نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مشاوره، گروه مشاوره، دانشگاه آزاد اسلامی رودهن. رودهن. ایران
2 دانشیار، گروه مشاوره، دانشگاه آزاد اسلامی رودهن. رودهن. ایران
3 دانشیار، گروه روان شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی تنکابن. تنکابن. ایران
کلیدواژهها
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Introduction: With the increasing participation of women in the labor market, the simultaneous fulfillment of occupational and family roles can create interpersonal conflicts and marital problems. In this context, marital burnout, as a significant consequence of work–family conflict and insecure attachment styles, can affect the quality of life of employed women. Despite previous studies examining bivariate relationships among these variables, the mediating role of covert relational aggression has received less attention. Therefore, the present study aimed to investigate the mediating role of covert relational aggression in the relationship between work–family conflict and attachment styles with marital burnout among employed women
Methods: This study employed a descriptive-correlational design using path analysis. The statistical population included married employed women attending counseling centers in District 5 of Tehran during 2021–2022. A total of 250 participants were selected through purposive sampling, and data from 225 participants were ultimately analyzed. Research instruments included the Work–Family Conflict Questionnaire (Netemeyer et al., 1996), the Adult Attachment Scale (Collins & Read, 1990), the Marital Burnout Scale (Pines, 1996), and the Covert Relational Aggression Scale (Nelson & Carroll, 2006). Data were analyzed using Pearson correlation and path analysis in SPSS 26 and AMOS 23.
Results: The results showed that secure attachment style had a negative but non-significant direct effect on marital burnout (β = -0.152, p > 0.05). Insecure attachment style had a significant positive direct effect on covert relational aggression (β = 0.128, p < 0.05) and on marital burnout (β = 0.189, p < 0.01). Work–family conflict had a significant positive direct effect on covert relational aggression (β = 0.184, p < 0.01) and on marital burnout (β = 0.173, p < 0.01). Covert relational aggression had a significant positive direct effect on marital burnout (β = 0.173, p < 0.01). Bootstrap results further indicated that the indirect effects of attachment styles and work–family conflict on marital burnout through covert relational aggression were significant (p < 0.05).
Conclusion: The findings indicate that employed women who experience conflict between occupational and family roles are more likely to experience emotional exhaustion and marital burnout if they possess insecure attachment styles and engage in aggressive and indirect relational patterns. Therefore, training in communication skills, emotion regulation, and conflict management may be effective in reducing marital burnout among employed women and improving the quality of couple relationships.
کلیدواژهها English
مقدمه
تغییر و تحولات ایجاد شده در جوامع کنونی باعث شده است تا زنان همچون مردان وارد بازار کار شوند که این امر موجب شکلگیری بافت خانوادگی متفاوت و جدیدی نسبت به ساختار خانوادههای سنتی شده است. در واقع، ورود زنان همچون مردان به بازار کار باعث شکلگیری بافت خانوادگی متفاوت و جدید در مقایسه با ساختار خانوادههای سنتی شده است (سونگ، لی و کیم[1]، 2024). در چنین حالتی، زنان شاغل علی رغم اینکه در کارهای خارج از محیط خانه همچون مردان فعال هستند، باید از تشکیل خانواده نیز غافل نشوند. به عبارتی دیگر، زنان شاغل تأثیر قابل توجهی در رشد جهانی کشورها دارند و باید شغل خود را مدیریت کنند و در عین حال به انجام وظایف متعارف خود به عنوان همسر، مادر و کسب درآمد ادامه دهند (امین[2] و همکاران، 2022). نتیجه مطالعات موجود نشان میدهد که تعدد نقشها به ویژه تضاد بین نقش شغلی-همسری باعث بروز مشکلاتی همچون دلزدگی و تعارض خانوادگی میشود (ژانگ[3]، 2025 ). دلزدگی زناشویی[4] به عنوان کمرنگ شدن عشق در ازدواج عبارت است از وضعیتی که زوجین به دنبال توقعات زیادشان از زندگی زناشویی آن را تجربه میکنند؛ زیرا در چنین حالتی آنها احساس میکنند که بین آنچه که از ازدواجشان کسب کردهاند، با آنچه که برای ازدواج سرمایهگذاری کردهاند تناسب وجود ندارد که این امر باعث میشود از نظر جسمانی، عاطفی و روانشناختی حالتی از تحلیل رفتن انرژی و بیرمقی را تجربه کنند (منتش و یلدریم[5]، 2024). دلزدگی زناشویی نه تنها خود زوجین بلکه خانواده و روابط اجتماعی آنها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد (کوچیگیت و اوزون [6]، 2024). یکی از عواملی که میتواند با دلزدگی زناشویی زنان شاغل مرتبط باشد، سبک دلبستگی[7] و مؤلفههای آن است (فرخزاد، دوکانهای فرد و خلعتبری، 2024).
بر اساس نظریه دلبستگی جان بالبی[8] (1969)، سیستم دلبستگی یک سیستم ژنتیکی برنامهریزی شده، با پایه بیولوژیکی است که برای محافظت از کودک به دلیل استقلال ناکافی او برای اطمینان از نیازهای ضروری بقای او تعیین شده است. مفهوم هستهای ایمنی (پاسخ به تهدید و استرس) در مرکز نظریه دلبستگی قرار داشت (مالوف[9] و همکاران، 2022). تحقیقات مختلفی نشان دادهاند که سبک دلبستگی ایمن تأثیر منفی و سبک دلبستگی ناایمن تأثیر مثبت بر دلزدگی زناشویی دارد (فرخزاد و همکاران، 2024). محققان در پژوهش دیگری نشان دادند که سبک دلبستگی ایمن دارای رابطه مثبت و معناداری با کاهش تعارضات زناشویی است (امانی و همکاران، 2024). بهطورکلی، دلبستگی ایمن با رضایتمندی زناشویی بیشتر و دلبستگی غیرایمن با رضایتمندی زناشویی کمتر رابطه دارد (شینده، سنگوی و هندوجا[10]، 2023). برخی دیگر از پژوهشها هم رابطه هر دو متغیر تعارض کار-خانواده و سبکهای دلبستگی را با دلزدگی زناشویی زنان شاغل بررسی کردهاند که از جمله این پژوهشها میتوان به مطالعه حائرینژاد و صفارینیا (1402) اشاره کرد که در پژوهشی نشان دادند همبستگی معناداری بین متغیرهای دلزدگی زناشویی با تعارض کار-خانواده و سبک دلبستگی وجود دارد.
آنچه در ارتباط با اشتغال زنان روشن است این است که علیرغم اینکه افزایش سطح تحصیلات زنان و ورود آنها به بازار کار باعث کسب استقلال اقتصادی و ارتقای عزتنفس آنها شده، بااینحال، آنها را با چالش جدیدی به نام تعارض کار - خانواده و تعارض زناشویی مواجه ساخته است (آبرنوویچ[11] و همکاران، 2020). تعارض کار - خانواده[12] نوعی اصطکاک نقشهاست که در آن فشارهای ناشی از حیطه کار و خانواده از برخی جهات متقابل و ناسازگار است (وانگ[13]، 2024). تعارض کار - خانواده عامل استرسزایی است که قرار گرفتن در معرض آن ممکن است منجر به ناراحتی روانی شود (ساندی، مولوتسی و ریوگا[14]، 2022). تعارض کار - خانواده با پیامدهای منفی فردی همراه است که میتواند زندگی شغلی افراد را نیز بهصورت منفی تحتتأثیر قرار دهد، بهطوریکه تحقیقات نشان میدهد که تعارض کار - خانواده در بین ده عامل استرسزا قرار دارد که منجر به کاهش چشمگیر عملکرد فردی و سازمانی میشود (چویی[15]، 2024). یکی از حوزههایی که تحت تاثیر تعارض کار-خانواده قرار میگیرد، حوزه روابط زناشویی به ویژه رضایت زناشویی بین زوجین است (وان[16] و همکاران، 2024). نتایج برخی از پژوهشها در این خصوص مبین این امر است که تعارض کار – خانواده پیامدهای منفی متعددی همچون تعدیل سطوح سلامت را به همراه دارد (چانگ، چیانگ و لین[17]، 2024). سیمانجونتاک، یولیاتی و کومالاساری[18] (2024) در پژوهشی نشان دادند که تعارض کار-خانواده میتواند تاثیر منفی بر کیفیت زندگی زنان شاغل بگذارد. بنابراین، زنان شاغل باید استراتژیهای متعادلکنندهای را برای کاهش تعارضات خانواده-کار، مانند اجتناب از آوردن کار به خانه، اجرا کنند. عملکردهای خانواده را میتوان با تقسیم انعطافپذیر نقشها و وظایف بهینه کرد و برای رضایت زناشویی مناسب، زوجین باید ارتباط خوب و درک متقابل را حفظ کنند.
بنابراین، یکی از عواملی که در رابطه بین تعارض کار-خانواده و مشکلات زناشویی زنان شاغل نیازمند بررسی میباشد، پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین[19] است. پرخاشگری ارتباطی پنهان، به آسیب رساندن به همسر ازطریق دستکاری روابط اجتماعی آنها بهوسیله شایعه پراکنی، کنارهگیری از عشق و محبت و تحریک حسادت اشاره دارد (مورون و ماندال[20]، 2021). این نوع از پرخاشگری شامل دو مولفه کنارهگیری عاطفی و تخریب وجهه اجتماعی است و بدین شکل است که فرد، از ابراز محبت یا صمیمیت جنسی خودداری و به خراب کردن وجه اجتماعی همسر ازطریق بدگویی، شایعهپراکنی، درمیان گذاشتن اطلاعات خصوصی وی با دیگران یا فراهم کردن امکان دخالت دیگران در جریان بحثها و مشاجرات اقدام میکند (کیلفورد[21]، 2013). محققان نشان دادهاند که خشونت و پرخاشگری در زندگی زناشویی یکی از عوامل بسیار مهم در دلزدگی زناشویی و سوق دادن زوجین به سمت طلاق است که با انباشته کردن سرخوردگیها و تنشهای زندگی روزمره، سبب فرسایش میشود و بر کیفیت زندگی تأثیر معکوس و معناداری بر جای میگذارد (درگاهی، اعیادی و خبازی، 1403). به طوری که، افشانی و همکاران (1402) در مطالعهای گزارش کردند که خشونت و پرخاشگری در زندگی زناشویی با انباشـته کردن سرخوردگیها و تنشهای زندگی روزمره، سبب فرسایش میشود و بر کیفیت زندگی تأثیر معکوس و معناداری بر جای میگذارد.
پرخاشگری ارتباطی پنهان از جمله متغیرهایی است که نه تنها تحت تاثیر متغیرهای بافتی همچون تنشهای خانوادگی یا شغلی قرار میگیرد (یو و تلن[22]، 2023)، خود نیز میتواند بر شدت و ضعف بروز این تنشها اثرگذار باشد (مورون و ماندال[23]، 2021). به طوری که، وانگ[24] و همکاران (2024) در بررسی تاثیر تعارض کار-خانواده بر بروز پرخاشگری در روابط اعضای خانواده به این نتیجه رسیدند که تعارض کار-خانواده مادر با اتخاذ سبک فرزندپروری سختگیرانه از سوی والدین رابطه دارد که این عامل به نوبه خود باعث شیوع پرخاشگری سایبری در نوجوانان میشود. در پژوهش دیگری در این زمینه علی، غرایبه و عویس[25] (2025) نشان دادند که تعارض کار-خانواده و مکانیسمهای آشفتگی رابطهای با نارضایتی زناشویی ارتباط منفی دارند. همچنین، تعارض کار-خانواده با تاکتیکهای تعارض منفی (توزیعی، اجتنابی، پرخاشگری کلامی و پرخاشگری فیزیکی) ارتباط مثبت داشت. با این حال، تاکنون در ایران پژوهشی که به صورت جامع به بررسی روابط چندگانه این متغیرها در قالب مدل کلی بپردازد، انجام نشده است.
بنابراین، هدف از این پژوهش بررسی رابطه ساختاری سبکهای دلبستگی و تعارض کار-خانواده با دلزدگی زناشویی زنان شاغل با نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در قالب تحلیل مسیر بود که مدل مفهومی مربوط به آن در شکل (1) ارائه شده است:
شکل1. مدل مفهومی پژوهش
چارچوب مفهومی پژوهش
فرانکل[26] معتقد بود که تلاش برای یافتن معنا در زندگی، نیروی انگیزشی اصلی در انسان است (پاینز و نانس[27]، 2003). نیاز مردم به این باور که آنچه انجام میدهند، معنادار است، به این دلیل است که آنها میخواهند از این طریق بهنوعی با وحشت و نگرانی خود از مواجهه با فناپذیری مقابله کنند. بهمنظور اینکه افراد بتوانند توانایی انکار مرگ را داشته باشند، افراد نیاز دارند که احساس قهرمانانه داشته باشند و زندگی خود را معنادار، مفید و مهم فرض کنند. مردم انتخاب میکنند که با توجه به فرهنگی که در آن زندگی میکنند، تبدیل به قهرمان شوند. یکی از پاسخهای وجودی به این نیاز، کار است. همچنین پاسخ دیگر میتواند عشق باشد. افراد با این انتظار که بتوانند از کار و یا عشق حس اهمیت وجودی رو دریافت کنند، کار یا عشق را با امید، آرمانگرایی و انگیزه شروع میکنند (پاینز و نانس، 2003). هنگامیکه آنها احساس کنند که شکستخوردهاند و آن چیزی را که انتظار داشتند از شغل و از ازدواج، کسب نمیکنند، درنتیجه شروع به درماندگی و ناامیدی میکنند و دلزده میشوند. درواقع آنها درمییابند که آنها کار بااهمیتی انجام نمیدهند و هیچ تأثیر خاصی بر زندگی شخصی و زناشوییشان ندارند و حضور یا عدم حضور آنها در زندگی تفاوت خاصی وجود ندارد (پاینز و نانس، 2003؛ پاینز و همکاران، 2011).
زمانی که مردم احساس کنند که آنچه انجام میدهند مهم است و خودشان نیز افرادی مهمی هستند و اعمال و رفتارشان تأثیرگذار است، حتی در شرایط سخت و دشوار نیز دچار دلزدگی نمیشوند. از دست دادن این حس که آنها و اعمال و رفتارشان اهمیتی ندارد، میتواند منجر به دلزدگی شود (پاینز و همکاران، 2011). در واقع، آنچه از مبانی نظری فوق قابل استناد است این است که زنان شاغل، کار را به عنوانی وسیلهای برای معنایابی در زندگی در نظر میگیرند و چنانچه بین اهداف و دستاوردهای محیط شغلی و خانوادگی همخوانی وجود نداشته باشد، معنا میتواند جای خود را به ناامیدی و دلزدگی در هر دو بعد شغلی و زناشویی بدهد. این در حالی است که بنا بر مبانی روانشناسی ناکامی در رسیدن به اهداف میتواند به صورت احساس خشم بروز پیدا کند که نمود بیرونی آن تجربه پرخاشگری در روابط با اطرافیان است. لذا، با در نظر گرفتن مبانی نظری فوق، انجام پژوهشی جامع که تمامی این متغیرها را در قالب مدل ساختاری و به صورت یکجا مورد بررسی قرار دهد، ضروری به نظر میرسد. با این حال، مروری بر مبانی تجربی داخلی و خارجی نشان داد که علیرغم بررسی روابط ساده و تک به تک متغیرهایی همچون کیفیت زندگی شغلی و زناشویی و نقش آنها در بروز پرخاشگری (خزاعی و همکاران، 1400) و دلزدگی زناشویی (وان و همکاران، 202؛ شینده و همکاران، 2023) تاکنون پژوهشی که این متغیرها را به صورت جامع و در قالب مدل ساختاری بررسی کرده باشد، انجام نشده است. لذا، پژوهش حاضر به منظور پاسخ به این سوال انجام شد که آیا تعارض کار- خانواده و سبکهای دلبستگی مستقیماً با دلزدگی زناشویی رابطه دارند یا از طریق اثرگذاری بر پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین چنین رابطهای شکل میگیرد و اینکه چگونه پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین رابطه تعارض کار- خانواده و سبکهای دلبستگی با دلزدگی زناشویی را میانجیگری خواهد کرد؟
روش
پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود که با استفاده از روش تحلیل مسیر[28] انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه زنان شاغل متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران در سال 1401-1402 بودند. به منظور تعیین حجم نمونه، از آنجا که حداقل حجم نمونه در تحلیل مسیر معمولاً بر اساس تعداد پارامترهای موجود در مدل تعیین میشود. به طور کلی، توصیه میشود که به ازای هر پارامتر در مدل، حداقل ۱۰ تا ۲۰ نمونه وجود داشته باشد (کلاین و سنتور[29]، 1999). لذا، با توجه به اینکه پارامترهای موجود در این پژوهش 10 تا است، با در نظر گرفتن 20 نمونه به ازای هر پارامتر، حجم نمونه مورد نیاز برای این پژوهش 200 نفر برآورد شد که با درنظرگرفتن احتمال 25% وجود پرسشنامههای مخدوش و ناقص پر شده، 250 زن شاغل متأهل با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند به عنوان نمونه تحقیق حاضر انتخاب شدند. نمونهگیری هدفمند معمولا زمانی استفاده میشود که محقق با توجه به اهداف و معیارهای خاص خود، نمونهها را انتخاب میکند و محقق به دنبال مطالعه یک گروه خاص با ویژگیهای منحصر به فرد است (استارتون[30]، 2024).
ملاکهای ورود به این پژوهش عبارت بودند از: داشتن جنسیت زن، شاغل بودن، متاهل بودن، سپری شدن حداقل 2 سال از زمان ازدواج، نداشتن سابقه متارکه و طلاق و عدم اخراج یا مرخصی بلندمدت در هنگام انجام پژوهش. همچنین، به تبع این ملاکها، ملاکهای خروج از پژوهش هم عبارت بودند از: از دست دادن شغل در طول انجام پژوهش، جدایی یا طلاق در فرآیند انجام پژوهش، نارضایتی برای ادامه شرکت در پژوهش. برای جلب رضایت مراجعان برای شرکت در پژوهش در ابتدا هدف از انجام پژوهش به آنها توضیح داده شد و بعد از بیان مسائل اخلاقی در پژوهش همچون محرمانه ماندن مشخصات شرکتکنندگان و رضایت آگاهانه آنها برای شرکت در پژوهش، رضایت کتبیشان برای مشارکت در این مطالعه جلب شد. در نهایت پس از جمعآوری پرسشنامههای تکمیل شده 25 مورد از این پرسشنامهها به دلیل ناقص پر شدن کنار گذاشته شدند و مجموعاً 225 پرسشنامه وارد تحلیل شدند. برای تحلیل دادهها از همبستگی پیرسون، رگرسیون چندمتغیره و تحلیل مسیر در نرمافزار SPSS26 و Amos23 استفاده شد.
ابزارهای پژوهش
الف) پرسشنامه تعارض کار - خانواده (WFCS)[31]: این پرسشنامه توسط نت مایر[32] و همکاران در سال 1996 ساخته شد و دارای 10 گویه و 2 خرده مقیاس است که پنج گویه اول آن تعارض کار-خانواده و پنج گویه دوم تعارض خانواده - کار را بررسی میکند. شیوه نمرهگذاری این مقیاس توسط طیف لیکرت 7 درجهای از کاملا مخالفم تا کاملا موافقم است که نمره بالاتر نشانگر تعارض کار-خانواده بیشتر است. پایایی نسخه اصلی با استفاده از روش آلفای کرونباخ برای قسمت اول 91/0 و برای قسمت دوم 88/0 بهدستآمده است. روایی پرسشنامه نیز توسط نت مایر و همکاران (1996) به روش همبستگی هر دو قسمت آن با 16 سازه روانشناختی مثل رضایت از زندگی، رضایت شغلی، تعارض نقش و ابهام نقش بررسی شد که نتایج بررسی آنها نشان داد که رضایت شغلی، رضایت از زندگی، با این پرسشنامه ارتباط منفی و تعارض و ابهام نقش با پرسشنامه ارتباط مثبت دارد (نت مایر و همکاران، 1996). محققان ایرانی ضریب پایایی این پرسشنامه را با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 84/0گزارش کردهاند (سبکرو،کلهریان و طالقانی، 1390). همچنین، روایی همگرایی این پرسشنامه در ایران توسط فاتحیزاده (1386) بررسی شده است که روایی همگرایی آن با پرسشنامه تعارض نقش کوپلمن[33] و همکاران (1983) برای بخش تعارض کار-خانواده 75/0 و برای بخش تعارض خانواده-کار 81/0 گزارش شده است (نقل از ملکیها و همکاران، 1392). با استفاده از روایی همگرایی در پژوهش حاضر ضریب پایایی این پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 61/0 به دست آمد.
ب) مقیاس دلبستگی بزرگسال (RASS)[34]: مقیاس دلبستگی بزرگسالان ابتدا در سال 1990 بهوسیله کولینز و رید[35] تهیه شد و در سال 1996 مورد بازنگری قرار گرفت. این مقیاس شامل خودارزیابی از مهارتهای ایجاد ارتباط خود توصیفی شیوه شکلدهی به دلبستگیهای نزدیک است و سه خرده مقیاس دارد که عبارت انداز: دلبستگی ایمن، دلبستگی اجتنابی و دلبستگی مضطرب دو سوگرا و مشتمل بر 18 گویه است که توسط علامتگذاری روی یک مقیاس 5 درجهای از نوع لیکرت که برای هر گویه (که از 0 «اصلاً ویژگی من نیست» تا 4 «کاملاً ویژگی من است») سنجیده میشود. کولینز و رید (1990) اعتبار خرده مقیاسهای این مقیاس را هم از طریق آلفای کرونباخ و هم از روش بازآزمایی پس از دو ماه بازآزمون، بین 69/0 تا 75/0 گزارش کردند. در ایران پایایی این مقیاس با استفاده از روش آزمون مجدد بهصورت همبستگی بین دو اجرا، همبستگی بین نتایج دو اجرا A قابلاعتمادترین (75/0 = r) و C (75/0 = r) و D (48/0 = r) به دست آمد (عباسی و همکاران، 1397). در پژوهش حاضر پایایی این مقیاس در دو مولفه کلی سبک دلبستگی ایمن و ناایمن به ترتیب 66/0 و 74/0 به دست آمد.
ج) مقیاس دلزدگی زناشویی[36] (CBM): این مقیاس یک ابزار خودسنجی است که توسط پاینز[37] (1996) تدوین شده است و دارای سه خرده مقیاس دلزدگی جسمی[38] (1، 4، 7، 10، 16 و 21)، دلزدگی عاطفی[39] (2، 3، 5، 9، 11، 13 و 17) و دلزدگی روانی[40] (6، 8، 12، 14، 15، 18، 19 و 20) است. مقیاس دلزدگی زناشویی 21 گویه دارد که از این تعداد 17 گویه عبارتهای منفی مانند خستگی، ناراحتی و بیارزش بودن و 4 گویه عبارات مثبت مانند خوشحال بودن و پرانرژی بودن را شامل میشود. شیوه نمرهگذاری این مقیاس توسط طیف لیکرت 7 درجهای از هرگز تا همیشه است که نمره بالاتر نشانگر دلزدگی زناشویی بیشتر است. قابلذکر است که نمرهگذاری 4 گویه این مقیاس (20، 19، 6، 3) بهصورت معکوس انجام میشود (سودانی، دهقان و دهقانزاده، 1392). پایایی نسخه اصلی این مقیاس با استفاده از آزمون - بازآزمون 89/0 برای یک دوره یکماهه، 76/0 برای دوره دوماهه و 66/0 برای دوره چهارماهه گزارش شده است. همچنین، همسانی درونی مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بین 91/0 تا 93/0 گزارش شده است (پاینز، 1996). پایایی این مقیاس در ایران توسط نویدی (1384) با استفاده از آلفای کرونباخ 86/0 گزارش شده است (نقل از سودانی و همکاران، 1392). همچنین، روایی این مقیاس از طریق داشتن همبستگی منفی با ویژگیهای ارتباطی مثبت همچون نظر مثبت در مورد ارتباط، کیفیت مکالمه، احساس امنیت، خودشکوفایی، احساس هدفمندی، کشش و جاذبه عاطفی نسبت به همسر و کیفیت رابطه جنسی آنها تأیید شده است (نادری و همکاران، 1388). در پژوهش حاضر پایایی کل مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 63/0 به دست آمد.
د) مقیاس پرخاشگری و قربانی شدن در روابط زوجین [41] (CRAS): نلسون و کارول[42] (2006) این مقیاس را تدوین کردند که شامل 12 گویه است که دو خرده مقیاس کنارهگیری عاطفی[43] با سوالات 1،2، 3، 4، 5 و 6؛ خراب کردن وجهه اجتماعی[44] با سوالات 7، 8، 9، 10، 11 و 12 اندازهگیری میشوند. سوالات مقیاس در طیف لیکرت 7 درجهای از خیلی کم (1) تا خیلی زیاد (7) نمرهگذاری میشود. دامنه نمرات پرسشنامه برای کل سوالات 12 تا 84 خواهد بود. نمره بالا در این مقیاس نشانگر پرخاشگری ارتباطی بیشتر در رابطه بین زوجین است. سازندگان مقیاس ضرایب آلفای کرونباخ را برای مردان در کنارهگیری عاطفی 90/0 و خراب کردن وجهه اجتماعی 88/0 و برای زنان در کنارهگیری عاطفی 86/0 و خراب کردن وجهه اجتماعی 90/0 گزارش کردهاند (نلسون و کارول، 2006). همچنین روایی سازه این ابزار با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی مطلوب گزارش شده است (کرامر[45]، 2015). در ایران برای بررسی اعتبار این پرسشنامه از آلفای کرونباخ استفاده شده است که ضرایب پاسخهای شوهران در مورد همسران خود برای کل مقیاس 85/0، کنارهگیری عاطفی 85/0 و خراب کردن وجهه اجتماعی 83/0 و همچنین ضرایب پاسخهای همسران در مورد شوهران خود برای کل مقیاس 85/0، کنارهگیری عاطفی 84/0 و خراب کردن وجهه اجتماعی 82/0 به دست آمده است (حمیدی کیان و همکاران، 1400). همچنین، روایی سازه این مقیاس در پژوهش حمیدیکیان و همکاران (1400) با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی مطلوب گزارش شده است. در این پژوهش اعتبار پرسشنامه با آلفای کرونباخ بررسی شد که ضریب آلفای کرونباخ 57/0 برای کل مقیاس به دست آمد.
برای تحلیل دادههای تحقیق حاضر از آمارههای توصیفی (میانگین، انحراف معیار)،آزمون کولموگروف-اسمیرنوف (جهت سنجش پیش فرض نرمال بودن توزیع دادهها)، ماتریس همبستگی و تحلیل مسیر استفاده شد که همهی این آزمونها با استفاده از با استفاده از نرم افزار SPSS26 و Amos23 تحلیل شدند.
یافتهها
در پژوهش حاضر 225 نفر شرکت کردند که اطلاعات جمعیتشناختی آنها در جدول (1) ارائه شده است.
جدول1. ویژگیهای جمعیت شناختی شرکتکنندگان از نظر سن، تحصیلات و داشتن فرزند
|
متغیر |
فراوانی |
درصد فراوانی |
درصد تجمعی |
||
|
سن |
20-30 |
71 |
6/31 |
6/31 |
|
|
31-40 |
86 |
2/38 |
8/69 |
||
|
41-50 |
66 |
3/29 |
1/99 |
||
|
بالای 50 سال |
2 |
9/0 |
100 |
||
|
تحصیلات |
ابتدایی |
24 |
7/10 |
7/10 |
|
|
راهنمایی |
53 |
6/23 |
2/34 |
||
|
دیپلم و فوق دیپلم |
71 |
6/31 |
8/65 |
||
|
لیسانس |
53 |
6/23 |
3/89 |
||
|
فوق لیسانس و بالاتر |
24 |
7/10 |
100 |
||
|
فرزند |
دارای فرزند |
131 |
2/58 |
2/58 |
|
|
فاقد فرزند |
94 |
8/41 |
100 |
||
زنان شاغل در دامنه سنی 31-40 سال بیشترین فراوانی سنی را با 86 نفر از 225 نفر به خود اختصاص دادهاند و کمترین فراوانی سنی مربوط به دامنه سنی 50 سال به بالاست که 2 نفر (9/0 درصد) بودند. همچنین، از نظر متغیر تحصیلات، بیشترین تعداد شرکتکنندگان در این پژوهش دارای تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم بودند (71 نفر=6/31 درصد). علاوهبراین، از میان شرکت کنندگان در پژوهش حاضر، 131 نفر(2/58 درصد) دارای فرزند و 94 نفر(8/41 درصد) فاقد فرزند بودند.
در ادامه یافتههای توصیفی مربوط به متغیرهای پژوهش همچون میانگین، انحراف استاندارد و کمینه و بیشنه ارائه شده است که نتایج مربوط به هر شاخص در جدول (2) قابل مشاهده است.
جدول 2. میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای پژوهش
|
انحراف معیار |
میانگین |
بیشینه |
کمینه |
متغیرها |
|
71/2 |
56/11 |
24 |
5 |
سبک دلبستگی ایمن |
|
31/5 |
70/30 |
43 |
16 |
سبک دلبستگی ناایمن |
|
20/7 |
68/20 |
48 |
10 |
تعارض-کار خانواده |
|
35/8 |
54/60 |
82 |
38 |
پرخاشگری پنهان |
|
54/8 |
29/68 |
100 |
37 |
دلزدگی زناشویی |
مطابق نتایج جدول فوق میانگین و انحراف استاندارد سبک دلبستگی ایمن 71/2 ± 56/11، سبک دلبستگی ناایمن 31/5 ± 70/30، تعارض کار-خانواده 20/7 ± 68/20، پرخاشگری پنهان 35/8 ± 54/60، و دلزدگی زناشویی 54/8 ± 29/68 است.
قبل از بررسی فرضیههای پژوهش مفروضههای مربوط به رگرسیون چندمتغیری و تحلیل مسیر بررسی شد. از آنجایی که یکی از مفروضههای اصلی تحلیلهای آماری بررسی نرمال بودن توزیع دادههاست برای این منظور از آزمون کولموگروف - اسمیرنوف[46] استفاده شد که نتایج حاصل از این آزمون نشان داد که سطح معناداری مقادیرz محاسبه شده از آزمون کولموگروف اسمیرنوف همگی از (05/0) بیشتر هستند و این نشان میدهد که فرض نرمالیتی دادهها رعایت شده است و برای استفاده از آزمونهای پارامتریک در تحلیل دادهها ممانعتی وجود ندارد. برای این منظور گام اول در بررسی فرضیههای تحلیل مسیر بررسی ماتریس همبستگی بین متغیرهاست که در این پژوهش برای بررسی همبستگی متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج این بررسی در جدول 3 گزارش شده است.
جدول 3. ماتریس همبستگی بین متغیرهای پژوهش
|
متغیر |
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
|
1= سبک دلبستگی ایمن |
1 |
- |
- |
- |
- |
|
2= سبک دلبستگی ناایمن |
003/0- |
1 |
- |
- |
- |
|
3= تعارض کار-خانواده |
**280/0- |
120/0 |
1 |
- |
- |
|
4= پرخاشگری پنهان |
**172/0- |
*145/0 |
**234/0 |
1 |
- |
|
5= دلزدگی زناشویی |
**231/0- |
**238/0 |
**281/0 |
**268/0 |
1 |
همان طور که در جدول 3 ملاحظه میشود، بین سبک دلبستگی ایمن با تعارض کار-خانواده، پرخاشگری پنهان و دلزگی زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد(01/0>p). همچنین، بین سبک دلبستگی ناایمن با پرخاشگری پنهان(05/0>p) و دلزدگی زناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد(01/0>p). علاوهبراین، رابطه بین تعارض کار-خانواده با پرخاشگری پنهان و دلزدگی زناشویی مثبت و معنادار است(01/0>p). از طرفی، بین پرخاشگری پنهان با دلزدگی زناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد(01/0>p).
در این پژوهش به منظور بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم سبک دلبستگی ایمن، سبک دلبستگی ناایمن و تعارض کار-خانواده با میانجیگری پرخاشگری ارتباطی پنهان بر دلزدگی زناشویی، مدلی فرضی بر اساس پیشینه نظری و تجربی طراحی شد. برای ارزیابی مدل فرضی این پژوهش ابتدا پارامترها با استفاده از روش حداکثر درستنمایی برآورد شدند. پارامترهای برآورد شده شامل ضرایب اثر مستقیم، ضرایب اثر غیر مستقیم و ضرایب اثر کل است که در ادامه ارائه شده است:
جدول4. ضرایب استاندارد و اثر مستقیم متغیرها در مدل مسیر پیشنهادی
|
مسیر |
میزان برآورد |
ضرایب استاندارد |
خطای معیار |
نسبت بحرانی (t) |
سطح معنیداری |
|
سبک دلبستگی ایمن !پرخاشگری پنهان |
368/0- |
119/0- |
205/0 |
791/1- |
073/0 |
|
سبک دلبستگی ایمن !دلزگی زناشویی |
479/0- |
152/0- |
201/0 |
387/2- |
017/0 |
|
سبک دلبستگی ناایمن!پرخاشگری پنهان |
200/0 |
128/0 |
101/0 |
977/1 |
048/0 |
|
سبک دلبستگی ناایمن !دلزگی زناشویی |
305/0 |
189/0 |
099/0 |
069/3 |
002/0 |
|
تعارض کار-خانواده!پرخاشگری پنهان |
215/0 |
184/0 |
078/0 |
742/2 |
006/0 |
|
تعارض کار-خانواده !دلزگی زناشویی |
205/0 |
173/0 |
077/0 |
673/2 |
008/0 |
|
پرخاشگری پنهان! دلزدگی زناشویی |
177/0 |
173/0 |
065/0 |
723/2 |
006/0 |
همانگونه که نتایج جدول 4 نشان میدهند، علی رغم معنادار نشدن رابطه سبک دلبستگی ایمن با پرخاشگری ارتباطی پنهان (05/0P>) رابطه سبک دلبستگی ایمن با دلزدگی زناشویی منفی و معنادار است (05/0>P). همچنین، سبک دلبستگی ناایمن دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان (05/0>P) و دلزدگی زناشویی است (01/0>P). علاوهبراین، متغیر تعارض کار-خانواده دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان (01/0>P) و دلزدگی زناشویی است (01/0>P). علاوهبراین، نتایج جدول فوق نشان میدهد که متغیر پرخاشگری پنهان دارای اثر مثبت و مستقیم بر دلزدگی زناشویی است(01/0>P).
بهمنظور بررسی نقش واسطهگری پرخاشگری پنهان در رابطه بین سبک دلبستگی ایمن و ناایمن و تعارض کار-خانواده با دلزدگی زناشویی، از روش بوتاستراپ[47] استفاده شد که نتایج آن در جدول 5 آورده شده است.
جدول 5. برآورد مسیرهای غیرمستقیم موجود در مدل با استفاده از بوتاستراپ
|
متغیر مستقل |
متغیر میانجی |
متغیر وابسته |
فاصله اطمینان (95/0) |
حد پایین |
حد بالا |
|
|
مقدار برآورد |
مقدار استاندارد |
|||||
|
دلبستگی ایمن |
پرخاشگری ارتباطی پنهان |
دلزدگی زناشویی |
065/0- |
021/0- |
028/1- |
154/0-
|
|
دلبستگی نا ایمن |
پرخاشگری ارتباطی پنهان |
دلزدگی زناشویی |
035/0 |
022/0 |
145/0 |
534/0 |
|
تعارض کار-خانواده |
پرخاشگری ارتباطی پنهان |
دلزدگی زناشویی |
038/0 |
032/0 |
109/0 |
401/0 |
جدول 5 نشان میدهد که با در نظر گرفتن نمرات حد پایین و بالای متغیرها که هر دو مقدار بالا و پایین هم جهت بودند و صفر را شامل نمیشدند اثر غیر مستقیم سبک دلبستگی ایمن و ناایمن و تعارض کار-خانواده بر دلزدگی زناشویی معنادار می باشد(05/0>P).
جدول 6: شاخصهای برازش مدل نهایی
|
شاخصها |
X2 |
X2/df |
NFI |
GFI |
CFI |
RMSEA |
|
|
مقدار به دست آمده |
011/0 |
011/0 |
99/0 |
99/0 |
99/0 |
000/0 |
|
|
مقدار قابل قبول |
3> |
3> |
90/0< |
90/0< |
90/0< |
010/0> |
نتایج جدول6 نشان داد که مدل به خوبی با داده ها برازش می کند (011/0χ2/df = ، 99/0CFI = ، 000/0RMSEA = ). شکل زیر ضرایب استاندارد متغیرها را در مدل نهایی نشان می دهد.
شکل2. ضرایب مسیر متغیرها در حالت استاندارد
بحث و نتیجهگیری
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبکهای دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل مراجعهکننده به مراکز مشاوره بود.
نتیجه حاصل از این پژوهش نشان داد که تعارض کار-خانواده با دلزدگی زناشویی زنان رابطه مستقیم و معناداری دارد. در مطالعهای همسو با این یافته سیمانجونتاک، یولیاتی و کومالاساری[48] (2024) که به بررسی تأثیر حمایت اجتماعی، عملکرد خانواده، تعارض کار-خانواده و رضایت زناشویی بر کیفیت زندگی زنان شاغل در اندونزی پرداختند، به این نتیجه رسیدند که تعارض کار-خانواده میتواند تاثیر منفی بر کیفیت زندگی زنان شاغل بگذارد. بنابراین، زنان شاغل باید استراتژیهای متعادلکنندهای را برای کاهش تعارضات خانواده-کار، مانند اجتناب از آوردن کار به خانه، اجرا کنند. عملکردهای خانواده را میتوان با تقسیم انعطافپذیر نقشها و وظایف بهینه کرد و برای رضایت زناشویی مناسب، زوجین باید ارتباط خوب و درک متقابل را حفظ کنند. در پژوهش دیگری ژانگ[49] (2025) نشان داد که زنان شاغل در کنار تعارض کار-خانواده، چالشهای خانوادگی گوناگونی تجربه میکنند. در مقابل، فرخ[50] و همکاران (2025) در پژوهشی نشان دادند که نظارت توهینآمیز توسط کارفرما باعث خستگی عاطفی میشود که به نوبه خود منجر به تعارض کار-خانواده میشود. با این حال، هیچ رابطه معناداری بین تعارض کار-خانواده و قصد طلاق پیدا نشد. آنچه از نتیجه مطالعات موجود در این زمینه قابل استنباط است این است که محیط چالشبرانگیز شغلی میتواند تاثیر منفی بر کیفیت زندگی زناشویی زنان شاغل داشته باشد. با این حال، صرف وجود چالش در محیط شغلی عامل تعیین کننده برای وخیم شدن مشکلات زناشویی نیست و در این میان عواملی هستند که ممکن است اثرات منفی تعارض کار-خانواده را بر روی مشکلات زناشویی تسریع ببخشند.
نتیجه به دست آمده را میتوان بر اساس رویکردهای سیستمی اینگونه تبیین کرد که زنان شاغل ممکن است برای کاهش استرس و فشار روانی موجود در محیط شغلی در صدد جستجوی محیط امنی برای تخلیه بار روانی ناشی از این تضادها باشند که این محیط امن میتواند خانواده در نظر گرفته شود. با این حال، عدم استقبال و حمایت خانواده از فرد در مقابل این تقاضاهای پر تنش نه تنها ممکن است کمکی به کاهش استرس این افراد نکند بلکه با متشنج کردن جو عاطفی خانواده و بروز تعارض در خانواده ضمن افزایش میزان درماندگی و فرسودگی تجربه شده آنها باعث شود در زندگی زناشویی نیز از نظر روانی و هیجانی انرژی و اشتیاق خود را از دست بدهند (آیدوگان و کزیلداق[51]، 2017).
یافته دیگر این پژوهش نشان داد که تعارض کار-خانواده با پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین رابطه مثبت و معناداری دارد. علی رغم اینکه تاکنون پژوهشی که به طور مستقیم به بررسی رابطه تعارض کار-خانواده با پرخاشگری ارتباطی پنهان در زوجین بپردازد، انجام نشده است. با این حال، برخی از پژوهشها رابطه بین تعارض کار-خانواده را با بروز پرخاشگری در اعضای خانواده بررسی کردهاند. برای مثال؛ همسو با نتیجه پژوهش حاضر وانگ[52] و همکاران (2024) در بررسی تاثیر تعارض کار-خانواده بر بروز پرخاشگری در روابط اعضای خانواده به این نتیجه رسیدند که تعارض کار-خانواده مادر با اتخاذ سبک فرزندپروری سختگیرانه از سوی والدین رابطه دارد که این عامل به نوبه خود باعث شیوع پرخاشگری سایبری در نوجوانان میشود. در پژوهش همسوی دیگری در این زمینه علی، غرایبه و عویس[53] (2025) نشان دادند که تعارض کار-خانواده و مکانیسمهای آشفتگی رابطهای با نارضایتی زناشویی ارتباط منفی دارند. همچنین، تعارض کار-خانواده با تاکتیکهای تعارض منفی (توزیعی، اجتنابی، پرخاشگری کلامی و پرخاشگری فیزیکی) ارتباط مثبت داشت. این یافتهها نشان میدهد که تعارض کار-خانواده به طور قابل توجهی بر پویایی رابطه و سبکهای حل تعارض تأثیر میگذارد که به نوبه خود بر رضایت زناشویی تأثیر میگذارد. در پژوهش همسوی دیگری کولیک و رامون[54](2022) نشان دادهاند که تعارض خانوادگی و کاری با تضعیف همسر و اتخاذ تاکتیکهای کلامی- عاطفی و اجتنابی مرتبط بود. همچنین، خزاعی و همکاران (1400) نشان دادند که بین تعارض کار - خانواده و سبکهای دلبستگی با پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین رابطه وجود دارد. آنچه از مقایسه نتایج مطالعات موجود در این زمینه با نتیجه حاصل از یافته فرضیه حاضر قابل درک است این است که تعارض کار-خانواده عاملی است که نه به صورت مستقیم بلکه با تاثیرگذاری بر کیفیت روابط بین اعضای خانواده و همچنین از طریق تاثیرگذاری بر شیوههای تعامل آنها و سبکهای حل تعارض زوجین میتواند در بلند مدت بر رضایت زناشویی یا دلزدگی آنها از زندگی زناشویی تاثیرگذار باشد. درواقع، با مروری بر مبانی تجربی موجود یافته حاضر را اینگونه میتوان تبیین کرد که تعارض کار-خانواده به دلیل فشار روانی که بر زنان شاغل تحمیل میکند ممکن است باعث شود تا این زنان نتوانند به صورت مثبت با این تعارضها مقابله کنند. چرا که به دلیل تفاوتهای جنسیتی، زنان در بروز خشم روش غیرمستقیمتری نسبت به بروز مستقیم خشم در مردان دارند (اونن[55]، 2023).
یافته دیگر این پژوهش نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن با دلزدگی زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. همچنین، بین سبک دلبستگی ناایمن با دلزدگی زناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همسو با این یافته فرخزاد و همکاران (2024) نشان دادند که سبک دلبستگی ایمن تأثیر منفی و سبک دلبستگی ناایمن تأثیر مثبت بر دلزدگی زناشویی داشت. شباهت این پژوهش با یافته حاضر از این جهت است که در این پژوهش نیز شرکتکنندگان زنان شاغل بودند که این امر نتیجهگیری در این مورد را راحتتر میکند. همچنین، امانی و همکاران (2024) در پژوهشی نشان دادند که سبک دلبستگی ایمن دارای رابطه مثبت و معناداری با کاهش تعارضات زناشویی است. آنچه از این پژوهشها استباط میشود که تا حدودی با نتیجه پژوهش حاضر هم شباهت دارد این است که در همه پژوهشها مشخص شده است که سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی و اضطرابی) رابطه مثبت و معناداری با دلزدگی زناشویی دارد در حالی که، رابطه بین سبک دلبستگی ایمن با دلزدگی زناشویی منفی و معنادار است.
نتیجه به دست آمده را میتوان با استفاده از نتایج مطالعات موجود در این زمینه اینگونه تبیین کرد که افرادی که از سبک دلبستگی ایمنی برخوردارند چون از نظر شناختی دید مثبتی به خود و دیگران دارند از نظر اجتماعی نیز به راحتی میتوانند با دیگران رابطه مثبتی برقرار کنند. این رابطه مثبت با دیگران ضمن فراهم کردن حمایت اجتماعی مطلوب در محیط خارج از خانه، در محیط خانواده نیز باعث نزدیکی عاطفی و روانی زوجین به هم شده و باعث میشود تا زوجین به پناهگاهی امن برای یکدیگر تبدیل شوند. در چنین شرایطی حتی با وجود تجربه چالشهایی در محیط شغلی، به راحتی میتوانند در مورد این دشواریها با همسر خود گفتوگو کرده و به تنظیم موفق هیجانات خود بپردازند. در حالی که این قضیه در افراد با سبک دلبستگی ناایمن بالعکس است (گونسالوس[56] و همکاران، 2024).
یافته دیگر این پژوهش نشان داد که از بین مولفههای سبک دلبستگی تنها مولفه سبک دلبستگی ناایمن با با پرخاشگری ارتباطی پنهان رابطه مثبت و معناداری دارد. این یافته با نتایج پژوهش مالوف و همکاران (2022) همسوست که نشان دادهاند رابطه معناداری بین هر دو بعد دلبستگی ناایمن و مدل سه جانبه ابراز خشم وجود دارد. علاوهبراین، کمالالدین[57] و همکاران (2024) دریافتند که رابطه معناداری بین تیپ شخصیتی، تنهایی، سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی مضطرب با پرخاشگری رابطهای وجود دارد. همچنین، اسعدی و همکاران (1401) در تدوین مدل دلزدگی زناشویی بر اساس سبکهای دلبستگی در افراد متأهل: با نقش واسطهای تمایزیافتگی به این نتیجه رسیدند که تمایزیافتگی از میان مولفههای سبک دلبستگی تنها در رابطه بین سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و دلزدگی زناشویی نقش میانجی داشت. مروری بر پژوهشهای ارائه شده در این بخش نشان میدهد که همسو با نتیجه پژوهش حاضر، از میان مولفههای سبکهای دلبستگی، ارتباط بین مولفه دلبستگی ناایمن (اضطرابی و اجتنابی) با پرخاشگری ارتباطی مشهودتر است و هرچه سبک دلبستگی یکی از زوجین یا هر دو آنها ناایمن باشد، احتمال بروز رفتارهای هیجانی همچون خشم و پرخاشگری نسبت به اطرافیان در خانواده بیشتر است.
در تبیین وجود این رابطه میتوان از نظریه دلبستگی استفاده کرد که بیان میکند افراد با سبک دلبستگی ناایمن به ویژه ناایمن اضطرابی معمولاً نیازها و خواستههای خود را در درجه دوم اهمیت قرار میدهند و برای جلب رضایت طرف مقابل ممکن است به صورت صریح رنجش و ناراحتیهای خودشان را مطرح نکنند که این با مولفه خراب کردن وجهه اجتماعی همخوانی دارد. از طرفی، چون افراد با دلبستگی اجتنابی برای جلوگیری از صدمه ناشی از طرد یا ترک شدن توسط دیگران راهکار اجتنابی اتخاذ میکنند به احتمال زیاد در هنگام تجربه خشم یا هیجانات منفی در رابطه زناشویی به صورت اجتنابی واکنش دهند که این راهبردها با مولفه کنارهگیری عاطفی در پرخاشگری پنهان ارتباطی همخوان است (کلیفورد[58]، 2013).
یافته دیگر نشان داد که پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین با افزایش سطح دلزگی زناشویی در رابطه زوجی رابطه مثبت و معناداری دارد. این یافته با نتیجه پژوهش چن[59] (2018) همسو است که نشان داد عاطفه منفی تأثیرات تعاملی پرخاشگری چند کانونی محل کار و مقابله مشکلمدار بر تعارضهای کار و خانواده کارکنان را واسطه میکند. گاتمن[60](1994) معتقد بود، در صورتی که تعاملات زناشویی با هیجانات منفی از قبیل تحقیر و انزجار همراه شود، به بیثباتی ازدواج منجر میشود (به نقل از کیم[61] و همکاران، 2016). آنچه از بررسی این پژوهشها برمیآید این است که هر چند به صورت مستقیم رابطه بین پرخاشگری ارتباطی پنهان با دلزدگی زناشویی مورد بررسی قرار نگرفته است، با این رابطه آن با متغیرهای زناشویی مهم همچون ثبات ازدواج و رضایت زناشویی نشان میدهد که بروز پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه زوجین باعث تداوم نارضایتی در رابطه بین زوجین میشود و دلیل آن میتواند ابراز غیرمستقیم خشم در رابطه باشد که در چنین حالتی عامل ناراحتی زوجین چون به درستی مطرح نمیشود، احتمال رفع آن در چارچوب ازدواج کمرنگتر میشود و همین عامل میتواند موجب دلسردی زوجین از یکدیگر و از کل ازدواجشان شود.
نتیجه به دست آمده از این فرضیه را میتوان با استفاده از رویکرد تحلیل تبادلی تببین کرد. اریک برن[62](1958) در رویکرد تحلیل تبادلی اذعان میکند یکی از اصلیترین نیازهای انسان و عامل اصلی برانگیزاننده در روابط اجتماعی نیاز به نوازش و یا تأیید و همراهی دیگران است (وس و ون ریژن[63]، 2022). بنابراین، وقتی در رابطه زناشویی رابطه به صورت غیرمستقیم برقرار شود و زوجین از طریق این رابطه به جای تأیید و همراهی یکدیگر در صدد ابراز منفعلانه خشم خود بربیایند، نیاز اصلی آنها به نوازش یا تایید برآورده نخواهد شد در نتیجه احساس یأس و دلسردی آنها نسبت به زندگی مشترک افزایش خواهد یافت.
نتایج دیگر نشان داد که پرخاشگری ارتباطی پنهان قادر به ایفای نقش میانجی کامل در رابطه بین تعارض کار - خانواده با دلزدگی زناشویی است. این یافته با نتیجه پژوهش چن (2018) همسو است که نشان داد عاطفه منفی تأثیرات تعاملی پرخاشگری چند کانونی محل کار و مقابله مشکلمدار بر تعارضهای کار و خانواده کارکنان را واسطه میکند. همچنین، اسعدی و همکاران (1401) نیز در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که با توجه به رابطه سبکهای دلبستگی و دلزدگی زناشویی و همچنین با توجه به رابطه تمایزیافتگی با دلزدگی زناشویی میتوان گفت که تمایزیافتگی در رابطه سبکهای دلبستگی و دلزدگی زناشویی نقش واسطهای دارد. علاوهبراین، پارپایی، امیری و مختاری (1399) در پژوهشی نشان دادند که سبکهای دلبستگی و ویژگیهای شخصیتی با نقش میانجی ارتباط موثر همسران میتوانند رضایت زناشویی را تبیین کنند. هر چند تاکنون پژوهشی مشابهی در این خصوص انجام نشده است و پیشینه پژوهشی ذکر شده از نظر ارتباط بین متغیرها و جامعه آماری با هم تفاوت دارند، اما نکات تشابه همه این پژوهشها این است که تجربه دلبستگی آسیبزا و یا تجارب شغلی تنشزا زمانی میتوانند کیفیت زندگی زناشویی بین زوجین را دچار آسیب کنند که بر تعامل بین زوجین و نحوه ارتباط بین آنها تاثیربگذارند و باعث بروز پریشانی و پرخاشگری در رابطه آنها شوند که در چنین حالتی بروز تعارضهای زناشویی و در بلند مدت دلزدگی زناشویی محتمل است.
در تبیین نتیجه به دست آمده از این فرضیه میتوان از نتایج مطالعات انجام شده در این زمینه استفاده کرد که اذعان داشتهاند زمانی که بین تقاضاهای محیط شغلی با محیط خانوادگی همخوانی وجود نداشته باشد، زنان شاغل با پدیده تعارض کار-خانواده مواجه میشوند که تجربه استرس چندگانه از سوی آنها را به همراه دارد. درواقع، اشتغال ذهنی نسبت به وظایف شغلی فشارهایی را به شوهر آنها برای مشارکت زیادتر در فعالیتهای خانوادگی نیز وارد میکند (خانی و همکاران، 1402). در چنین حالتی، وقتی استرس تجربه شده دوسویه باشد باعث میشود تا هم زن و هم شوهر پایگاه امنی که رابطه زناشویی قرار بود برای هر کدام از آنها به همراه داشته باشد را از دست بدهند. تجربه چنین احساس ناکامی در رسیدن به هدف ازدواج ممکن است سبب ایجاد احساس خشم در زوجین شود. در چنین حالتی زنان ممکن است به دلیل تفاوت قدرت در خانواده یا شیوههای ابراز هیجان آموخته شده قبلی در خانواده اصلیشان بهصورت منفعلانه و غیرمستقیم به بروز خشم خود نسبت به همسر خود اقدام کنند که این ابراز منفعلانه خشم باعث انباشت احساسات منفی نسبت به همسر میشود و بر کیفیت رفتار آنها با همسرشان تأثیر منفی میگذارد که نهایتاً با فعالکردن الگوی ارتباطی منفی بین زوجین بهمرور سبب دلسردی آنها از یکدیگر و زندگی مشترک میشود. در این زمینه محققان نشان دادهاند که پرخاشگری ارتباطی پنهان را میتوان نوعی دفاع ناکارآمد در برابر ناملایمات زندگی زوجی تلقی کرد. دفاعی که به طور موقت از طریق اجتناب از تعارض و بروز هیجانات اصلی به صورت مانعی برای ارضای نیازهای روانی-هیجانی زوجین در رابطه زناشویی عمل میکند. لذا، عدم بروز و ارضای نیازهای روانی-هیجانی در سایهی اجتناب از تعارض و هیجانات منفی و نشان دادن آن در قالب پرخاشگری ارتباطی پنهان موجب حل نشدن تعارض و ناهمخوانی بین انتظار زوجین از ازدواج با واقعیات زندگی زناشویی میشود که خود باعث ایجاد احساس یأس و دلسردی در آنها نسبت به زندگی مشترک میشود (درگاهی، اعیادی و خبازی، 1403).
یافته دیگر این پژوهش نشان داد که پرخاشگری ارتباطی پنهان زوجین قادر به ایفای نقش میانجی در رابطه بین مؤلفه سبک دلبستگی ایمن و ناایمن با دلزدگی زناشویی است. با ابن حال، اثر غیرمستقیم سبک دلبستگی ناایمن بر دلزدگی زناشویی معنادار نمیباشد. همسو با این یافته اولیایی و قاسمیپور (1401) نشان دادند که میزان مهارت ارتباطی هر یک از زوجین و نوع سبک دلبستگی که در افراد شکلگرفته، در دلزدگی زناشویی زندگی مشترکشان مؤثر است. علاوه بر این، کمالالدین و همکاران (2024) دریافتند که رابطه معناداری بین تیپ شخصیتی، تنهایی، سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی مضطرب با پرخاشگری رابطهای وجود دارد. در تبیین این فرضیه میتوان از نظریه دلبستگی استفاده کرد که بیان میکند که افراد دلبسته ایمن زیاد در مورد عشق طرف مقابل یا احتمال رهاشدن توسط وی نگران نیستند برای همین بهراحتی به دیگران اعتماد میکنند. معمولاً اینگونه افراد روابطشان را شاد، دوستانه و قابلاعتماد توصیف میکنند و قادر به پذیرش بیقیدوشرط و حمایت از همسر خود هستند (اربر و اربر[64]، 2017).
بنابراین، برخورداری زنان شاغل از سبک دلبستگی ایمن میتواند با تأثیرگذاری بر ارزیابی شناختی آنها از همسر و بهبود کیفیت تعامل زوجی ضمن افزایش مضامین و الگوهای رفتاری مثبت در روابط بین آنها به افزایش همدلی نسبت به همسر و حمایت و پذیرش از او بینجامد؛ لذا، در چنین فضای ایمن حاکم بر خانواده که زوجین به حمایت و پذیرش متقابل میپردازند احتمال اتخاذ راهبردهای اجتنابی و منفعلانه در مواجهه با چالشهای زندگی کاهش مییابد. چراکه زوجین در نتیجه ایمن بودن دلبستگیشان و بهتبع آن ایمنسازی فضای حاکم بر روابطشان نگرانی بابت بیان هیجانات خود و واکنشهای احتمالی همسرشان تجربه نمیکنند، نگاهشان به رابطه و همسر مثبت است و به دنبال افزایش فراوانی تجربه عواطف مثبت دررابطهبا همسر و ارضای نیازهای روانی - هیجانی در ازدواج اشتیاق و انگیزه آنها برای مسئولیتپذیری در ازدواج و حفاظت از زندگی مشترکشان بیشتر میشود که این ویژگیها احتمال بروز دلزدگی در ازدواج را بهصورت محسوسی کاهش میدهد.
نتایج این پژوهش نشان داد که پرخاشگری ارتباطی پنهان قادر به ایفای نقش میانجی در رابطه بین مؤلفههای دلبستگی و تعارض کار - خانواده با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل است. به عبارتی دیگر، یافته نشان داد که زنان شاغل در صورت تجربه تعارض در زندگی شغلی و خانوادگی درصورتیکه از راهبردهای غیر مواجههای یا غیرمستقیم همچون پرخاشگری ارتباطی پنهان استفاده کنند با استیصال و درماندگی در زندگی زناشویی مواجه خواهند شد که میتواند بهصورت دلزدگی زناشویی تجربه شود. از طرفی، وجود برخی از ویژگیهای شخصیتی همچون سبک دلبستگی ایمن با کاهش استرس ادراک شده در زنان شاغل مانع از گرایش آنها به استفاده از راهبردهای اجتنابی در مواجهه با چالشهای زندگی میشود و باعث میشود زوجین با حمایت از یکدیگر و اتخاذ راهبرد مقابلهای مطلوب ضمن کمک به حفظ ثبات زندگی زناشویی احساسات منفی کمتری نسبت به رابطه زناشویی و همسر خود تجربه کنند.
اگرچه مطالعه حاضر بینشهای ارزشمندی در مورد چالشهای زناشویی و شغلی زنان شاغل ارائه میدهد، اما باید به چندین محدودیت نیز توجه داشت. اول، اتکا به پرسشنامه خودگزارشی به عنوان تنها روش جمعآوری دادهها ممکن است باعث ایجاد سوگیری خودگزارشی شده باشد که به طور بالقوه بر اعتبار یافتهها تأثیر میگذارد. دوم، با توجه به تنوع قومی و فرهنگی در ایران، انجام این تحقیق صرفاً در تهران ممکن است تعمیمپذیری آن را به سایر زنان شاغل ایرانی که در این مطالعه گنجانده نشدهاند، محدود کند. لذا، بهتر است در تحقیقاتی آتی این پرسشنامه با در نظر گرفتن تنوع فرهنگی در سایر شهرها هم انجام شود. از دیگر محدودیتهای پیش رو در انجام این تحقیق ناتوانی محقق در کنترل همه متغیرهای تاثیرگذار بر نتیجه پژوهش همچون وضعیت اقتصادی-اجتماعی شرکتکنندگان یا تأثیر سن و زمینه بافتی و فرهنگی شرکتکنندگان بر نتیجه پژوهش بود که پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی در این زمینه با وارد کردن متغیرهای جمعیتشناختی در قالب متغیرهای تعدیلگر در مدل به کنترل تاثیر این متغیرها بر نتیجه تحقیق بپردازند.
با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش میتوان برای متخصصان مشاوره و رواندرمانی برای مداخله موثردر زمینه دلزدگی زناشویی زنان شاغل مواردی را به عنوان پیشنهاد کاربردی مطرح کرد. در ابتدا، با توجه به اثرپذیری چندگانه دلزدگی زناشویی از متغیرهای مختلف، پیشنهاد میشود تا مسئولان مربوطه در این زمینه در تدارک برنامههای آموزشی و مداخلهای برای خانوادهها با درنظرگرفتن نقش متغیرهای فردی، شغلی و خانوادگی برنامه آموزشی جامع برای خانوادهها تدارک ببینند. همچنین، با توجه به نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در بروز دلزدگی زناشویی پیشنهاد میشود تا مشاوران خانواده و به ویژه مشاوران پیش از ازدواج مهارتهای زندگی همچون مهارت برقراری ارتباط مؤثر یا غنیسازی روابط را به زوجین و جوانها قبل و بعد از ازدواج آموزش دهند.
ملاحظات اخلاقی
تشریح اهداف پژوهش، جلب رضایت آگاهانه شرکتکنندگان برای مشارکت در پژوهش، اطمینان دهی در مورد محرمانه ماندن اطلاعات شخصی شرکتکنندگان و رعایت نکات اخلاقی در استفاده از منابع مورد استفاده در این پژوهش از موازین اخلاقی رعایت شده در این پژوهش بود.
تضاد منافع
هیچ گونه تعارض منافع توسط نویسندگان بیان نشده است.
تشکر و قدردانی
نویسندگان این پژوهش از همکاری و مشارت تمامی شرکتکنندگان در این پژوهش قدردانی میکنند
[1]. Song, Lee & Kim
[2]. Amin Bhat, Rasool & Maqbool
[3]. Zhang
[4] . Marital Burnout
[5]. Menteş & Yıldırım
[6]. Koçyiğit & Uzun
[7] . Attachment Style
[8] . John Bowlby
[9]. Maalouf
[10]. Shinde, Sanghvi & Hinduja
[11]. Obrenovic
[12]. work-family conflict
[13]. Wang
[14]. Sandy, Molotsi & Rioga
[15]. Choi
[16]. Wan
[17]. Chuang, Chiang & Lin
[18]. Simanjuntak, Yuliati & Kumalasari
[19] . Covert relational aggression
[20]. Moroń & Mandal
[21]. Clifford
[22]. Yue & Thelen
[23]. Moroń & Mandal
[24]. Wang
[25]. Ali, Gharaibeh & Awais
[26]. Frankel
[27]. Pines and Nance
[28]. Path analysis
[29]. Kline & Santor
[30]. Stratton
[31]. Work–Family Conflict Scale
[32]. Netemeyer
[33]. Kopelman
[34] . Revised Adult Attachment Scale
[35] . Collins and Read
[36] . Couple Burnout Measurement
[37]. Paines
[38]. Physical Burnout
[39]. Emotional Burnout
[40]. Mental Burnout
[41] . Cover Relational Aggression and Victimization Scale
[42]. Nelson & Carroll
[43]. Love Withdrawa
[44]. Social sabotage
[45]. Cramer
[46]. Kolmogorov-Smirnov
[47]. Bootstrap
[48]. Simanjuntak, Yuliati & Kumalasari
[49]. Zhang
[50]. Farrukh
[51]. Aydogan & Kizildag
[52]. Wang
[53]. Ali, Gharaibeh & Awais
[54]. Kulik & Ramon
[55]. Önen
[56]. Gonçalves
[57]. Kamaluddin
[58]. Clliford
[59]. Chen
[60]. Gottman
[61]. Kim
[62]. Born
[63]. Vos & van Rijn
[64]. Erber & Erber