بررسی نقش میانجی گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر و رفتارهای ضداجتماعی در نوجوانان
صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/spr.2025.479093.1987
سارا طراویان، فریبرز نیکدل، علی تقوایی نیا
چکیده مقدمه: رفتارهای ضداجتماعی به اعمالی اطلاق میشود که مغایر با هنجارها و قوانین اجتماعی هستند و شامل خشونت، پرخاشگری و تخریب اموال میشوند. این رفتارها در نوجوانان میتواند منجر به مشکلات تحصیلی، اجتماعی و قانونی شود و بر روابط بین فردی آنها با خانواده و همسالان تأثیر منفی بگذارد؛ بنابراین، هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر با رفتارهای ضداجتماعی در نوجوانان شهر شیراز بود. روش: جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر شیراز در سال تحصیلی 1402-1401 بود. نمونه پژوهش شامل 567 دانشآموز مقطع متوسطه دوم شهر شیراز بود که به روش تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه های مهارگری تلاشگر (الیس و رتبارت، 2001)، گرایش به انتقام (فلورس-کاماچو و همکاران، 2022) و رفتارهای ضداجتماعی (بارت و دونلان، 2009) بود که در میان افراد نمونه توزیع گردید. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از تحلیل مسیر و با کمک نرم افزارهای SPSS-24 و AMOS-24 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد، الگوی پیشنهادی از برازش خوبی با داده ها برخوردار است. نتایج نشان داد اثر مستقیم مهارگری تلاشگر به گرایش به انتقام (000/0=p، 51/0-=β)، مهارگری تلاشگر به رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p، 11/0=β) و گرایش به انتقام به رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p، 13/0=β) معنیدار است. دیگر یافته های پژوهش نشان داد گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر و رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p ، 40/0-=β) در سطح 01/0 نقش واسطه ای دارد. نتیجه گیری: بنابراین تقویت مهارگری تلاشگر منجر به کاهش گرایش به انتقام و رفتارهای ضداجتماعی میشود.
پیشبینی گرایش به خودکشی بر اساس سبکهای دلبستگی و صفات تاریک شخصیت با نقش میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده در دانشجویان دانشگاه فرهنگیان
صفحه 17-36
https://doi.org/10.22034/spr.2025.495184.2047
سیف الله رحمانی، افتخار رحیمی
چکیده مقدمه: جوانان بهویژه دانشجویان دانشگاه با مشکلات متعددی مواجه هستند که ناتوانی در مقابله با این مشکلات منجر به ظهور افکار خودکشی میشود. پژوهشها حاکی از آن بود که افکار خودکشی بهعنوان پیشبینیکننده قوی برای خودکشی نوجوانان است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر پیشبینی گرایش به خودکشی بر اساس سبکهای دلبستگی و صفات تاریک شخصیت با نقش میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده در دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بود. روش: این پژوهش کاربردی از نوع توصیفی - همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال تحصیلی 1403-1402 که برابر با 2000 دانشجو بود. حجم نمونه بهوسیله جدول مورگان و کرجسی 545 نفر تعیین گردید که با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه افکار خودکشی بک (1961)، حمایت اجتماعی ادراک شدهی زیمنت و همکاران (1988)، مقیاس تجدیدنظرشده دلبستگی بزرگسالان کولینز و رید (1990) و پرسشنامه شخصیت تاریک جانسون و وبستر (2010) استفاده شد. برای تحلیل دادهها از در بخش آمار توصیفی از گزارش فراوانی، میانگین و انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی از محاسبهی ضریب همبستگی اسپیرمن با نرمافزار SPSS و مدلسازی معادلات ساختاری با نرمافزار PLS استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و اضطرابی و نیز صفات تاریک شخصیت بر گرایش به خودکشی تأثیر معناداری ندارند. اما حمایت اجتماعی ادراک شده بر گرایش به خودکشی تأثیر منفی و معناداری دارد. نتایج حاصل از بررسی متغیر میانجی هم نشان داد که حمایت اجتماعی در رابطه بین سبک دلبستگی ایمن و صفات تاریک شخصیتی با گرایش به خودکشی تأثیری نداشته؛ اما در رابطه بین سبک دلبستگی ناایمن و اجتنابی با گرایش به خودکشی مؤثر بوده و باعث کاهش گرایش به خودکشی میشود. نتیجهگیری: بنابراین میتوان نتیجه گرفت، شناخت عوامل پیشبینیکننده و میانجی گرایش به خودکشی میتواند در کاهش بروز خودکشی و تغییر گرایشها و افکار دانشجویان کمک کند. بهواقع سازمانها و نهادهای مرتبط میتوانند با آموزش صحیح والدین برای حمایت بهتر از فرزندان و نیز تقویت سبکهای دلبستگی ایمن بهصورت طولی و زمانی به کاهش آمار و ارقام تمایل به خودکشی و بهتبع آن خودکشی و نیز به بهبود عملکرد و انگیزه دانشجویان کمک نماید و بر کارایی سیستم آموزشی نیز بیفزاید.
بررسی رابطه بین ادراک تعارض والدینی و سازگاری هیجانی: با میانجیگری مهارتهای اجتماعی و شایستگی رابطه در میان نوجوانان
صفحه 37-56
https://doi.org/10.22034/spr.2025.496915.2050
مرضیه عزیزی، ذبیح الله کاوه فارسانی، مهرداد حاجی حسنی
چکیده مقدمه: نوجوانی یک دوره رشد منحصر به فرد است که با تغییرات و چالشهای قابل توجهی همراه است. به این ترتیب، حفظ سازگاری هیجانی برای نوجوانان بسیار مهم است، بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین ادراک تعارض والدینی و سازگاری هیجانی با میانجیگری مهارتهای اجتماعی و شایستگی رابطه بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود که با استفاده از معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان نوجوان متوسطه اول و دوم شهرستان شهرکرد بودند که 380 نفر از آنان به روش خوشه ای تصادفی و براساس ملاکهای ورود و خروج انتخاب شدند و به پرسشنامه های ادراک نوجوان از تعارض والدینی گریچ و همکاران ( 1992)؛ مقیاس مهارتهای اجتماعی ماتسون و همکاران (1983)؛ مقیاس شایستگی اجتماعی اسمارت و سانسون (2003) و مقیاس سازگاری هیجانی رابیو و همکاران (2007) پاسخ دادند. تحلیل آماری داده ها با استفاده از نرم افزار SmartPLS, SPSS26 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که اثر مستقیم ادارک تعارض والدینی بر شایستگی رابطه (212/0-=β)، مهارتهای اجتماعی(397/0-=β) و سازگاری هیجانی (237/0-=β)؛ همچنین رابطه شایستگی بر سازگاری هیجانی (09/0=β) و مهارتهای اجتماعی بر سازگاری هیجانی (486/0=β) که در سطح (00/0 P <) معنادار است. اثر غیر مستقیم ادارک تعارض والدینی بر سازگاری هیجانی (213/0-=β) که در سطح (00/0 P <) معنادار است. ضریب تعیین مسیر نیز 482/0 بود نتیجه گیری: با توجه به اهمیت سازگاری هیجانی در دوران نوجوانی توجه به نقش متغیرهایی همچون تعارض والدینی، مهارتهای اجتماعی و شایستگی رابطه در این دوران حائز اهمیت است.
تکانشگری، تنوع طلبی جنسی، سبکهای دلبستگی.
صفحه 57-70
https://doi.org/10.22034/spr.2025.491627.2035
رقیه حسینی، جاوید پیمانی، میترا قاسمی
چکیده مقدمه: تنوع طلبی جنسی یک اختلال است که معمولاً زمانی رخ میدهد که عشق در روابط کم رنگ شود و ارضای جنسی مطلوبی در آن رابطه اتفاق نیافتد. هدف از انجام پژوهش حاضر، پیشبینی تنوع طلبی جنسی بر اساس سبکهای دلبستگی با نقش میانجی تکانشگری در بین زوجین دانشجو دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران بود. روش: روش پژوهش، توصیفی- همبستگی بر اساس معادلات ساختاری بود. کلیه زوجین دانشجوی دانشگاه های آزاد اسلامی استان تهران در سال تحصیلی 1402-1403که افراد پاسخ دهنده 181 نفر زن و 119 نفر مرد بودند. حجم نمونه، 287 نفر تعیین شد. اما در نهایت 300 نفر پرسشنامه ها را تکمیل کردند. این افراد به روش نمونه گیری غیر تصادفی و هدفمند انتخاب شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه های سبکهای دلبستگی بارتولومیو و هوروتیز (1991)، نگرش به خیانت (روابط فرازناشویی) واتلی (2008) وتکانشگری بارت و همکاران (1995) جمعآوری شد. داده ها از طریق روش توصیفی و استنباطی با استفاده از آزمون تی- استیودنت تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: بر اساس یافته ها، سبکهای دلبستگی با نقش میانجی تکانشگری، تنوع طلبی جنسی زوجین را پیش بینی کردند. این یافته نشان میدهد که شاخصهای سبکهای دلبستگی و تکانشگری به صورت معناداری قادر به پیشبینی تنوع طلبی جنسی بودند (05/0p <). نتیجهگیری: بر اساس یافته ها سبکهای دلبستگی با میانجیگری تکانشگری، بر تنوع طلبی جنسی زوجین تأثیر میگذارند. به طور کلی میتوان ذکر نمود که ویژگیهای شخصیتی و روانشناختی، مانند تکانشگری و سبکهای دلبستگی، میتوانند بر جنبههای مختلف روابط زناشویی، از جمله تنوع طلبی جنسی تأثیر بگذارند.
اثربخشی آگاهسازی مبتنی بر ارتقاء مهارت خودمراقبتی بر رفتارهای پرخطر جنسی و خودکارآمدی عمومی زنان آسیبدیده اجتماعی
صفحه 71-86
https://doi.org/10.22034/spr.2025.472136.1975
عاطفه عباسی، قدرت اله عباسی
چکیده مقدمه: افزایش رفتارهای ناسالم و پرخطر در میان زنان آسیبدیده اجتماعی و کمبود آموزشهای لازم در این زمینه، موضوعی نگرانکننده است که نیاز به توجه فوری دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی روش آگاهسازی مبتنی بر ارتقاء مهارت خودمراقبتی بر رفتارهای پرخطر جنسی و خودکارآمدی عمومی زنان آسیبدیده اجتماعی بود. روش: طرح کلی پژوهش حاضر با روش شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون – پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری آن کلیه زنان خدمت گیرنده در مرکز حمایت و توانمندسازی زنان آسیبدیده اجتماعی (راه نوین) شهرستان آمل در سال 1401 درنظر گرفته شد که از بین جامعه آماری 30 نفر بهصورت در دسترس انتخاب شدند و بهصورت تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در پژوهش پرسشنامه رفتارهای پرخطر جنسی زارعی و همکاران (1389) و مقیاس خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (1982) به عنوان پیش آزمون اجرا و مداخلة آگاهسازی مبتنی بر ارتقاء مهارت خودمراقبتی به مدت 8 جلسه 120 دقیقهای بر روی گروه آزمایش قرار گرفت و پس از اتمام برنامه آموزش، پس آزمون اجرا شد. داده ها با نرم افزار SPSS و تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیهوتحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد، مداخله آگاهسازی مبتنی بر ارتقاء مهارت خودمراقبتی در کاهش رفتارهای پر خطر جنسی و افزایش خودکارآمدی عمومی در زنان آسیبدیده مؤثر بوده است و بیشترین اثر این مداخله بر متغیر خودکارآمدی عمومی بود (01/0>p). نتیجهگیری: بر اساس یافتهها میتوان نتیجه گرفت که آگاهسازی مبتنی بر ارتقاء مهارت خودمراقبتی منجر به کاهش رفتارهای پرخطر جنسی و افزایش خودکارآمدی زنان آسیبدیده اجتماعی میشود. این مداخله میتواند بهعنوان یک ابزار مؤثر و کاربردی در بهبود سلامت روانی و جسمانی این گروه مورد توجه قرار گیرد.
تعیین اثربخشی برنامه آموزش گروهی شایستگی اجتماعی بر دلبستگی ناایمن و مهارتهای اجتماعی کودکان بیسرپرست
صفحه 87-100
https://doi.org/10.22034/spr.2025.488314.2021
مختار ویسانی، مسعود نجاری، روژینا احمدپور
چکیده مقدمه: شایستگی اجتماعی به عنوان یکی از پیشبینیکنندههای موفقیت تحصیلی و اجتماعی فرد به شمار میرود که میتواند، عملکرد مطلوب کنونی و آینده او را تحت تأثیر قرار دهد؛ بر همین اساس هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه مداخلهای شایستگی اجتماعی بر دلبستگی ناایمن و مهارتهای اجتماعی کودکان بیسرپرست بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی کودکان بیسرپرست شهر سنندج در سال تحصیلی 1403-1402 بود. 30 دانشآموز که نمره آنها در پرسشنامه دلبستگی ناایمن یک انحراف معیار بالاتر و در مهارتهای اجتماعی یک انحراف معیار پائینتر از میانگین بود با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شده و به صورت گمارش تصادفی در گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. که گروه آزمایش 16 جلسه 45 دقیقهای تحت برنامه آموزش شایستگی اجتماعی قرار گرفت و گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه اختلال دلبستگی راندولف (2000) و پرسشنامه نظام درجهبندی مهارتهای اجتماعی گرشام و الیوت (1990) بودند. تحلیل دادههای آماری با استفاده از روش تحلیل کوواریانس و نرمافزار آماری spss نسخه 23 صورت گرفت. یافتهها: یافتهها نشان داد که برنامه آموزش گروهی شایستگی اجتماعی بر کاهش دلبستگی ناایمن و افزایش مهارتهای اجتماعی و مؤلفههای آن (همکاری، جرأت ورزی و خودمهارگری) مؤثر است (001/0>p) و نتایج در دوره پیگیری حفظ شد. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش حاضر میتوان گفت که برنامه آموزش گروهی شایستگی اجتماعی روش مداخلهای مناسبی جهت کاهش دلبستگی ناایمن و افزایش مهارتهای اجتماعی کودکان بیسرپرست است.
مدل ساختاری صمیمیت زناشویی بر اساس تحمل پریشانی و تمایزیافتگی: نقش میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر در زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره
صفحه 101-124
https://doi.org/10.22034/spr.2025.497177.2053
آمنه گنجیان، زهرا مردانی، زهرا ذاکری نصرآبادی
چکیده مقدمه: صمیمیت در روابط زناشویی بهعنوان یک الگوی رفتاری بسیار مهم مفهومسازی شده که جنبههای عاطفی، هیجانی و اجتماعی نیرومندی دارد و بر پایه پذیرش، رضایت خاطر و عشق شکل میگیرد. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل معادلات ساختاری صمیمیت زناشویی بر اساس تحمل پریشانی و تمایزیافتگی، با نقش میانجی کیفیت رابطه با خانواده همسر انجام شده است. روش: این مطالعه به روش توصیفی-همبستگی و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام گرفت. جامعه آماری شامل زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهرستان نورآباد لرستان بود. حجم نمونه پژوهش 239 بود که به صورت داوطلبانه به پرسشنامههای تمایزیافتگی اسکورون و اسمیت (1998)، کیفیت رابطه با خانواده همسر چراغی (1393)، صمیمیت زناشویی تامپسون و واکر (1983) و تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005) پاسخ دادند. دادهها با Smart PLS وSPSS-22 مورد تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد، متغیر تحمل پریشانی 17 درصد و تمایزیافتگی 21 درصد از واریانس صمیمیت زناشویی را تبیین میکنند. همچنین، تحمل پریشانی به صورت غیرمستقیم و از طریق کیفیت رابطه با خانواده همسر 10 درصد و تمایزیافتگی 5 درصد از تغییرات صمیمیت زناشویی را تبیین مینمایند. تمایزیافتگی با اثر مستقیم (209/0= β)، غیرمستقیم (05/0 ≤ P، 110/0= β) و اثر کل معنادار (05/0 ≤ P، 320/0= β) و تحمل پریشانی نیز با اثر مستقیم (05/0 ≤ P، 169/0= β)، غیرمستقیم (05/0 ≤ P، 167/0= β) و اثر کل معنادار (05/0 ≤ P، 336/0= β) بر صمیمیت زناشویی تأثیرگذار بودند. نتیجهگیری: این نتایج نشان میدهند که هر دو متغیر تحمل پریشانی و تمایزیافتگی تأثیر معناداری بر صمیمیت زناشویی دارند و کیفیت رابطه با خانواده همسر نیز در این تأثیرات نقش واسطهای مهمی ایفا میکند. بنابراین، بهبود صمیمیت زناشویی در زنان متأهل نیازمند تقویت مهارتهای تحمل پریشانی، تمایزیافتگی و ارتقای کیفیت رابطه با خانواده همسر است.
تدوین مدل پرسه زنی اینترنتی بر اساس پریشانی روانشناختی و جذب شناختی با نقش میانجی توانایی تصمیم گیری در دانش آموزان دوره متوسطه دوم دارای اعتیاد به گوشی تلفن هوشمند
صفحه 125-140
https://doi.org/10.22034/spr.2025.489273.2025
سارا نقی بیرانوند، عزت اله قدمپور، حسنعلی ویسکرمی
چکیده مقدمه: اعتیاد به گوشیهای هوشمند از مشکلات رایج دانش آموزان است که عوامل متعددی در آن نقش دارند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی رابطة پریشانی روانشناختی و جذب شناختی با پرسهزنی اینترنتی در دانشآموزان دارای اعتیاد به گوشی هوشمند با نقش واسطهای توانایی تصمیمگیری بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش پژوهش توصیفی - همبستگی و از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان متوسطه دوم شهر خرم آباد در سال ۱۴۰۲ تشکیل دادند (1300N=) که از بین آنها 300 نفر که نمره 53 یا بالاتر در پرسشنامه اعتیاد به گوشیهای تلفن هوشمند سواری (1392) داشتند به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامههای پرسهزنی اینترنتی استودارت (2016)، مقیاس توانایی تصمیم گیری ملبورن (1997)، مقیاس جذب شناختی آگاروال و کاراهانا (2000)، پرسشنامه اعتیاد به گوشی های تلفن هوشمند سواری (1392) و مقیاس پریشانی روانشناختی لاویبوند و لاویبند (1995) بود. یافته ها: نتایج نشان داد مدل از برازش خوبی برخوردار بوده، رابطة پریشانی روانشناختی (14/0 β=، 001/0=P) و جذب شناختی (17/0 β=، 001/0=P)با پرسه زنی اینترنتی غیرمستقیم و معنادار است و علاوه بر این پریشانی روانشناختی (34/0-β=،001/0=P) و جذب شناختی (46/0-β=، 001/0=P) با میانجیگری توانایی تصمیم گیری اثر غیرمستقیم و معناداری بر پرسه زنی اینترنتی در دانش آموزان دارای اعتیاد به گوشی های تلفن هوشمند داشتند. نتیجه گیری: بر اساس یافته ها میتوان نتیجه گرفت که در تأیید فرضیات پژوهش پریشانی روانشناختی و جذب شناختی به شیوه های مستقیم و غیرمستقیم پرسه زنی اینترنتی دانش آموزان دارای اعتیاد به گوشی تلفن هوشمند را تحتتأثیر قرار میدهند و نقش فعالی در رفتار پرسه زنی اینترنتی دارند. کلمات کلیدی: پریشانی روانشناختی، جذب شناختی، توانایی تصمیمگیری، پرسه زنی اینترنتی.
مدل یابی روابط ساختاری پیشبینی عود مصرف براساس استیگمای خود در افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون: نقش میانجیگری عزتنفس و حمایت اجتماعی ادراکشده
صفحه 141-154
https://doi.org/10.22034/spr.2025.484195.2006
علی اکبر گودینی، یونس دوستیان
چکیده مقدمه: اعتیاد یک بیماری مزمن و عودکننده است که نیازمند درمان و حمایت مستمر است. پژوهش حاضر با هدف مدلیابی روابط ساختاری پیشبینی عود مصرف بر اساس استیگمای خود در افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون: نقش میانجیگری عزتنفس و حمایت اجتماعی ادراکشده، انجام شد. روش: پژوهش حاضر ازنظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش، همه افراد وابسته به مواد مخدر بودند که در سال 1403 به کمپهای ترک اعتیاد شهر کرج مراجعه کرده بودند که 209 نفر به روش تصادفی انتخاب شدند. شرکتکنندگان مقیاس پیشبینی عود اعتیاد رایت و همکاران (1993)، مقیاس عزتنفس روزنبرگ (1965)، مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراکشده زیمت و همکاران (1988) و استیگمای ادراکشده لوما و همکاران (2013) را تکمیل کردند. دادهها با روشهای همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که استیگمای خود به صورت مستقیم بر حمایت اجتماعی ادراکشده (۰۱/۰>p ،50/۰-=β) و عزتنفس (۰۱/۰>p ،58/۰-=β) تأثیر منفی و بر عود مصرف (۰۱/۰>p ،56/0=β) تأثیر مثبت دارد. استیگمای خود بهصورت غیرمستقیم (۰۱/۰>p ،33/0=β) و با میانجیگری حمایت اجتماعی ادراکشده و عزتنفس بر عود مصرف تأثیر دارد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که برنامههای درمانی میتوانند باهدف قرار دادن افزایش حمایت اجتماعی و عزتنفس، زمینه را برای ترک مصرف مواد مخدر در افراد تحت درمان فراهم آورند.
مدل کسب هویت جوانان استان آذربایجان غربی: نقش شیوههای تربیتی والدین و مزاج فرزندان با میانجیگری سبکهای دلبستگی
صفحه 155-170
https://doi.org/10.22034/spr.2025.496570.2078
زینب حسین قلی بگی، علی زینالی
چکیده مقدمه: بحران هویت در دوره نوجوانی اتفاق میافتد، اما هویتیابی در دوران نوجوانی و جوانی محقق میشود. بنابراین، هدف پژوهش بررسی مدل کسب هویت جوانان بر اساس نقش شیوههای تربیتی والدین و مزاج فرزندان با میانجیگری سبکهای دلبستگی بود. روش: این پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه پژوهش دانشجویان دانشگاههای آزاد اسلامی و دولتی استان آذربایجان غربی در سال تحصیلی 1402-1401 بودند که از میان آنها 400 دانشجو با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. دادهها با پرسشنامههای تجدیدنظرشده سبک هویت (بنیون و آدامز، 1986)، شیوههای تربیتی والدین (زینالی و همکاران، 1390)، مزاج فرزندان (الیس و راثبارت، 2001) و سبکهای دلبستگی (ون آدنهوون و همکاران، 2003) گردآوری و با روش مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که شیوههای تربیتی ناکارآمد و مزاج فرزندان بر دلبستگی ناایمن، شیوههای تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان بر دلبستگی ایمن و دلبستگیهای ایمن و ناایمن بر کسب هویت اثر معنیدار مستقیم داشت (05/0P<)، اما شیوههای تربیتی کارآمد بر دلبستگی ناایمن، شیوههای تربیتی ناکارآمد بر دلبستگی ایمن و شیوههای تربیتی کارآمد و ناکارآمد و مزاج فرزندان بر کسب هویت اثر معنیداری نداشت (05/0P>). همچنین، شیوههای تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان با میانجیگری دلبستگی ایمن بر کسب هویت و شیوههای تربیتی ناکارآمد با میانجیگری دلبستگی ناایمن بر کسب هویت اثر معنیدار غیرمستقیم داشت (05/0P<)، اما شیوههای تربیتی ناکارآمد با میانجیگری دلبستگی ایمن بر کسب هویت و شیوههای تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان با میانجیگری دلبستگی ناایمن بر کسب هویت اثر معنیداری نداشت (05/0P>). نتیجهگیری: بر اساس این نتایج، توجه نقش به شیوههای تربیتی والدین، مزاج فرزندان و سبکهای دلبستگی در شکلگیری کسب هویت ضروری است.
بررسی کیفی نگرش شغلی نسل X و Z: مقایسهای از انتظارات و اولویتها
صفحه 171-188
https://doi.org/10.22034/spr.2025.491339.2032
زهرا مشتاق، علی عظیمی، مهدی زارع بهرام آبادی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه نگرشها، انتظارات و اولویتهای شغلی در نسلهای X و Z انجام شده است. این مطالعه تلاش میکند، دیدگاه این دو نسل نسبت به محیطهای کاری و الزامات شغلی را تبیین کند. روش: این پژوهش با رویکرد پایه کیفی و تحلیل تماتیک براون و کلارک (2006) طراحی شد. نمونهگیری به روش هدفمند از میان دو گروه جمعیتی شامل نسل X (۱۳۴۴-۱۳۵۹) و نسل Z (۱۳۷۵-۱۳۹۰) در شهر تهران انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 22 مشارکتکننده (12 نفر از نسل X و 10 نفر از نسل Z) گردآوری و تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که نسل Z محیطهای کاری منعطف، یادگیریمحور و مبتنی بر فرصتهای رشد سریع و تنوع را ترجیح میدهد. در مقابل، نسل X به محیطهای کاری باثبات، امنیت شغلی و مزایای مالی اهمیت بیشتری میدهد. این تفاوتها منعکسکننده شرایط زیستی و فرهنگی متفاوت نسلها هستند و نیاز به استراتژیهای مدیریتی متناسب با هر نسل را برجسته میکنند. نتیجهگیری: توجه به تفاوتهای نسلی در طراحی سیاستهای منابع انسانی میتواند به افزایش بهرهوری، رضایت شغلی و کاهش جابهجایی کارکنان منجر شود. پیشنهاد میشود، پژوهشهای آتی از روشهای کمی و ترکیبی استفاده کرده و تأثیرات فرهنگی گستردهتری را بررسی کنند تا نتایج پژوهش تعمیمپذیری بیشتری داشته باشد.
نقش میانجی تنظیم هیجان در رابطه بین تکانشگری و اعتیاد به عشق در دانشجویان
صفحه 189-202
https://doi.org/10.22034/spr.2025.497783.2054
ستوده فلاح، موسی کافی، عباس ابوالقاسمی
چکیده مقدمه: یکی از مهمترین مسائل دوران دانشجویی، رابطۀ عاشقانه با جنس مخالف است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای تنظیم رفتاری هیجان در رابطۀ تکانشگری و اعتیاد به عشق در دانشجویان انجام شد. روش: روش این پژوهش، توصیفی-همبستگی و از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. نمونه آماری پژوهش حاضر شامل 360 دانشجوی کارشناسی دختر و پسر دانشگاه گیلان در سال تحصیلی 1403 بود که بهصورت در دسترس از میان دانشجویان در سال تحصیلی 403-1402 انتخاب شدند. دادهها با استفاده از مقیاسهای اعتیاد به عشق پیبادی (2005)، تکانشگری بارت (2004)، تنظیم رفتاری هیجان کرایج و گارنفسکی (2019) جمعآوری شد. برای تحلیل دادهها از روشهای ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است )05/0 RMSEA=و 001/0< (P. همه ضرایب مسیر به جز مسیر تنظیم هیجان سازگار به تکانشگری و تنظیم هیجان ناسازگار به اعتیاد به عشق معنادار بود ) 001/0>(P. نتایج نشان داد تنظیم ناسازگارانه هیجان در رابطهی تکانشگری و اعتیاد به عشق در دانشجویان نقش میانجی دارد ) 001/0>(P، ولی اثر غیرمستقیم تنظیم تکانشگری با میانجیگری تنظیم سازگارانه هیجان بر اعتیاد به عشق دانشجویان معنیدار نبود ) 05/0<(P. نتیجهگیری: در این راستا میتوان نتیجه گرفت تنظیم ناسازگار هیجان از طریق ایجاد چرخههای معیوب در روابط به عنوان یک متغیر میانجی عمل کرده و تکانشگری به واسطهی تنظیم هیجان ناسازگار در اعتیاد به عشق دانشجویان نقش مهمی دارد.
مدل ساختاری انعطافپذیری روانشناختی بر اساس صمیمیت خانواده و سازگاری اجتماعی با میانجیگری بهزیستی اجتماعی در زنان مطلقه
صفحه 203-216
https://doi.org/10.22034/spr.2025.483743.2010
مهوش ایزدی، نیلوفر طهمورسی، مرجان حسین زاده تقوایی، مجید صفاری نیا، صبحی قراملکی
چکیده مقدمه: در بیشتر موارد طلاق همراه با تنش در خانوادهها به وقوع میپیوندد که مشکلات متعدد رفتاری و روانی را برای زنان مطلقه به وجود میآورد. لذا چگونگی مدیریت این مشکلات و نحوه مقابله در برابر آنها، نیازمند شناخت متغیرهای روانشناختی مرتبط است. بنابراین هدف از این پژوهش تدوین مدل ساختاری انعطافپذیری روانشناختی بر اساس صمیمیت خانواده و سازگاری اجتماعی با میانجیگری بهزیستی اجتماعی در زنان مطلقه بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود که در قالب مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان مطلقه شهر تهران در سال 1402-1403 بود. بنابراین نمونه پژوهش 350 (350n=) نفر برآورد شد که با در نظر گرفتن احتمال افت و ماهیت پژوهش (ارائه مدل) 20 درصد به این نمونه اضافه شد و نمونه به 420 نفر افزایش یافت. روش نمونهگیری هدفمند بود. بر این اساس تعداد 409 پرسشنامه قابل تحلیل بودند. جهت جمعآوری داده از پرسشنامههای استاندارد انعطاف پذیری شناختی دنیس، وندروال و جیلون (2010)؛ بهزیستی اجتماعی کیز (1998)؛ سازگاری اجتماعی بل (1945) و صمیمیت خانواده تامپسون و واکر (1983) استفاده شد. دادهها با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج ماتریس همبستگی نشان داد که رابطه مثبت و معناداری بین انعطاف پذیری روانشناختی با صمیمیت خانواده، سازگاری اجتماعی و بهزیستی اجتماعی در سطح (01/0p<) در زنان مطلقه وجود دارد. همچنین نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد که متغیرهای صمیمیت خانواده، سازگاری اجتماعی و بهزیستی اجتماعی توان پیشبینی انعطافپذیری روانشناختی در سطح (01/0p<) را دارند و در نهایت نتایج نشان داد که مدل دارای برازندگی ساختاری میباشد. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش همسوی با یافته های پیشین نشان داد، صمیمیت خانواده، سازگاری اجتماعی و بهزیستی اجتماعی در پیشبینی انعطاف پذیری روانشناختی زنان مطلقه نقش دارند.