نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 کارشناس ارشد مشاوره خانواده، گروه مشاوره، دانشگاه پیام نور، تهران،ایران
2 استادیار، گروه روانشناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
3 استادیار، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Introduction: Introduction: Marital intimacy is a multifaceted construct encompassing emotional, affective, and social dimensions, rooted in acceptance, satisfaction, and love. This study develops a structural model of marital intimacy based on distress tolerance and differentiation, examining the mediating role of the quality of relationships with in-laws among married women seeking counseling.
Method: Using a descriptive-correlational design and structural equation modeling, this study included 239 married women from counseling centers in Nourabad County, Lorestan Province. Participants completed the Differentiation of Self Inventory (Skowron & Smith, 1998), the Quality of Relationship with In-Laws Questionnaire (Cheraghi, 2014), the Marital Intimacy Scale (Thompson & Walker, 1983), and the Distress Tolerance Scale (Simons & Gaher, 2005). Data were analyzed using SPSS-22 and Smart PLS.
Results: Distress tolerance accounted for 17% and differentiation of self for 21% of the variance in marital intimacy. Additionally, distress tolerance indirectly explained 10% of marital intimacy through relationship quality with in-laws, while differentiation of self contributed 5%. Both constructs had significant direct, indirect, and total effects on marital intimacy (differentiation: β = 0.209, 0.110, 0.320; distress tolerance: β = 0.169, 0.167, 0.336; all p ≤ 0.05).
Conclusion: The findings highlight the significant roles of distress tolerance and differentiation in marital intimacy, with relationship quality with in-laws serving as a key mediator. Interventions aimed at enhancing these factors may improve marital intimacy in married women attending counseling centers.
کلیدواژهها English
مقدمه
ازدواج به عنوان نهاد بنیادی انسانی شناخته میشود و یک ازدواج موفق، پایهگذار خانوادهای شاد و پایدار است. ازاینرو، بسیاری از افراد یکی از اهداف اصلی ازدواج خود را برقراری رابطهای صمیمانه با همسر قرار میدهند (پنگپید، پلتز و آنانتاناسوونگ[1] ، 2024).
صمیمیت زناشویی[2] یکی از مهمترین مؤلفهها در ایجاد و تداوم روابط پایدار میان زوجین به شمار میرود و تأثیر عمیقی بر کیفیت زندگی مشترک دارد (شاهرخی، فرامرزی و قلینیا، 2024). این مفهوم بهعنوان یک نیاز بنیادین انسانی در روانشناسی بالینی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و در جنبههای مختلف روانشناختی و اجتماعی بررسی شده است (کمالی، الهیار، استوار، الحبشی و گریفیث ، 2020). صمیمیت در رابطه زناشویی یک فرآیند تعاملی است که بر درک، همدلی و قدردانی از جهانبینی منحصربهفرد شریک زندگی متمرکز است و تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند مدتزمان ازدواج[3]، سبکهای ارتباطی[4]، توانایی مدیریت مشترک استرسهای روزمره، تعهد[5] و کیفیت رابطه با خانواده همسر[6] قرار دارد (کمالی و همکاران، 2020؛ کاردان سورکی، خانی، حمزهگردشی و محمدپور، 2018؛ کاستر و همکاران[7]، 2015؛ وارینگ، مکالراث، لفکو و وایس[8]، 1981؛ برایانت، کانگر و میهان[9]، 2001؛ فیوری، راور، بردیت، براون و اوربوخ[10]، 2020). صمیمیت زناشویی شامل خودافشایی، به اشتراکگذاری تجربیات درونی و ایجاد احساس نزدیکی با همسر میشود (بیرامی و آژیده، 2025). اسمیت[11] (2019) این مفهوم را متشکل از نه بعد اساسی شامل صمیمیت عاطفی، روانشناختی، عقلانی، جنسی، فیزیکی، معنوی، زیباشناختی، اجتماعی و تفریحی میداند. طبق مدل فرایند بینشخصی، صمیمیت زمانی به وقوع میپیوندد که افراد احساسات خود را با شریک زندگی خود در میان بگذارند و در پاسخ، احساس درک شدن را تجربه کنند (ریس[12]، 2017). روابط زناشویی بهعنوان یکی از ارکان اساسی تشکیل خانواده، زمینهساز ایجاد صمیمیت، امنیت، عشق و تجارب مثبت مشترک است. در عین حال، این روابط میتوانند به منبع تهدیدات و فقدانها تبدیل شوند و حالات روانشناختی ناخوشایندی مانند اضطراب، گناه، خشم و غم را در افراد برانگیزند (شهابآبادی، 1400). زوجها زمانی در بهترین وضعیت خود قرار دارند که اولویتها و دیدگاههای یکدیگر را درک کنند، فرصتهایی برای دستیابی به اهداف فردی فراهم آورند و از یکدیگر مراقبت کنند (لاگاردیا و پاتریک[13]، 2008). هنگامی که نیازهای روانشناختی زوجین برآورده میشود، عزتنفس بالاتر، احساس سرزندگی بیشتر و عواطف مثبت بیشتری تجربه میشود، در حالی که عواطف منفی کاهش مییابند (پاتریک، نی، کانولو و لانسبری[14]، 2007). وجود صمیمیت میان همسران منجر به افزایش رضایت زناشویی شده و توانایی آنها را در مواجهه با چالشها و تغییرات رابطه تقویت میکند (فرهادی، صالحین، آقایان، کرامتی و طالبی، 1399؛ جوادیوالا و همکاران، 2019). زوجهای ناسازگار و دارای تنش، میزان کمتری از صمیمیت، نزدیکی و محبت را نسبت به یکدیگر ابراز میکنند. این فقدان صمیمیت یکی از عوامل کلیدی در بروز خیانت زناشویی است، چرا که افراد برای تجربه مجدد صمیمیت شخصی و جنسی تلاش میکنند (اوه و هانگ[15]، 2018). کاهش صمیمیت زناشویی میتواند منجر به سرخوردگی در رابطه شود که پیامدهای نامطلوبی برای سلامت روانی و جسمانی افراد دارد (هالفورد[16]، ترجمه تبریزی و کاردانی، 1395). همچنین با توجه به اهمیت صمیمیت زناشویی در رضایت از زندگی مشترک، نبود صمیمیت میتواند یکی از دلایل اصلی طلاق باشد و موجب تضعیف اعتماد متقابل و کاهش عشق و علاقه میان زوجین باشد که در نهایت به بروز آسیبهای هیجانی، انزوای عاطفی، ناسازگاری زناشویی و نارضایتی منجر خواهد شد ( بولیو، برژرون، براسارد، بییرز و پولکین[17]، 2023)
تحمل پریشانی [18]نیز نقش کلیدی در روابط زناشویی و سلامت روان دارد. سطوح بالاتر تحمل پریشانی با سلامت روان بهتر و رضایت زناشویی بیشتر همراه است (رئوفف فاطیما ومشتاق[19]، 2023). سیمونز و گاهر[20] (2005) تحمل پریشانی را بهعنوان توانایی ادراکشده فرد برای تجربه و تحمل حالتهای هیجانی منفی و توانایی ادامه رفتارهای معطوف به هدف در زمان پریشانی عاطفی تعریف کردهاند (کراتوویچ و ویانوویچ[21]، 2021). در بُعد جسمانی و رفتاری، تحمل پریشانی به توانایی تحمل حالتهای فیزیولوژیکی ناخوشایند اشاره دارد (رمضانی فرد، 1397).تحقیقات نشان میدهند که مشکلات ناشی از منابع خارجی مانند مشکلات کاری یا مالی میتوانند به روابط فردی منتقل شوند و تنشها را در روابط زناشویی افزایش دهند (پیتروموناکُو و اورال[22]، 2022؛ دیونیسی و بارلینگ[23]، 2015؛ وینوکور، پرایس و کاپلان[24]، 1996). در چنین شرایطی، زوجین ممکن است مشکلات بیشتری را در رابطه خود احساس کنند و شریک زندگی خود را بیشتر سرزنش کنند (نف و کارنی[25]، 2004). در این زمینه، سطح بالای تحمل پریشانی میتواند تأثیر منفی این مشکلات را کاهش دهد، زیرا این ویژگی به افراد کمک میکند تا استرسهای بیرونی را بهتر تحمل کنند و از نظر هیجانی برای برآورده کردن نیازهای شریک زندگی خود در دسترس باشند. در واقع، سطوح بالاتر تحمل پریشانی، مشابه استراتژیهای تنظیم هیجان سازگارانه مانند ارزیابی مجدد، میتواند باعث افزایش باز بودن بینفردی، ابراز هیجانی و تقویت واکنشهای مثبت در رابطه شده و در نهایت صمیمیت زناشویی را افزایش دهد (دورلی، کشدان، الکساندر، بلالاک و مکنایت[26]، 2019). افرادی که احساسات منفی خود را سرکوب میکنند، تمایل کمتری به ابراز احساسات مثبت و منفی در روابط زناشویی دارند که این امر مانع شکلگیری ارتباطات عمیق میشود. در مقابل، کسانی که احساسات منفی خود را از طریق ارزیابی مجدد تنظیم میکنند، احتمال بیشتری دارد که احساسات خود را با شریک زندگیشان در میان بگذارند و در نتیجه، صمیمیت بیشتری را تجربه کنند (عبدی و صادقی، 1403). به این ترتیب، آنها نهتنها از مزایای روانشناختی رابطه بهرهمند میشوند، بلکه فضای عاطفی مناسبی برای پاسخ به نیازهای روانشناختی طرف مقابل و ایجاد رابطهای صمیمانه و سازنده فراهم میآورند.
تمایزیافتگی خود[27] یکی از جنبههای مهم رضایت زناشویی در زوجین محسوب میشود (محمدی و علیبخشی، 2021). بوئن[28] تمایزیافتگی را بهعنوان عنصری اساسی در عملکرد هیجانی و شناختی در روابط انسانی مورد تأکید قرار میدهد. این مفهوم به توانایی فرد در ایجاد تعادل میان فرآیندهای هیجانی و شناختی اشاره دارد، بهگونهای که امکان حفظ استقلال فردی را در عین ایجاد پیوندهای عمیق با دیگران فراهم میکند ( از بروان و اریگتون[29]، 2024). تمایزیافتگی دارای دو لایه متضاد است: لایه درونفردی و لایه برونفردی. کشمکش میان این دو لایه موجب اضطراب میشود؛ ازاینرو، شناخت و تنظیم این سطوح برای دستیابی به تعادل روانی-اجتماعی ضروری است. لایه درونفردی به معنای تفکیک سازههای عقلی از احساسی و لایه برونفردی به معنای توانایی تجربه خودمختاری در بستر صمیمیت و روابط بینفردی مؤثر است (کاظمی، نعمتی، یادگاری و عبدوس، 1401). در زندگی زناشویی، تمایز مؤثر نقش حیاتی در مدیریت همزمان صمیمیت و استقلال ایفا میکند و در نهایت به رضایت زناشویی کمک مینماید. بر اساس نظریه بوئن، تمایزیافتگی، زیربنای پذیرش دو طرفه در ازدواج و شکلگیری صمیمیت زناشویی را تبیین میکند (پلگ، کوهن و کاتز[30]، 2021). پژوهشها نیز رابطه معناداری بین خودتمایزیافتگی و صمیمیت زناشویی گزارش کردهاند (فینزی-دوتان[31]، 2023؛ رافضی و صبوری، 1401؛ اسکورون، استنلی و شاپیرو[32]، 2020؛ صبوری، 1401؛ رودریگز گونزالس و همکاران[33]، 2016). انتظار میرود که همسرانی که در زمان ازدواج از سطح بالایی از تمایزیافتگی برخوردارند، بتوانند تفاوتهای عقیدتی یکدیگر را تحمل کنند، واکنشهای هیجانی کمتری نشان دهند و شرایط لازم برای ایجاد یک رابطه صمیمانه و پایدار را فراهم سازند (تیمان و همکاران، 1403). پژوهشها نشان دادهاند که تمایزیافتگی بالا با صفات شخصیتی مثبتی همچون وجدانگرایی، ثبات هیجانی و خودآگاهی همبستگی دارد. زوجهای برخوردار از این مؤلفههای شخصیتی مثبت، در مواجهه با تعارضهای زناشویی، آسیب کمتری دریافت میدارند (عسگرزاده، برهانی، حجتی، علیدستان نیاکی و برادران، 1403) و با حفظ مرزهای شخصی و گفتوگوی منطقی، در کاهش آسیبهای روانی همسرشان هم نقش مؤثری ایفا میکنند.
ارتباط با خانواده همسر نیز یکی از عوامل مهمی است که میتواند بر صمیمیت زناشویی تأثیر بگذارد (جون[34]، 2020؛ فیوری[35] و همکاران، 2020؛ (سریوویچ، هازمر، بالارد و گریفن[36]، 2008). داشتن رابطهای مثبت و حمایتی با خانواده همسر میتواند به تقویت احساس امنیت و افزایش صمیمیت بین زوجین منجر شود، در حالی که درگیریها و تنشها با خانواده همسر ممکن است باعث افزایش استرس و کاهش صمیمیت زناشویی شود. پژوهشها نشان دادهاند که کیفیت روابط با خانواده همسر مستقیماً با رضایت زناشویی و صمیمیت ارتباط دارد (مارکر[37]، 2025؛ توکل، مقدم، نصرآبادی، صالحینیا و رضایی، 2017؛ صمدایی- گلهکلایی و همکاران، 2016 ). داشتن روابط قویتر و حمایتگرانهتر با والدین همسر، به ویژه مادرشوهر و پدرشوهر، میتواند به افزایش احساس امنیت و همبستگی در زندگی زناشویی منجر شود و سطح بالاتری از رضایت را در بین زوجین به وجود آورد (دانیسمن[38]، 2022). همچنین، داشتن مرزهای سالم میان زوجین و خانوادههای آنان نیز یکی از مهمترین عوامل حفظ صمیمیت در زندگی زناشویی است. زوجهایی که قادرند حد و مرزهای مشخص و شفافی با خانواده همسر خود ایجاد کنند، به نوعی از صمیمیت و استقلال بیشتر در روابط خود دست مییابند و ایجاد مرزهای سالم میان زوجین و خانوادههای همسر میتواند به جلوگیری از دخالتهای نابهجا و حفظ صمیمیت زناشویی کمک کند (سریوویچ و همکاران، 2008). زوجهایی که توانایی مدیریت روابط با خانواده همسر را دارند و در عین حال مرزهای استقلال خود را حفظ میکنند، معمولاً از رضایت و ثبات بیشتری در رابطه برخوردارند. از سوی دیگر، نفوذ بیش از حد خانوادهها در زندگی شخصی زوجین، بهویژه در مسائل حساس، میتواند باعث ایجاد تنش و کاهش رضایت زناشویی شود. محققان معتقدند که ایجاد تعادل میان ارتباط با خانواده همسر و حفظ استقلال زناشویی، یکی از راهکارهای مؤثر در افزایش صمیمیت و پایداری روابط زناشویی است (سان لیونگ و جوهری[39]، 2021؛ هاتفیلد و راپسون[40]، 1993). همچنین، تماس بیش از حد با خانواده همسر ممکن است تأثیر منفی بر صمیمیت زناشویی داشته باشد (نگ و دوزا[41]، 1988)، و به ویژه بر ثبات ازدواج تأثیر بگذارد، بهخصوص اگر والدین از انتخاب پسرشان برای همسر ناراضی باشند (جوهر اوغلو و توتارل کیشلک[42]، 2023؛ العطار و الجیبالی[43]، 2014 و بوث و ادواردز[44]، 1992؛). زوجها اغلب گزارش میدهند که روابط با خانواده همسر یکی از بزرگترین منابع تعارض در زندگی زناشویی آنها است (ویلیامسون، هانا، لاونر، بردبری و کارنی [45] ، 2013). با این حال، روابط با خانواده همسر که از حمایت بیشتر و کیفیت بهتری برخوردار هستند، میتوانند از نزدیکترین روابط افراد باشند (سانتوس و لوویت[46]، ۲۰۰۷) اما حتی این نزدیکی هم ممکن است خطراتی برای زوجین به همراه داشته باشد، به ویژه اگر این نزدیکی به طور نامتعادل بین خانوادههای اصلی (پدر و مادر زن و شوهر) تقسیم شود. به عنوان مثال، زوجهایی که بیشتر به خانواده زن نزدیک هستند، به نظر میرسد که در معرض خطر بیشتری کاهش کیفیت زناشویی قرار دارند (فیوری و همکاران، 2020). با این حال، تحقیقات نشان میدهند که اگر همسران در مورد روابط با خانواده همسر به توافق برسند، این روابط میتواند کمتر برای ازدواج مضر باشد. به عنوان مثال، پژوهش پاسلی، ایهینگر- تالمن و کولمن[47] (1984) بیان میکند که زوجهای خوشحالتر معمولاً در مسائل خانوادگی، به ویژه در رابطه با خانوادههای گسترده، بیشتر به توافق میرسند. بهعلاوه، اختلاف نظر درباره نقش خانوادههای گسترده (مانند مسئولیتهای فرزندی) با کاهش رضایت زناشویی مرتبط است، بهویژه برای مردان (پولنیک، سیدل، بریدیت، زریت و فینگرمن[48]، 2017). برخی شواهد حاکی از آن است که زوجهایی که در مورد مسائل مرتبط با خانواده همسر (مانند انگیزههای مادرشوهر برای اظهارنظرهای آزاردهنده) به توافق میرسند، سطح بالاتری از رضایت زناشویی را تجربه میکنند (ریتنور و کلاس[49] ، 2015). در پژوهش فیوری و همکاران (2021) بر خلاف انتظار، نتایج نشان داد که نه گزارشهای مستقیم زوجین درباره ارتباطات با خانواده همسر (مانند زمان سپری شده یا میزان نزدیکی)، بلکه اختلاف نظر بین زوجین در این خصوص، به ویژه در مورد میزان نزدیکی شوهر به خانواده زن، پیشبینیکننده قویتری برای طلاق بود. این یافته حاکی از آن است که توافق زوجین در مورد کیفیت روابط با خانواده همسر، فارغ از ماهیت مثبت یا منفی این روابط، اهمیت بیشتری نسبت به ماهیت خود روابط دارد.
در ایران، خانوادهها معمولاً پیوندهای عاطفی عمیقی با یکدیگر دارند که حتی با گذر زمان یا فاصله جغرافیایی هم کاهش نمییابد. کیفیت رابطه با خانواده همسر یکی از عوامل کلیدی در موفقیت زناشویی در این فرهنگ است. پژوهشهای انجامشده نشان میدهند که تمایزیافتگی از خانواده اصلی و برقراری روابط مؤثر با اعضای خانواده پیششرطهای اساسی برای ایجاد یک رابطه موفق با همسر در آینده هستند (رمضانی فرد، 1397). همچنین، چراغی، مظاهری و موتابی (1394) نشان دادهاند که زنان روابط نامطلوبتری نسبت به مردان با خانواده همسر خود تجربه میکنند.
با توجه به نقش تعیینکننده صمیمیت زناشویی در رضایت و پایداری زندگی مشترک، شناسایی عوامل مؤثر بر این مفهوم از اهمیت ویژهای برخوردار است. همانگونه که پیشتر اشاره شد، پژوهشهای متعددی به بررسی تأثیر متغیرهایی همچون تحمل پریشانی و تمایزیافتگی بر صمیمیت زناشویی پرداختهاند. بااینحال، نقش میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر، بهویژه در بافت فرهنگی جامعه ایرانی، کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. از آنجا که ساختارهای فرهنگی و اجتماعی در جوامع مختلف میتوانند بر روابط زناشویی و خانوادگی تأثیرگذار باشند، بررسی این موضوع در زمینه فرهنگی ایران ضروری است. علاوه بر این، تعاملات زوجین با خانواده همسر در فرهنگ ایرانی میتواند نقشی تعیینکننده در کیفیت روابط زناشویی ایفا کند. از این رو، انجام این تحقیق میتواند به درک عمیقتری از عوامل مؤثر بر صمیمیت زناشویی و بهبود راهکارهای مشاورهای و درمانی برای زوجهای ایرانی منجر شود. همچنین یافتههای این پژوهش میتواند برای متخصصانی که در حوزه آموزش و مشاوره پیش از ازدواج و زندگی زناشویی فعالیت دارند، سودمند باشد. تأکید بر اهمیت مدیریت رابطه با خانواده همسر و تقویت مهارتهای ارتباطی مرتبط با این موضوع، میتواند نقش مؤثری در افزایش ثبات و پایداری زندگی مشترک ایفا کند. بر این اساس، پژوهش حاضر بهمنظور آزمون مدل ساختاری صمیمیت زناشویی بر اساس تحمل پریشانی و تمایزیافتگی با نقش میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر در زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهرستان نورآباد انجام شده است. مدل مفهومی پیشنهادی به صورت زیر است:
شکل 1. مدل مفهومی متغیرهای پژوهش
روش
پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-همبستگی است. برای تحلیل دادهها از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری در این پژوهش را زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر نورآباد لرستان (هفت تیر، شفاگستر و مهر شهر) در 6 ماهه اول سال 1402 بود. براساس دیدگاه تاباکنیک و فیدل[50] (2007) که عنوان میکند در مدلهای ساختاری حجم نمونه حداقل 200 نفر قابل دفاع است، تعداد 239 نفر به روش نمونهگیری داوطلبانه به پرسشنامهها پاسخ دادند. ملاک ورود به پژوهش: داشتن حداقل سواد خواندن و نوشتن در حد متوسطه اول، داشتن حداقل 2 سال زندگی مشترک، زندگی با همسر، عدم ابتلا به اختلالات روانشناختی شدید (تعیین شده توسط مشاور مرکز) و رضایت برای شرکت در پژوهش بود. ملاک خروج از پژوهش، تکمیل نکردن کامل پرسشنامهها، در شرف جدایی یا داشتن زندگی به تنهایی و عدم رضایت زنان متأهل بود. در بخش آمار توصیفی، جدولهای توزیع فراوانی و شاخصهای آماری استخراج شدند. بخش تحلیل آماری دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و PLS نسخه 22 انجام شد. در این پژوهش تلاش شد تا تمامی موازین اخلاقی بهویژه حفظ محرمانگی اطلاعات رعایت شود و از هرگونه آسیب به شرکتکنندگان در طول انجام پژوهش جلوگیری گردد. این پایاننامه با کد اخلاق IR.PNU.REC.1402.349 ثبت شده است.
پژوهش
الف) پرسشنامه تمایزیافتگی خود[51]:DSI-R این پرسشنامه در سال 1988توسط اسکورون و فریدلندر طراحی شده و در سال 2003 تجدید نظر شد. این ابزار شامل 46 سؤال است و چهار خردهمقیاس واکنشپذیری عاطفی[52]، جایگاه من[53]، گریز عاطفی[54] و همآمیختگی با دیگران[55] را میسنجد. پرسشنامه بر اساس مقیاس ششدرجهای لیکرت از (1: اصلاً در مورد من صحیح نیست) تا (6: کاملاً در مورد من صحیح است) درجهبندی شده است. نمره کمتر در این پرسش نامه نشانه سطوح پایین تمایزیافتگی است. اعتبار و روایی این پرسشنامه تأیید شده و ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس 92/0 گزارش شده است (اسکورون[56] و همکاران، 2009). در پژوهشی که توسط فخاری و همکاران در ایران انجام شد، پایایی پرسشنامه برای خردهمقیاسها به ترتیب زیر برآورد شد: گسلش عاطفی 83/0، واکنش 76/0، آمیختگی با دیگران 73/0، و موقعیت من 84/0. همچنین، روایی صوری پرسشنامه توسط متخصصان تأیید شد و ضرایب همبستگی هر مؤلفه با نمره کل معنادار بود (به نقل از آرینفر و باقریحسینآبادی، ۱۴۰۲). مقدار آلفا 81/0 در پژوهش حاضر نیز به پایایی مناسب پرسشنامه اشاره می کند.
ب) پرسشنامه کیفیت رابطه با خانواده همسر[57]: این پرسشنامه توسط چراغی (1393) طراحی شده و شامل 87 سؤال با سه زیرمقیاس پیوستگی فرد با خانواده همسر (سؤالهای 1تا 34) ، مرزبندی منعطف بین همسر و خانواده همسر (سؤالهای 35 تا 69)، و اتحاد بین زوجین (سؤالهای 70 تا 87) است. سؤالهای این پرسشنامه بر اساس مقیاس پنجدرجهای لیکرت (1: خیلی کم تا 5: خیلی زیاد) نمرهگذاری میشود . آلفای کرونباخ برای زیرمقیاسهای مرزبندی، اتحاد، و پیوستگی به ترتیب 93/0 و 77/0 و 98/0 گزارش شده است. اعتبار این پرسشنامه در این پژوهش با استفاده از روش آلفای کرونباخ 68/0 برآورد شد.
ج) مقیاس صمیمیت زناشویی[58] (IS) این ابزار توسط تامپسون و واکر[59] (1983) طراحی شده و شامل 17 سؤال است که میزان صمیمیت زناشویی را میسنجد. دامنه نمرات بین 1 (هرگز) تا 7 (همیشه) است و نمره بالاتر نشاندهنده صمیمیت بیشتر است. ضریب آلفای کرونباخ برای این مقیاس بین91/0 تا 97/0 گزارش شده است. این پرسشنامه توسط ثنایی (1379) ترجمه شده و ضریب پایایی 95/۰ برای کل مقیاس گزارش شده است (به نقل از شهرویی و همکاران، 1402). درپژوهش حاضر، ضریب آلفا 85/0 بدست آمد. روایی همگرا و نیز روایی تشخیصی مقیاس در پژوهش تامپسون و واکر (1983) تأیید گردیده است. همچنین در ایران روایی محتوایی و صوری مقیاس در پژوهش اعتمادی، رضایی و احمدی (1385) تأیید شد. خزاعی (1386) با اجرای همزمان این پرسشنامه و پرسشنامه باگاروزی، ضریب همبستگی 82/0 را گزارش کرد که نشاندهنده روایی ملاکی مناسب این مقیاس است.
د) پرسشنامه تحمل پریشانی[60] :(DTS) این پرسشنامه دارای 15 سؤال است که 4 خردهمقیاس تحمل (تحمل پریشانی هیجانی؛ سؤالهای 1، 3 و 5 )، جذب (جذب شدن بهوسیلۀ هیجانات منفی سؤالهای 2، 4 و 15 )، ارزیابی (برآورد ذهنی پریشانی؛ سؤالهای 6، 7، 9، 10، 11و 12) و تنظیم پریشانی (تنظیم تلاشها برای تسکین پریشانی؛ سؤالهای 8، 13 و 14) را اندازهگیری میکند. سؤالها بر اساس مقیاس پنجدرجهای لیکرت (1: کاملاً مخالف تا 5: کاملاً موافق) نمرهگذاری میشود. ضرایب آلفای کرونباخ برای این مقیاسها به ترتیب 72/0، 82/0، 70/0 و برای کل مقیاس 82/0 گزارش شده است. تحلیل عامل تأییدی نسخه انگلیسی توسط طراحان از روایی سازه مناسب این آزمون حکایت دارد (سیمونز و گاهر[61]، 2005). همچنین مشاهده شد که این مقیاس دارای روایی ملاک و همگرایی اولیه خوبی است (عزیزی، 2010). درپژوهش حاضر، ضریب آلفا 93/0 بدست آمد.
یافتهها
دادههای نشان داد، بیشترین فراوانی سن در 31 تا 35 سال میباشد که تقریباً 52 نفر (8/21 درصد) هستند. کمترین فراوانی نیز مربوط به 56 تا 60 سال میباشد که 1 نفر (4/0 درصد) بود. سطح تحصیلات 18 نفر زیر دیپلم، 35 نفردیپلم، 57 نفر کاردانی، 108 نفر کارشناسی، 20 نفر کارشناسی ارشد و 1 نفر دکتری بود. 20 نفر بدون فرزند، 122 نفر دارای یک فرزند، 81 نفر 2 فرزند، 12 نفر دارای 3 فرزند، 2 نفر دارای 4 فرزند و 2 نفر هم مادر 5 فرزند بودند. جدول 1 شاخصهای متغیرهای پژوهش را نشان میدهد.
جدول 1. شاخصهای توصیفی برای متغیرهای مستقل، وابسته و میانجی تحقیق و خردهمقیاسهای آنها
|
متغیر |
فراوانی |
میانگین |
انحراف استاندارد |
نتایج آزمون بهنجاری کولموگروف- اسمیرنف برای متغیرهای اصلی و خردهمقیاسها |
|
|
آماره آزمون |
سظح معناداری |
||||
|
تحمل پریشانی |
239 |
73/43 |
93/8 |
063/0 |
021/0 |
|
تحمل |
239 |
74/8 |
75/2 |
091/0 |
000/0 |
|
جذب |
239 |
04/9 |
78/2 |
080/0 |
001/0 |
|
ارزیابی |
239 |
28/18 |
22/4 |
064/0 |
020/0 |
|
تنظیم |
239 |
67/7 |
79/2 |
118/0 |
000/0 |
|
تمایزیافتگی |
239 |
00/164 |
38/21 |
063/0 |
022/0 |
|
واکنشپذیری هیجانی |
239 |
27/37 |
31/8 |
063/0 |
024/0 |
|
جایگاه من |
239 |
46/40 |
07/8 |
046/0 |
200/0 |
|
گریز عاطفی |
239 |
66/44 |
71/9 |
071/0 |
006/0 |
|
هم آمیختگی با دیگران |
239 |
62/41 |
76/8 |
068/0 |
010/0 |
|
کیفیت رابطه با خانواده همسر |
239 |
64/261 |
01/35 |
069/0 |
007/0 |
|
پیوستگی فرد با خانواده همسر |
239 |
19/107 |
30/16 |
068/0 |
010/0 |
|
مرزبندی منعطف بین همسر و خانواده همسر |
239 |
66/102 |
20/21 |
094/0 |
000/0 |
|
اتحاد بین زوجین |
239 |
79/55 |
87/8 |
064/0 |
019/0 |
|
صمیمیت زناشویی |
239 |
82/77 |
08/22 |
106/0 |
000/0 |
مطابق با یافتههای جدول ۱، از میان ابعاد متغیرهای مستقل (تحمل پریشانی و تمایزیافتگی)، مؤلفه گریز عاطفی بالاترین میانگین را دارد. در ابعاد متغیر میانجی (ارتباط با خانواده همسر)، مؤلفه پیوستگی فرد با خانواده همسر دارای بالاترین میانگین است.
پیش از انجام تحلیلهای آماری، بهمنظور بررسی نرمال بودن توزیع دادهها، از آزمون کولموگروف-اسمیرنوف استفاده شد. نتایج نشان داد که بهجز متغیر "جایگاه من"، سایر متغیرها توزیع نرمال نداشتند (سطح معنیداری کمتر از 05/0). بنابراین، برای بررسی روابط بین متغیرها، از مدل معادلات ساختاری و نرمافزار Smart PLS استفاده شد.
شرط لازم برای انجام مدلسازی معادلات ساختاری وجود همبستگی معنادار بین متغیرهاست. در جدول 2 ماتریس همبستگی بین متغیرهای اصلی و خردهمقیاسهای آنها آمده است. همبستگیهای معنادار با دو ستاره در سطح یک درصد خطا و با یک ستاره در سطح پنج درصد خطا نشان داده شده است.
جدول 2. ماتریس همبستگی بین متغیرهای پژوهش و خرده مقیاسهای آنها
|
15 |
14 |
13 |
12 |
11 |
10 |
9 |
8 |
7 |
6 |
5 |
4 |
3 |
2 |
1 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
1- تحمل پریشانی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.732** |
2- تحمل |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.716** |
0.732** |
3- جذب |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.511** |
0.400** |
0.800** |
4- ارزیابی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.147* |
0.270** |
0.340** |
0.540** |
5- تنظیم |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.262-** |
0.165* |
0.120 |
0.002- |
0.002 |
6- تمایزیافتگی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
0.829** |
0.192-* |
0.054 |
0.091 |
0.019 |
0.000 |
7- واکنشپذیری هیجانی |
|
|
|
|
|
|
|
|
1 |
|
0.033 |
0.057- |
0.417-** |
0.338** |
0.172** |
0.337** |
8- جایگاه من |
|
|
|
|
|
|
|
1 |
|
0.191-** |
0.786** |
0.436-** |
0.006 |
0.091- |
0.227-** |
0.231-** |
9- گریز عاطفی |
|
|
|
|
|
|
1 |
|
0.445** |
0.356-** |
0.752** |
0.166-* |
0.038- |
0.004- |
0.070 |
0.050- |
10- هم آمیختگی با دیگران |
|
|
|
|
|
1 |
|
0.342-** |
0.346-** |
0.394-** |
0.273-** |
0.225** |
0.203** |
0.369** |
0.241** |
0.324** |
11- کیفیت رابطه با خانواده همسر |
|
|
|
|
1 |
|
0.789** |
0.282-** |
0.310-** |
0.234-** |
0.180-** |
0.280** |
0.039 |
0.402** |
0.241** |
0.388** |
12- پیوستگی فرد با خانواده همسر |
|
|
|
1 |
|
0.384** |
0.827** |
0.213-** |
0.306-** |
0.122 |
0.372-** |
0.285** |
0.039 |
0.068 |
0.194** |
0.167** |
13- مرزبندی منعطف بین همسر و خانواده همسر |
|
|
1 |
|
0.167** |
0.385** |
0.521** |
0.142-* |
0.063- |
0.354** |
0.004 |
0.041 |
0.195** |
0.157* |
0.044 |
0.167** |
14- اتحاد بین زوجین |
|
1 |
|
0.38** |
0.079- |
0.465** |
0.266** |
0.313-** |
0.065- |
0.601** |
0.125- |
0.084- |
0.338** |
0.381** |
0.060 |
0.270** |
15- صمیمیت زناشویی |
در ادامه با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی به بررسی مدل مفهومی پژوهش پرداخته شده است. به این منظور روایی و پایایی مدلهای اندازهگیری، برازش مدل ساختاری مشتمل بر روابط بین متغیرهای پژوهش و کیفیت مدل معادله ساختاری مورد بررسی قرار گرفت. جهت آزمون برازش مدلهای اندازهگیری از معیارهای آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی، روایی همگرا و روایی واگرا استفاده شد. برای آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مقادیر 7/0 و بالاتر نشاندهنده پایایی مناسب آن است. در پژوهش حاضر اکثر متغیرها و خردهمقیاسها دارای پایایی بالاتر از 7/0 یا نزدیک به 7/0 هستند. معیار روایی تشخیصی AVE نشان دهنده میانگین واریانس به اشتراک گذاشته شده بین هر سازه با شاخصهای خود است و مقدار قابل قبول برای آن 5/0 و بالاتر است که در همه موارد نزدیک به 5/0 یا بالاتر شده است. این بدان معناست که هر نشانگر فقط سازه خود را اندازهگیری میکند و تمامی سازهها به خوبی از بکدیگر تفکیک شدهاند.
در نهایت، معیار روایی واگرا نیز به مقایسه میزان همبستگی یک متغیر با خردهمقیاسهایش در مقابل همبستگی آن متغیر با سایر متغیرها و خردهمقیاسها میپردازد. بالابودن مقادیر واقع در قطر اصلی هر ستون نسبت به مقادیر پایینتر آن نشاندهنده واگرایی متغیرها و خردهمقیاسها از یکدیگر است. بدین معنا که مجذور مربع میانگین هر سازه از مجذور مربع آن سازه با سازههای دیگر بیشتر است.
مدل معادله ساختاری پژوهش حاضر در شکل 1 آمده است که بارهای عاملی خردهمقیاسها و ضرایب مسیر را نشان میدهد.
شکل 1. مدل ضرایب مسیر
بارهای عاملی بالاتر از 4/0 در خردهمقیاسها نشان داد که به خوبی بر متغیر پنهان خود بار میشوند. یافتههای مربوط به روابط ساختاری به اثرات مستقیم و غیر مستقیم و اثرات کل اشاره دارد که در جدول3خلاصه شده است.
جدول3. اثرات مستقیم، غیر مستقیم و اثرات کل
|
مسیر |
|
اثر مستقیم |
اثر غیرمستقیم |
اثر کل |
|
تمایز یافتگی صمیمیت زناشویی |
ضرایب استاندارد |
209/0 |
|
|
|
مقادیرt |
**538/3 |
|
|
|
|
تحمل پریشانی صمیمیت زناشویی |
ضرایب استاندارد |
165/0 |
|
|
|
|
مقادیرt |
**388/2 |
|
|
|
کیفیت رابطه با خانواده همسر صمیمیت زناشویی |
ضرایب استاندارد |
572/0 |
|
572/0 |
|
|
مقادیرt |
**901/8 |
|
**901/8 |
|
تمایز یافتگی رابطه با خانواده همسر صمیمیت زناشویی |
ضرایب استاندارد |
209/0 |
114/0 |
323/0 |
|
|
مقادیرt |
**538/3 |
**217/2 |
**467/4 |
|
تحمل پریشانی رابطه با خانواده همسر صمیمیت زوجین |
ضرایب استاندارد |
165/0 |
169/0 |
334/0 |
|
مقادیرt |
**388/2 |
**972/2 |
**341/4 |
**اثر در سطح 01/0 معنیدار است
با توجه به نتایج جدول3 ، تمایزیافتگی دارای اثر مستقیم 209/0 = بر روی متغیر صمیمیت زوجین است. ضرایب استاندارد شده مسیر میان متغیر تمایزیافتگی و صمیمیت زناشویی بیانگر این مطلب است که متغیر تمایزیافتگی به میزان 21 درصد از تغییرات متغیر صمیمیت زناشویی را تبیین میکند. بنابراین با افزایش تمایزیافتگی، صمیمیت زناشویی افزایش مییابد. همچنین تحمل پریشانی دارای اثر مستقیم 165/0 = بر روی متغیر صمیمیت زناشویی است. ضرایب استاندارد شده مسیر میان متغیر تحمل پریشانی و صمیمیت زناشویی بیانگر این مطلب است که متغیر تحمل پریشانی به میزان 17 درصد از تغییرات متغیر صمیمیت زناشویی را بهطور مستقیم تبیین میکند. بنابراین با افزایش تحمل پریشانی، صمیمیت زناشویی نیز افزایش مییابد. همچنین متغیر کیفیت رابطه با خانواده همسر دارای اثر مستقیم و کل 572/0 = بر روی متغیر صمیمیت زوجین است. ضرایب استاندارد شده مسیر میان متغیر کیفیت رابطه با خانواده همسر و صمیمیت زناشویی بیانگر این مطلب است که متغیر کیفیت رابطه با خانواده همسر به میزان 57 درصد از تغییرات متغیر صمیمیت زناشویی را بهطور مستقیم تبیین میکند. بنابراین با افزایش کیفیت رابطه با خانواده همسر، صمیمیت زناشویی افزایش مییابد. با توجه به نتایج جدول5، تمایزیافتگی دارای اثر مستقیم 209/0 = ، اثر غیر مستقیم 114/0= و اثر کل معناداری 323/0 = ، بر روی متغیر صمیمیت زناشویی است. ضرایب استاندارد شده مسیر میان متغیر تمایزیافتگی و صمیمیت زناشویی از طریق متغیر میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر، بیانگر این مطلب است که متغیر تمایزیافتگی به میزان 32 درصد از تغییرات متغیر صمیمیت زناشویی را تبیین میکند. بنابراین با افزایش تمایزیافتگی، صمیمیت زناشویی افزایش مییابد.
همچنین با توجه به نتایج جدول5، متغیر تحمل پریشانی دارای اثر مستقیم 165/0 = ، اثر غیر مستقیم 169/0= و اثر کل معناداری 334/0 = ، بر روی متغیر صمیمیت زناشویی است. ضرایب استاندارد شده مسیر میان متغیرتحمل پریشانی و صمیمیت زناشویی از طریق متغیر میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر، بیانگر این مطلب است که متغیر تحمل پریشانی به میزان 33 درصد از تغییرات متغیر صمیمیمت زناشویی را بهطور مستقیم، تبیین میکند. بنابراین با افزایش تحمل پریشانی، صمیمیت زناشویی نیز افزایش مییابد. همچنین نتایج جدول5 نشان میدهد که، متغیر تحمل پریشانی حدود 17 درصد و متغیر تمایز یافتگی حدود 21 درصد از متغیر صمیمیت زناشویی را توضیح میدهد. از طرفی متغیر تحمل پریشانی بهطور غیرمستقیم و از طریق متغیر کیفیت رابطه با خانواده همسر، به میزان 9 درصد (572/0*165/0) و متغیر تمایز یافتگی بهطور غیرمستقیم و از طریق متغیر کیفیت رابطه با خانواده همسر، به میزان 12 درصد (572/0*209/0) بر متغیر صمیمیت زناشویی تأثیر میگذارد، لذا فرضیه اصلی تایید میشود.
شکل 2- مقادیر t در مدل معادله ساختاری پژوهش
عمدهترین شاخصهای ارزیابی بخش ساختاری مدل PLS ضریب تشخیص ، شاخص بلایندفولدینگ و معیار اندازه تاثیر است که در جدول 4 آمده است.
جدول 4. مقادیر ، و جهت آزمون برازش مدل ساختاری
|
متغیرها و خردهمقیاسها |
مقادیر |
مقادیر |
||||||||||
|
تحمل |
554/0 |
249/0 |
||||||||||
|
جذب |
629/0 |
292/0 |
||||||||||
|
تنظیم |
109/0 |
051/0 |
||||||||||
|
ارزیابی |
782/0 |
300/0 |
||||||||||
|
واکنش پذیری هیجانی |
870/0 |
283/0 |
||||||||||
|
جایگاه من |
471/0 |
129/0 |
||||||||||
|
گریز عاطفی |
451/0 |
095/0 |
||||||||||
|
هم آمیختگی با دیگران |
844/0 |
261/0 |
||||||||||
|
پیوستگی فرد با خانواده همسر |
913/0 |
038/0 |
||||||||||
|
مرزبندی منعطف بین همسر و خانواده همسر |
268/0 |
164/0 |
||||||||||
|
اتحاد بین زوجین |
639/0 |
267/0 |
||||||||||
|
صمیمیت زناشویی
|
503/0 |
258/0
|
مقادیر مقدار واریانس در متغیرهای وابسته و درونزا را نشان میدهد که توسط متغیرهای برونزا تبیین شده است. سه مقدار 19/0، 33/0، 67/0 به عنوان مقدار ملاک برای مقادیر ضعیف، متوسط و قوی در نظر گرفته میشود. فالک و میلر(1992) توصیه کردند که مقادیر باید برابر یا بالاتر از 1/0 باشد تا واریانس تبیین شده یک ساختار درونزای خاص کافی تلقی شود. جدول 5 مقادیر و را نشان میدهد در واقع معیاری است که نشان از تأثیر یک متغیر مستقل بر یک متغیر وابسته دارد و سه مقدار 19/0، 33/0، 67/0 به عنوان مقدار ملاک برای مقادیر ضعیف، متوسط و قوی در نظر گرفته میشود. نتایج جدول 4 مقادیر را نشان میدهد که با توجه به سه مقدار ملاک، مناسب بودن برازش مدل ساختاری در حد قوی تأیید میشود.
معیار تعیین میکند که آیا یک مدل ارتباط پیشبینی دارد یا خیر. مقادیر بالای صفر در این آماره نشان میدهند که مقادیر در مدل ساختاری به خوبی بازسازی شدهاند. به طور دقیقتر، سه مقدار 02/0، 15/0 و 35/0 مقادیر ضعیف، متوسط و قوی قدرت پیشبینی مدل در مورد متغیرهای وابسته را نشان میدهد. نتایج در جدول4 درج شده است. با توجه به مقادیر بالاتر از حداقل مقدار 02/0 در همه متغیرها و خردهمقیاسها و مقادیر بالاتر از 15/0 در اکثر متغیرها و خردهمقیاسها، میتوان گفت که مدل دارای ارتباط پیشبینی است.
همچنین، برای بررسی میزان تأثیر متغیرهای برونزا (تحمل پریشانی و تمایزیافتگی) بر متغیرهای درونزا (کیفیت رابطه با خانواده همسر و صمیمیت زناشویی)، از اندازه اثر استفاده شد. ارزش عددی ، برای متغیر تحمل پریشانی، کیفیت رابطه با خانواده همسر و تمایزیافتگی به ترتیب10/0، 05/0 و 08/0 بود (جدول 4 را مشاهده کنید). این مقادیر نشان میدهند که تحمل پریشانی دارای بیشترین سهم در تبیین صمیمیت زناشویی است، بهطوری که حذف آن از مدل، کاهش قابل توجهی در ضریب تعیین ایجاد میکند. بنابراین میتوان گفت که این متغیر نقش مهمی در پیشبینی صمیمیت زناشویی ایفا میکند. کوهن[62] (1988) سه مقدار 02/0، 15/0 و 35/0 را به ترتیب نشان از اندازه تاثیر کوچک، متوسط و بزرگ یک سازه بر سازه دیگر معرفی میکند.
بهمنظور بررسی توان پیشبینی مدل، از شاخص استفاده شد که نشاندهنده قدرت پیشبینی متغیرهای پنهان برونزا نسبت به متغیرهای درونزا است. طبق نظر روس و استول (2021)، مقدار بیش از صفر برای هر متغیر درونزا، نشانگر برخورداری مدل از قدرت پیشبینی قابل قبول است. در این مطالعه، مقدار برای متغیر صیمیت زوجین برابر با 46/0 گزارش شد. وتزلس[63] و همکاران (2009) سه مقدار 01/0، 25/0 و 36/0 را به عنوان مقادیر ضعیف، متوسط و قوی برای معرفی نمودهاند. میتوان نتیجه گرفت که متغیرهای پژوهش، پیشبینیکنندههای قویای برای صمیمیت زناشویی هستند.
بحث و نتیجهگیری
این پژوهش به بررسی رابطه صمیمیت زناشویی، تمایزیافتگی و تحمل پریشانی با نقش واسطهای کیفیت رابطه با خانواده همسر در زنان متأهل پرداخته است. یافتههای پژوهش از رابطه معنادار صمیمیت زناشویی با تحمل پریشانی و تمایزیافتگی حکایت دارد. این یافته همسو با پژوهشهای عبدی و صادقی(1403)؛ پیتروماناکُو و همکاران (2022)؛ دیونیسی و بارلینگ (2015)؛ بروان و اریگتون ( 2024)؛ فینزی-دوتان، ( 2023)؛ اسکورون و همکاران ( 2020) میباشد. در تبیین این یافته می توان گفت: این یافته را میتوان بر اساس نظریههای روانشناختی مرتبط با صمیمیت زناشویی و تنظیم هیجانی تبیین کرد. تحمل پریشانی به عنوان یکی از عوامل کلیدی در مدیریت چالشهای زناشویی، به زوجین کمک میکند تا در مواجهه با تنشها و ناملایمات، واکنشهای سازگارانهتری داشته باشند و از ایجاد تعارضهای شدید جلوگیری کنند. بر اساس مدلهای شناختی-هیجانی، افرادی که تحمل پریشانی بالاتری دارند، در برابر مشکلات زناشویی دچار ناامیدی زودهنگام نمیشوند و با استفاده از راهبردهای مقابلهای مؤثر، صمیمیت خود را در رابطه حفظ میکنند. از سوی دیگر، تمایزیافتگی که به معنای توانایی حفظ استقلال هیجانی در عین ارتباط نزدیک با همسر است، نقش مهمی در شکلگیری تعاملات سالم و افزایش کیفیت ارتباط دارد. افرادی که سطح بالاتری از تمایزیافتگی دارند، کمتر درگیر وابستگیهای هیجانی ناسالم میشوند و میتوانند بین نیازهای فردی و الزامات رابطه زناشویی تعادل برقرار کنند. علاوه بر این، میتوان این یافته را از منظر نظریه دلبستگی و نقش الگوهای اولیه ارتباطی در روابط زناشویی بررسی کرد. افرادی که در خانوادههای خود الگوهای ایمن و سازگارانهای از صمیمیت و تنظیم هیجانی را تجربه کردهاند، معمولاً در روابط زناشویی خود نیز از مهارتهای بهتری برای حل تعارض و مدیریت استرس برخوردارند. تحمل پریشانی و تمایزیافتگی بالا به افراد این امکان را میدهد که در شرایط بحرانی، بدون احساس تهدید نسبت به رابطه، به دنبال راهحلهای منطقی باشند و از استراتژیهای ارتباطی سازنده استفاده کنند. در نتیجه، این دو متغیر نه تنها باعث کاهش تنشهای زناشویی میشوند، بلکه کیفیت ارتباط عاطفی بین زوجین را نیز ارتقا میبخشند، که این امر در نهایت به افزایش سطح صمیمیت زناشویی منجر میشود.
نتایج حاصل از تحلیل مدل ساختاری پیشنهادی، برازش مناسبی را نشان داد و فرضیههای پژوهش تأیید شدند. به طور مشخص، تحمل پریشانی حدود 17 درصد و تمایزیافتگی 21 درصد از تغییرات صمیمیت زناشویی را تبیین میکنند. همچنین تحمل پریشانی و تمایزیافتگی به ترتیب 10 و 6 درصد تأثیر غیرمستقیم بر صمیمیت زناشویی از طریق کیفیت رابطه با خانواده همسر دارند. این نتایج با پژوهشهای قبلی از جمله غنیپور (1401) و شاهنوش فروشانی (1401) همخوانی دارد. در تبیین این یافتهها، میتوان گفت صمیمیت یکی از انگیزههای اصلی برای تشکیل یک رابطه زوجی است و شامل احساس نزدیکی و توجهی است که زوجین نسبت به یکدیگر دارند. این صمیمیت کلید ایجاد یک هویت زوجی مستحکم و رضایت زناشویی است. به اعتقاد متخصصان خانواده، صمیمیت زناشویی فرآیندی است که قبل از ازدواج شکل میگیرد و در طول زندگی مشترک ادامه مییابد و حتی میتواند همواره پایدار بماند. افرادی که تحمل پریشانی بالاتری دارند، بهتر میتوانند با چالشها و مشکلات زندگی زناشویی روبرو شوند و و از طریق ایجاد راهحلهای منطقی و ارتباط باز با همسر، صمیمیت خود را حفظ کنند. همچنین افزایش تحمل پریشانی باعث تمرکز بیشتر بر فرآیندهای هیجانی و شناختی میشود که به نوبه خود صمیمیت را تقویت میکند در مقابل، افرادی که تحمل کمتری در برابر پریشانی دارند، بیشتر از شیوههای اجتنابی استفاده کرده و قدرت کمتری برای مدیریت مسائل نشان میدهند. این نتایج نشان میدهد که وقتی افراد توانایی بیشتری برای تحمل استرس دارند، کمتر به شیوههای اجتنابی متوسل میشوند. به این ترتیب، توانایی تحمل پریشانی نقش اساسی در حفظ و تقویت صمیمیت زناشویی دارد. به عبارت دیگر، استرسهای زندگی مشترک میتوانند به جای تضعیف روابط زناشویی، با تحمل بهتر، به فرصتی برای تقویت صمیمیت بین زوجین تبدیل شوند.
مطالعه نشان داد تمایزیافتگی بر صمیمیت زناشویی اثرگذار هستند. این نتایج همسو با پژوهشهای عزیزی و حاجیعلیزاده (1402)؛ رافضی و صبوری (1401) است. افراد تمایزیافته قادرند در روابط نزدیک ضمن حفظ هویت خود، به نیازهای همسرشان نیز توجه کنند و این امر به افزایش صمیمیت زناشویی کمک میکند. این یافته بر اهمیت تمایزیافتگی در روابط زناشویی تأکید دارد. افراد تمایزیافته میتوانند در عین نزدیکی عاطفی با همسر، استقلال فکری و عاطفی خود را حفظ کرده و به صمیمیت بیشتری در زندگی زناشویی دست پیدا کنند. همچنین کمتر تحت تأثیر واکنشهای هیجانی شدید قرار میگیرند که آنها را به سوی سبکهای مقابلهای از نوع فاصلهگیری هیجانی و استقلال افراطی سوق میدهد و میتواند مانع از بیان احساسات و نیازهای فرد شده و از صمیمیت زناشویی بکاهد.
این دو یافته پژوهش نشان میدهد که صمیمیت زناشویی تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتی مانند تمایزیافتگی و تحمل پریشانی قرار دارد. این نتایج اهمیت توجه به تفاوتهای فردی را در روابط زوجین برجسته میکند. هرچه فرد توانایی بیشتری در مدیریت هیجانات و چالشها داشته باشد، احتمال شکلگیری روابط صمیمانه و عمیقتر بیشتر است. در این راستا، برنامههای مشاورهای و درمانی که بر تقویت مهارتهای فردی و افزایش آگاهی از نیازهای شخصی متمرکز هستند، میتوانند به زوجها کمک کنند تا با چالشهای زندگی مشترک بهتر مواجه شوند و صمیمیت بیشتری را تجربه کنند. به این ترتیب، صمیمیت نه تنها به واسطه تعاملات بینفردی شکل میگیرد، بلکه نیازمند مدیریت عواطف و احساسات درونی هر یک از طرفین رابطه است.
یکی از یافتههای کلیدی پژوهش این است که کیفیت رابطه با خانواده همسر، نقش واسطهای میان تمایزیافتگی، تحمل پریشانی و صمیمیت زناشویی دارد. این یافتهها نشان میدهد که تعامل مثبت با خانواده همسر میتواند به تقویت صمیمیت زناشویی منجر شود، در حالی که روابط منفی با خانواده همسر میتواند صمیمیت را کاهش داده و تعارضات بین زوجین را افزایش دهد.. این یافته با تحقیقات مارکر (2025)؛ رمضانیفرد (1397)؛ سریوویچ و همکاران ( 2008)، العطار و الجیبالی (2014) همخوانی دارد. بر اساس نظریه بوئن، تمایزیافتگی خود به توانایی فرد در ایجاد تعادل میان استقلال فردی و پیوندهای هیجانی در روابط بینفردی اشاره دارد. افرادی که از سطح بالایی از تمایزیافتگی برخوردارند، کمتر تحت تأثیر استرسهای بیرونی قرار میگیرند، واکنشهای هیجانی شدیدتری نشان نمیدهند و در عین حفظ استقلال، میتوانند روابط عاطفی و حمایتی پایداری را شکل دهند. در زمینه روابط زناشویی، این ویژگی به همسران کمک میکند تا ضمن حفظ هویت فردی، ارتباط عاطفی عمیقتری با یکدیگر برقرار کنند. یافته پژوهش حاضر نشان داد که کیفیت رابطه با خانواده همسر، نقش واسطهای میان تمایزیافتگی و صمیمیت زناشویی دارد. این نتیجه بیانگر آن است که تأثیر تمایزیافتگی بر صمیمیت زناشویی تنها به تعاملات مستقیم زوجین محدود نمیشود، بلکه چگونگی ارتباط زوجین با خانوادههای یکدیگر نیز در این میان نقشی تعیینکننده ایفا میکند. درواقع، افرادی که از تمایزیافتگی بالاتری برخوردارند، معمولاً در مدیریت مرزهای میان زندگی زناشویی و روابط با خانواده همسر عملکرد بهتری دارند. این افراد میتوانند ضمن برقراری روابط مثبت و حمایتی با خانواده همسر، از درگیریهای بیش از حد و وابستگیهای ناسالم اجتناب کنند، که این امر در نهایت به تقویت صمیمیت زناشویی منجر میشود.
در مقابل، همسرانی که تمایزیافتگی پایینی دارند، ممکن است در مواجهه با مسائل خانوادگی بیش از حد واکنش هیجانی نشان دهند، تحت تأثیر نظرات و فشارهای خانواده همسر قرار گیرند یا در تعیین مرزهای مناسب دچار مشکل شوند. این وضعیت میتواند باعث افزایش تنشها و کاهش صمیمیت زناشویی گردد. همچنین، درگیریهای مداوم با خانواده همسر یا نفوذ بیش از حد آنها در زندگی زناشویی، میتواند به احساس ناامنی و نارضایتی در رابطه منجر شود. مطابق با این یافته، پژوهشهای پیشین نیز نشان دادهاند که روابط مثبت و حمایتگرانه با خانواده همسر میتواند به افزایش احساس امنیت، کاهش استرسهای زناشویی و تقویت پیوندهای عاطفی میان همسران کمک کند (رمضانیفرد، 1397). در مقابل، تنشهای میان زوجین و خانواده همسر، بهویژه در صورت عدم توافق زوجین در مورد نحوه تعامل با خانوادههای خود، میتواند به کاهش کیفیت رابطه و افزایش تعارضات منجر شود. همچنین این یافته در چارچوب نظریههای مختلف همچون «نظریه سیستمهای خانواده» که بر پیوستگی و مرزبندی بین نسلها تأکید دارد، «نظریه تمایز بینفردی» که بر توانایی فرد در حفظ هویت شخصی در دل روابط خانوادگی متمرکز است، و نیز «الگوهای یکپارچگی فرهنگی» که بر نقش باورها و ارزشهای فرهنگی در شکلگیری تعاملات خانوادگی تأکید دارد، قابل تبیین و تحلیل است. نظریه سیستمهای خانواده که توسط مینوچین و همکاران مطرح شده، خانواده را بهعنوان یک نظام منسجم و بههمپیوسته در نظر میگیرد که تغییر در هر بخش آن میتواند کل نظام را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، روابط فرد با خانواده همسر نیز بخشی از این سیستم گسترده محسوب میشود و کیفیت آن میتواند بر روابط عاطفی و صمیمیت زوجین اثرگذار باشد. پژوهشها نشان دادهاند که رابطه مثبت با مادرشوهر یا پدرشوهر میتواند با رضایت زناشویی بیشتر همراه باشد (کائو، فاین، فانگ، و ژو[64]، 2019)، در حالیکه روابط تنشآلود با خانواده همسر با افزایش تعارض زناشویی و کاهش صمیمیت مرتبط است (قاسمی، اعتمادی و احمدی، 1394). نظریه تمایز بینفردی، که از مفاهیم بنیادین نظریه بوئن محسوب میشود، بر توانایی فرد در تفکیک افکار از هیجانات و استقلال روانی در روابط تأکید دارد. افرادی که از سطح بالایی از تمایز برخوردارند، بهتر میتوانند در روابط خانوادگی مرزهای سالمی برقرار کنند و از دخالتهای هیجانی خانواده مبدأ یا خانواده همسر مصون بمانند. در مقابل، افرادی با تمایز پایین، در روابط با خانواده همسر آسیبپذیرترند و این مسئله میتواند زمینهساز کاهش صمیمیت زناشویی شود (لی، ژائو، جانسون و فانگ، [65]2023).
الگوهای یکپارچگی فرهنگی نیز نقش مهمی در تحلیل تأثیر روابط با خانواده همسر دارند. در جوامعی نظیر ایران، چین و کره که ساختار خانواده گسترده اهمیت زیادی دارد و تأکید فرهنگی بر احترام به بزرگترها و حفظ روابط فامیلی قوی است، پذیرش یا طرد از سوی خانواده همسر میتواند بر احساس امنیت روانی و انسجام عاطفی زوجین تأثیر مستقیم بگذارد. مطالعات نشان میدهند که کیفیت روابط مادرشوهر-عروس و مادرزن-داماد با سازگاری زناشویی و همبستگی عاطفی زوجین مرتبط است (پاگنته[66]، 2023؛ ‘گاوینز[67]، 2022؛ جون، 2020) و در این میان، زنان بیش از مردان از تعارض با خانواده همسر آسیب میبینند (برایانت و همکاران، 2001). همچنین، افشای مسائل خانوادگی با خانواده همسر و احساس تعلق به نظام خانوادگی گسترده، با رضایت زناشویی بالاتر در ارتباط است (افرام، اوسی توتو؛ 2023؛ سریوویچ و همکاران، 2008) .در مجموع، رابطه با خانواده همسر نهتنها بهعنوان یک عامل بینفردی، بلکه در بستر نظام خانواده، ساختار فرهنگی و ویژگیهای شخصیتی فرد باید مورد توجه قرار گیرد تا نقش آن در تقویت یا تضعیف صمیمیت زناشویی بهدرستی درک شود .در ایران زنان بیشتر از مردان با چالشهای تعامل با خانواده همسر (بهویژه مادرشوهر) مواجه هستند. فشارهای اجتماعی و فرهنگی، نقشهای سنتی زنان و انتظارات مربوط به حفظ روابط با خانواده همسر و مراقبت از خانواده همسر، همه عواملی هستند که میتوانند فشار مضاعفی بر زنان وارد کرده و باعث شود که احساس کنند میان دوگانگی انتظارات فرهنگی و نیازهای شخصی گرفتار شدهاند. این وضعیت میتواند به ایجاد تنش در روابط زناشویی و کاهش صمیمیت منجر شوند، به ویژه اگر مرزهای مشخصی بین خانواده هستهای و خانواده گسترده وجود نداشته باشد. از سوی دیگر، مردان به طور معمول ارتباط نزدیکتری با خانواده خود (به خصوص والدین) حفظ میکنند و از آنها حمایت میگیرند، اما کمتر تحت فشار مستقیم از سوی خانواده همسر قرار میگیرند. این مقایسه نشان میدهد که زنان بیشتر به دنبال ایجاد روابط هماهنگ با خانواده همسر هستند و در صورت بروز اختلافات، احساسات منفی بیشتری را تجربه میکنند. در مقابل، مردان اغلب در مواجهه با اختلافات میان همسر و خانواده خود نقش میانجی را ایفا میکنند. در نتیجه، زنان بیشتر در معرض استرس و فشارهای روانی ناشی از روابط با خانواده همسر قرار دارند و این موضوع میتواند تأثیرات منفی بر رضایت زناشویی آنها داشته باشد. به همین دلیل، تقویت مرزهای سالم و شفاف میان خانواده هستهای و خانواده گسترده، به ویژه از طریق آموزش و مشاورههای زناشویی، میتواند در کاهش تعارضات و بهبود روابط مؤثر باشد و ایجاد تعادل میان نقشهای سنتی و مدرن میتواند به حفظ سلامت روانی و بهبود کیفیت روابط زوجین کمک کند. در نهایت یافتههای این پژوهش نشان میدهد که کیفیت رابطه با خانواده همسر نقش مهمی در صمیمیت زناشویی ایفا میکند. بنابراین، تقویت روابط مثبت با خانواده همسر و ایجاد مرزهای سالم بین خانواده هستهای و گسترده میتواند به بهبود کیفیت زندگی زناشویی کمک کند. همچنین، افزایش تحمل پریشانی و تمایزیافتگی در افراد میتواند به تقویت صمیمیت زناشویی منجر شود.
این پژوهش با برخی محدودیتهایی همراه بود که میتواند بر تعمیمپذیری نتایج تأثیر بگذارد. یکی از این محدودیتها استفاده از پرسشنامههای خودگزارشی است. در روش خودگزارشی، شرکتکنندگان اطلاعات مربوط به خود را بر اساس برداشت و تفسیر شخصی خود ارائه میدهند. این امر ممکن است با خطاها و انحرافاتی همراه باشد، از جمله گرایش به پاسخهای اجتماعی مطلوب. این مسئله بهویژه در موضوعاتی مانند روابط زناشویی یا کیفیت رابطه با خانواده همسر ممکن است تشدید شود، زیرا افراد ممکن است تمایل داشته باشند تصویری مثبت از خود و روابطشان ارائه دهند، حتی اگر واقعیت با آنچه بیان میشود مطابقت نداشته باشد. این گرایش میتواند به تحریف دادهها منجر شود و باعث گردد که یافتهها نتوانند بهطور دقیق بازتابدهنده وضعیت واقعی شرکتکنندگان باشند. همچنین، محدودیتهای دیگری مانند ناتوانی در کنترل کامل عوامل زمینهای و تفاوتهای فرهنگی نیز ممکن است بر اعتبار یافتهها اثر بگذارند.
برای مقابله با این محدودیتها، پژوهشهای آینده میتوانند از روشهای ترکیبی (مانند مشاهده و مصاحبه عمیق) و ابزارهای سنجش دقیقتر استفاده کنند تا از صحت و اعتبار دادهها اطمینان حاصل شود. برای پژوهشهای آینده، پیشنهاد میشودمتغیرهای دیگری مانند تنظیم هیجانی، سبکهای دلبستگی، و حمایت اجتماعی بهعنوان عوامل میانجی در رابطه بین تحمل پریشانی، تمایزیافتگی، و صمیمیت زناشویی بررسی شوند. همچنین پژوهشهای آینده میتوانند تأثیر تفاوتهای فرهنگی، سبکهای فرزندپروری، و الگوهای ارتباطی در خانوادههای ایرانی بر نحوه تعامل زنان متأهل با خانواده همسر و میزان صمیمیت زناشویی را مورد بررسی قرار دهند در نهایت، بر اساس نتایج این پژوهش، پیشنهادهای کاربردی مانند برگزاری کارگاههای آموزشی پیش از ازدواج، ارائه مشاوره به زوجهایی که با مشکلات مربوط به روابط با خانواده همسر مواجه هستند، آموزش مهارتهای مدیریت هیجانات و افزایش تحمل پریشانی به افراد و ارتقای آگاهی عمومی در مورد اهمیت صمیمیت زناشویی و عوامل تأثیرگذار برآن، میتواند در جهت بهبود کیفیت روابط زناشویی موثر باشد.
حامی مالی: تمام منابع مالی و هزینه پژوهش و انتشار مقاله تماماً بر عهده نویسندگان بوده و هیچگونه حمایت مالی دریافت نشده است.
سهم نویسندگان: این مقاله برگرفته از پایاننامه کارشناسی ارشد نویسنده اول در دانشگاه پیام نور است. نویسنده اول مسئولیت جمعآوری دادهها و نگارش اولیه مقاله را بر عهده داشته و همکاران نویسنده در تدوین موضوع و طرح اولیه، بررسی و تأیید ابزارها، نظارت بر روند اجرا، تحلیل آماری، و بازخوانی و نگارش نهایی مقاله مشارکت داشتهاند.
تعارض منافع: هیچگونه نویسندگان تعارض منافع توسط بیان نشده است.
تشکر و قدردانی: از تمامی عزیزانی که ما را در انجام این پژوهش یاری رساندند، صمیمانه تشکر و قدردانی میشود.
[3] . Duration of Marrige
4.Commuication Styles
5.Commitment
[21] . Kratovic & Vujanovic
[34]. Jeon
[38]. Danışman
10.Pasley, Ihinger-Tallman, Coleman
[52]. Emotional reactivity
[60] . Distress tolerance scale
[64]. Cao, H., Fine, M., Fang, X., & Zho
- Cevheroğlu, B. A., & Tutarel-Kışlak, Ş. (2023). Spouse and mother-in-law rejection and marital adjustment of Turkish women with child and adult marriage. Journal of Social and Personal Relationships, 40(5), 1554-1578. https://doi.org/10.1177/02654075221129833
- Jeon, S. (2020). Influence of Subsystem between Parent-in-law and Children-in-law on Marital Adjustment in Marital Subsystem. Human Ecology Research, 58(3), 417-428. https://doi.org/10.6115/fer.2020.030
https://psycnet.apa.org/doi/10.1177/0146167203255984
Smith, T. W. (2019). Relationships matter: progress and challenges in research on the health effects of intimate relationships. Psychosomatic Medicine, 81(1), 2-6. https:// DOI: 10.1097/PSY.0000000000000660