 people were selected based on the criteria for entering the study and targeted sampling method and were randomly divided into two groups of 15 people. The experimental group participated in eight 90-minute sessions based on the relationship enhancement program, but no intervention was performed for the control group. In three stages, the subjects answered Derogatis & Derogatis psychosocial adjustment to disease (1990) and Keys social health questionnaires (2004). Also, the research data were analyzed by repeated analysis of variance.
Results: Enrichment sessions based on emotion-oriented approach improved social-psychological adjustment with the disease in the post-test and follow-up phase (p<0.01) and its effect remained constant over time. However, experimental intervention only in the post-test stage increased the social health of married women with multiple sclerosis (p<0.05).
Conclusion: It seems that teaching how to enrich interpersonal relationships based on the emotion approach has led to improved psychosocial adjustment with the disease and increased the social health of married women with multiple sclerosis.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Enrichment of interpersonal relationships
  • Emotionally focused therapy
  • social-psychological adjustment
  • Social Health
  • married women with multiple sclerosis

مقدمه

    حواشی شهرها و مناطق زاغه نشین مناطقی هستند که همواره بستر مناسبی برای بروز انواع بزه‌ها و آسیب‌های اجتماعی بوده و هستند. در سالهای اخیر به دلایل مختلفی از جمله بیکاری و خشک­سالی افراد بیشتری به امید یافتن کار یا زندگی بهتر به کلان شهرها مهاجرت کرده و بدون آگاهی از خطرات و مشکلات آن، در حاشیه شهرها ساکن شده­اند. دور افتادن از بافت اصلی جامعه و نداشتن امکانات تربیتی، رفاهی و بهداشتی لازم، تنها گوشه‌ای از مشکلات این افراد است که می تواند ساکنین این مناطق را در معرض آسیب‌های روانی و اجتماعی قرار دهد (قاسمی، 2019). این آسیب­ها نه تنها بر فرد و خانواده فشار وارد می کند، بلکه کل پیکره جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می­دهد. در این بین زنان به دلیل پذیرفتن نقش­های مختلف در خانواده (همسری و مادری) و اهمیت تأثیر این نقشها بر سایر اعضای خانواده و خصوصاً فرزندان، می بایست مورد توجه ویژه قرار گیرند.

 قاعدتاً در مناطقی که دشواری های بیشتری در مسائل معیشتی، فرهنگی و اجتماعی وجود داشته باشد زمان کمتری برای مسائل سطح بالاتر در حوزه سلامت روانشناختی مادران و کودکانشان نیز صرف خواهد شد. از این رو برای کودکانی هم که در مناطق پرآسیب رشد و تحول می یابند در صورت قرار گرفتن در محیط مستعد و به خصوص در سالهای نوجوانی و در کنار سایر همسالان شدت مشکلات رفتاری و اجتماعی بیشتر خواهد شد. همان طور که کارلو، مکگینلی، هیز و مارتینز[1] (2012) مطرح کردند نظریه های دلبستگی و حمایت اجتماعی رویکردهای تحولی هستند که پیامدهای رفتاری اجتماعی مثبت را به افرادی نسبت می دهند که با والدین و همسالان خود دلبستگی ایمن برقرار کرده و حفظ می کنند. اگرچه نقش دوستان در انتقال فرد از کودکی به نوجوانی بسیار مهم است اما سبک های والدگری و نحوه ارتباط والدین با کودک، نقش کلیدی در تحول فردی و اجتماعی او بازی می کند. هرچه عاطفه وحمایت بیشتری از سوی مادران نسبت به کودک ارائه شود، نوجوان توانایی بالاتری در دلبستگی نسبت به همسالان و یافتن دوست حمایت کننده که امنیت و اعتماد را در نخستین سالهای نوجوانی برای او فراهم آورد خواهد داشت و این مسئله نیز با رفتارهای جامعه پسند در یک سال بعد و رفتارهای جامعه پسند آتی در زندگی فرد رابطه دارد ( مالوندا، لورکا، مسورادو سامپر و مستر[2] ، 2019).

همان طور که اشاره شد از جمله متغیرهای روانشناختی مهم که بر نحوه ارتباطات یک فرد با سایرین اثرگذار است، سبک  دلبستگی اوست. دلبستگی یکی از پایه ای ترین مفاهیم در روانشناسی است که از دوران کودکی شکل می­گیرد و تا دوران بزرگسالی ادامه می یابد و تأثیر عمیقی بر کل ساختار شخصیتی فرد (رفتارها، هیجانات وشناختها) دارد. تحقیقات انجام شده در خصوص سبک­های دلبستگی، نشان می دهد که دلبستگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و مشکلات مرتبط با آن نیز به همراه نوع سبک دلبستگی به کودکان نسل بعدی منتقل می شود (بشارت، جباری، سعادتی؛ 1395؛ هوتاماکی و هوتاماکی، نوونن و مالینیمی- پیسپامن[3]؛ 2010).  بالبی از نخستین کسانی بود که برای اولین بار به هیجانات منتج از نوع سبک دلبستگی توجه نشان داد (بالبی[4]، 1980 و 1982) و پس از وی  پژوهشگران دیگری به بررسی هیجانات مرتبط با هر سبک دلبستگی پرداختند. شکل­گیری الگوهای فعال درونی در ارتباط با منابع دلبستگی در واقع به جهت دهی انتظارات، عقاید و نگرش های فرد نسبت به خود و دیگران منجر شده و به تنظیم عواطف در روابط منجر می شود (پیترومونانکو و بارت[5]، 2000). پژوهش‌هایی که بر روی تأثیر سبک دلبستگی و توانایی تنظیم هیجان در بزرگسالان انجام شده است، حاکی از تأثیرات سبک دلبستگی بر روی تنظیم هیجانات (میکولینسر وشاور[6]؛ 2016؛ کسیدی و شاور[7]، 2016؛ بشارت، تیمورپور، رحیمی نژاد، رشیدی و لواسانی، 1395)، سازگاری اجتماعی و سلامت روانی افراد هستند (شاور و میکولینسر، 2002). این تحقیقات نشان داده‌اند که افراد دارای سبک دلبستگی ایمن، در برابر اتفاقات ناگوار، تاب‌آوری بیشتری دارند و بطور کلی، دید خوشبینانه‌تری نسبت به دنیا و آینده دارند. این افراد می توانند وقایع تهدید کننده را به صورت بی خطر و خوش بینانه تفسیر و ارزیابی کنند و لذا بیشتر پذیرای هیجانات خود هستند، احساسات خود را آزادانه ابراز و در مورد آنها صحبت می کنند و می توانند هیجانات خود را بدون تحریف کردن آنها تجربه کنند (میکولیسر و شاور، 2019). در واقع افراد با سبک ایمن از جنبه­های مداخله کننده و ناکارآمد هیجانات جلوگیری می­کنند و در عین حال از جنبه­های کارآمد و سازگارانه آنها بهره می­برند، لازاروس (1991) این ویژگی را "مدار کوتاه تهدید[8]" نامیده بود.

اختلال در ایجاد سبک دلبستگی ایمن، انواع دیگری از سبک دلبستگی (اجتنابی و دوسوگرا) را پدید می‌آورد که ریسک فاکتورهایی برای ابتلا به مشکلات هیجانی و اختلالات روانی محسوب می‌شوند (میکولینسر وشاور، 2003 و 2016). سبک دلبستگی اجتنابی به دلیل عدم اطمینان به نیت سایرین و خوداتکایی اجباری و سبک دلبستگی اضطرابی به دلیل نگرانی از اینکه در مواقع نیاز سایرین در دسترس نباشند به صورت جستجوی مضطربانه برای یافتن عشق و حمایت دیده می شود. اگرچه این رفتار در کودکی سازگارانه بوده (به دلیل در دسترس نبودن یا حضور متناقض منبع دلبستگی) اما برای روابط بعدی فرد در بزرگسالی کارآمد و سازگارانه نیستند؛ خصوصاً زمانی که فرد نیاز به حمایت یا تکیه کردن به دیگران داشته باشد. به علاوه این راهبردهای دلبستگی ناایمن منجر به برانگیخته شدن مکرر و سرکوبی هیجانات منفی و تکیه کردن به شناخت های تحریف شده از خود و دیگران می­گردد که بر سلامت روانی و جسمی فرد اثرگذار است (میکولیسنر و شاور، 2016). برای مثال نتایج پژوهشی که به بررسی سبک­های دلبستگی و مشکلات تنظیم هیجانی در نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک صورت گرفت نشان داد که بین مشکلات تنظیم هیجانی و سبک­های دلبستگی با اختلال سلوک نوجوانان رابطه وجود دارد. حس بیگانگی از طریق اختلال در تنظیم هیجان با اختلال سلوک رابطه داشت و عدم اعتماد و ارتباط با والدین به صورت غیرمستقیم توسط اختلال در تنظیم هیجان با اختلال سلوک رابطه داشت (یعقوبی پور، باقری و خوشاب، 2019).

 افراد با سبک دلبستگی اجتنابی، به احتمال بیشتری نسبت به سایر افراد، سعی می‌کنند در برابر رویدادهای تهدیدآمیز زندگی، با ایجاد فاصله بین شناخت‌ها و عواطف وابسته به آن رویداد از خود دفاع کنند (فریاس، شاور و دیاز-لاوینگ[9]، 2014؛ پاسکوزو، سیر و موس[10]، 2013). افراد اجتنابی در حین تنظیم هیجانات خود تلاش می­کنند تا از فعال شدن نیازها و گرایشات دلبستگی خود جلوگیری کنند و هر گونه حالت هیجانی را که مانع این مسئله شود را بازداری و بلوکه می­کنند. این تلاش­های بازدارنده به طور عمده نسبت به ترس، اضطراب، خشم، ناراحتی، شرم، گناه و تنش صورت می­گیرد. زیرا این حالات هیجانی با تهدیدها و احساس آسیب پذیری ارتباط دارند (میکولینسر و شاور، 2016). همچنین آنها تلاش می­کنند که واکنش­های هیجانی خود را نسبت به تهدیدهای واقعی یا احتمالی در مورد دسترسی داشتن به منابع دلبستگی خود (مانند طرد شدن، جدایی، خیانت) بلوکه یا بازداری کنند چراکه این تهدیدات می تواند نیازهای دلبستگی ناخواسته را مجدداً فعال سازد (میکولینسر و شاور، 2019). این افراد برای مواجه با رویدادهای استرس‌زا نیازمند تلاشی مضاعف هستند چرا که بسیار کمتر از دیگران به سمت استفاده از "استراتژی های ارزیابی مجدد از موقعیت" می‌روند (لمچه، گیامپیدرو، سورگولادزه، آمارو و اندرو[11] و همکاران، 2006).

بر خلاف سبک اجتنابی، افراد دارای سبک دلبستگی دوسوگرا یا اضطرابی تمایل دارند که هیجانات منفی خود را با اهداف نزدیکی جویی و فعال سازی بیشتر[12] نیازهای دلبستگی همخوان دانسته و احتمالاً بر این هیجانات متمرکز شده و آنها را اغراق آمیز کنند. آرزوهای برآورده نشده­ی این افراد باعث می شود تا منابع دلبستگی خود را مجبور به توجه بیشتر و حمایت قابل اعتمادتر کنند، بنابراین آنها تهدیدها را جدی­تر جلوه داده و بر حس ناتوانی و آسیب پذیری خود بیشتر تأکید کنند تا حدی به این دلیل که گاهی این نشانه­های ضعف و نیاز منجر می شود تا منابع دلبستگی به آنها توجه و مراقبت بیشتری ارائه کنند (کسیدی و برلین[13]، 1994). نشخوارهای ذهنی (گاریسون، کاهن، میلر و سؤر[14]، 2014) و تفکر مبتنی بر هیجان، صحبت کردن با نگرانی و غم درباره‌ی رویدادهای استرس‌زا (رینولدز، سیرات و راویک[15]، 2014؛ سیلوا، سؤارز و استوس[16]، 2012) و توجه بیشتر به محرک‌های تنش‌زا در محیط (سیلوا و همکاران، 2012) در سبک دلبستگی اضطرابی بیشتر به چشم می‌خورد. این افراد همچنین در شناسایی و توصیف هیجان‌های خود با مشکلات جدی روبرو هستند (گیلبرت، مک ایوان، کاتارینو، بایائو و پالمیریا[17]، 2014؛ پیکاردی و میگلیو، تارسیتانی، باتیستی و بالداساری[18] و همکاران، 2013) و تمام این عوامل در شکل‌گیری سازگاری اجتماعی نامناسب و سلامت روانی ضعیف فرد بسیار تأثیر‌گذار است و می تواند به بروز مشکلات پیچیده‌تری  در تنظیم هیجانات منجر شده و اثراتی همچون، بروز احساسات منفی نسبت به خود در کودکان (کلی، شوارتز، گورمان، ناکاماتو[19]، 2008)؛ تداوم این احساسات منفی و ناتوانی در تنظیم آنها در صورت تداوم تا بزرگسالی بر روابط اجتماعی و زناشویی فرد نیز اثرگذار خواهدبود. برای مثال نتایج یک پژوهش اخیر که با هدف مقایسه سبک های تنظیم شناختی هیجان و سبک های دلبستگی زنان، با و بدون تعارضات زناشویی صورت گرفت نتایج نشان داد که زنانی که تعارضات زناشویی بیشتری را تجربه می کنند، کمتر از راهبردهای شناختی مثبت تنظیم هیجانی در مدیریت کردن وقایع بهره می برند و نمرات بالاتری در سبک­های دلبستگی ناایمن دارند (علیخوانی و فرهادی، 2019). شاید به این دلیل که افراد با سبک دلبستگی اجتنابی در تلاش برای حفظ استقلال هیجانی خود از دیگران هستند و افراد با سبک اضطرابی بر خویشتن متمرکزندو با این نگرانی که دیگران در مواقع نیاز در دسترس نیستند دست و پنجه نرم می کنند و هر دو این سبک ها با مراقبت حساس و پاسخگو نسبت به شریک عاطفی در مغایرت است (شاور، میکولینسر و کسیدی، 2019). در برخی پژوهشها نیز مشاهده شده که افراد دارای سبک اضطرابی نسبت به افراد ایمن یا اجتنابی، مشکلات تنظیم هیجانی، تنش و خیالپردازی بیشتری را گزارش می کنند که بر شکل گیری توانایی های شناختی وعاطفی در همدلی آنان نسبت به سایرین در سال­های بزرگسالی اثرگذار است (هنشل، ناندرینو و دوبا[20]، 2020). همچنین تنظیم هیجانی کارآمد بر افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش حساسیت بین فردی اثرگذار است (بیرامی، هاشمی، عاشوری، 1396).

 با توجه به مشکلات اجتماعی زیادی که در نواحی حاشیه شهرها مشاهده می شود که می تواند بر سلامت جسم و روان افراد اثرگذارباشد، کمتر بودن آموزش­های روانشناختی و تربیتی در ارتباط با مادران و نحوه تعامل صحیح با فرزندان، همچنین اهمیت مهارت‌های تنظیم هیجان و یادگیری آنها از دوران کودکی و در بستر خانواده، از طریق تعامل با والدین و تحت تاثیر سبک­های رفتاری و والدگری آنان (چنج، شوارتز، دوج، مک براید-چنج[21]، 2003) و اهمیت نقش مادران در آموزش این راهبردها به نسل بعدی، هدف از این پژوهش بررسی این سؤال است که آیا سبک­های دلبستگی قادر به پیش­بینی مشکلات تنظیم هیجانی مادران ساکن در مناطق حاشیه نشین کلان شهر تهران می­باشد؟ و هر یک از سبک­های دلبستگی با کدام نوع از انواع مشکلات تنظیم هیجانی مادران رابطه دارد؟

روش

   پژوهش حاضر از نوع توصیفی و همبستگی بود که در آن مشکلات تنظیم هیجان مادران (متغیر ملاک) توسط متغیر سبکهای دلبستگی (متغیر پیش بین) آنان پیش بینی شد. جامعه این پژوهش را کلیه مادران دارای حداقل یک فرزند دبستانی در دو شهرستان پاکدشت و رباط کریم در استان تهران، تشکیل دادند. ملاک های ورود به پژوهش عبارت بود از جنسیت مؤنث، متاهل بودن، دارای حداقل یک فرزند دبستانی، توانایی خواندن و نوشتن و رضایت از شرکت در پژوهش. انتخاب این دو شهرستان به دلیل نزدیکی به شهر تهران و جمعیت بسیار زیاد مهاجران ترک، لر، کرد و اتباع غیرایرانی در این نواحی بود. با توجه به جامعه ی پژوهش حاضر که شامل کلیه زنان دارای حداقل یک فرزند دبستانی ساکن در شهرستانهای پاکدشت و رباط کریم بود، نمونه گیری با استفاده از روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای صورت گرفت. انتخاب این روش و مراجعه به مدارس، با توجه به بزرگ بودن جامعه و دشواری در دسترسی به مادران دارای فرزند دبستانی انجام شد. به این صورت که با کسب مجوز از اداره آموزش و پرورش جهت انجام پژوهش، با مراجعه به لیست مدارس دخترانه و پسرانه این دو شهرستان به تصادف از هر شهرستان یک مدرسه دخترانه و یک مدرسه پسرانه انتخاب شد. سپس با مراجعه به هر یک از این مدارس به تصادف یک کلاس انتخاب شد و نهایتاً از مادران دانش آموزان آن کلاس برای شرکت در جلسه سخنرانی در مدرسه دعوت شد. پیش از جلسه (با محتوای مهارتهای فرزندپروری و سبکهای تربیتی)، از آنها خواسته شد تا به پرسشنامه ها (بدون ذکر نام) پاسخ دهند. به کلیه آزمودنی ها اطمینان داده شد که این داده ها کاملاً محرمانه و صرفاً در جهت اهداف پژوهشی استفاده می گردد. از آنجا که تعداد متغیرهای پیش بین شامل سه سبک دلبستگی بزرگسال بود، از فرمول محاسبه ی حجم نمونه برای پیش بینی در تحلیل رگرسیون (104+k= N) استفاده شد و با احتساب احتمال وجود پرسشنامه های ناقص تعداد 130 پرسشنامه گردآوری شد. با حذف پرسشنامه­های ناقص در نهایت تعداد 119 پرسشنامه کامل در تحلیل وارد شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-23 صورت گرفت.

ابزارهای پژوهش

الف) پرسشنامه سبکهای دلبستگی بزرگسال (AAI): این مقیاس توسط بشارت (1384) ساخته شده و با استفاده از 15 گویه، سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا را در مقیاس پنج درجه ای لیکرت می سنجد (1= خیلی کم، 2= کم، 3= متوسط، 4= زیاد و 5= خیلی زیاد). نسخه اولیه مقیاس بر اساس مواد آزمون دلبستگی هازان و شیور(۱۹۸۷) ساخته شده است و در نمونه های دانشجویی و عمومی ایرانی هنجاریابی گشته (به نقل از بشارت، ۱۳۸۴). حداقل و حداکثر نمره آزمودنی در هر یک از خرده مقیاسها به ترتیب 5 و 25 به دست می آید. نتایج بررسی همسانی درونی مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ در نمونه ای 1480 نفری برای کل آزمودنی ها برای سبک دلبستگی ایمن 91/0، اجتنابی 89/ 0 و سبک دوسوگرا 88/0 گزارش شده است. در گزارش دیگری از پایایی همسانی درونی این ابزار ضریب آلفای کرونباخ برای سبک های ایمن، اجتنابی و دوسوگرا به ترتیب 63/0، 67/. و 70/0 گزارش شد (افشاری، 1387).

 همچنین پایایی بازآزمایی این آزمون در دو نوبت اجرا با فاصله 4 هفته و در نمونه ای 300 نفری برای سبک­های ایمن، اجتنابی و دوسوگرا به ترتیب 87/0، 83/0 و 74/0 گزارش گردید. نتایج بررسی روایی مقیاس به شیوه اجرای همزمان با مقیاس "مشکلات بین شخصی" در نمونه 300 نفری با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین سبک ایمن و زیرمقیاس­های مشکلات بین شخصی همبستگی منفی معنادار (61/0- تا 83/0-=r) و بین نمره آزمودنی ها در سبک­های ناایمن با زیرمقیاس­های مشکلات بین شخصی همبستگی مثبت معنادار (26/0 تا 45/0=r) وجود دارد (بشارت، 1392؛ 1384).

ب) مقیاس مشکلات تنظیم هیجان (DERS)[22]: این مقیاس نخستین بار توسط گراتز و روئمر[23] (2004) برای سنجش دشواری در نظم بخشی هیجانی طراحی شد. ماده های DERS  با توجه به مفهوم پردازی این پژوهشگران به گونه ای انتخاب شد که بتواند دشواری های موجود در ابعاد مختلف تنظیم هیجانات را منعکس کند. فرم اولیه مقیاس دشواری در نظم بخشی هیجانی دارای 41 گویه و به صورت خودگزارش دهی بود که برای ارزیابی دشواری در نظم بخشی هیجانی از لحاظ بالینی تدوین شده بود. نسخه نهایی این مقیاس پس از بررسی ساختار عاملی و حذف 5 گویه، با 36 گویه و 6 عامل تدوین گردید. این عوامل عبارتند از 1. عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، 2.دشواری در انجام رفتارهای هدفمند، 3.مشکلات کنترل تکانه، 4. فقدان آگاهی هیجانی، 5. دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی و 6. عدم وضوح هیجانی. نمره گذاری گویه ها به شیوه لیکرتی 5 درجه ای (0= خیلی به ندرت، 1= گاه گاهی، 2=تقریبا در نیمی از موارد، 3= بیشتر اوقات، 4= تقریبا همیشه) و نمره بالاتر نشان دهنده دشواری بیشتر در نظم بخشی هیجانی است. مقیاس DERS از همسانی درونی بالایی (93/0) برخوردار است و هر 6 زیر مقیاس آن آلفای کرونباخ بالای 80/0دارند (گراتز و روئمر،2004). در پژوهش آشخانه و همکاران (1393) که بر روی نمونه ای از بیماران مبتلا به سرطان صورت گرفت نیز نتایج بررسی روایی به شیوه تحلیل عاملی تائیدی 281/2 و پایایی هریک از خرده مقیاس های نپذیرفتن پاسخ هیجانی، دشواری در انجام رفتار هدفمند، دشواری در کنترل تکانه، فقدان آگاهی هیجانی، دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی و نبود وضوح هیجانی به ترتیب 82/0، 65/0، 71/0، 72/0، 69/0، 67/0 گزارش شد ( آشخانه، ملازاده ، افلاک سیر،گودرزی؛۱۳۹۳) بررسی پایایی این خرده مقیاس­ها در نمونه 119 نفری پژوهش حاضر به ترتیب 73/0، 73/0، 76/0، 65/0، 77/0 و 55/0 به دست آمد.

یافته‌ها

    میانگین سن زنان شرکت کننده در این پژوهش 5/38 سال بود. 2/8 درصد از این زنان شاغل و 8/91 درصد از آنان خانه دار بودند. 7/20درصد از آزمودنی ها دارای 1-2 فرزند، 7/60 درصد دارای 3-4 فرزند و 6/18 درصد دارای بیش از 4 فرزند بودند.

با توجه به تعداد بیش از یک متغیر ملاک (6 متغیر مشکلات تنظیم هیجانی) در این پژوهش از روش رگرسیون چندمتغیری استفاده شد. برای امکان استفاده از این روش ابتدا پیش فرضهای آن مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بررسی نرمالیتی نمودار نمرات باقیمانده های پیش بینی مؤلفه های دشواری تنظیم هیجان از روی سبکهای دلبستگی، با استفاده از آزمون شاپیرو-ویلک نشان داد که پیش فرض نرمالیتی باقیمانده ها در مورد اغلب این مؤلفه ها برقرار است. برای بررسی استقلال نمرات باقیمانده های پیش بینی مؤلفه های دشواری در تنظیم هیجانی از روی سبکهای دلبستگی، از آزمون دوربین-واتسون[24] استفاده گردید. به طور کلی اگر مقادیر مشاهده شده دوربین-واتسون بین 5/1 تا 5/2 باشند بیانگر مستقل بودن مشاهدات است. در این پژوهش مقادیر مشاهده شده آزمون دوربین واتسون برای بررسی استقلال باقیمانده ها از هم، برای فقدان شفافیت هیجانی 85/1، برای خرده مقیاس کاهش دسترسی به راهبردهای تنظیم هیجانی 07/2، برای خرده مقیاس مشکل در کنترل تکانه 80/1، در خرده مقیاس دشواری در انجام رفتارهای هدفمند 2، در عدم پذیرش پاسخهای هیجانی 07/2 و در خرده مقیاس فقدان آگاهی هیجانی 69/1 به دست آمد که با توجه به این مقادیر مستقل بودن باقیمانده ها مورد تأیید قرار گرفت.

یکی دیگر از آزمون های مورد بررسی عامل تورم واریانس (VIF[25]) است. از این آزمون برای بررسی هم خطی استفاده می گردد به این معنی که یک متغیر مستقل تابعی خطی از متغیرهای مستقل دیگر است. شدت هم خطی چندگانه را با بررسی بزرگی مقدار VIF تعیین می کنند و هرچه این مقدار از 5 بزرگتر باشد هم خطی چندگانه بالاتر است. معیار دیگر شاخص تحمل[26]  است که مقدار مشاهده شده کمتر از 2/0 حاکی از هم خطی بین متغیرهای پیش بین می باشد. در پژوهش حاضر مقدار VIF برای سبک های دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا به ترتیب 02/1، 16/1 و 17/1 و مقادیر شاخص تحمل برای این مؤلفه ها به ترتیب 98/0، 86/0 و 85/0 به دست آمد که با توجه به بالاتر بودن نمرات شاخص تحمل متغیرهای پیش بین از مقدار 2/0 و کمتر از 5 بودن مقادیر VIF سه سبک دلبستگی، نتایج بیانگر عدم وجود هم خطی بین متغیرهای پیش بین می باشد و این پیش فرض نیز تایید می گردد. لذا در این پژوهش امکان تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیری مقدور می باشد.

در جدول 1 نتایج آماره های توصیفی میانگین و انحراف معیار مشکلات تنظیم هیجانی زنان حاشیه نشین شهر تهران ارائه شده است.

جدول1. آماره های توصیفی مشکلات تنظیم هیجانی زنان

 

 

دلبستگی ایمن

دلبستگی اجتنابی

دلبستگی دوسوگرا

عدم پذیرش پاسخهای هیجانی

دشواری در رفتارهای هدفمند

مشکلات کنترل تکانه

فقدان آگاهی هیجانی

عدم دسترسی به راهبردها

عدم وضوح هیجانی

میانگین

95/15

62/13

44/13

14/14

52/13

02/15

73/15

73/18

30/11

انحراف معیار

31/3

47/3

97/3

79/4

20/4

91/4

29/4

35/6

55/3

                     

 

در جدول 2 نتایج تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیری پیش بینی نمرات مشکلات تنظیم هیجانی زنان حاشیه نشین تهران بر اساس سبکهای دلبستگی آنان ارائه شده است.

جدول2. نتایج رگرسیون چندمتغیری مؤلفه های دشواری در تنظیم هیجانی با سبکهای دلبستگی زنان

منبع تغییرات

لامبدای ویلکز

ضریب پیلایی

F

درجه آزادی فرض

درجه آزادی خطا

معنی داری

دلبستگی ایمن

94/0

06/0

14/1

6

110

34/0

دلبستگی اجتنابی

95/0

05/0

92/0

6

110

48/0

دلبستگی دوسوگرا

91/0

09/0

81/1

6

110

10/0

 

نتایج جدول 2 نشان می دهد که هیچ یک از سبکهای دلبستگی به تنهایی قادر نیست تا کلیه ی مشکلات مربوط به نظم بخشی هیجانی را پیش بینی نماید. جهت بررسی دقیق تر این مسئله در ادامه (جدول3) آزمونهای مربوط به تأثیرات بین آزمودنی ها ارائه شده است.

 

 

 

جدول 3. تاثیرات بین آزمودنیها در پیش بینی مشکلات تنظیم هیجانی زنان براساس سبکهای دلبستگی

منبع تغییرات

 

مجموع مجذورات

درجه آزادی

مجذور میانگین

F

معنی داری

مدل اصلاح شده

نمره کل دشواری در تنظیم

86/5424

3

29/1808

27/5

002/0

پذیرش پاسخهای هیجانی

15/261

3

05/87

08/4

009/0

رفتارهای هدفمند

87/142

3

62/47

82/2

04/0

کنترل تکانه

85/237

3

79/28

49/3

01/0

آگاهی هیجانی

16/17

3

72/5

304/0

82/0

راهبردهای تنظیمی

87/460

3

62/153

10/4

008/0

وضوح هیجانی

30/95

3

76/31

61/2

05/0

دلبستگی ایمن

راهبردهای تنظیمی

01/194

1

01/194

18/5

02/0

وضوح هیجانی

45/45

1

45/45

73/3

05/0

دلبستگی اجتنابی

رفتارهای هدفمند

32/73

1

32/73

34/4

03/0

دلبستگی دوسوگرا

پذیرش پاسخهای هیجانی

96/182

1

96/182

58/8

004/0

کنترل تکانه

71/89

1

71/89

95/3

04/0

راهبردهای تنظیمی

56/212

1

56/212

68/5

01/0

 

همان طور که آماره های ارائه شده در جدول 3 نشان می دهد نتایج رگرسیون خطی چندگانه سبک­های دلبستگی بر نمره کل دشواری در تنظیم هیجان معنی­دار بود.  با استفاده از روش رگرسیون خطی چندمتغیری با توجه به مدل اصلاح شده مشاهده می شود که مجموع سه متغیر پیش بین (سبک­های دلبستگی) قادر است کلیه مؤلفه های دشواری در تنظیم هیجانی زنان را (به غیر از عدم آگاهی هیجانی) به طور معنی داری پیش بینی نماید. بررسی دقیقتر نشان داد که سبک دلبستگی ایمن مادران، قادر است به طور معنی داری عدم استفاده از راهبردهای تنظیمی و فقدان وضوح هیجانی را پیش بینی نماید، سبک اجتنابی قادر بود مشکل در انجام رفتارهای هدفمند را به طور معنی داری پیش بینی نماید و نهایتاً سبک ناایمن دوسوگرا توانست عدم پذیرش پاسخ­های هیجانی، مشکل در کنترل تکانه و دشواری در انتخاب راهبردهای تنظیمی را به طور معنی­داری پیش بینی کند.

در جدول 4 نتایج مربوط به شاخص های آماری رگرسیون مشکلات تنظیم هیجانی با سبکهای دلبستگی در زنان ارائه شده است.

جدول 4. شاخص های آماری رگرسیون سبکهای دلبستگی زنان بر مؤلفه های دشواری تنظیم هیجان

متغیرهای وابسته

شاخص

خطای معیار

مقدار T

ضریب رگرسیون

معنی داری

عدم پذیرش پاسخ هیجانی

دلبستگی دوسوگرا

12/0

93/2

34/0

004/0

مشکلات کنترل تکانه

دلبستگی دوسوگرا

12/0

98/1

24/0

04/0

محدودیت دسترسی به راهبردهای تنظیمی

دلبستگی دوسوگرا

15/0

38/2

36/0

01/0

محدودیت دسترسی به راهبردهای تنظیمی

دلبستگی ایمن

17/0

28/2-

39/0-

02/0

عدم وضوح هیجانی

دلبستگی ایمن

09/0

93/1-

19/0-

05/0

دشواری در رفتارهای هدفمند

دلبستگی اجتنابی

12/0

08/2

24/0

04/0

 

یافته های ارائه شده در جدول 4 نشان داد که دلبستگی ایمن، به طور معنی داری بعد دسترسی به راهبردهای تنظیمی و  وضوح هیجانی را پیش بینی می کند و دلبستگی دوسوگرا، ابعاد دشواری در پذیرش پاسخ­های هیجانی، مشکل در کنترل تکانه و عدم دسترسی به راهبردهای تنظیمی را به صورت مثبت پیش بینی نمود و سبک دلبستگی اجتنابی قادر به پیش بینی معنی دار بعد  دشواری در رفتارهای هدفمند بود (05/0p≤). همچنین این نتایج نشان داد که مجموع سه سبک دلبستگی مادران قادر است 12درصد از واریانس مشکلات تنظیم هیجانی آنها را پیش بینی نماید.

بحث و نتیجه‌گیری

  در پاسخ به سؤال اول پژوهش، نتایج نشان داد که سبک­های دلبستگی می تواند پیش بینی کننده انواعی از مشکلات مربوط به نظم بخشی هیجانی در مادران ساکن در مناطق حاشیه شهر تهران، باشد. با توجه به اهمیت انتقال نسلی سبک­های دلبستگی و با درنظر گرفتن نقش ویژه مادران در این زمینه، همچنین با توجه به این که در مناطق حاشیه نشین کلان شهرها مشکلات رفتاری، اقتصادی، فرهنگی و .... بیشتر از شهرها به چشم می­خورد (قاسمی،2019)، پژوهش حاضر به بررسی رابطه­ی سبک­های دلبستگی و مشکلات نظم بخشی هیجانات در جمعیت مادران پرداخت. این یافته با یافته های میکولینسر و شاور، 2019؛ 2016؛ 2003 و کسیدی و شاور، 2002، بشارت و همکاران، 1395؛ علی خوانی و فرهادی، 2019؛ مالوندا و همکاران، 2019؛ هنشل و همکاران، 2020، همخوانی داشت. دلبستگی پیوند هیجانی و عاطفی پایداری است که بین مراقبت کنندگان اولیه و کودک ایجاد می گردد. بالبی (1969) اذعان کرد که پیوندهای میان مراقبت کننده (مادر)-کودک، مسئول تنظیم تجربه های عاطفی و رفتاری کودک است. شکل گیری الگوهای فعال درونی در ارتباط با منابع دلبستگی در واقع به جهت دهی انتظارات، عقاید و نگرش های فرد نسبت به خود و دیگران منجر شده و به تنظیم عواطف در روابط منجر می شود (پیترومونانکو و بارت، 2000) مسئله ای که می تواند توجیه کننده نقش کلی سبکهای دلبستگی در پیش بینی مشکلات تنظیم عواطف مادران باشد.

در بررسی سؤال دوم پژوهش در مورد ارتباط هر یک از سبک­های دلبستگی با انواع مشکلات تنظیم هیجان، نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) در مادران قادر به پیش بینی عدم پذیرش پاسخ­های هیجانی، دشواری در انجام رفتارهای هدفمند، مشکلات کنترل تکانه، دسترسی محدود به راهبردهای نظم بخشی هیجانی و عدم وضوح هیجانی بود. در واقع سبک ایمن در مادران به طور منفی و معنی­داری می­تواند مشکلات مربوط به وضوح هیجانی و دسترسی به راهبردهای تنظیم هیجانی آنها را پیش بینی نماید. به عبارت دیگر هرچه فرد دلبستگی ایمن­تری داشته باشد مشکلات کمتری در استفاده از روش­ها و راهبردهای نظم بخشی هیجانی و شفافیت و وضوح هیجاناتش خواهد داشت. در تبیین این یافته می­توان به توانایی افراد ایمن در ارزیابی وقایع هیجان برانگیز به صورت بی­خطر اشاره کرد؛ آنها به ندرت نیاز به سرکوبی یا تغییر بخش­های دیگر فرایندهای هیجانی خود دارند. آنها همان چیزی را که لازاروس (1991) مدار کوتاه تهدید نامیده بود ایجاد می­کنند به این معنی که از جنبه­های مداخله کننده و ناکارآمد هیجانات جلوگیری می­کنند و در عین حال از جنبه­های کارآمد و سازگارانه آنها بهره می­برند؛ به همین دلیل می­توانند نسبت به هیجانات خود باز بوده، آنها را آزادانه بیان کنند، با دیگران به گفتگو نشسته و بدون تحریف هیجاناتشان را تجربه کنند (میکولینسر وشاور، 2019).

یافته­ی دیگر پژوهش حاضر نشان داد که دلبستگی دوسوگرا، قادر است ابعاد دشواری در پذیرش پاسخ­های هیجانی (مثلا: وقتی ناراحت، عصبانی یا غمگینم احساس گناه، خجالت، شرمندگی و ضعیف بودن دارم)، مشکل در کنترل تکانه (برای مثال: وقتی ناراحت، عصبانی یا غمگینم، کنترل خود را روی رفتارم از دست می دهم) و عدم دسترسی به راهبردهای تنظیمی (مثلاً: مدت طولانی در احساس ناراحتی ماندن، تداوم احساسات غیرقابل مقابله و شدید) را به طور معناداری پیش بینی نماید. درتبیین این یافته می­توان گفت که افراد ناایمن دوسوگرا در زمان تجربه هیجانات منفی با فعال سازی بیشتر نیازهای دلبستگی و تمایل بیشتر به نزدیک شدن به چهره های دلبستگی خود (میکولینسر و شاور، 2019) به جای تمرکز بر هیجانات درونی و استفاده از راه کارهای صحیح مدیریت هیجانی به سمت منابع بیرونی و روشهای ناکارآمد تنظیم هیجان رفته و لذا همین مسئله در قالب عدم دسترسی به راهبردهای تنظیمی آنها و تداوم حس ناراحتی، غم یا عصبانیت آنها دیده شد. همچنین تأکید این افراد بر نشانه های ضعف و نیاز در جهت کسب مراقبت و توجه از سوی منابع دلبستگیشان (کسیدی و شاور، 2002؛ شاور، میکولینسر و کسیدی، 2019؛ میکولینسر و شاور، 2019) باعث می شود تا فرد پذیرش هیجانی و کنترل کمتری بر تکانه­های رفتاری خود داشته باشد، شرایطی که وی را نیازمند حمایت و توجه سایرین قرار می دهد. همچنین افراد با سبک ناایمن دوسوگرا در جریان کودکی در معرض رفتارهای متعارض منابع دلبستگی خود قرار داشته اند که همین سبک را می­توان در تعارض نسبت به هیجانات درونی که بخشی از شخصیت فرد  است مشاهده کرد که به صورت احساس گناه، خجالت، ضعیف بودن و عصبانی شدن از خود بابت داشتن احساس غم و ناراحتی بروز می­کند. رفتارهایی که در ارتباط با سایرین منجر به تعارض و دشواری­هایی برای افراد می شود (هنشل و همکاران، 2020، شاور، میکولینسر و کسیدی، 2019؛یعقوبی پور و همکاران، 2019).

در این پژوهش سبک ناایمن اجتنابی قادر به پیش بینی بعد دشواری در رفتارهای هدفمند بود. منظور از رفتارهای هدفمند توانایی تمرکز و توجه به فعالیت و ادامه دادن آن و یا امکان انحراف فکر از موضوع ناراحت کننده است. این یافته با یافته­های بشارت و همکاران (1395) همخوانی دارد. در تبیین این مسئله نیز می­توان به عدم توانایی استفاده از راهبردهای شناختی تنظیم هیجان مانند بازارزیابی شناختی یا توجه برگردانی در افراد اجتنابی اشاره نمود. افراد اجتنابی تلاش زیادی برای بلوکه و بازداری نیازها وگرایشات دلبستگی خود می کنند که منجر به اشکال در فعالیت های هدفمند آنان می­گردد. با این حال سبک اجتنابی نسبت به سبک­های ایمن و دوسوگرا نتوانست سایر مشکلات تنظیم هیجانی را پیش­بینی نماید شاید به این علت که در این دسته از افراد متغیرهای مهم و مؤثر دیگری بر مشکلات نظم بخشی هیجانی مادران اجتنابی اثرگذار است که در پژوهش حاضر مورد بررسی قرار نگرفته­اند (برای مثال مشکلات اجتماعی یا فرهنگی) که البته نیازمند پژوهش­های آتی در این خصوص می­باشد. یکی دیگر از محدودیتهای این پژوهش، عدم همکاری و سطح تحصیلات کم در اغلب شرکت کنندگان بود که امکان بررسی متغیرهای بیشتر را با مشکل مواجه می ساخت. به این ترتیب نتایج پژوهش حاضر نشان دهنده اهمیت سبک­های دلبستگی (به خصوص سبک­های ایمن و دوسوگرا) در پیش­بینی مشکلات نظم بخشی هیجانی مادران ساکن در نواحی حاشیه نشین کلان شهر تهران بود. پیشنهاد می شود درپژوهش­های آتی به مقایسه انواع راهبردهای تنظیم هیجانی شهرنشینان و حاشیه نشینان و انتقال بین نسلی این راهبردها پرداخته شود.

تشکر و قدردانی: از کلیه مادران، مدیران مدارس و آموزش و پرورش شهرستانهای رباط کریم و پاکدشت که در اجرای این پژوهش همکاری لازم را با پژوهشگر داشتند، کمال تشکر و قدردانی را به عمل می آوریم.



[1] .Carlo, McGinley, Hayes & Martinez

[2]. Malonda, Llorca, Mesurado, Samper & Mestre

[3]. Hautamaki, Neuvonen, & Maliniemi-Piispanen

[4]. Bowlby

[5]. Pietromonaco & Barrett

[6]. Mikulincer & Shaver

[7]. Cassidy

[8]. short circuit of threat

[9]. Frías, Shaver, & Díaz-Loving

[10]. Pascuzzo, Cyr, & Moss

[11]. Lemche, Giampietro, Surguladze, Amaro, Andrew

[12]. overactivation

[13]. Berlin

[14]. Garrison, Kahn, Miller, & Sauer

[15]. Reynolds, Searight, & Ratwik

[16] .Silva, Soares, & Esteves

[17] .Gilbert, McEwan, Catarino, Baião, Palmeira

[18]. Picardi, Miglio, Tarsitani, Battisti, Baldassari

[19] .Kelly, Schwartz, Gorman & Nakamoto

[20] .Henschel, Nandrino, Doba

[21]. Chang, Schwartz, Dodge, & McBride-Chang

[22].  Difficulties in Emotion Regulation Scale

[23] .Gratz & Roemer

[24]. Durbin-Watson

[25]. Variance Inflation Factor

[26] .tolerance

-          افشاری، افروز. (1387). بررسی صفات شخصیتی، سبکهای دلبسـتگی، رویـدادهای اسـترس زای زندگی و جنسیت به عنوان پیش بین های ناگویی خلقی در دانشجویان دانشگاه شهید چمران. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه شهید چمران اهواز.
-          بشارت، محمدعلی. (1392الف.) مقیاس دلبستگی بزرگسال: پرسشنامه، شیوه اجرا و کلید نمره گذاری. مجله روانشناسی تحولی (روانشناسان ایرانی)، 35: 317-320.
-          بشارت، محمدعلی. (1384). هنجاریابی مقیاس دلبستگی بزرگسال. گزارش پژوهشی: دانشگاه تهران.
-          بشارت، محمدعلی؛ تیمورپور، نگار؛ رحیمی نژاد، عباس؛ حسین رشیدی، بتول؛ لواسانی، مسعود غلامعلی. (1395). نقش واسطه ای راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین سبک های دلبستگی و استحکام من با سازگاری با ناباروری در زنان. روانشناسی معاصر، 11 (1)، 3-20.
-          بشارت، محمدعلی؛ جباری، آرزو؛ سعادتی، مهسا. (1395). پیش بینی شاخص های دلبستگی فرزندان بر اساس شاخص های دلبستگی والدین: مطالعه بین نسلی. مجله روانشناسی تحولی: روانشناسان ایرانی، 13 (49)، 3-12.
-          بیرامی، منصور؛ هاشمی، تورج؛ عاشوری، مجتبی. (1396). اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر سازگاری اجتماعی و حساسیت بین-فردی دانش‌آموزان مقطع متوسطه. پژوهش های روانشناسی اجتماعی، 7(27)، 1-14.
-          Alikhani, M., & Farhadi, S. (2019). Attachment Styles and Cognitive Emotion Regulation Strategies in Women with and without Marital Conflict. Iranian Evolutionary and Educational Psychology Journal, 1(1), 34- 41.
-          Bowlby, J. (1982). Attachment and loss: Retrospect and prospect. American journal of Orthopsychiatry, 52(4), 664.
-          Bowly, J. (1980). Attachment and Loss, vol. 3. Sadness and depression. New York: Basic. Brasted, WS, & Callahan, EJ (1984). A behavioral analysis of the grief process. Behavior Therapy, 15, 529-543.
-          Cassidy, J., & Berlin, L. J. (1994). The insecure/ambivalent pattern of attachment: Theory and research. Child development, 65(4), 971-991.
-          Cassidy, J., & Shaver, P. R. (2002). Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications: Rough Guides.
-          Chang, L., Schwartz, D., Dodge, K. A., & McBride-Chang, C. (2003). Harsh parenting in relation to child emotion regulation and aggression. Journal of family psychology, 17(4), 598.
-          Frías, M. T., Shaver, P. R., & Díaz-Loving, R. (2014). Individualism and collectivism as moderators of the association between attachment insecurities, coping, and social support. Journal of Social and Personal Relationships, 31(1), 3-31.
-           Carlo, G., McGinley, M., Hayes, R. C., and Martinez, M. M. (2012a). Empathy as a mediator of the relations between parent and peer attachment and prosocial and physically aggressive behaviours in Mexican American college students. J. Soc. Pers. Relatsh. 29, 337-357. doi: 10.1177/0265407511431181.
-          Garrison, A. M., Kahn, J. H., Miller, S. A., & Sauer, E. M. (2014). Emotional avoidance and rumination as mediators of the relation between adult attachment and emotional disclosure. Personality and Individual Differences, 70 (1), 239-245.
-          Ghasemi, M. (2019). The rise of crime in affordable housing in suburbs, case of Iran. Journal of Contemporary Urban Affairs, 3(2), 137-143.
-          Gilbert, P., McEwan, K., Catarino, F., Baião, R., & Palmeira, L. (2014). Fears of happiness and compassion in relationship with depression, alexithymia, and attachment security in a depressed sample. British Journal of Clinical Psychology, 53(2), 228-244.
-          Gratz, K. L., & Roemer, L. (2004). Multidimensional Assessment of Emotion Regulation and Dysregulation: Development, Factor Structure, and Initial Validation of the Difficulties in Emotion Regulation Scale. Journal of Psychopathology & Behavioral Assessment, 26 (1), 41-54. 
-          Hautamäki, A., Hautamäki, L., Neuvonen, L., & Maliniemi-Piispanen, S. (2010). Transmission of attachment across three generations: Continuity and reversal. Clinical child psychology and psychiatry, 15(3), 347-354.
-          Henschel, S., Nandrino, J. L., & Doba, K. (2020). Emotion regulation and empathic abilities in young adults: The role of attachment styles. Personality and Individual Differences, 156, 109763.
-          Kelly, B. M., Schwartz, D., Gorman, A. H., & Nakamoto, J. (2008). Violent victimization in the community and children’s subsequent peer rejection: The mediating role of emotion dysregulation. Journal of Abnormal Child Psychology, 36(2), 175-185.
-          Malonda, E., Llorca, A., Mesurado, B., Samper, P., & Mestre, M. V. (2019). Parents or peers? Predictors of prosocial behavior and aggression: a longitudinal study. Frontiers in psychology, 10, 2379.
-          Maughan, A., & Cicchetti, D. (2002). Impact of child maltreatment and interadult violence on children’s emotion regulation abilities and socioemotional adjustment. Child development, 73(5), 1525-1542.
-          Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2003) The Attachment Behavioral System In Adulthood: Activation, Psychodynamics, And Interpersonal Processes. In: Vol. 35. Advances in Experimental Social Psychology (pp. 53-152).
-          Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change (2 ed.). New york: guilford press.
-          Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2019). Attachment orientations and emotion regulation. Current Opinion in Psychology, 25, 6-10.
-          Pascuzzo, K., Cyr, C., & Moss, E. (2013). Longitudinal association between adolescent attachment, adult romantic attachment, and emotion regulation strategies. Attachment and Human Development, 15(1), 83-103.
-          Picardi, A., Miglio, R., Tarsitani, L., Battisti, F., Baldassari, M., Copertaro, A., . . . Biondi, M. (2013). Attachment style and immunity: A 1-year longitudinal study. Biological Psychology, 92(2), 353-358.
-          Pietromonaco, P. R., & Barrett, L. F. (2000). The internal working models concept: What do we really know about the self in relation to other? Review of General Psychology, 2, 155–175.
-          Reynolds, S., Searight, H. R., & Ratwik, S. (2014). Adult attachment styles and rumination in the context of intimate relationships. North American Journal of Psychology, 16(3), 495.
-          Schwartz, D., & Proctor, L. J. (2000). Community violence exposure and children's social adjustment in the school peer group: The mediating roles of emotion regulation and social cognition. Journal of consulting and clinical psychology, 68(4), 670.
-          Shaver, P. R., Mikulincer, M., & Cassidy, J. (2019). Attachment, caregiving in couple relationships, and prosocial behavior in the wider world. Current opinion in psychology, 25, 16-20.
-          Shaver, P. R., & Mikulincer, M. (2002). Attachment-related psychodynamics. Attachment & human development, 4(2), 133-161.
-          Silva, C., Soares, I., & Esteves, F. (2012). Attachment insecurity and strategies for regulation: When emotion triggers attention. Scandinavian journal of psychology, 53(1), 9-16.
-          Yaghoubipoor, M., Bagheri, S. H. S., & Khoshab, H. (2019). The mediating role of difficulties in emotion regulation on attachment styles of adolescents with conduct disorders. International journal of adolescent medicine and health.