نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 استاد، گروه روانشناسی، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
2 کاندیدای دکتری روانشناسی، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
3 کاندیدای دکتری روانشناسی، دانشکدۀ علوم اقتصادی و اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران.
4 دانشیار، گروه روانشناسی، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Introduction: Certain occupations, particularly those involving the care of abused and neglected children, can significantly impact the mental health of professionals, underscoring the need for targeted psychological interventions for educators. This study aimed to determine the effect of Compassion-Focused Therapy (CFT) on compassion fatigue and emotion regulation among educators working in care centers for abused and neglected children.
Method: This quasi-experimental study employed a pre-test and post-test design with a control group. The statistical population comprised all female educators from care centers for abused and neglected children under the auspices of the Golestan Provincial Welfare Organization. A convenience sample of 30 educators from centers in the cities of Galikesh, Gonbad Kavous, and Minudasht was selected and randomly assigned to an experimental group (n = 15) and a control group (n = 15). Data were collected using the Compassion Fatigue Questionnaire (Portnoy, 1996) and the Emotion Regulation Questionnaire (Gross & John, 2022). The experimental group participated in eight 90-minute sessions of Compassion-Focused Therapy, after which a post-test was administered to both groups. The data were analyzed using analysis of covariance (ANCOVA).
Results: The results of multivariate analysis of covariance (MANCOVA) indicated a statistically significant difference between the experimental and control groups in post-test scores for compassion fatigue, expressive suppression, and cognitive reappraisal (the subscales of emotion regulation) following the intervention (p < 0.01). Specifically, Compassion-Focused Therapy significantly reduced compassion fatigue (p < 0.01) and the use of expressive suppression (p < 0.01), while significantly improving the use of cognitive reappraisal (p < 0.01) in the experimental group compared to the control group.
Conclusion: Given the demonstrated effectiveness of Compassion-Focused Therapy, the application of this approach is recommended as a suitable intervention strategy for enhancing the mental health and mitigating the emotional pressures experienced by this group of caregivers.
کلیدواژهها English
مقدمه
اشتغال در زندگی هر فردی بخش مهمی از حیات وی به شمار میآید که صرفنظر از کسب درآمد، تعدادی از نیازهای اساسی آدمی مانند پیوندهای اجتماعی، احساس ارزشمندی، اعتماد به نفس و احساس کفایت را برآورده میکند (محمودپور، امیری مجد و قنبری پناه، 1400). با این حال، هر شغلی ممکن است، فشارهای روانی خاصی را به دنبال داشته باشد. یکی از محیطهایی که اشتغال در آن، ممکن است افراد را با تنشهای روانی و هیجانی مواجه کند، کار در مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست یا بیسرپرست سازمان بهزیستی میباشد (رشیدی، 1390). این مربیان در برخورد با کودکانی که هر کدام به نوعی آسیبهای جسمی و روانی را تجربه کردهاند و مشکلات خاص خود را دارند، مدام در معرض استرس و فشار روانی قرار میگیرند و سلامت جسمی و روانی آنها به خطر می افتد. با توجه به چنین نقش حساسی که مراقبین در زندگی این گروه کودکان دارند، فرایند مراقبت میتواند چالشهای متنوعی برای مربیان ایجاد کند (همایونی بخشایش، فتحی واجارگاه و عارفی، 1402).
کارهای مراقبتی به معنای بر عهده گرفتن مسئولیت رفاه دیگران است. بسیاری از افراد با وجود شرایط کاری پر استرس در مشاغل مراقبتی، به دنبال چنین شغلی هستند. یکی از دلایل این امر میتواند یافتن لذت و معنی در کمک به دیگران باشد، زیرا نشان دادن شفقت[1] اغلب منجر به احساسات مثبت و افزایش رفتار اجتماعی میشود (کلیمکی و سینگر[2]، 2012). شفقت یا دلسوزی به عنوان مهربان بودن و حمایت از خود در هنگام درد و رنج (یعقوبی، یاوری و یعقوبی، 1404) و شناسایی رنج دیگران و اقدام برای از بین بردن یا کاهش آن رنج تعریف شده است (تیرنی، بیوینس و سرس[3]، 2019). در واقع، شفقت نگرشی است که حساسیت نسبت به رنج را سبب میشود و در افرادی که شغلهای مراقبتی دارند، کیفیت مراقبت را افزایش میدهد، سبب تسهیل بهبودی افراد دریافت کننده شفقت و تجربه رضایت بخش مراقبت کنندگان میشود (بریتو، کامپوس و سبولا[4]، 2018).
از طرفی دیگر داشتن شغلهای مراقبتی که در آن افراد به دنبال کمک به دیگران هستند، میتواند نوعی فرسودگی شغلی به نام خستگی ناشی از دلسوزی[5] به وجود آورد (اندروز و براون[6]، 2015). خستگی از دلسوزی به عنوان ترکیبی از فشارهای جسمی، عاطفی و روانشناختی نسبت به درد عاطفی و رنج جسمانی مرتبط با مراقبت از افراد تعریف شده است (فیگلی[7]، 2002). خستگی از دلسوزی در مشاغلی مانند مراقبان، وکلا، درمانگران، آموزگاران آموزش ویژه، روانشناسان، تکنسینهای فوریتهای پزشکی، آتشنشانان و اعضای خانواده افرادی که از بیماری مزمن رنج میبرند، ممکن است دیده شود (مالی[8]، 2018). خستگی از شفقت معمولاً از طریق سه مجموعه علائم ظاهر میشود. نخست، آسیبهای دیگران به نحوی دوباره تجربه میشود که بار عاطفی بزرگی را سبب میشود. دوم، رفتار اجتنابی و درجات بیش از حد هوشیاری رخ میدهد (جنتری[9]، 2002). سوم، تظاهرات روانی، شناختی و بین فردی همراه با افزایش مسئولیتها، احساس گناه و همذات پنداری بیش از حد با رنج دیگران ظاهر میشود که همگی میتواند منجر به نادیده گرفتن روابط شخصی و کار گروهی شود (متقی، پورشیخالی و شاملی، 2020؛ نولته و همکاران[10]، 2017). افرادی که خستگی ناشی از دلسوزی را تجربه میکنند، معمولا نشانههای گوناگونی از جمله ناامیدی، استرس و اضطراب مداوم، بیخوابی و یک نگرش منفی فراگیر را نشان میدهند. چه از نظر حرفهای و چه از نظر شخصی، این میتواند اثرات زیانآوری مانند کاهش بهرهوری، عدم توانایی در تمرکز و ایجاد احساسات جدید از بیکفایتی و تمایل به کنارهگیری از شغل را برای افراد به همراه داشته باشد (نورمن هارلینگ، هاگمن و اسکاد[11]، 2020). مطالعات انجام شده نشان می دهند که سطح خستگی ناشی از دلسوزی در پرستاران و مربیان، متوسط به بالا است (آزادهجو، نصرآبادی و نصرالله، 1396).
علاوه بر خستگی ناشی از دلسوزی، مراقبین ممکن است بدلیل مواجهه با استرس شغلی، خستگی حرفهای، رضایت یا نارضایتی شغلی، تعلق یا عدم تعلق به سازمان، تغییرات شخصیتی و تأثیرات روانی-جسمانی، با مشکلاتی در تنظیم هیجانات خود روبرو شوند (همایونی بخشایش و همکاران، 1402). افراد در مواجهه با رویدادهای استرسزا، به شیوهها و شدت متفاوتی هیجانات خود را تنظیم میکنند (شاکر و همکاران، 1404)؛ لذا مراقبین مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست یا بیسرپرست ممکن است در تنظیم هیجانات خود دچار مشکلاتی باشند. گروس[12] (2015) بر این باور است که تنظیم هیجان نقش بسیار کلیدی در تحول بهنجار و سلامت روان افراد دارد و ناتوانی در تنظیم هیجان میتواند به عنوان یک عامل مهم در ایجاد اختلالات روانشناختی محسوب شود (حاتمیان، حاتمیان و نوری، 1399). تنظیم هیجان[13] یعنی آگاهی به شرایط و هیجانات خود و همچنین ارزیابی مناسب از شرایط و تاثیر بر آن (فلیپس و همکاران[14]، 2014؛ یعقوبی و همکاران، 1404). به طورکلی، بسیاری از روانشناسان معتقدند که ناتوانی در تنظیم مناسب هیجانات، مهمترین عامل در آسیب شناسی روانی است که این موضوع را میتوان نتیجه عدم توانایی در فهم، تعدیل، تجربه و ابراز هیجانات در نظر گرفت (میلگرام ، جاناتان و تامیر[15]، 2020). افرادی که در تنظیم هیجانات خود نقص دارند، علاوه بر ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان (دیتلا و همکاران[16]، 2020)، در مواجهه با وقایع استرسزای زندگی، توانایی تنظیم و کاهش عواطف منفی خود را ندارند (پهلوان و همکاران، 1398؛ کلیر، گاملی و اکانر[17]، 2019).
همانگونه که بیان شد، افراد با احساس همدلی و شفقت با دیگران، در حالی که سطوح بالایی از استرس را تجربه میکنند، ممکن است دچار خستگی ناشی از دلسوزی شوند (کوتزی و کلوپر[18]، 2010). علاوه بر این، تجربهی سطوح بالای استرس شغلی، ممکن است افراد را در تنظیم هیجانات خود دچار مشکلاتی کند. در صورت عدم شناخت و عدم درمان یا مداخله، این شرایط میتواند به پیامدهای جدیتر منجر شود (گالاترو و آنتونیو[19]، 2017). اللهیاری و پایاد (1389) نشان دادند فردی که به خود شفقت داشته باشد، این شفقت را نسبت به اطرافیان نیز خواهد داشت. همچنین پاول[20] (2020) بیان کرد که بهبود مراقبت از خود سنگ بنای کاهش خستگی از همدلی است. تحقیقات زیادی نشان داده است که آموزش شفقت به خود به افراد باعث افزایش کارهای مراقبتی مثل کاهش مصرف سیگار، رژیم غذایی سالم و ورزش، جستجوی مراقبتهای پزشکی، رابطه جنسی ایمن و به تعویق نینداختن زمان خواب میشود (ونگ، چانگ و لئونگ[21]، 2021؛ سیرویس، ناتس و مولنار[22]، 2019). بنابراین، میتوان در زمینه کمک به افراد دارای مشاغل حمایتی در تنظیم هیجانات و جلوگیری از خستگی ناشی از دلسوزی به مداخلات مبتنی بر شفقت اشاره نمود. درمان متمرکز بر شفقت[23] از علوم عصب شناسی، روانشناسی اجتماعی، رشد و مدلهای درمانی بسیاری برگرفته شده است که سه اصل ذهن آگاهی، مهربانی با خود و حس اشتراک با انسانیت را در بر میگیرد (جوهانسن و همکاران[24]، 2022). محور اصلی این درمان پرورش ذهن شفقتورز است؛ از اینرو درمانگر از طریق ایجاد و افزایش یک رابطه شفقتورز درونی مراجعان با خودشان، به جای سرزنش کردن، محکوم کردن، و یا خودانتقادی، به آنها کمک میکند (غضنفریانپور و چلبیانلو، 1400). به عبارت دیگر، اصول اساسی در درمان متمرکز بر شفقت، به این موضوع اشاره دارد که افکار، عوامل، تصاویر و رفتارهای تسکین بخش بیرونی باید درونی شوند و در این صورت، ذهن انسان همانگونه که نسبت به عوامل بیرونی واکنش نشان میدهد، در مواجهه با این عوامل درونی نیز آرام شود (عقیلی، مجیدی و اصغری، 1402). طبیبزاده، سلیمانی و قربان شیرودی (1399) نشان دادند که درمان مبتنی بر شفقت باعث کاهش خستگی ناشی از سرطان در بیماران سرطانی خواهد شد. همچنین، ژو و همکاران[25] (2019)، در پژوهشی نشان دادند که هر چه میزان شفقتورزی به خود بیشتر باشد، خستگی ناشی از دلسوزی کاهش مییابد. همچنین رئوفی عادگانی، سجادیان و رئیسی دهکردی (1401) بیان کردند که درمان مبتنی بر شفقت به عنوان یک روش کارآمد جهت کاهش خستگی از شفقت مادران دارای کودک مبتلا به سرطان تاثیرگزار است.
چارچوب نظری پژوهش حاضر بر اساس مدل درمان مبتنی بر شفقت گیلبرت (2024) و نظریه تنظیم هیجان گروس (2015) طراحی شده است. همانطور که در پیشینه پژوهش اشاره شد، مطالعات متعددی (طبیبزاده و همکاران، 1399؛ ژو و همکاران، 2019) نشان دادهاند که مداخلات مبتنی بر شفقت میتوانند به کاهش خستگی ناشی از دلسوزی منجر شوند. این یافتهها با مکانیسمهای نظری درمان مبتنی بر شفقت که بر سیستم تنظیم هیجان تأکید دارد، همسو است. از سوی دیگر، تحقیقات (همایونی بخشایش و همکاران، 1402؛ متقی و همکاران، 2020) نشان میدهند که مربیان مراکز نگهداری با چالشهای منحصر به فردی در تنظیم هیجان مواجهاند که این موضوع با نظریه گروس در مورد نقش کلیدی تنظیم هیجان در سلامت روان ارتباط مستقیم دارد. بنابراین، پژوهش حاضر با تلفیق این دو چارچوب نظری، به بررسی این مسئله میپردازد که چگونه آموزش مهارتهای شفقتورزی میتواند از طریق تقویت سیستم آرامش ، به کاهش خستگی ناشی از دلسوزی و بهبود راهبردهای تنظیم هیجان در مربیان منجر شود.
برخلاف تحقیقات فراوان تأثیرات محیط زندگی و رابطه با والدین بر رشد کودکان، تحقیقات درباره تأثیرات و تجارب مراقبان و مربیان در مراکز نگهداری شبانهروزی و تلاش در زمینه بهبود سلامت روانی و ارتباطی آنها، صرفاً به برخی مطالعات درباره نقش مربیان در زندگی کودکان، نسبت ناکافی سرپرست به کودک، عدم ثبات و تغییر ناگهانی، دسترسی ناکافی به مراقب و جدایی مکرر محدود شده است (همایونی بخشایش و همکاران، 1402). با این تفاسیر، پژوهشها درباره عوامل مؤثر بر تجارب مربیان ، چالشهای حرفهای و شخصی و نیازهای آموزشی و پشتیبانی و روشهای بهبود کیفیت خدمات آنها، نادیده گرفته شده است. این شکاف، سبب شده که توجه کمی به نقش و جایگاه مربیان در زندگی شخصی و شغلی آنها شود؛ بنابراین لازم است که پژوهشهای بیشتری در این زمینه صورت گیرد تا به بهبود شرایط زندگی و رفع نیازهای مربیان و کودکان در این مراکز منجر شود.
ضرورت پژوهش حاضر با توجه به نقش حیاتی مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست و چالشهای منحصر به فرد شغلی آنها قابل تبیین است. این مربیان که در خط مقدم مراقبت از آسیبپذیرترین گروه کودکان قرار دارند، به طور مستمر در معرض رنج و ضربههای روانی این کودکان هستند که ممکن است منجر به خستگی ناشی از دلسوزی و اختلال در تنظیم هیجان میگردد. با توجه به کمبود پژوهشهای مداخلهای در این زمینه و تأثیر مستقیم سلامت روانی مربیان بر کیفیت مراقبت از کودکان، این مطالعه با بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت به عنوان راهکاری عملی، هم به نیازهای روانشناختی مربیان پاسخ میدهد و هم با بهبود عملکرد حرفهای آنها، در نهایت به ارتقای کیفیت زندگی کودکان تحت مراقبت منجر خواهد شد. بنابراین در این پژوهش به دنبال بررسی تاثیر درمان مبتنی بر شفقت بر خستگی ناشی از دلسوزی و تنظیم هیجان در مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست هستیم.
روش
پژوهش حاضر از نوع آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون بهمراه گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل مربیان خانم مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست سازمان بهزیستی استان گلستان در سال 1403 بود که از بین آنها، تعداد 30 نفر از مربیان مراکز سه شهر گالیکش، گنبد کاووس و مینودشت، با توجه به معیارهای ورود به پژوهش، به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل جایگذاری شدند. تمامی شرکت کنندگان از مراکز با شرایط کاری مشابه (نسبت مربی به کودک، ساعت کاری و نوع خدمات ارائه شده) انتخاب شدند و همچنین متغیرهای محیطی مانند فضای فیزیکی مرکز و امکانات رفاهی از طریق پرسشنامه محققساخته ارزیابی و کنترل شد. همچنین با انجام مصاحبه ساختاریافته بالینی، شرکتکنندگان در پژوهش براساس ویژگیهای شخصیتی بررسی شدند تا نمونههای همگن به پژوهش وارد شوند. معیارهای ورود به پژوهش عبارتند از: حداقل داشتن پنج سال سابقه کار در مراکز نگهداری شبانهروزی از کودکان و عدم دریافت درمانهای روانشناختی یا دارویی دست کم از یک سال قبل از ورود به پژوهش. معیارهای خروج نیز عبارتند از: غیبت بیش از دو جلسه و بروز مشکلات حاد روانی و خانوادگی در طول پژوهش. جهت اجرای پژوهش به مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست سازمان بهزیستی سه شهرستان گالیکش، گنبد کاووس و مینودشت مراجعه شد و توضیحاتی درباره هدف پژوهش حاضر به مسئولین این مراکز ارائه شد. پس از مشخص شدن نمونههای پژوهش، آنها فرم رضایت آگاهانه را تکمیل کرده و وارد پژوهش شدند. قبل از انجام مداخله مبتنی بر شفقت، از هر دو گروه پیشآزمون گرفته شد. سپس گروه آزمایش طی 8 جلسه و هر هفته یک جلسه 90 دقیقهای تحت درمان مبتنی بر شفقت قرار گرفت و در مرحله بعد از همهی شرکتکنندگان پس آزمون گرفته شد. سپس دادهها به کمک نرم افزار SPSS-26 در سطح آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
ابزارهای پژوهش
پرسشنامه تنظیم هیجان[26] (ERQ): پرسشنامه تنظیم هیجان توسط گراس و جان[27] (2002) جهت سنجش دو راهبرد کلیدی تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد شناختی و سرکوب فکر) در موقعیتهای استرسزا طراحی شده است که شامل 10 گویه میباشد (6 گویه مربوط به خردهمقیاس ارزیابی مجدد شناختی و ۴ گویه مربوط به سرکوب فکر). از افراد خواسته میشود تا در مقیاس هفت درجهای لیکرت (از کاملا مخالفم تا کاملا موافقم) به گویهها پاسخ دهند. هر چه فرد نمره بالاتری کسب کند نشان از تنظیم هیجان بالاتر در فرد دارد. گراس و جان (2002)، ضرایب آلفای کرونباخ را برای دو خردهمقیاس سرکوب فکر و ارزیابی مجدد به ترتیب 75/0 و 81/0 بیان کردند. در پژوهش دلوله و همکاران[28] (2022)، روایی از طریق بازآزمایی 69/0 و برای خردهمقیاسهای سرکوب فکر و ارزیابی مجدد به ترتیب 73/0 و 79/0 بدست آمد. در ایران نیز، کیانفر، باهنر و صنیعیمنش (1402) نشان دادند که این مقیاس دارای پایایی 69/0 و روایی مناسبی میباشد. همچنین، بیگدلی، نجفی و رستمی (1392)، مقدار آلفای کرونباخ برای سرکوبی و ارزیابی مجدد به ترتیب 79/0 و 83/0 به دست آوردند.
پرسشنامه خستگی از دلسوزی[29] (CFQ): این پرسشنامه توسط پورنتوی[30] (1996) جهت سنجش میزان فرسودگی هیجانی ناشی از مواجهه مداوم با رنج دیگران در مشاغل مراقبتی (مانند مربیان، پرستاران، مددکاران) طراحی شده است که دارای 40 گویه است و بر اساس طیف لیکرت سه درجهای (کاملا درست است=1، تا اندازهای درست است=2 و درست نیست=3) نمرهگذاری میشود. نمرههای هر آزمودنی بین 40 تا 120 خواهد بود. پورنتوی (1996) روایی مقیاس خستگی ناشی از دلسوزی را مناسب گزارش کرده است و ضریب آلفای کرونباخ این مقیاس را 89/0 گزارش کرده است که نشان دهنده پایایی مناسب این مقیاس است. در ایران نیز، رشید، علیبلندی و بیات (1399) به کمک ضریب توافق کاپای کوهن، میزان همبستگی بین نظرات شرکت کنندگان محاسبه شد که این شاخص 83/0 به دست آمد که نشان از روایی مناسب این مقیاس دارد. همچنین پایایی این پرسشنامه نیز با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برای کل آزمون 78/0 محاسبه شد.
پروتکل شفقت درمانی: این رویکرد توسط محققان به صورت گروهی طی 8 جلسه و هر هفته یک جلسه 90 دقیقهای اجرا شد. محققان در تمام طول اجرای این پروتکل، بر نحوه مشارکت و انجام تکالیف توسط شرکتکنندگان نظارت داشتند و در ابتدای هر جلسه به مرور جلسه قبلی و بررسی تکالیف انجام شده پرداختند.
جدول 1. محتوای جلسات درمان متمرکز بر شفقت (CFT) اقتباس از گیلبرت[31] (2024)
|
جلسه |
محتوای جلسه |
تکلیف |
|
اول |
برقراری ارتباط اولیه، گروهبندی، مروری بر ساختار جلسات، آشنایی با اصول کلی درمان متمرکز بر شفقت و تمایز شفقت با تأسف برای خود؛ ارزیابی میزان آزار عاطفی، توصیف و تبیین آزار عاطفی و عوامل مرتبط با نشانههای آن و مفهومسازی آموزش خودشفقتی. |
1. در طول هفته، موقعیتهایی را که در کار با کودکان باعث احساس فرسودگی یا ناتوانی در شما شدهاند، یادداشت کنید و برای هر موقعیت، یک جمله شفقتآمیز به خود بگویید. 2. توضیح دهید چگونه ترحم به خود با شفقت به خود متفاوت است. |
|
دوم |
آموزش ذهن آگاهی همراه با تمرین وارسی بدنی و تنفس، آشنایی با سیستمهای مغزی مبتنی بر شفقت، آموزش همدلی و آموزش برای درک و فهم اینکه افراد احساس کنند که امور را با نگرش همدلانه دنبال کنند. |
1. هر روز ۵ دقیقه قبل از شروع کار، نفسهای عمیق و آگاهانه بکشید و توجه خود را به حس امنیت در بدن متمرکز کنید. 2. در مرکز یک کودک را انتخاب کنید و سعی کنید یک روز را از دیدگاه او ببینید. احساسات خود را پس از این تمرین ثبت کنید. |
|
سوم |
آشنایی با خصوصیات افراد دارای شفقت، شفقت نسبت به دیگران، پرورش احساس گرمی و مهربانی نسبت به خود، پرورش و درک اینکه دیگران نیز نقایص و مشکلاتی دارند، پرورش حس اشتراکات انسانی در مقابل احساسات خود تخریب گرانه و شرم و آموزش همدردی. |
1. نامهای به یکی از کودکان تحت مراقبت خود بنویسید و در آن به نقاط قوت و رشد او اشاره کنید (حتی اگر نامه را به او ندهید). 2. سه ویژگی انسانی که شما و کودکان مرکز در آن اشتراک دارید را یادداشت کنید. |
|
چهارم |
ترغیب آزمودنیها به خودشناسی و بررسی شخصیت خود به عنوان دارای شفقت یا غیرشفقت با خود با توجه به مباحث آموزشی، شناسایی و کاربرد تمرینهای پرورش ذهن مشفقانه، ارزش خود-شفقتی، همدلی و همدردی نسبت به خود و دیگران، آموزش استعاره فیزیوتراپ و آموزش بخشایش. |
1. وقتی احساس خستگی میکنید، خود را مانند کسی تصور کنید که نیاز به مراقبت دارد. 2. یک رفتار از خود یا کودکانی که باعث رنجش شما شدهاند را انتخاب کنید و با جملهای مانند "این بخشی از روند یادگیری است" آن را بپذیرید. |
|
پنجم |
آشنایی و کاربرد تمرینهای پرورش ذهن مشفقانه، بخشش، پذیرش بدون قضاوت، آموزش استعاره آنفلوانزا و آموزش بردباری، آموزش پذیرش مسائل، پذیرش تغییرات پیشرو، تحمل شرایط سخت و چالش برانگیز با توجه به متغیر بودن روند زندگی و مواجه شدن افراد با چالشهای مختلف. |
1. یک مشکل در کار با کودکان را به عنوان یک ویروس موقت ببینید و بنویسید چگونه شفقت میتواند به بهبودی کمک کند. 2. یک موقعیت استرسزا در مرکز را بدون برچسبگذاری توصیف کنید (فقط واقعیتها را بنویسید، نه قضاوتها). |
|
ششم |
تمرین عملی ایجاد تصاویر مشفقانه، آموزش سبکها و روشهای ابراز شفقت (شفقت کلامی، شفقت عملی، شفقت مقطعی و شفقت پیوسته. بهکارگیری این روشها در زندگی روزمره و برای همسر، فرزندان، والدین، دوستان، معلمان و آشنایان و آموزش رشد احساسات ارزشمند و متعالی. |
1. خود را در حالی تصور کنید که با آرامش و مهربانی با یک کودک دشوار ارتباط برقرار میکنید. این تصویر را روزانه مرور کنید. 2. سه عمل کوچک مهربانانه برای همکاران یا کودکان انجام دهید (مثلاً گوش دادن فعال، تشویق کلامی). |
|
هفتم |
آموزش نوشتن نامههای مشفقانه برای خود و دیگران، آموزش روش ثبت و یادداشت روزانه موقعیتهای واقعی مبتنی بر شفقت و عملکرد فرد در آن موقعیت. |
1. درباره یک روز سخت در مرکز نامهای به خود بنویسید و در آن از زبانی حمایتی استفاده کنید. 2. هر روز یک موقعیت که در آن با شفقت واکنش نشان دادید یا میتوانستید نشان دهید، یادداشت کنید. |
|
هشتم |
آموزش و تمرین مهارتها؛ مرور و تمرین مهارتهای ارائه شده در جلسات گذشته برای کمک به آزمودنیها تا بتوانند به روشهای مختلف با شرایط متفاوت زندگی خود مقابله کنند و نهایتا جمع بندی و ارائه راهکارهایی برای حفظ و بهکارگیری این روش درمانی در زندگی روزمره و اجرای پس آزمون. |
1. یک برنامه هفتگی شامل تمرین ذهنآگاهی، عمل شفقت به خود و دیگران برای خود تنظیم و اجرا کنید. 2. سه تغییری که این درمان در نحوه برخورد شما با کودکان و خودتان ایجاد کرده است را بنویسید. |
یافتهها
میانگین و انحراف معیار سن آزمودنیهای گروه کنترل 46/34 و76/6 و گروه آزمایش 81/36 و 92/7 بود. از نظر وضعیت تأهل، 26 نفر (67/86 درصد) متأهل و 4 نفر (33/13 درصد) مجرد و از نظر تحصیلات، 3 نفر (10 درصد) دیپلم، 6 نفر (20 درصد) کاردانی، 18 نفر (60 درصد) کارشناسی و 3 نفر (10 درصد) کارشناسی ارشد، نمونه این پژوهش را تشکیل دادند.
جدول 2. میانگین و انحراف معیار نمرات پیشآزمون و پسآزمون آزمودنیهای گروه آزمایش و کنترل
|
متغیر |
گروه آزمایش |
گروه کنترل |
||||||
|
پیشآزمون |
پسآزمون |
پیشآزمون |
پسآزمون |
|||||
|
میانگین |
انحراف معیار |
میانگین |
انحراف معیار |
میانگین |
انحراف معیار |
میانگین |
انحراف معیار |
|
|
خستگی از دلسوزی |
93/93 |
25/7 |
46/66 |
93/5 |
66/92 |
44/11 |
13/95 |
45/11 |
|
سرکوبی |
20/23 |
61/1 |
86/13 |
48/4 |
46/21 |
27/1 |
86/19 |
72/2 |
|
ارزیابی مجدد |
66/20 |
64/6 |
60/36 |
62/3 |
80/24 |
17/4 |
93/24 |
10/5 |
طبق جدول 2 میانگین و انحراف معیار خستگی ناشی از دلسوزی در پیش آزمون گروه آزمایش 93/93 و 25/7، در پس آزمون گروه آزمایش 46/66 و 93/5، در پیش آزمون گروه کنترل 66/92 و 44/11 و در پس آزمون گروه کنترل 13/95 و 45/11 است. همچنین میانگین و انحراف معیار سرکوبی در پیش آزمون گروه آزمایش 20/23 و 61/1، در پس آزمون گروه آزمایش 86/13 و 48/4، در پیش آزمون گروه کنترل 46/21 و 27/1 و در پس آزمون گروه کنترل 86/19 و 72/2 و میانگین و انحراف معیار ارزیابی مجدد در پیش آزمون گروه آزمایش 66/20 و 64/6، در پس آزمون گروه آزمایش 60/36 و 62/3، در پیش آزمون گروه کنترل 80/24 و 17/4 و در پس آزمون گروه کنترل 93/24 و 10/5 میباشد. این تفاوت میانگین متغیرهای پژوهش در گروه آزمایش و کنترل حاکی از کاهش میانگین خستگی از دلسوزی و سرکوبی و افزایش ارزیابی مجدد در نمرات پس آزمون گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل است.
در ادامه، آزمون کلموگروف-اسمیرنوف نشان داد که سطح معنیداری مقادیر Z بدست آمده برای متغیرهای پژوهش بالاتر از 05/0 میباشد (05/0p>)، که این امر بیانگر آن است که نمرات این متغیرها، دارای توزیع نرمال است.
جدول 3. نتیجه آزمون لون جهت بررسی پیشفرض برابری واریانسهای متغیرهای پژوهش
|
متغیرها |
F |
df1 |
df2 |
سطح معناداری |
|
خستگی از دلسوزی |
006/4 |
1 |
28 |
055/0 |
|
سرکوبی |
108/3 |
1 |
28 |
089/0 |
|
ارزیابی مجدد |
017/0 |
1 |
28 |
897/0 |
قبل از اجرای آزمون کوواریانس، پیشفرضهای آن مورد بررسی قرار گرفت. جهت بررسی همگونی خطای واریانسها از آزمون لون استفاده شد. نتایج آزمون لون طبق جدول نشان داد خطای واریانسها در متغیرهای خستگی از دلسوزی (055/0=P، 006/4=F)، سرکوبی (089/0=P، 108/3=F) و ارزیابی مجدد (897/0=P، 017/0=F) همگون است (05/0<P)، بر این اساس گروهها با یکدیگر قابلیت مقایسه دارند. بررسی شیب رگرسیون نیز نشان داد که تعامل پیش آزمون با گروه معنادار نیست (05/0<P)؛ بنابراین مجوز استفاده از مدل تحلیل کواریانس برای دادههای پژوهش وجود دارد.
جدول 4. نتایج آزمونهای چند متغیره متغیرهای پژوهش
|
آزمون |
ارزش |
F |
درجه آزادی اثر |
درجه آزادی خطا |
سطح معناداری |
مجذور اتا |
|
اثر پیاپی |
893/0 |
785/64 |
3 |
23 |
000/0 |
893/0 |
|
لامبدای ویلکز |
107/0 |
785/64 |
3 |
23 |
000/0 |
893/0 |
|
اثر هتلینگ |
320/8 |
785/64 |
3 |
23 |
000/0 |
893/0 |
|
بزرگترین ریشه خطا |
320/8 |
785/64 |
2 |
23 |
000/0 |
893/0 |
نتایج آزمون چهارگانه تحلیل کواریانس چند متغیره نشان داد که با کنترل اثرات نمرات پیش آزمون بین دو گروه آزمایش و کنترل حداقل در یکی از متغیرها تفاوت معناداری وجود دارد (05/0P<).
جدول 5. نتیجه تحلیل کوواریانس برای متغیرهای پژوهش
|
متغیر |
مجموع مجذورات |
درجه آزادی |
میانگین مجذورات |
F |
سطح معناداری |
مجذور اتا |
|
خستگی از دلسوزی |
82/6583 |
1 |
82/6583 |
73/283 |
001/0 |
913/0 |
|
سرکوبی |
35/199 |
1 |
35/199 |
98/13 |
001/0 |
341/0 |
|
ارزیابی مجدد |
91/1091 |
1 |
91/1091 |
02/63 |
001/0 |
700/0 |
طبق جدول 5، نتایج تحلیل کوواریانس با کنترل اثر پیشآزمون نشان داد مداخله مبتنی بر شفقت تأثیر معناداری بر متغیرهای خستگی از دلسوزی (001/0=P، 73/283=F)، سرکوبی (001/0=P، 98/13=F) و ارزیابی مجدد (001/0=P، 02/63=F) داشته است؛ به عبارت دیگر، درمان مبتنی بر شفقت بر خستگی از دلسوزی، سرکوبی و ارزیابی مجدد (دو زیر مقیاس تنظیم هیجان) در مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست مؤثر بوده است و با توجه به شاخص مجذور اتا درمان مبتنی بر شفقت تاثیر چشمگیری بر متغیرهای مورد مطالعه داشته است. بر این اساس، مداخله فوق مسئول 91 درصد از تغییرات کاهش خستگی ناشی از دلسوزی بوده که نشانگر اثربخشی بسیار قوی آن در کاهش خستگی از دلسوزی مربیان است. همچنین مداخله مذکور توانسته 70 درصد از بهبودی حاصل در راهبرد سازگارانه ارزیابی مجدد شناختی و 34 درصد از کاهش استفاده از راهبرد ناسازگارانه سرکوبی را تبیین کند. این یافتهها به وضوح نشان میدهند که درمان مبتنی بر شفقت نه تنها در کاهش علائم فرسودگی شغلی، بلکه در اصلاح الگوهای تنظیم هیجان نیز بسیار مؤثر عمل کرده است.
بحث و نتیجهگیری
هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی تاثیرگذاری درمان مبتنی بر شفقت بر خستگی ناشی از دلسوزی و تنظیم هیجانات در مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست بود. یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت بر خستگی ناشی از دلسوزی مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست اثرگذار است و باعث کاهش خستگی از دلسوزی در آنها میشود. یافتههای این پژوهش با تحقیقات بابنکو و همکاران[32] (2019)، کوترا و همکاران[33] (2021) همسو است، که بیان میکنند شفقت به خود باعث کاهش خستگی از دلسوزی، فرسودگی شغلی و استرس میشود و میزان رضایت از شفقت به دیگران را در میان مربیان، رواندرمانگران، پرستاران و پزشکان را تقویت میکند. در تبیین این نتایج میتوان بیان کرد، خستگی ناشی از دلسوزی که از قرارگرفتن دراز مدت در شرایط استرسزا و کارهای مراقبتی حاصل میشود، علائمی مانند خستگی، کاهش توانایی احساس همدردی و همدلی، عصبانیت و تحریک پذیری، ترس از کار با بیماران و مراجعان، کاهش لذت از کار، افزایش اضطراب و ترسهای غیرمنطقی و اختلال در جهانبینی را به دنبال دارد (پاول، 2020)، و میتواند با شفقت به خود کاهش یابد. همچنین در تحقیقات دیگری نشان داده شده است که شفقت به خود میتواند باعث شود که فرد به دیگران احساس نزدیکی داشته باشد و عیبهای آنان را بیشتر ببخشد و ارتباط بهتری با آنها داشته باشد (بروک، اسکول و بروس[34]، 2022)، که این خود میتواند جنبههایی از خستگی ناشی از دلسوزی را بهبود بخشد.
شفقت به خود به نحوه ارتباط ما با خود در مواردی از شکست، عدم کفایت یا رنج اشاره دارد که دارای سازههای مهربانی با خود در مقابل خود قضاوتی، انسانیت مشترک در مقابل احساس انزوا و ذهن آگاهی در مقابل نشخوار ذهنی است (نف[35]، 2023). در بررسی این سازهها میتوان بیان کرد که بسیاری از افراد هنگامی که یکی از عزیزانشان در رنج هستند و یا مشکلی را سپری میکنند، سعی کرده با مهربانی و حمایت از آنها رفتار کنند، در حالی که نسبت به خود خشن بوده و هرگز به گونهای که با دوستشان رفتار میکنند، نسبت به خود ملایمت ندارند و با خود قضاوتی رفتار میکنند. با این حال، در درمان مبتنی بر شفقت سعی بر این هست که به افراد کمک کنیم تا روند حمایتی نسبت به خود داشته باشند، کاستیهای خود را بپذیرند و از خود مراقبت کنند. شفقت نسبت به خود به معنای انکار مشکلات و شرایط سخت نیست، بلکه به این معناست که باید درد و رنج خود از شرایط را پذیرفت و از خود پرسید در این شرایط چگونه میتوان از خود مراقبت کرد. در بررسی سازه بعدی که انسانیت مشترک در برابر احساس انزوا میباشد، میتوان بیان کرد که در درمان مبتنی بر شفقت به افراد کمک میشود در مواقعی که اشتباه میکنند یا شکست میخورند، بجای جدایی از دیگران، احساس ارتباط با دیگران داشته باشند. افراد در مواقع شکست یا اشتباه فکر میکنند که تنها آنها هستند که اشتباه کردند و دیگران مبرا از خطا و اشتباه هستند که این یک باور منطقی نیست و فقط یک واکنش احساسی است که درک فرد را محدود و واقعیت را تحریف میکند. فرد به گونهای واکنش نشان میدهد که انگار مشکل لاینحل و جبران ناپذیری پیش آمده و فراموش میکند که بخشی از انسان بودن به معنای مواجهه با چالشها و آسیبپذیری است. این احساس نابهنجار به منزلهی احساس ترسناک قطع ارتباط و تنهایی است. در شفقت به خود به افراد آموزش داده میشود که چالشهای زندگی، بخشی از انسان بودن است و تجربهای مشترک بین همه انسانهاست. دانستن این نکته که همه انسانها در زندگی با چالشهای مختلفی مواجه میشوند، رنج فرد را کاهش میدهد. در سازه سوم که ذهن آگاهی در مقابل نشخوار ذهنی است، برای اینکه فرد نسبت به خود شفقت داشته باشد، ابتدا باید رنج خود بشناسد و آن را آگاهانه بپذیرد (نف، 2023).
در ادامه، نتایج پژوهش حاضر نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت بر تنظیم هیجانات مربیان اثربخشی مثبتی دارد؛ به این صورت که با کاهش سرکوبی هیجانات و بهبود مهارت ارزیابی مجدد هیجانات سبب بهبود مهارت تنظیم هیجانات میشود. این نتیجه با یافتههای پاسیک و همکاران[36] (2023)؛ پاسیک و همکاران (2020)؛ فینالی-جونز، ریس و کین[37]، (2015) همسو است که بیان میکنند افرادی که نسبت به خود شفقت بیشتری دارند، در تنظیم هیجانات بهتر عمل میکنند، نسبت به احساسات خود آگاهتر و پذیراتر هستند و تمایل بیشتری به استفاده از راهبردهای انطباقی مانند حل مسئله و ارزیابی مجدد و تمایل کمتری به استفاده از راهبردهای ناسازگار مانند اجتناب رفتاری دارند. در تبیین این یافتهها، میتوان بیان کرد که شفقتورزی به عنوان عامل مهمی در تسهیل یادگیری و استفاده از مهارتها و استراتژیهای تنظیم هیجان کاربرد دارد (اینوود و فراری[38]، 2018). جوهانسن و همکاران (2022) شفقت به خود را به عنوان یک استراتژی خودتنظیمی مفهومی بیان میکنند که در تنظیم هیجانات نقش مهمی ایفا میکند. به عبارت دیگر، افرادی که نسبت به خود دارای شفقت هستند، تمایل بیشتری نسبت به هیجانات خود دارند و با دقت، درک، پذیرش و تحمل بیشتری با آنها مواجه میشوند (پاسیک و همکاران، 2022). لذا، شفقت به فرد این امکان را میدهد تا با ایجاد انگیزه برای رویارویی (به جای اجتناب) با افکار و احساسات دردناک، بدون نمایش یا ترحم به خود، آگاهی متعادلی از احساسات خود ایجاد کند.
نتایج این پژوهش با تبیین مکانیسمهای نظری درمان مبتنی بر شفقت نشان میدهد که بر اساس مدل گیلبرت (2024)، اثربخشی مداخله از طریق فعالسازی سیستم آرامش و تعدیل سیستم تهدید محقق شده است، بهطوری که کاهش چشمگیر خستگی ناشی از دلسوزی حاکی از تقویت مؤلفههای مهربانی با خود و انسانیت مشترک است. همچنین بهبود راهبردهای تنظیم هیجان (کاهش سرکوب و افزایش ارزیابی مجدد) مطابق با مدل فرآیندی گروس (2015)، نشاندهندهی تأثیر شفقتورزی در ایجاد فضای روانی امن برای بازتعریف شناختی موقعیتهای استرسزا میباشد. این یافتهها بهطور همسو با پژوهشهای عصبشناختی اخیر (کیم و همکاران، 2021) نشان میدهند که مداخله با تغییر الگوی فعالسازی مناطق پیشپیشانی و آمیگدال، هم موجب کاهش نشانههای فرسودگی شده و هم راهبردهای تنظیم هیجان را اصلاح کرده است.
شغل مراقبت از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست میتواند به عنوان یک عامل استرسزا، تاثیر جدی بر سلامت روانی مراقبین داشته باشد. لذا، در مطالعه حاضر اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر روی خستگی ناشی از دلسوزی و تنظیم هیجانات در مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست مورد تایید قرار گرفت. از جمله محدودیتهای این پژوهش، میتوان به عدم اجرای مرحله پیگیری، نمونهگیری در دسترس و عدم کنترل وضعیت اقتصادی مربیان اشاره کرد. پیشنهاد میشود که در پژوهشهای آتی، پژوهشگران ضمن استفاده از روشهای نمونهگیری تصادفی دیگر و اجرای مرحله پیگیری، اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر مفاهیم دیگر در مربیان و همچنین خود کودکان بدسرپرست و بیسرپرست مورد بررسی قرار گیرد. بر این اساس، پیشنهاد میشود سازمان بهزیستی با همکاری مراکز نگهداری، برنامههای عملیاتی، شامل برگزاری دورههای آموزشی منظم درمان مبتنی بر شفقت به صورت کارگاههای ماهانه، اختصاص ساعات کاری مشخص برای تمرینهای گروهی شفقتورزی، استقرار روانشناسان متخصص در مراکز برای ارائه خدمات مستمر و توسعه نرمافزارهای خودیاری حاوی تمرینهای روزانه شفقتمحور را در دستور کار قرار دهد. همچنین پیشنهاد میگردد ارزیابیهای دورهای هر شش ماه یکبار برای پایش اثربخشی این مداخلات و پیشگیری از بازگشت علائم انجام پذیرد. این راهکارهای عملی میتواند به ارتقای پایدار سلامت روانی مربیان و در نتیجه بهبود کیفیت مراقبت از کودکان منجر شود.
ملاحظات اخلاقی
در تدوین این مقاله، ملاحظات اخلاقی و امانتداری رعایت شده است. کد اخلاق پژوهش حاضر: IR.BASU.REC.1403.052
سپاسگزاری و حمایت مالی
با سپاس فراوان از شرکت کنندگان، جویندگان و پژوهشندگان علم و دانش در حوزه روانشناسی. شایان ذکر است این مطالعه بدون هرگونه حمایت مالی صورت گرفته است.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، در این مقاله تعارض منافعی وجود ندارد.
[1]. Compassion
[2]. Klimecki & Singer
[3]. Tierney, Bivins & Seers
[4]. Brito, Campos & Cebolla
[5]. Compassion fatigue
[6]. Andrews & Brown
[7]. Figley
[8]. Maley
[9]. Gentry
[10]. Nolte et al
[11]. Norrman Harling, Högman & Schad
[12]. Gross
[13]. Emotion Regulation
[14]. Phillips et al.
[15]. Millgram, Huppert & Tamir
[16]. DiTella et al
[17]. Cleare, Gumley & O'Connor
[18]. Coetzee & Klopper
[19]. Galaterou & Antoniou
[20]. Powell
[21]. Wong, Chung & Leung
[22]. Sirois, Nauts & Molnar
[23]. Compassion-Focused Therapy
[24]. Johannsen et al
[25]. Zhu et al
[26]. Emotion Regulation Questionnaire
[27]. Gross & John
[28]. delValle et al
[29]. Compassion fatigue questionnaire
[30]. Portnoy
[31]. Gilbert
[32]. Babenko et al.
[33]. Kotera et al.
[34]. Bruk, Scholl & Bless
[35]. Neff
[36]. Paucsik et al.
[37]. Finlay-Jones, Rees & Kane
[38]. Inwood & Ferrari