نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشگاه یزد
2 گروه روانشناسی، دانشگاه یزد
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Introduction: In recent years, speciesism and animal rights have emerged as complex interdisciplinary challenges across various scientific domains, including ethics, social psychology, sociology, and gender studies. The present study specifically investigates the mediating role of empathy in the relationship between dimensions of social dominance orientation and right-wing authoritarianism with speciesism among women and men.
Method: This study employed a correlational design using structural equation modeling. The study population consisted of all individuals aged 18 to 70 years residing in Yazd city during the year 1403 (2024–2025) who held at least a high school diploma. A total of 442 participants (228 women, 199 men, and 15 individuals with unspecified gender) were selected through convenience sampling. Participants completed the following instruments: the Speciesism Scale (Cavalieri, 2019), a researcher-developed Right-Wing Authoritarianism questionnaire (1403), the Social Dominance Orientation scale (Ho et al., 2015), and the Interpersonal Reactivity Index (empathy) (Davis, 1983). Model fit indices, standardized coefficients, descriptive statistics, correlation coefficients, and the bootstrap method (for examining the mediating role of empathy) were employed in the analysis.
Results: The results indicated that empathy, as a mediating variable, significantly influences the relationship between right-wing authoritarianism and dimensions of social dominance orientation with speciesism (p < 0.001).
Conclusion: Based on the findings of this study, it can be concluded that personality traits may exert a substantial influence on empathy levels and, consequently, on speciesist attitudes.
کلیدواژهها English
مقدمه
روابط انسان با حیوانات غیرانسانی پیچیده است. برخی از حیوانات عشق و ارادت انسانها را دریافت میکنند در مقابل سایر حیوانات در کارخانه پرورش داده و ذبح میشوند تا بدن آنها بتواند گوشتی را که انسانها گاهاً با حیوانات خانگی خود به اشتراک میگذارند، تأمین کند (کاویولا[1] و همکاران، ۲۰۱۹). به نظر میرسد انسانها ذاتاً خودشان را برتر از حیوانات میدانند و برای گونههای حیوانی مختلف بستهبه نقش عملکردی یا فرهنگی آنها برای انسان، ارزش متفاوتی قائل هستند که منعکسکنندۀ منافع شخصیشان است. چنین مرزبندی شدید بین انسانها و سایر گونههای حیوانی، اساس تفکر تعصبآمیز انسانها در مورد حیوانات، رفتار مغرضانۀ آنها با حیوانات و توجیه اخلاقی برای بهرهکشی از انواع حیوانات را نمایان میکند (دونت و هادسون[2]، ۲۰۱۹).
پدیدۀ ارزشگذاری اخلاقیِ بیشتر برای انسانها نسبتبه حیوانات، انسانمحوری اخلاقی[3] نامیده میشود. علت اصلی انسانمحوری اخلاقی، گونهپرستی[4] است (کاویولا، ۲۰۱۹) که به معنای تبعیض قائل شدن بین موجودات بر اساس عضویت در گونۀ آنها است (رایدر[5]، ۲۰۱۰) و به دو صورت عمده دستهبندی میشود: ۱) انسانها معمولاً برای انسانها بیشتر از حیوانات غیرانسانی ارزش قائل هستند؛ ۲) انسانها برای بعضی از حیوانات بیشتر از بقیۀ حیوانات ارزش قائلند؛ در هر دو دیدگاه، وضعیت اخلاقی بر اساس گونه و عضویت آنها در گروهی خاص تعیین میشود (کاویولا و کاپرارو[6]، ۲۰۲۰). در مطالعاتی که به مبحث معضلات اخلاقی[7] میپردازند، زندگی انسانها در مقابل جان حیوانات قرار میگیرد. نتایج این مطالعات نشان داده است مردم بهشدت انسانها را بر حیوانات ترجیح میدهند (پترینوویچ[8] و همکاران، ۱۹۹۳؛ توپولسکی[9] و همکاران، ۲۰۱۳ و عواد[10] و همکاران، ۲۰۱۸)، همچنین یافتهها نشان میدهد قضاوتها در مورد مراقبت اخلاقی از حیوانات، در رابطه با گونههای مختلف حیوانی بسیار متفاوت است (لیت[11] و همکاران، ۲۰۱۹ و کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹). بهطور کلی مطالعات مختلف نشان میدهد گونهپرستی شامل نوعی پیشداوری شبیهبه نژادپرستی و جنسیتپرستی است که یک گروه (انسانها، مردها، سفیدها، آریاییها) را بر گروههای دیگر برتری میدهد (اورت[12] و همکاران، ۲۰۱۹؛ کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹؛ پایوویچ[13]، ۲۰۲۱ و سلمن[14] و دونت، ۲۰۲۳). افرادی که نسبتبه یک گروه اجتماعی تعصب دارند، به تعصب نسبتبه سایر گروههای اجتماعی نیز تمایل دارند، پدیدهای که به عنوان تعصب تعمیمیافته[15] از آن یاد میشود (مکفارنت[16]، ۲۰۱۰؛ اکرمی[17] و همکاران، ۲۰۱۱ و برگ و برانت[18]، ۲۰۲۳).
داکیت[19] (۲۰۰۱) یک مدل دو فرآیندی از ایدئولوژی سیاسی را برای توضیح نگرشها و رفتارهای تعصبآمیز پیشنهاد کرد. این مدل دو سیستم شناختی-انگیزشی را توصیف میکند: اقتدارطلبی راستگرا[20] (RWA) و جهتگیری سلطۀ اجتماعی[21] (SDO). جهتگیری سلطۀ اجتماعی، یک متغیر تفاوت فردی و ویژگی شخصیتی و نگرشی نسبتبه روابط بینگروهی است که میزان ترجیح افراد بر روابط سلسلهمراتبی و نابرابریهای اجتماعی را نشان میدهد. همچنین نشان میدهد که یک فرد تا چه حد تمایل دارد گروه خود (درونگروه)[22] بر گروه بیرونی (برونگروه)[23] مسلط و برتر باشد. تفاوتها در جهتگیری سلطۀ اجتماعی پیشبین نگرشهای تعصبآمیز نسبتبه گروههای اجتماعی مختلف انسانی، از جمله مهاجران، اقلیتهای قومی و جنسی، مردم فقیر، زنان خانهدار، افراد مبتلا به مشکلات سلامت روان، افراد چاق یا غیرجذاب هستند (داکیت و سیبلی[24] ، ۲۰۰۷؛ وولاست[25] و همکاران، ۲۰۲۳ و برگ و برانت، ۲۰۲۳). همچنین، شواهد متعددی از این ایده حمایت میکند که تعصب عمومی به حیوانات نیز گسترش مییابد و ارتباط مشابهی بین جهتگیری سلطۀ اجتماعی و تعصب علیه حیوانات وجود دارد (کاستو و هادسون[26]، ۲۰۱۰؛ دونت و همکاران، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶؛ جکسون و گیبینز[27]، ۲۰۱۶؛ گراسا[28] و همکاران، ۲۰۱۸؛ بکر[29] و همکاران، ۲۰۱۹؛ کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹؛ جکسون، ۲۰۱۹؛ برانسبرگر[30] و همکاران، ۲۰۲۱ و جیگر[31]، ۲۰۲۳).
در کنار مفهوم جهتگیری سلطۀ اجتماعی غالباً از مفهوم اقتدارطلبی راستگرا نیز صحبت میشود. اقتدارطلبی راستگرا از این باور سرچشمه میگیرد که جهان اجتماعی ذاتاً مکانی خطرناک، ناپایدار، غیرقابل پیشبینی و تهدیدکننده است. این جهانبینی خطرناک، موجب ایجاد انگیزش تضمین امنیت و ثبات جمعی از طریق حفظ اجباری نظم اجتماعی سنتی میشود. تمایل به همنوایی اجتماعی[32] افراد را به شناسایی نظم اجتماعی موجود و تمرکز بر تهدیدات موجود بر میانگیزد و آنها را مستعد به ترجیح نظم، ساختار، ثبات و امنیت میکند. این ویژگیِ سازگاری اجتماعی در اقتدارطلبی راستگرا به عنوان ترکیبی از گشودگی کم به تجربه و وظیفهشناسی بالا در نظر گرفته شده است (داکیت و همکاران، ۲۰۰۲ و داکیت و سیبلی، ۲۰۰۷). بر این اساس اقتدارطلبی راستگرا بر دیدگاههای مردم در مورد محیطزیست و بهرهکشی از حیوانات تأثیر میگذارد. بهویژه در جامعهای که بهرهکشی از حیوانات یک هنجار است و عمیقاً در سنتهای فرهنگی ریشه دارد (استون[33]، ۲۰۲۳). تحقیقات قبلی (دونت و همکاران، ۲۰۱۴ و کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹) نشان داده است که اقتدارطلبی راستگرا با حمایت از بهرهکشی از حیوانات و گونهپرستی مرتبط است.
رابطۀ بین جهتگیری سلطۀ اجتماعی و اقتدارطلبی راستگرا با گونهپرستی خطی نیست و متغیرهای دیگری مانند همدلی در این رابطه اثر گذارند. همدلی درک شناختی و عاطفی از تجربۀ دیگران است و با این دیدگاه همخوانی دارد که دیگران شایستۀ شفقت و احترام هستند و ارزش ذاتی دارند (بارنت و من[34]، ۲۰۱۳). همدلی توانایی میانجیگری برخی از ویژگیهای روانشناختی، مانند همدردی، دلسوزی، و عطوفت را دارد و از طریق آن تعاون و نوعدوستی تسهیل میشود (صفارینیا و همکاران، ۱۳۹۶). همدلی توانایی مهمی است که از آسیب به دیگران جلوگیری میکند، نیروی محرک رفتارهای اجتماعی است و سبب انسجام گروهی میشود (صیدی و همکاران، ۱۳۹۸). این توانایی به تعاملات انسان با انسان محدود نمیشود، بلکه میتواند به سایر گونههای حیوانی تعمیم یابد (فیلیپی[35] و همکاران، ۲۰۱۰) و با نگرش مثبت نسبتبه حیوانات مرتبط باشد (تیلور و سیگنال[36]، ۲۰۰۵ و ارلانگر و تسیسارف[37]، ۲۰۱۲). همچنین همدلی تمایل ذاتی به اهمیت دادن به دیگران است. بنابراین، تعجبآور نیست که این ویژگی بهطور منفی با گونهپرستی (گراسا و همکاران، ۲۰۱۸ و کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹) مرتبط باشد. افرادی که در جهتگیری سلطۀ اجتماعی بالا هستند از برابری حمایت نمیکنند و تمایل به تقویت سیاستهای سلسلهمراتبی دارند (داکیت، ۲۰۰۱) بنابراین، میتوان رابطۀ منفی بین اقتدارطلبی راستگرا و جهتگیری سلطۀ اجتماعی با همدلی را پیشبینی کرد (نیکول و روندینگ[38]، ۲۰۱۳؛ کاویولا و همکاران، ۲۰۱۹ و استون، ۲۰۲۳).
با وجود شواهد گستردۀ مبنیبر وجود نگرشهای گونهپرستانه در میان انسانها، شناخت ما از سازوکارهای روانشناختی زیربنایی این نگرشها هنوز محدود و ناقص است. گونهپرستی، نهتنها پیامدهای رفتاری و اخلاقی مهمی برای روابط میانگونهای دارد، بلکه بازتابی از ساختارهای نابرابری و سلطه در سطوح گستردهتر اجتماعی است. در این راستا، پژوهشهای اخیر تلاش کردهاند تا گونهپرستی را در چارچوب نظریههای روانشناسی اجتماعی نظیر نظریۀ سلطۀ اجتماعی و اقتدارطلبی راستگرا تحلیل کنند؛ اما علیرغم پیشرفتهای نظری و تجربی در این حوزه، همچنان شکافهای قابلتوجهی در ادبیات علمی به چشم میخورد.
نخست آنکه، بسیاری از مطالعات پیشین عمدتاً در بافتهای فرهنگی غربی انجام شدهاند و میزان تعمیمپذیری آنها به جوامع غیرغربی، بهویژه کشورهای در حال توسعه با زمینههای فرهنگی، مذهبی و اجتماعی متفاوت، مشخص نیست. در ادبیات روانشناسی ایران، پژوهشهای تجربی در زمینۀ گونهپرستی بهطور محسوسی اندک است و بررسی عوامل روانشناختی مؤثر بر آن تقریباً نادیده گرفته شده است.
دوم آنکه، نقش متغیرهای شناختی-عاطفی، بهویژه «همدلی»، بهعنوان سازوکاری کلیدی در تبیین نگرشهای بینگونهای، نیازمند بررسی دقیقتر است. همدلی بهعنوان یک ظرفیت روانشناختی بنیادی در شکلگیری قضاوتهای اخلاقی و کاهش سوگیریهای اجتماعی شناخته شده است، اما چگونگی ایفای نقش آن در رابطۀ میان گرایشهای سلطهطلبانه و اقتدارگرایانه با نگرشهای گونهپرستانه کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است.
بر این اساس، پژوهش حاضر در تلاش است تا با بهرهگیری از مدل میانجیگری همدلی، سازوکار روانشناختی پیونددهنده میان اقتدارطلبی، جهتگیری سلطۀ اجتماعی و گونهپرستی را روشن سازد. این پژوهش نهتنها به توسعۀ نظری مفاهیم در حوزۀ روانشناسی اجتماعی و اخلاق حیوانات کمک میکند، بلکه با ارائۀ شواهدی از یک جامعۀ غیرغربی (ایران)، گامی مهم در جهت غنابخشی به ادبیات تطبیقی و بینفرهنگی در این حوزه برمیدارد. همچنین یافتههای آن میتواند زمینهساز طراحی مداخلات آموزشی و فرهنگی برای ارتقاء همدلی و کاهش نگرشهای تبعیضآمیز نسبتبه حیوانات باشد. بنابراین پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که آیا همدلی میتواند تأثیر ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی و اقتدارطلبی راستگرا بر گونهپرستی را میانجیگری کند؟
روش
پژوهش حاضر به روش همبستگی- مدلسازی معادلاتساختاری انجام شد. جامعۀ آماری شامل افراد ۱۸ تا ۷۰ سال ساکن شهر یزد در سال ۱۴۰۳ که از تعداد دقیق آن ها اطلاعاتی در دسترس محققان نبود. در وهلۀ نخست ۴۴۴ نفر از آن ها با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. از این تعداد ۲ نفر به صورت ناقص به سوالات پرسشنامه ها پاسخ دادند و حذف شدند و در نهایت ۴۴۲ (۲۲۸ نفر زن؛ ۱۹۹ نفر مرد و ۱۵ ذکر نشده) باقی ماندند. ملاکهای ورود به پژوهش برای آزمودنیها عبارت بودند از اینکه: ۱- ساکن شهر یزد باشند.۲- بازۀ سنی ۱۸ تا ۷۰ سال باشند. ۳- حداقل تحصیلات دیپلم داشته باشند. ملاکهای خروج عبارت بود از اینکه: ۱- بیشتر از یک درصد سؤالات را در هر پرسشنامه پاسخ نداده باشند.
شیوۀ جمعآوری اطلاعات برای این پژوهش به دو صورت الکترونیکی و چاپی بود. تعداد ۳۸۰ پرسشنامه بهصورت الکترونیکی و ۶۲ پرسشنامه بهصورت حضوری جمعآوری شده است که در نهایت به ۴۴۴ نمونۀ اولیه منتهی شد. برای جمعآوری پرسشنامه بهصورت الکترونیکی ابتدا لینک پرسشنامههای پژوهش بهصورت آنلاین از طریق پیامرسانهای مختلف داخلی و خارجی در فضای مجازی (اینستاگرام، توییتر، تلگرام و ایتا) و همچنین از طریق پیامک ارسال شد. پژوهشگر در قالب لینک ارسالی شرایط ورود و چگونگی تکمیل هر یک از پرسشنامهها را توضیح داد. بهطوریکه از شرکتکنندگان درخواست شد مطابق با دستورالعمل و با صداقت پاسخ دهند. برای جلب اعتماد افراد به آنها اطمینان داده شد که پاسخهایشان بدون نام، ثبت میشود و کاملاً محرمانه است و اصل رازداری بهطور کامل اعمال میشود. همچنین توضیح داده شد که این پژوهش مربوط به هیچ ارگان دولتی یا خصوصی نیست، اطلاعات جمعآوریشده بهصورت گروهی تحلیل میشود و صرفاً بهمنظور انجام کار پژوهشی استفاده خواهدشد. برای بالا بردن انگیزۀ شرکت در پژوهش، اطلاعرسانی شد که به ده نفر از شرکتکنندگان به قید قرعه مبلغ ۱۰۰ هزارتومان تقدیم میشود و کسانیکه تمایل داشتند میتوانستند ایمیل خود را جهت اطلاعرسانی در پایان پرسشنامهها بنویسند.
پس از گردآوری دادههای پرسشنامهای، برای اطلاع از شاخصهای جمعیتشناختی مشارکتکنندگان و شاخصهای توصیفی متغیرها (میانگین-انحراف استاندارد)، ضرایب همبستگی، شاخص پایایی ابزارها و تحلیل عامل اکتشافی از نرمافزار SPSS-26 و برای انجام تحلیلعامل تأییدی (مدل اندازهگیری)، تحلیل مدل ساختاری، تحلیل گروهی چندگانه از نرمافزار Amos-24 استفاده شد. شاخصهای ارزیابی برازش مدل شامل خیدو بر درجۀ آزادی، GFI CFI, TLI, RMSEA, NFI, IFI, و Pratio بود.
الف) پرسشنامۀ گونهپرستی: پرسشنامۀ گونهپرستی (۲۰۱۹) توسط کاویولا برای اندازهگیری نگرشهای گونهپرستانه تهیه شد. این پرسشنامه مشتمل بر ۶ ماده است و در مقیاس ۷ درجهای لیکرت از "۱= کاملاً مخالفم" تا "۷= کاملاً موافقم" قرار دارد. سؤال شمارۀ ۵ این پرسشنامه نمرهگذاری معکوس دارد. نمرۀ بالاتر افراد در این پرسشنامه نشاندهندۀ وجود نگرشهای گونهپرستانه است. محدودۀ نمرات این پرسشنامه بین ۶ تا ۴۲ است. کاویولا (۲۰۱۹) طی اعتباریابی پرسشنامۀ گونهپرستی نمرۀ کل آلفای کرونباخ را ۸۱/۰ گزارش داد. در پژوهش وزیریان و بگ[39] (۲۰۲۳) روایی این پرسشنامه موردتأیید قرار گرفت و آلفای کرونباخ ۷۹/۰ به دست آمد. همچنین در پژوهش باناخ و استل[40] (۲۰۲۴) روایی پرسشنامۀ گونهپرستی تأیید و آلفای کرونباخ ۷۴/۰ به دست آمد. پایایی پرسشنامۀ گونهپرستی در پژوهش حاضر از طریق آلفای کرونباخ ۵۷/۰ به دست آمد و روایی سازۀ این مقیاس با استفاده از تحلیلعامل تأییدی نیز مورد بررسی و تأیید قرار گرفت.
د) پرسشنامۀ همدلی: در این پژوهش بهمنظور سنجش همدلی از پرسشنامۀ همدلی دیویس (۱۹۸۳) استفاده شد. این ابزار در ایران توسط قربانی (۲۰۰۳) ترجمه و اعتباریابی شده است. این پرسشنامه دارای ۲۱ گویه و ۳ خرده مقیاس است. خرده مقیاسها شامل: نگرانی همدلانه[51]، آشفتگی شخصی[52] و دیدگاهگرایی[53] است. شیوۀ نمرهگذاری این پرسشنامه بر اساس طیف لیکرت 5 درجهای "۱= کاملاً موافق تا ۵= کاملاً مخالف" رتبهبندی شده است. برای بهدست آوردن امتیاز کلی پرسشنامه، مجموع امتیازات تک تک سؤالات باهم محاسبه میشوند. امتیازات بالاتر، نشاندهندۀ همدلی بیشتر در فرد پاسخدهنده و برعکس خواهد بود. محدودۀ نمرات این پرسشنامه بین ۲۱ تا ۱۰۵ قرار دارد. پایایی پرسشنامۀ همدلی در پژوهش دیویس با آلفای کرونباخ ۷۰/۰ بدست آمده است. همچنین روایی پرسشنامه از طریق تحلیل عوامل مطلوب بوده است. پایایی ابزار همدلی در پژوهش حاضر از طریق روش آلفای کرونباخ آزمون گردید و برای مؤلفۀ دغدغۀ همدلانه ۶۵/۰، دیدگاهگرایی ۶۹/۰ و آشفتگی شخصی ۷۴/۰ و پایایی کل مقیاس ۷۰/۰ به دست آمد.
یافتهها
همانطور که مشاهده می شود در جدول شمارۀ ۱ اندازههای توصیفی میانگین و انحرافمعیار نمرههای کل و زیرمقیاسهای پژوهش آوردهشد.
جدول 1- شاخصهای توصیفی متغیرهای پژوهش در آزمودنیها
|
عامل کلی |
زیرمقیاس |
میانگین |
انحرافمعیار |
|
گونهپرستی |
- |
11/17 |
07/6 |
|
اقتدارطلبی |
سلطهپذیری اقتدارطلبانه |
۸۸/۲ |
۰۵/۱ |
|
پرخاشگری اقتدارطلبانه |
۹۳/۲ |
۸۴/۰ |
|
|
عرفپرستی |
۴۰/۳ |
۸۰/۰ |
|
|
نمرۀ کل |
۲۲/۹ |
۲۷/۲ |
|
|
سلطۀ اجتماعی |
طرفداری از سلطهطلبی |
09/20 |
8/7 |
|
مخالفت با برابریطلبی |
89/22 |
7/8 |
|
|
نمرۀ کل |
98/42 |
4/14 |
|
|
همدلی |
دغدغۀ همدلانه |
87/3 |
59/0 |
|
دیدگاهگرایی |
۵۵/۳ |
۶۲/۰ |
|
|
آشفتگی شخصی |
۱۴/۳ |
۷۱/۰ |
|
|
نمرۀ کل |
۵۶/۱۰ |
۲۴/۱ |
در ادامه در جدول 2 ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش به عنوان یک شاخص توصیفی-استنباطی و به عنوان مقدمهای بر ورود دادهها در ساختار مدل آورده شد.
جدول ۲- ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش
|
|
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
|
1- گونهپرستی |
1 |
|
|
|
|
|
2-همدلی |
22/0-** |
1 |
|
|
|
|
3-اقتدارطلبی |
29/0** |
15/0-** |
1 |
|
|
|
4-مخالفت با برابریطلبی |
23/0** |
30/0-** |
10/0* |
1 |
|
|
5-موافقت با سلطهطلبی |
31/0** |
30/0-** |
21/0** |
52/0** |
1 |
01/0**p< 05/0*p<
در جدول 2 ماتریس همبستگی با ملاحظۀ روابط زیرمقیاسهای سازهها آورده شد. همانطور که ضرایب نشان داد بین گونهپرستی و همدلی ( 22/0- 0001/0 > p) رابطۀ منفی و معنادار، بین اقتدارطلبی و گونهپرستی (29/0 001/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار، بین مخالفت با برابریطلبی و گونهپرستی ( 23/0 0001/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار، بین سلطهطلبی و گونهپرستی (31/0 001/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار، بین اقتدارطلبی و همدلی (15/0- 001/0 > p) رابطۀ منفی و معنادار، بین مخالفت با برابریطلبی و همدلی (30/0- 001/0 > p) رابطۀ منفی و معنادار، بین سلطهطلبی و همدلی ( 28/0- 0001/0 > p) رابطۀ منفی و معنادار، بین مخالفت با برابریطلبی و سلطهطلبی ( 51/0 001/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار، بین سلطهطلبی و اقتدارطلبی ( 21/0 001/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار، و بین اقتدارطلبی و مخالفت برابریطلبی ( 10/0 03/0 > p) رابطۀ مثبت و معنادار وجود داشت.
در ادامه مدل تجربی پژوهش در مورد رابطه بین ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی و اقتدارطلبی با گونهپرستی از طریق نقش میانجی همدلی آورده شد.
|
گونهپرستی |
|
موافقت با سلطهطلبی |
|
همدلی |
|
اقتدارطلبی |
|
مخالفت با برابرطلبی |
شکل ۱- مدل بعد از اصلاح رابطه اقتدارطلبی و ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی با گونهپرستی: نقش میانجی همدلی
مطابق با شکل ۱، مدل اصلی پژوهش حاضر که شامل هفت اثر مستقیم و سه اثر غیرمستقیم است موردآزمون قرار گرفت. نتایج مربوط به برآورد اثرات مستقیم و غیرمستقیم و همچنین برازش مدل در ادامه آورده شد. همچنین اثر مستقیم مخالفت با برابریطلبی بر گونهپرستی که غیرمعنادار بود در راستای اصلاح مدل حذف گردید. در ادامه شاخص های برازندگی در جدول شماره 3 ارائه شد.
جدول ۳- شاخصهای برازندگی مدل پژوهش
|
شاخص |
P |
χ2/df |
RMSEA |
GFI |
CFI |
TLI |
IFI |
RFI |
|
اولیه (قبل از اصلاح) |
001/0 |
09/10 |
14/0 |
98/0 |
93/0 |
70/0 |
94/0 |
67/0 |
|
نهایی (بعد از اصلاح) |
03/0 |
31/3 |
07/0 |
99/0 |
98/0 |
92/0 |
98/0 |
90/0 |
مطابق با جدول ۳ و شکل 1 وزنها و شاخصهای برازش مدل نهایی میانجی از حیث برازش مطلق، ایجازی و مقایسهای مطلوب است. مدل نهایی با اعمال کوواریانس میان سلطهطلبی و اقتدارطلبی و همچنین حذف مسیر مستقیم غیرمعنادار از مخالفت با برابریطلبی به گونهپرستی به برازش مطلوب رسید. در جدول 5 ضرایب اثر مستقیم، غیرمستقیم، کل و سطح معناداری بین متغیرهای پژوهش آورده شد.
جدول۴- برآورد ضرایب معیار شدۀ اثر مستقیم، غیرمستقیم و کل
|
مسیر |
اثر مستقیم |
اثر غیرمستقیم |
اثر کل |
|
اقتدارطلبی ← گونهپرستی |
22/0*** |
0۱5/0-* |
۲3/0** |
|
اقتدارطلبی ← همدلی |
09/0-* |
|
09/0-* |
|
سلطهطلبی ← همدلی |
18/0-*** |
|
18/0-** |
|
مخالفت با برابریطلبی ← همدلی |
20/0-*** |
|
20/0-*** |
|
مخالفت با برابریطلبی ← گونهپرستی |
07/0 |
۰3/0** |
10/0* |
|
سلطهطلبی← گونهپرستی |
22/0*** |
۰29/0** |
۲5/0*** |
|
همدلی ← گونهپرستی |
16/0-** |
|
16/0-** |
01/0**p< 05/0*p< 001/0**p<*
مطابق با جدول ۴ اثرات مستقیم، اثرات غیرمستقیم و اثرات کل مدل پژوهش آورده شد. چنانکه نتایج نشان میدهد شش اثر مستقیم معنادار در مدل پژوهش بر اساس دادهها برقرار بود که شامل اثر اقتدارطلبی بر گونهپرستی (۲2/0***)، اثر سلطهطلبی بر گونهپرستی (22/0***)، اثر مخالفت با برابرطلبی بر همدلی (20/0-***)، اثر سلطهطلبی بر همدلی (۱8/0-***) و اثر همدلی بر گونهپرستی (16/0-***).
ضمن اینکه اثر مستقیم مخالفت با برابری طلبی بر گونه پرستی که بدون حضور متغیر میانجی معنادار بود با ورود متغیر میانجی به طور کامل غیر معنادار شد. لذا در راستای اصلاح مدل حذف گردید. نظر به نتایج آزمون بوت استرپ می توان گفت اثر غیر مستقیم مخالفت با برابری طلبی بر گونه پرستی از طریق میانجی همدلی معنادار است.
جدول۵- نتایج بوتستراپ برای اثرات میانجی در مدل
|
اثر غیرمستقیم |
براورد استاندراد |
حدپایین
|
حد بالا |
Significance
|
|
051/0 |
||||
|
مخالفت با برابریطلبی ← گونهپرستی |
۰3/0** |
۰13/0 |
053/0 |
0۱/0 |
|
اقتدارطلبی ← گونهپرستی |
0۱5/0* |
001/0 |
۰32/0 |
۰5/0 |
مطابق جدول ۵، برآورد استاندارد اثرات غیرمستقیم، حد بالا و حد پایین اثرات غیرمستقیم و معناداری آنها به تفکیک مسیرها آورده شده بود. معیار از سرگیری نمونه بوتستراپ 2000 و سطح اطمینان 05/0 در نظر گرفته شده بود.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجیگرایانه همدلی در رابطۀ میان ابعاد جهتگیری سلطهطلبی اجتماعی و اقتدارطلبی راستگرا با گونهپرستی انجام شد. در این چارچوب، تلاش شد تا با تکیه بر نظریه سلطۀ اجتماعی، نحوۀ تأثیر تفاوتهای فردی در تمایل به سلطه و اقتدارطلبی بر نگرشهای تبعیضآمیز نسبتبه سایر گونهها از طریق ظرفیت روانشناختی همدلی تبیین گردد. اهمیت این پژوهش در آن است که پیوند میان سوگیریهای بینگروهی انسانی و نگرش نسبتبه حیوانات را از منظر ساختارهای قدرت و سلطه بررسی میکند، که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
یافتههای حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که همدلی نقش میانجی معناداری در رابطۀ میان ابعاد جهتگیری سلطهطلبی اجتماعی و اقتدارطلبی با گونهپرستی ایفا میکند. به بیان دیگر، سطوح پایینتر همدلی در افراد با گرایشهای سلطهطلبانه و اقتدارگرا، احتمال نگرشهای گونهپرستانه را افزایش میدهد. این نتیجه با یافتههای کاویولا و همکاران (2019) و وزریان و بگ (2023) همراستا است که در آنها نیز جهتگیری سلطهطلبی اجتماعی با نگرش منفی نسبتبه حیوانات رابطه داشته است. همچنین یافتههای یارماکوفسکی-کوسترزانوفسکی و رادکیویچ[54] (2021) نیز تأیید میکند که جهتگیری سلطهطلبی میتواند پیشبینیکنندۀ قضاوت اخلاقی در خصوص آسیب رساندن به حیوانات باشد؛ بهطوری که افراد با گرایش سلطهطلبی بالا، آسیبرسانی به حیوانات توسط انسانها را کمتر غیراخلاقی قلمداد میکنند. در تبیین نظری این یافتهها، میتوان گفت که جهتگیری سلطۀ اجتماعی بازتابدهنده یک دیدگاه سلسلهمراتبی در ساختارهای بینگروهی است که نهتنها در روابط انسانی (دونت و همکاران، ۲۰۱۴؛ هادسون و اسس[55]، ۲۰۰۵؛ کتیلی[56] و همکاران، ۲۰۱۲؛ داکیت و سیبلی، ۲۰۱۰ و سیدانیوس و پراتو، ۱۹۹۹.) بلکه در روابط میان انسان و سایر گونهها نیز تسری مییابد (به عنوان نمونه، کاستلو[57] و هادسون، 2010؛ هادسون و کاستلو، ۲۰۱۲ و هادسون و همکاران، 2013). گونهپرستی در این چارچوب بهمثابه یک نظام اعتقادی ناعادلانه و مبتنیبر تسلط تلقی میشود که در آن انسانها بهعنوان گروه غالب، بهرهبرداری از سایر حیوانات را موجه میپندارند (جوی[58]، ۲۰۲۰ و دونت و همکاران، ۲۰۱۶).
در خصوص اقتدارطلبی راستگرا نیز نتایج نشان داد که اگرچه رابطۀ مستقیم آن با گونهپرستی در برخی از مطالعات پیشین (مانند کاویولا و همکاران، 2019) تأیید شد، اما در پژوهش حاضر اثر غیرمستقیم آن از طریق همدلی، معنادار بود. افرادی که در مقیاس اقتدارطلبی نمرۀ بالایی کسب کردند، در شرایطی که تبعیض علیه گروههای فرودست توسط عرف یا سنتهای اجتماعی پذیرفته شده است، همدلی کمتری نسبتبه اعضای آن گروهها—اعم از انسانها یا حیوانات—نشان میدهند. این یافته با نتایج کاویولا و همکاران (2020) سازگار بود و نقش همدلی را بهعنوان یک مکانیسم روانشناختی اساسی در تنظیم نگرشهای بینگروهی تأیید کرد.
از دیگر یافتههای قابلتوجه پژوهش حاضر، تفاوت بین ابعاد دوگانه جهتگیری سلطهطلبی بود. با استفاده از پرسشنامۀ هو و همکاران (2015)، دو بعد «سلطهطلبی» و «مخالفت با برابریطلبی» بهصورت مستقل مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که صرفاً بعد سلطهطلبی با گونهپرستی رابطۀ مستقیم دارد، در حالی که بعد مخالفت با برابریطلبی فاقد چنین ارتباطی بود. این یافته با برخی پژوهشهای پیشین در فرهنگهای غربی (مانند گراسا و همکاران، 2018؛ استون، 2023) که هر دو بعد را مرتبط میدانستند، متفاوت بود. بهنظر میرسد زمینههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاص جامعۀ ایران، در شکلگیری این نتایج مداخله داشتهاند. این امر نشان میدهد که تبیین نگرشهای سلطهطلبانه در جوامع مختلف، نیازمند در نظر گرفتن زمینههای فرهنگی و هنجاری بومی آن مناطق است.
از جمله محدودیتهای پژوهش حاضر فرهنگ محافظهکاری در شهر یزد و بحثبرانگیز بودن آیتمهای پرسشنامههای اقتدارطلبی و ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی بود که میتواند به عدمصداقت در پاسخ به این پرسشنامهها منجر شود. هر چند پژوهشگر بارها برای شرکتکنندگان توضیح داده است که این پژوهش علمی است و پاسخها کاملاً محرمانه و ناشناس خواهند ماند، همچنین اتکا به ابزار پرسشنامههای خودگزارشی برای جمعآوری دادهها که این روش ممکن است تحتتأثیر سوگیریهای شناختی یا اجتماعی پاسخدهندگان قرار گیرد و نتایج را تحتالشعاع قرار دهد. در مجموع، این یافتهها به درک بهتر نقش همدلی در رابطۀ میان جهتگیری سلطۀ اجتماعی، اقتدارطلبی و گونهپرستی کمک میکند و مبنای خوبی برای تحقیقات آینده در این زمینه فراهم میآورد. این پژوهش به روشنتر شدن تعامل پیچیدۀ میان این متغیرها و تأثیرات میانجیگری در این رابطه کمک کرده و میتواند به توسعۀ نظریههای مرتبط و بهبود مداخلات برای کاهش گونهپرستی منجر شود. پیشنهاد میشود از آنجایی که فرهنگ، تأثیر مهمی بر متغیرهای انتخابی در این پژوهش داشت، در شهرهای دیگر و بر روی فرهنگهای متفاوت انجام شود. همچنین پیشنهاد میشود تحقیقات آتی متغیر نوعدوستی را به عنوان جایگزین یا مکملی برای همدلی در نظر بگیرند.
تعارض منافع
بدین وسیله پژوهشگران اعلام میدارند در انجام این کار پژوهشی هیچگونه تعارض منافعی وجود نداشته است.
ملاحظات اخلاقی
دادههای مربوط به این پژوهش بهصورت بدون نام و با رضایت شرکتکنندگان جمعآوری شده است و از نظر رعایت ملاحظات اخلاقی، در کمیته اخلاق دانشگاه یزد بررسی و موردتأیید قرار گرفت.
تقدیر و تشکر
نویسندگان مراتب سپاس خود را از تمامی مشارکتکنندگانی که با تکمیل پرسشنامه در اجرای این پژوهش همکاری نمودند، ابراز میدارند. بدون حضور و پاسخگویی داوطلبانه ایشان، انجام این مطالعه امکانپذیر نبود.
[1]. Caviola
[2]. Dhont & Hodson
[3]. Moral anthropocentrism
[4]. speciesism
[5]. Ryder
[6]. Capraro
[7]. Moral dilemmas
[8]. Petrinovich
[9]. Topolski
[10]. Awad
[11]. Leite
[12]. Everett
[13]. Pajović
[14]. Salmen
[15]. Generalized Prejudice
[16]. McFarland
[17]. Akrami
[18]. Bergh & Brandt
[19]. Duckitt
[20]. Right-Wing Authoritarianism
[21]. Social Dominance Orientation
[22]. Ingroup
[23]. Outgroup
[24]. Sibley
[25]. Wollast
[26]. Costello & Hodson
[27]. Jackson & Gibbings
[28]. Graça
[29]. Becker
[30]. Braunsberger
[31]. Jaeger
[32]. Social conformity
[33]. Stone
[34] .Barnett & Mann
[35]. Filippi
[36]. Taylor & Signal
[37]. Erlanger & Tsytsarev
[38] .Nicol & Rounding
[39]. Vezirian & Bègue
[40] .Banach & stel
[41]. Authoritarian Submission
[42]. Authoritarian Aggression
[43]. Conventionalism
[44]. Altemeyer
[45]. Adorno
[46]. Kohn
[47]. Pro-trait dominance
[48]. Con-trait dominance
[49]. Pro-trait anti-egalitarianism
[50]. Con-trait anti-egalitarianism
[51].The Empathic Concern (EC)
[52]. The Personal Distress (PD)
[53]. The Fantasy (FS)
[54]. Jarmakowski-Kostrzanowski & Radkiewicz
[55]. Esses
[56]. Kteily
[57]. Costello
[58]. Joy