نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد روانشناسی
2 دانشیار روانشناسی شناختی، گروه روانشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه رازی
3 استاد گروه روانشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه رازی
کلیدواژهها
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Introduction: Social anxiety is a prevalent psychological issue among children and adolescents, negatively affecting their mental health and academic achievement. This study aimed to investigate the mediating role of mentalization in the relationship between childhood maltreatment, perceived social support, and symptoms of social anxiety among female senior high school students in Kermanshah.
Method: This study employed a correlational design using structural equation modeling (SEM). The statistical population comprised all female senior high school students in Kermanshah during the 2023–2024 academic year (approximately 25,000 individuals). A sample of 292 students was selected using cluster sampling. Data collection instruments included the Social Anxiety Scale for Adolescents (SAS-A; La Greca & Lopez, 1998), the Childhood Trauma Questionnaire (CTQ; Bernstein, 2003), the Multidimensional Scale of Perceived Social Support (MSPSS; Zimet et al., 1988), and the Mentalization Questionnaire (MZQ; Dimitrijević et al., 2017). Pearson correlation coefficients were used to examine relationships between variables, and the proposed model was tested using SEM. Data were analyzed using SPSS version 28 and AMOS version 24.
Results: Findings indicated that perceived social support had both direct and indirect effects (mediated by mentalization) on social anxiety (p < 0.01). Childhood maltreatment had a direct effect on social anxiety (p < 0.01). Model fit indices confirmed the adequacy of the proposed model, and the predictor variables collectively explained 62% of the variance in social anxiety.
Conclusion: The results highlight the complex and multidimensional psychological pathways linking early experiences to emotional outcomes in adolescence. Mentalization, as a mediating factor, can play a significant role in the early identification of social anxiety and in the development of effective interventions aimed at preventing its adverse effects on adolescent mental health.
کلیدواژهها English
مقدمه
گذار به نوجوانی یک دوره رشدی است که با افزایش توانایی فراشناختی و تقویت مهارتهای دیدگاهگیری مشخص میشود (هولارک و لی[1]، 2022). این رشد به نوجوان اجازه می دهد تا افکار و رفتارهای خود را در نظر بگیرد و سپس آن را با دیدگاه ها و نظرات دیگران مقایسه کند (مان و بلومبرگ[2]، 2022). رویداد حیاتی در این مرحله شکلگیری یک رابطه اجتماعی است (جسوسا[3]، 2022). اجتماعی شدن نوجوانان در جامعه امری ضروری و اجتناب ناپذیر است (مورنو[4]و همکاران، 2024). برخی از نوجوانان در تعاملات اجتماعی به حدی دست و پنجه نرم می کنند که نمی توانند حتی در فعالیت های اساسی مانند رفتن به مدرسه، خوابیدن در خانه دوست یا صحبت با افراد ناآشنا شرکت کنند (دوو[5] و همکاران، 2024). در واقع برخی از آنها نمیتوانند مانند دیگران به طور معمول اجتماعی شوند. این افراد در مواجهه باتعاملات اجتماعی دچار اضطراب میشوند که از آن به عنوان اضطراب اجتماعی[6] یاد میشود (استداندج[7] و همکاران، 2025). اضطراب اجتماعی معمولا در دوران نوجوانی ظاهر میشود و در برخی موارد، سلامت روانی و عملکرد اجتماعی افراد را تحت تاثیر قرار میدهد (پریتو فیدالگو و کالوت[8]، 2025).
طبق تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا (2013)، اختلال اضطراب اجتماعی ترس از شرمسار کردن خود یا قضاوت منفی در موقعیت های اجتماعی است. این ترسها میتوانند آنقدر شدید باشند که فرد دچار پریشانی شود که از نظر عملکردی مختل میشود و معمولاً از موقعیتهایی که این اضطراب را تحریک میکنند اجتناب میکند. کودک یا نوجوانی که دچار اضطراب اجتماعی است، هیچگونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و بااحساسی از ترس غیرمعمول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب میورزد (دنیل[9] و همکاران، 2025). این افراد در هنگام صحبت کردن با دیگران احساس خجالت و عصبانیت میکنند. نگران این هستند که اشخاص دیگر درباره آنها چگونه فکر میکنند و در هنگام آشنایی با افراد جدید و صحبت کردن در مقابل چند شنونده، مضطرب میشوند (ژینو[10]، 2023).
علل اضطراب اجتماعی از منابع زیادی سرچشمه میگیرد که یکی از آن ها می تواند بدرفتاری در دوران کودکی[11] باشد (لی[12] و همکاران، 2024). بدرفتاری دوران کودکی به طور کلی به عنوان سوء استفاده و غفلت توسط یک مراقب که باعث آسیب (آسیب احتمالی یا تهدید آسیب) به کودک شود، تعریف می شود (گونزالس[13] و همکاران، 2023). سازمان جهانی بهداشت (2022)، بدرفتاری دوران کودکی را به 5 زیر مجموعه اصلی، بدرفتاری جسمی، بدرفتاری عاطفی، بدرفتاری جنسی، غفلت و در معرض خشونت خانگی قرار گرفتن تقسیم میکند. بدرفتاری در دوران کودکی بر رشد در حوزه های مختلف تأثیر منفی گذاشته است، از جمله عملکرد شناختی، پیشرفت تحصیلی، شخصیت، دلبستگی، سلامت روانی و جسمی، اجتماعی-عاطفی و به طور کلی، بدرفتاری به عنوان پیشبینیکننده سلامت ضعیف، آسیبشناسی روانی، عملکرد پایین مدرسه، و مشکلات شغلی و روابط شناخته شده است (اسنیک و همکاران[14]، 2025). داگلاس و همکاران (2010) دریافتند که سوء استفاده جسمی و جنسی در دوران کودکی منجر به افزایش خطر اختلالات درونی می شود که همچنین با وابستگی بیشتر به مواد در مراحل بعدی زندگی همراه است. ژو و همکاران (2023) در مطالعهای نشان دادند که اضطراب اجتماعی و افسردگی همبستگی بالایی با بدرفتاری دوران کودکی دارد. همچنین نتایج پژوهش ژنگ و همکاران (2024) نشان داد که بین بدرفتاری دوران کودکی و اختلال اضطراب رابطه وجود دارد و از بین همه آنها بدرفتاری عاطفی بیشترین همبستگی را با اضطراب نشان داد.
از عوامل دیگری که بر اضطراب اجتماعی تاثیر دارد می توان به حمایت اجتماعی ادراک شده[15] اشاره کرد (هنری[16] و همکاران، 2019). ماتسون و هال (2011) حمایت اجتماعی ادراک شده را «اعتقاد یک فرد مبنی بر اینکه حمایت اجتماعی در دسترس است؛ به طور کلی میتواند مثبت یا منفی تلقی شود و آنچه را که برای آن فرد مورد نیاز است، فراهم می کند» تعریف میکنند. رابطه بین اختلال اضطراب اجتماعی و حمایت اجتماعی ادراک شده پیچیده است و می تواند در بین افراد متفاوت باشد (بارنت[17] و همکاران، 2021). حمایت اجتماعی ادراک شده می تواند به عنوان یک عامل محافظتی در برابر ایجاد و تشدید اختلال اضطراب اجتماعی عمل کند. این افراد به دلیل ترس از ارزیابی اجتماعی منفی ممکن است با ایجاد و حفظ ارتباطات اجتماعی دست و پنجه نرم کنند. این ترس ممکن است منجر به اجتناب از موقعیت های اجتماعی، محدود کردن فرصت ها برای ایجاد یک شبکه اجتماعی حمایتی شود (العمری و همکاران، 2022). افرادی که سطوح بالاتری از حمایت اجتماعی را درک میکنند ممکن است در موقعیت های اجتماعی احساس امنیت بیشتری داشته باشند و کمتر مضطرب شوند (روحافزا و همکاران، 1393).
عامل دیگری که بر اضطراب اجتماعی تاثیر دارد نقصهای شناختی است (وگل[18] و همکاران، 2023). پژوهشها در تبیین اضطراب اجتماعی بر نقش نقصهای شناختی تاکید کردهاند. نقصهایی که خود را به صورت ادراک تحریف شده و نادرست از باورها و نیتهای دیگران نشان میدهد (پلنا و همکاران، 2014). به نظر میرسد علت آنکه افراد دارای اضطراب اجتماعی به تعبیر نادرست دیدگاه دیگران تمایل دارند وجود نقص در ذهنی سازی[19] است (بالسپی و همکاران، 2019). ذهنیسازی به توانایی منحصر به فرد انسان برای تفسیر معنای رفتار دیگران، از طریق توجه به حالات و اهداف ذهنی آنها و همچنین توانایی درک تاثیر عواطف و رفتارهای خود بر دیگران اشاره دارد (میدگلی و همکاران، 2026). ذهنیسازی یک سازه چندوجهی است که شامل ابعاد مختلفی میشود: ذهنیسازی خود و دیگران، ذهنیسازی شناختی و عاطفی، و ذهنیسازی صریح و ضمنی (مونتزلی[20] و همکاران، 2021). این توانایی در بستر روابط دلبستگی اولیه شکل میگیرد؛ به این معنا که تعاملات ایمن با مراقبین به کودک این فرصت را میدهد که حالات ذهنی خود و دیگران را بفهمد و بازنمایی کند (کامویرانو[21]، 2017). نقص در این فرایند میتواند به دو شکل عمده بروز کند: کمذهنیسازی[22] که به معنای تفکر عینی و ناتوانی در در نظر گرفتن حالات ذهنی است، و بیشذهنیسازی[23] که به صورت تفسیر بیش از حد و غالباً نادرست از نیتهای دیگران ظاهر میشود (لایتن[24] و همکاران، 2020). برای مثال، یک نوجوان با اضطراب اجتماعی ممکن است در حالت بیشذهنیسازی، یک نگاه عادی از سوی همسالان را به عنوان قضاوتی منفی و تمسخرآمیز تفسیر کند، یا در حالت کمذهنیسازی، قادر به درک پیچیدگیهای هیجانی در یک تعامل اجتماعی نباشد. این نقایص، فرد را در برابر سوءتعبیر از موقعیتهای اجتماعی و در نتیجه، تجربه اضطراب، آسیبپذیر میسازد (سلور[25] و همکاران، 2022). ذهنیسازی امکان شناسایی حالات ذهنی (نیت، تمایلات واحساسات) که زیربنای رفتار انسان است را میدهد و یک فرایند چند بعدی است (کیم، 2015) و معمولا به آن به عنوان شناخت اجتماعی یا نظریه ذهن[26] اشاره میشود که دومی به طور خاص به ظرفیت استنباط یا تصور آنچه در ذهن دیگری اتفاق میافتد اشاره دارد.
در بررسی تحقیقات درباره اختلالات اضطرابی، شارپ و ونتا (2012) عنوان میکنند که جوانان مضطرب، در درک و مدیریت موثر موقعیت های اجتماعی مشکلاتی را تجربه میکنند. این مشکلات ممکن است با کمبود مهارت های اجتماعی و گوش به زنگی نسبت به ذهن دیگران که از ویژگیهای اضطراب است، همراه باشد. براساس تجربه بالینی و با توجه به پیوند بین بدتنظیمی هیجانی و ذهنی سازی به راحتی میتوان تصور کرد زمانی که اضطراب اولیه کودکان بالاست، مقدارکمی برانگیختگی اضافی لازم است تا آنها را به عدم ذهنی سازی سوق دهد (میدگلی، 2026). در طی مطالعه ای که پرسی و همکاران (2021) انجام داد مشاهده کرد که اضطراب اجتماعی خود گزارش دهی شده در کودکان با روش های درک آنها (شناسایی هیجان) و استدلال درباره (ذهنیسازی) احساسات دیگران مرتبط است و سبکهای ذهنیسازی با سبکهای تعامل با همسالان جدید در دنیای واقعی کودکان مرتبط است. به اعتقاد شیمنتی و بوفولکو (2015)، اضطراب اجتماعی بالا ممکن است با نقص در درک باورها و نیتهای دیگران در موقعیتهای بین فردی و نارسایی عمومی در عواطف مثبت همراه باشد.
تجارب اولیه زندگی و تعاملات خانوادگی بر ظرفیت ذهنیسازی تأثیر قابل توجهی دارند (فانگی و آلیسون[27]، 2012) و این سازه میتواند در رابطه بین بدرفتاری دوران کودکی و اضطراب اجتماعی نقش ایفا کند؛ به طوری که پژوهشی نشان داد عدم اطمینان در مورد حالات روانی تا حدی واسطه رابطه بدرفتاری عاطفی دوران کودکی و اضطراب است (گانون[28] و همکاران، 2023). علاوه بر این، حمایت اجتماعی ادراک شده نیز عاملی مهم در سازگاری روانشناختی محسوب میشود و با اضطراب اجتماعی مرتبط است؛ دیدگاه آسیبشناختی روانی-رشدی بر اهمیت عوامل محافظتی نظیر ذهنآگاهی و حمایت اجتماعی در کاهش آسیبپذیری در برابر اختلالات روانی تأکید دارد (کینجری[29] و همکاران، 2020؛ پاریتز و تروی[30]، 2013) و درمان مبتنی بر ذهنیسازی نیز در افزایش حمایت اجتماعی ادراک شده مؤثر نشان داده شده است (باقرزاده و احمدی، 2023). مرور ادبیات پژوهش نشان میدهد که ارتباط دوگانه بین بدرفتاری دوران کودکی و اضطراب اجتماعی (ژو و همکاران، 2023؛ ژنگ و همکاران، 2024) و همچنین رابطه میان حمایت اجتماعی ادراک شده و اضطراب اجتماعی (العمری و همکاران، 2022؛ روحافزا و همکاران، 1393) به خوبی مستند شده است. با این حال، مکانیسمهای روانشناختی که این روابط را تبیین میکنند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. به طور خاص، اگرچه پژوهشها به نقش ذهنیسازی در آسیبشناسی روانی اشاره کردهاند (شیمنتی و بوفولکو، 2015)، اما جایگاه آن به عنوان یک پل ارتباطی میان تجارب اولیه زندگی (یک عامل خطر مانند بدرفتاری) و منابع بینفردی (یک عامل محافظ مانند حمایت اجتماعی) با اضطراب اجتماعی در نوجوانان مبهم باقی مانده است.
نوآوری اصلی پژوهش حاضر در سه جنبه نهفته است: نخست، این مطالعه با آزمون یک مدل میانجیگری یکپارچه، از روابط همبستگی ساده فراتر رفته و به دنبال تبیین چگونگی تأثیرگذاری متغیرهای پیشبین بر اضطراب اجتماعی از طریق نقص در ظرفیت ذهنیسازی است. دوم، این پژوهش به طور همزمان یک عامل خطر (بدرفتاری کودکی) و یک عامل محافظ (حمایت اجتماعی) را در یک چارچوب نظری منسجم بررسی میکند که این امر به درک جامعتری از آسیبپذیری و تابآوری در برابر اضطراب اجتماعی کمک میکند. سوم، تمرکز بر جمعیت دانشآموزان ایرانی دوره دوم متوسطه، به غنیسازی ادبیات موجود با دادههای مبتنی بر یک بافت فرهنگی متفاوت کمک میکند. بنابراین، با توجه به شکاف نظری و پژوهشی موجود، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که آیا ذهنیسازی در رابطه بین بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانههای اضطراب اجتماعی در دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه نقش میانجی معناداری ایفا میکند؟
روش
پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش گردآوری دادهها، یک پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بودند. به منظور انتخاب نمونه، از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای استفاده شد؛ به این ترتیب که ابتدا دو ناحیه آموزشی به صورت تصادفی از میان نواحی شهر انتخاب، سپس از هر ناحیه سه مدرسه (در مجموع شش مدرسه) به تصادف گزینش و در نهایت از هر مدرسه دو کلاس برای اجرای پژوهش انتخاب گردید. با توجه به برآورد حجم نمونه و با در نظر گرفتن احتمال ریزش، در مجموع ۳۳۰ پرسشنامه (به صورت چاپی و آنلاین از طریق لینک پژوهش) توزیع گردید که پس از غربالگری دادهها، ۳۸ پرسشنامه به دلیل ناقص بودن یا وجود الگوهای پاسخدهی نامعتبر حذف شدند. در نهایت، تحلیلهای آماری بر روی دادههای حاصل از ۲۹۲ پرسشنامه تکمیلشده و معتبر انجام پذیرفت. این پژوهش 13 زیر متغیر دارد. در تحلیل استیونس در نظر گرفتن 15 مورد برای هر متغیر پیشبین در تحلیل رگرسیون چندگانه با روش معمولی حداقل مربعات استاندارد است. بر پایه این موضوع میتوان اعلام کرد که چون تحلیل مسیر در برخی جنبه ها کاملا مرتبط با رگرسیون چندمتغیری است، تعداد 15 مورد به ازای هر متغیر اندازهگیری شده در تحلیل مسیر غیر منطقی نیست. لوهلین بیان میدارد که برای مدلهایی با دو یا چهار عامل، پژوهشگر باید روی جمعآوری دستکم 200 مورد برنامهریزی کند (کوهن و همکاران، 2013). ملاکهای ورود به مطالعه 1-تمایل دانش آموزان به شرکت در پژوهش و پر کردن پرسشنامهها و 2- نوجوانان 14تا 18سال، و ملاک خروج تکمیل ناقص پرسشنامه بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS 28 و AMOS 24 انجام شد؛ برای بررسی رابطه بین متغیرها از آزمون همبستگی پیرسون و جهت آزمون مدل پژوهش از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) با سطح معناداری 01/0 استفاده گردید.
ابزارهای پژوهش
الف) پرسشنامه اضطراب اجتماعی نوجوانان (SASA)[31]: این مقیاس توسط لاگرگا و لوپز(1998) طراحی شد که ۲۸ گویه و دو خرده مقیاس درک و ترس از ارزیابی منفی (۱۵ گویه) و تنش و بازداری در برخورد اجتماعی (۱۳ گویه) میباشد و برای سنجش نگرانیها، ترسها و رفتارهای اجتنابی نوجوانان در موقعیتهای اجتماعی استفاده میشود. نمرهگذاری آن بر اساس طیف لیکرت ۵ نقطهای است و برخی گویهها نمرهگذاری معکوس دارند؛ ترس از ارزیابی منفی همسالان و تنش و آمادگی در مواجهه با موقعیتهای اجتماعی تمرکز دارد. در پژوهش لاگرگا و لوپز(1998) آلفای کرونباخ ترس از ارزیابی منفی (83/0) و تنش و بازداری در برخورد اجتماعی (76/0) بدست آمد. همچنین آلفای نمره کل پرسشنامه (91/0) گزارش شد. در زمینه روایی همگرا، نمرات بالاتر در مقیاس اضطراب اجتماعی به طور معناداری با عملکرد اجتماعی ضعیفتر همبستگی داشت، از جمله حمایت کمتر از همکلاسیها، پذیرش اجتماعی کمتر، و جذابیت رمانتیک پایینتر. به طور خاص در دختران، اضطراب اجتماعی بالاتر با تعداد دوستان کمتر و کیفیت پایینتر دوستیهای نزدیک (شامل صمیمیت، همراهی و حمایت کمتر) مرتبط بود. این الگوهای همبستگی، قابلیت مقیاس را در سنجش سازه مورد نظر و ارتباط آن با پیامدهای اجتماعی مرتبط تأیید میکند (لاگرگا و لوپز، 1998). این پرسشنامه در سال 1392 توسط استوار و رضویه در ایران هنجاریابی شد. همسانی درونی مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای خردهمقیاسها در سطح قابل قبولی گزارش شد (76/0 تا 82/0). پایایی بازآزمایی مقیاس اضطراب اجتماعی با فاصله دو هفته، ضریب 99/0 را نشان داد که بسیار بالا و حاکی از ثبات قابل ملاحظه نمرات در طول زمان است. برای بررسی روایی همگرا، همبستگی بین نمرات مقیاس اضطراب اجتماعی و زیرمقیاسهای آن با مقیاس تجدیدنظر شده اضطراب آشکار کودکان بررسی شد. نتایج، همبستگیهای مثبت و معناداری بین نمرات اضطراب اجتماعی و زیرمقیاسهای آن با نمره کل اضطراب آشکار کودکان و زیرمقیاسهای آن (مانند همبستگی 39/0 بین نمره کل اضطراب اجتماعی و نمره کل اضطراب آشکار کودکان) نشان داد که این امر مؤید سنجش سازههای مرتبط توسط این دو ابزار است. (استوار و رضویه، 1392). در پژوهش حاضر نیز، اعتبار محتوا و ضریب آلفای کرونباخ 88/0، نشاندهنده پایایی مناسب و قابل قبول این ابزار است.
ب): پرسشنامه بدرفتاری دوران کودکی (CTQ)[32]: این پرسشنامه توسط برنستاین و همکاران (2003) به منظور سنجش آسیب ها و ترومای دوران کودکی توسعه داده شده است. این پرسشنامه یک ابزار غربالگری برای آشکار کردن اشخاص دارای تجربیات سوء استفاده و غفلت دوران کودکی است که هم برای بزرگسالان و هم برای نوجوانان قابل استفاده است. این پرسشنامه پنج نوع از بد رفتاری در دوران کودکی را مورد سنجش قرار می دهد که عبارتند از سوء استفاده جنسی، سوء استفاده جسمی، سوء استفاده عاطفی، و غفلت عاطفی و جسمی. این پرسشنامه 28 سوال دارد که 25 سوال آن برای سنجش مولفه های اصلی پرسشنامه بکار می رود و 3 سوال آن برای تشخیص افرادی که مشکلات دوران کودکی خود را انکار می کنند بکار می رود. در پژوهش برنستاین و همکاران (2003) ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه بر روی گروهی از نوجوانان برای ابعاد سوء استفاده عاطفی، سوء استفاده جسمی، سوء استفاده جنسی، غفلت عاطفی و غفلت جسمی به ترتیب برابر با 87/0، 86/0، 95، 89/0، و 78/0 بود. همچنین روایی همزمان آن با درجه بندی درمانگران از میزان تروماهای کودکی در دامنه 59/0 تا 78/0 گزارش شده است (برنستاین و همکاران، 2003). در ایران این پرسشنامه توسط ابراهیمی و همکاران(1392) بر روی گروهی از نوجوانان هنجاریابی شد. ابراهیمی و همکاران(1392) ضریب آلفای کرونباخ این پرسشنامه 81/0 تا 98/0 برای مولفه های پنج گانه و روایی همزمان با مقیاس افسردگی بک را 36/0 گزارش کردند. نمرات بالا در پرسشنامه نشان دهنده تروما یا آسیب بیشتر و نمرات کمتر نشانه آسیب یا ترومای دوران کودکی کمتر است. دامنه نمرات برای هر یک از زیر مقیاس ها 5 تا 25 و برای کل پرسشنامه 25 تا 125 است. سوال های 10، 16، و 22 به منظور سنجش روایی یا انکار مشکل در دوران کودکی است. اگر مجموع پاسخ های داده شده به این سوالات بالاتر از 12 باشد با احتمال زیادی پاسخ های فرد نامعتبر است. سوء استفاده عاطفی: سوال های 3، 8، 14، 18، 25 ،سوء استفاده فیزیکی: سوال های 9، 11، 12، 15، 17، سوء استفاده جنسی: سوال های 20، 21، 23، 24، 27، غفلت عاطفی: سوال های 5، 7، 13، 19، و 28 و غفلت جسمی: سوال های 1، 2، 4، 6، 26 را شامل میشود. همچنین در پژوهش حاضر جهت سنجش اعتبار ابزار اندازهگیری از اعتبار محتوا استفادهشده است و مقدار ضریب آلفای کرونباخ 84/0است که نشان میدهد از پایایی مناسب و قابل قبولی برخوردار است.
ج) پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراک شده (MSPSS)[33]: این پرسشنامه را زیمت و همکارانش در سال 1988 به منظور سنجش حمایت اجتماعی ادراک شده از طرف خانواده، دوستان و افراد مهم زندگی فرد تهیه کردهاند. این مقیاس 12 گویه دارد و پاسخگو نظر خود را در یک مقیاس7 گزینه ای از نمره یک برای کاملاً مخالفم تا هفت برای کاملاً موافقم مشخص میکند. خرده مقیاسهای این پرسشنامه شامل حمایت اجتماعی دریافت شده از سوی خانواده (آیتم های 11،8،4،3)، حمایت اجتماعی دریافت شده از سوی دوستان (آیتم های 12،9،7،6) و حمایت اجتماعی دریافت شده از سوی دیگران (آیتم های 10،5،2،1) است. در پژوهش زیمت و همکاران(1988) آلفای کرونباخ حمایت خانواده (72/0)، دوستان (85/0) و افراد مهم زندگی (91/0) بدست آمد. همچنین روایی همگرا نیز ارائه شد و نتایج نشان داد که سطوح بالای حمایت اجتماعی ادراک شده، همانطور که پیشبینی میشد، با سطوح پایینتر نشانههای افسردگی و اضطراب (اندازهگیری شده با چکلیست علائم هاپکینز) مرتبط بود. این پرسشنامه در سال 1398 توسط بشارت در ایران هنجاریابی شد. ضرایب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس ۰.۹۱ و برای زیرمقیاسهای حمایت خانوادگی، حمایت اجتماعی (فرد مهم/اجتماع) و حمایت دوستان به ترتیب 87/0، 87/0 و 89/0 گزارش شده است. روایی همگرای پرسشنامه از طریق همبستگیهای مثبت و معنادار با سازههای مرتبطی نظیر بهزیستی روانشناختی (50/0)، همدلی عاطفی (52/0) و عاطفه مثبت (29/0) به دست آمده که نشاندهنده توانایی مقیاس در سنجش سازه مورد نظر و ارتباط آن با متغیرهای روانشناختی مرتبط است (بشارت، 1398). همچنین در پژوهش حاضر جهت سنجش اعتبار ابزار اندازهگیری از اعتبار محتوا استفادهشده است و مقدار ضریب آلفای کرونباخ 87/0، است که نشان میدهد از پایایی مناسب و قابل قبولی برخوردار است.
د) مقیاس ذهنیسازی (MQ)[34]: این مقیاس توسط دیمیتریویچ و همکاران در سال 2017 برای نوجوانان ساخته شده است. این مقیاس خودگزارشی شامل 28 گویه است و با مقیاس لیکرت 5 درجهای (کاملا نادرست، در اکثر موارد نادرست، هم درست هم نادرست، در اکثر موارد درست و کاملا درست) پاسخ داده میشود. برای نمرهگذاری به ترتیب به گزینه کاملا نادرست نمره1 تا گزینه کاملا درست نمره5 داده میشود. این پرسشنامه شامل سه زیرمقیاس است: ذهنیسازی مرتبط با خود (شامل 8 سوال)، ذهنیسازی مرتبط با دیگران (شامل 10 سوال)، انگیزهمندی برای ذهنیسازی (شامل 10 سوال). آلفای کرونباخ برای هر سه زیرمقیاس و نمرۀ کل بین 74/0 تا 79/0 گزارش شده است. دیمیتریویچ و همکاران(2017) به منظور بررسی روایی این پرسشنامه ضریب همبستگی ذهنی سازی را با متغیرهای هوش هیجانی و همدلی با پرسشنامه نامه 5 عاملی نئو بررسی کردند و نتایج نشان داد که ذهنی سازی با ساختارهای شناختی و پرسشنامۀ 5 عاملی نئو ارتباط دارد. این مقیاس ارتباط مثبت و معنی داری با همدلی، هوش هیجانی داشت. همچنین این مقیاس همبستگی منفی با دلبستگی اجتنابی و اضطرابی و روان رنجوری داشت. ویژگی های رواسنجی این پرسشنامه در ایران توسط صفری موسوی و همکاران(1400) بررسی شد. نتایج نشان داد که آلفای کرونباخ برای نمره کل و سه مولفه آن بین 73/0 تا 86/0 بود که نشان دهنده پایایی مطلوب این پرسشنامه بود. یافته های تحلیل عاملی تاییدی نشان داد این مقیاس در جامعۀ ایرانی دارای سه مولفه است و شاخص های برازش مدل و بارهای عاملی از میزان مطلوبی برخودار بودند. در پژوهش حاضر جهت سنجش اعتبار ابزار اندازهگیری از اعتبار محتوا استفادهشده است و مقدار ضریب آلفای کرونباخ 76/0 است که نشان میدهد از پایایی مناسب و قابل قبولی برخوردار است.
از نظر ویژگی های زمینه ای، میانگین سن پاسخگویان برابر با 13/16 سال با انحراف استاندارد 73/0 بود و دامنه سن از حداقل 15 تا حداکثر 18 سال بود. میانگین و انحراف استاندارد سن مادران 90/4±69/41 و سن پدران 00/5±54/46 بود. در متغیر فرزند چندم خانواده بودن، 153 نفر (3/54%) فرزند اول، 97 نفر (4/34%) فرزند دوم، 26 نفر (2/9%) فرزند سوم و 6 نفر (1/2%) فرزند چهارم خانواده بودند. در جدول 1 آماره های توصیفی متغیرها و همبستگی بین متغیرها با آزمون همبستگی پیرسون آمده است.
جدول 1. آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای پژوهش به همراه آماره های توصیفی
|
متغیرها |
حمایت اجتماعی ادراک شده |
بدرفتاری دوران کودکی |
ذهنی سازی |
اضطراب اجتماعی |
|
حمایت اجتماعی ادراک شده |
1 |
|
|
|
|
بدرفتاری دوران کودکی |
***617/0- |
1 |
|
|
|
ذهنی سازی |
***369/0 |
***284/0- |
1 |
|
|
اضطراب اجتماعی |
***365/0- |
***326/0 |
***341/0- |
1 |
|
میانگین |
97/46 |
43/32 |
40/100 |
21/81 |
|
انحراف معیار |
11/9 |
49/8 |
80/12 |
13/17 |
|
کجی |
96/0- |
49/1 |
03/0 |
23/0 |
|
کشیدگی |
78/0 |
97/1 |
26/0- |
04/0- |
توجه: 05/0>p=* و 01/0>p=** و 001/0>p=***
مطابق نتایج جدول 1، نرمال بودن تک متغیره با شاخص های کجی و کشیدگی بررسی شد و چون مقادیر کجی و کشیدگی تمامی متغیرها در دامنه 2+ تا 2- بدست آمد نشان از تایید مفروضه نرمال بودن تک متغیره داشت. نتایج آزمون همبستگی نشان داد رابطه معنی داری بین تمامی متغیرها وجود داشت (01/0>p). بین سه متغیر حمایت اجتماعی ادراک شده، بدرفتاری دوران کودکی و ذهنی سازی با اضطراب اجتماعی همبستگی وجود داشت (01/0>p). جهت رابطه حمایت اجتماعی ادراک شده و ذهنی سازی با اضطراب اجتماعی مثبت بود. شدت تمامی همبستگی ها، متوسط بود و قوی ترین همبستگی با اضطراب اجتماعی مربوط به حمایت اجتماعی ادراک شده با ضریب 365/0- بود. همچنین بین حمایت اجتماعی ادراک شده و بدرفتاری دوران کودکی با متغیر میانجی ذهنی سازی رابطه وجود داشت (01/0>p). مدل مفهومی پژوهش با استفاده از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری و در نرم افزار ایموس آزمون شد. شکل 2 مدل تجربی در حالت ضرایب استاندارد است و سطح معنی داری با علامت ستاره مشخص شده است.
شکل 2. مدل تجربی در حالت ضرایب مسیر استاندارد (05/0>p=*و 01/0>p=**و 001/0>p=***)
شکل 2 نشان داد تاثیر بدرفتاری دوران کودکی بر ذهنی سازی معنی دار نبود اما سایر روابط در مدل معنی دار بود (01/0>p). مطابق یافته ها تاثیر مستقیم هر سه متغیر حمایت اجتماعی ادراک شده، بدرفتاری دوران کودکی و ذهنی سازی بر اضطراب اجتماعی تایید شد و قوی ترین تاثیر را ذهنی سازی با ضریب استاندارد 77/0- داشت. همچنین شدت ارتباط بین متغیرهای آشکار با سازه های پنهان بیشتر از مقدار حداقل 30/0 بود و نشان از روایی قابل قبول بخش اندازه گیری مدل داشت. شاخص های برازش مدل در جدول 2 آمده است.
جدول 2. شاخص های برازش مدل
|
شاخص برازش |
R2 |
PGFI |
IFI |
NFI |
CFI |
GFI |
RMSEA |
Chi square/df |
|
معیار* |
33/0< |
70/0< |
90/0< |
90/0< |
90/0< |
90/0< |
08/0> |
در بازه 1 تا 5 |
|
نتیجه |
62/0 |
75/0 |
92/0 |
89/0 |
92/0 |
93/0 |
078/0 |
20/3 |
در مجموع با ارزیابی تمامی شاخصهای برازش در جدول 2 میتوان استنباط کرد برازش مدل تایید می شود. هیچ کدام از شاخص های برازش مقدار ضعیفی ندارند، شاخص برازش NFI مقدار مرزی و متوسطی دارد و سایر شاخص های برازش مقدار مطلوبی دارند که نشان داد کلیت مدل تایید شد و داده ها با مدل مفهومی تطابق داشتند. ضریب تعیین متغیر وابسته اضطراب اجتماعی برابر با 62/0 بود که مقدار بالاتر از متوسط و نزدیک به قوی بود و نشان داد سه متغیر حمایت اجتماعی ادراک شده، بدرفتاری دوران کودکی و ذهنی سازی توانستند 62 درصد از واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین کنند که نشان از قدرت تبیین مناسب مدل داشت. در جدول 3 نتایج تاثیر متغیرها بر یکدیگر یا اثر مستقیم آمده است.
جدول 3. نتایج بررسی اثرات مستقیم در مدل
|
ضریب استاندارد |
ضریب غیراستاندارد |
خطای استاندارد |
مقدار t |
مقدار p |
|
|
حمایت اجتماعی ادراک شده -> اضطراب اجتماعی |
196/0- |
439/0- |
151/0 |
91/2 |
004/0 |
|
بدرفتاری دوران کودکی -> اضطراب اجتماعی |
362/0 |
20/2 |
608/0 |
62/3 |
001/0> |
|
ذهنی سازی -> اضطراب اجتماعی |
773/0- |
03/1- |
119/0 |
66/8 |
001/0> |
|
حمایت اجتماعی ادراک شده -> ذهنی سازی |
653/0 |
09/1 |
143/0 |
62/7 |
001/0> |
|
بدرفتاری دوران کودکی -> ذهنی سازی |
109/0- |
497/0- |
280/0 |
78/1 |
076/0 |
یافته ها (جدول 3) نشان داد که تاثیر مستقیم حمایت اجتماعی ادراک شده بر اضطراب اجتماعی تایید شد (01/0>p) که جهت رابطه منفی بود و شدت رابطه برابر با 196/0- بود. تاثیر مستقیم بدرفتاری دوران کودکی بر اضطراب اجتماعی نیز تایید شد (01/0>p) که جهت رابطه مثبت و شدت رابطه برابر با 362/0 بود. رابطه بین ذهنی سازی و اضطراب اجتماعی نیز معنی دار بود که جهت رابطه منفی و شدت رابطه برابر با 773/0- بود. قوی ترین رابطه با اضطراب اجتماعی را ذهنی سازی با ضریب استاندارد 773/0- داشت. آزمون نقش میانجی گری ذهنی سازی در رابطه حمایت اجتماعی ادراک شده و بدرفتاری دوران کودکی با اضطراب اجتماعی با روش بوت استراپینگ بررسی شد که نتایج در جدول 4 آمده است.
جدول 4. آزمون میانجی گری ذهنی سازی به روش بوت استراپینگ
|
نوع رابطه میانجی گری |
اثر غیرمستقیم |
خطای استاندارد |
حد پایین |
حد بالا |
مقدار p |
|
حمایت اجتماعی ادراک شده -> ذهنی سازی-> اضطراب اجتماعی |
505/0- |
098/0 |
701/0- |
308/0- |
001/0> |
|
بدرفتاری دوران کودکی -> ذهنی سازی -> اضطراب اجتماعی |
084/0 |
045/0 |
007/0- |
173/0 |
062/0 |
یافته ها (جدول 4) نشان داد که نقش میانجی گری ذهنی سازی در رابطه حمایت اجتماعی ادراک شده و اضطراب اجتماعی تایید شد (01/0>p)، اما نقش میانجی ذهنی سازی در رابطه بدرفتاری دوران کودکی و اضطراب اجتماعی تایید نشد (01/0<p). در مجموع یافته ها بیانگر این بود که متغیر حمایت اجتماعی ادراک شده هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم (با میانجی گری ذهنی سازی) بر اضطراب اجتماعی تاثیرگذار بود اما متغیر بدرفتاری دوران کودکی فقط به طور مستقیم بر اضطراب اجتماعی تاثیرگذار بود.
هدف این پژوهش بررسی رابطه بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانههای اضطراب اجتماعی در دانشآموزان متوسطه دوم با میانجیگری ذهنیسازی بود. نتایج اصلی این مطالعه نشان داد که بدرفتاری دوران کودکی به طور مستقیم با نشانههای اضطراب اجتماعی رابطه معناداری دارد، در حالی که نقش میانجیگرانه ذهنیسازی در این رابطه تأیید نشد. از سوی دیگر، حمایت اجتماعی ادراک شده نه تنها به طور مستقیم با اضطراب اجتماعی مرتبط بود (هرچند تمرکز اصلی فرضیه بر نقش میانجی بود)، بلکه از طریق ذهنیسازی نیز بر کاهش نشانههای اضطراب اجتماعی تأثیر میگذارد و نقش میانجیگرانه ذهنیسازی در این رابطه مورد تأیید قرار گرفت. این یافتهها تلویحات مهمی برای درک مسیرهای آسیبپذیری و محافظت در برابر اضطراب اجتماعی در نوجوانی دارند که در ادامه به تفصیل مورد بحث قرار میگیرند.
نتایج نشان داد که فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه بدرفتاری دوران کودکی از طریق تضعیف ذهنیسازی با نشانههای اضطراب اجتماعی رابطه دارد، در یافتههای این مطالعه تأیید نشد. این نتیجه ممکن است در نگاه اول برخلاف انتظار اولیه و پیشبینیهای مبتنی بر نظریههای دلبستگی و آسیبشناسی روانی تحولی باشد (فانگی و آلیسون، 2012؛ کامویرانو، 2017) که فرض میکنند تجارب نامطلوب اولیه، به ویژه در روابط با مراقبان اصلی، میتواند به اختلال در فرایندهای ذهنیسازی منجر شده و زمینه را برای مشکلات هیجانی مانند اضطراب اجتماعی فراهم آورد. پژوهشهایی نظیر مطالعه گانون (2023) نیز این ارتباط مورد انتظار را تا حدی تأیید کردهاند؛ گانون (2023) نشان داد که بدرفتاری در کودکی میتواند توانایی فرد در درک حالات ذهنی خود و دیگران را تضعیف کند و عدم اطمینان/سردرگمی در مورد حالات روانی را افزایش دهد که این امر به نوبه خود آسیبپذیری نسبت به اضطراب، از جمله اضطراب اجتماعی، را افزایش میدهد. وی استدلال میکند که بدرفتاری، به ویژه آنجا که نیات و ویژگیهای خصمانه به کودک نسبت داده میشود، با ایجاد سردرگمی در مورد ذهن خود و دیگران، بر ذهنیسازی تأثیر منفی گذاشته و به علائم اضطراب کمک میکند. با این حال، یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که ذهنیسازی به تنهایی نقش میانجی معناداری در رابطه بین بدرفتاری دوران کودکی و اضطراب اجتماعی ایفا نکرد.
این عدم معناداری نقش میانجیگرانه ذهنیسازی در این رابطه خاص میتواند ناشی از چندین عامل پیچیده باشد. نخست، نمونه مورد مطالعه شامل نوجوانان بوده است. در این مرحله رشدی، مهارتهای ذهنیسازی هنوز در حال تکامل هستند (براون، 2019) و ممکن است به اندازهای تثبیت نشده باشند که بتوانند به عنوان یک سازوکار میانجی قوی در برابر پیامدهای عمیق و ریشهدار بدرفتاری دوران کودکی عمل کنند. شاید تأثیر بدرفتاری بر اضطراب اجتماعی در نوجوانی بیشتر از طریق مسیرهای مستقیمتر و کمتر شناختی مانند حساسیتزدایی سیستم عصبی به تهدیدات اجتماعی، شکلگیری طرحوارههای منفی عمیق درباره خود و دیگران، یا دشواری در تنظیم هیجان رخ دهد (کارا و همکاران، 2023). در واقع، بدرفتاری با تأثیرگذاری منفی بر حوزههای متعدد رشد از جمله عملکرد شناختی، دلبستگی و سلامت روانی (اسنیک و همکاران، 2025)، میتواند مستقیماً به شکلگیری اضطراب اجتماعی منجر شود. ثانیاً، ماهیت و شدت بدرفتاریهای تجربهشده توسط شرکتکنندگان که میتواند شامل ابعاد مختلفی از جمله غفلت و سوءاستفاده جسمی، عاطفی و جنسی باشد (سازمان جهانی بهداشت، 2022)، میتواند متنوع بوده باشد و ممکن است تأثیر این تجارب بر اضطراب اجتماعی بیشتر از طریق مکانیسمهای دیگری نظیر کاهش تابآوری عمومی، سبکهای دلبستگی ناایمن، یا افزایش حساسیت به طرد اجتماعی عمل کرده باشد که در این مدل به صورت مستقیم سنجیده نشدهاند. ثالثاً، ابعاد مختلف ذهنیسازی (مانند ذهنیسازی شناختی در مقابل هیجانی، ذهنیسازی خود در مقابل دیگران) (مونتزلی و همکاران، 2021) ممکن است تأثیرات متفاوتی داشته باشند و بدرفتاری دوران کودکی بر بُعد خاصی از ذهنیسازی تأثیر بگذارد که آن بُعد لزوماً میانجیگر رابطه با اضطراب اجتماعی در این گروه سنی خاص نبوده است. سنجش کلی ذهنیسازی در این پژوهش ممکن است مانع از شناسایی این تفاوتهای ظریف شده باشد. در نهایت، احتمال وجود متغیرهای میانجی یا تعدیلگر دیگری که در این مدل گنجانده نشدهاند، مانند مهارتهای مقابلهای خاص، یا ویژگیهای خلق و خوی فردی، نیز نباید نادیده گرفته شود. برای مثال، عواملی مانند تابآوری، ذهنآگاهی یا سایر عوامل محافظتی که در دیدگاه آسیبشناختی روانی-رشدی بر آنها تأکید میشود (کینجری و همکاران، 2020؛ پاریتز و تروی، 2013)، میتوانند این رابطه را تعدیل کرده و مسیرهای تأثیر بدرفتاری بر اضطراب اجتماعی را پیچیدهتر کنند.
با این حال، نکته مهم و قابل تأمل در این بخش از یافتهها، وجود رابطه مستقیم و معنادار بین بدرفتاری دوران کودکی و نشانههای اضطراب اجتماعی است. این یافته با حجم وسیعی از ادبیات پژوهشی که بر نقش تجارب نامطلوب اولیه به عنوان عامل خطر قوی برای طیف وسیعی از مشکلات روانشناختی تأکید دارند، کاملاً همسو است (لی و همکاران، 2024؛ لیو و همکاران، 2023؛ ژو و همکاران، 2023؛ ژنگ و همکاران، 2022؛ لیو و همکاران، 2023). بدرفتاری در کودکی، که شامل تجارب متنوعی از سوء استفاده و غفلت است (گونزالس و همکاران، 2023)، میتواند به طور مستقیم از طریق تأثیر بر رشد مغز و سیستمهای پاسخ به استرس، شکلگیری باورهای ناکارآمد درباره خود و جهان، و ایجاد انتظارات منفی در روابط بین فردی، زمینه را برای بروز اضطراب اجتماعی در سالهای بعد فراهم کند (سایاح و همکاران، 2022). بنابراین، در حالی که ذهنیسازی در این مطالعه نقش میانجیگر کلیدی را در این رابطه ایفا نکرد، یافتهها بر اهمیت بدرفتاری دوران کودکی به عنوان یک عامل خطر مستقیم و قدرتمند برای اضطراب اجتماعی در نوجوانان تأکید دارند.
همچنین نتایج نشان داد که فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق ذهنیسازی با نشانههای اضطراب اجتماعی رابطه دارد، به طور کامل مورد تأیید قرار گرفت. این یافته با چارچوبهای نظری متعددی از جمله مدل فرایندپردازی اجتماعی-شناختی (کوهن و مککی، ۱۹۸۴) که بر نقش حمایت اجتماعی در شکلدهی به فرایندهای شناختی و نحوه درک و تفسیر رویدادهای استرسزا تأکید دارد، و همچنین با پژوهشهایی که بر نقش حمایتی این متغیر در برابر اضطراب اجتماعی تأکید دارند (هنری و همکاران، 2019؛ العمری و همکاران، 2022؛ روحافزا و همکاران، 1393)، همسو است. حمایت اجتماعی ادراک شده، به عنوان احساس ارزشمند بودن و داشتن شبکهای از افراد حامی (ماتسون و هال، 2011)، میتواند بستر روانی امنی را فراهم کند که برای رشد و به کارگیری مؤثر مهارتهای ذهنیسازی حیاتی است. یافتههای پژوهشهای پیشین نیز به طور ضمنی یا مستقیم از این ارتباط حمایت میکنند. برای مثال، پژوهش باقر زاده و احمدی (2023) نیز اشاره میکند که ذهنیسازی خوب نه تنها به درک دقیقتری از ذهن خود و دیگران منجر میشود، بلکه انعطافپذیری در یادگیری اجتماعی و تعاملات بین فردی را تسهیل میکند؛ این همان چیزی است که حمایت اجتماعی میتواند زمینه پرورش آن را فراهم آورد.
حمایت اجتماعی ادراک شده میتواند از چندین طریق بر ذهنیسازی تأثیر گذاشته و از این طریق اضطراب اجتماعی را کاهش دهد. اولاً، حضور افراد حامی و پذیرنده، محیطی را ایجاد میکند که در آن نوجوان احساس امنیت بیشتری برای ابراز خود و کاوش در حالات ذهنی خود و دیگران دارد. این امر به تقویت توانایی ذهنیسازی هیجانی و شناختی کمک میکند (ژائو و همکاران، 2022)، چرا که بستر روابط دلبستگی ایمن برای رشد این ظرفیت حیاتی است (فانگی و آلیسون، 2012). ثانیاً، تعامل با افراد حامی، فرصتهایی برای مشاهده و مدلسازی ذهنیسازی سالم فراهم میآورد. نوجوانان میتوانند از طریق مشاهده نحوه درک و پاسخ افراد حامی به موقعیتهای اجتماعی و هیجانی، مهارتهای ذهنیسازی خود را بهبود بخشند. ثالثاً، حمایت اجتماعی میتواند به کاهش سطح کلی استرس و اضطراب کمک کند، که این امر به نوبه خود منابع شناختی بیشتری را برای فرایندهای پیچیدهای مانند ذهنیسازی آزاد میسازد (آکوبا، 2024)، زیرا افرادی که حمایت اجتماعی بالاتری را درک میکنند، در موقعیتهای اجتماعی احساس امنیت بیشتری کرده و اضطراب کمتری را تجربه میکنند (روحافزا و همکاران، 1393).
تقویت ذهنیسازی از طریق حمایت اجتماعی ادراک شده، به طور مستقیم بر نشانههای اضطراب اجتماعی تأثیر میگذارد. نقص در ذهنیسازی و تمایل به تعبیر نادرست دیدگاه دیگران، از ویژگیهای شناختی اضطراب اجتماعی محسوب میشود (بالسپی و همکاران، 2019؛ پلنا و همکاران، 2014). همانطور که در پژوهش گرین (2022) مشاهده شد، توانایی درک و استدلال درباره احساسات دیگران (بخشی از ذهنیسازی) با اضطراب اجتماعی در کودکان مرتبط است و سبکهای ذهنیسازی بر نحوه تعامل با همسالان جدید تأثیر میگذارند. نوجوانانی که ذهنیسازی قویتری دارند، قادرند نشانههای اجتماعی (مانند حالات چهره، لحن صدا، رفتار) را دقیقتر تفسیر کنند، نیات دیگران را بهتر بفهمند، و سوءتعبیرهای کمتری در موقعیتهای اجتماعی داشته باشند که این خود از آسیبپذیری در برابر اضطراب میکاهد (سلور و همکاران، 2022). این توانایی درک بهتر دنیای اجتماعی به آنها کمک میکند تا موقعیتهای بین فردی را کمتر تهدیدآمیز ارزیابی کرده و پاسخهای انطباقیتری نشان دهند. پژوهش کوستریا (2018) نیز ارتباط بین سبکهای دلبستگی اضطرابی/اجتنابی (که اغلب با کمبود حمایت اجتماعی مرتبط هستند) و نقص در ظرفیتهای ذهنیسازی (به ویژه درک حالات روانی دیگران) را در دانشجویان نشان داد که مؤید ارتباط بین دلبستگی/حمایت و ذهنیسازی است. در نهایت، همانطور که شیمنتی و بوکلوفکو (2015) اشاره میکنند، اضطراب اجتماعی بالا ممکن است با نقص در درک باورها و نیات دیگران در موقعیتهای بین فردی همراه باشد؛ بنابراین، بهبود این نقص از طریق ذهنیسازی که توسط حمایت اجتماعی تسهیل میشود، میتواند به طور مؤثری نشانههای اضطراب اجتماعی را کاهش دهد. در نتیجه، یافتههای این پژوهش به وضوح نشان میدهد که حمایت اجتماعی ادراک شده با تقویت توانایی ذهنیسازی در نوجوانان، به عنوان یک عامل محافظتی عمل کرده و از این طریق به کاهش نشانههای اضطراب اجتماعی کمک میکند.
این مطالعه دارای چندین محدودیت است. اولاً، با توجه به اینکه پژوهش بر روی دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه انجام گرفته است؛ لذا تعمیم نتایج به سایر مناطق جغرافیایی دیگر با محدودیت مواجه است. بنابراین، تحقیقات آینده میتواند در سایر جوامع و گروههای سنی نیز مورد بررسی قرار گیرد. دوم، این پژوهش تنها بر روی نوجوانان دختر صورت گرفت، بنابراین اثر تفاوت جنسیتی متغیرها در دختران و پسران که ممکن است با یکدیگر متفاوت باشند، قابل بررسی نیست واین مسئله تعمیم نتایج پژوهش را محدود میکند. سوم، در این پژوهش برای جمعآوری دادهها از ابزار خود گزارشی استفاده شده است؛ بنابراین، نتایج پژوهش حاضر به دلیل استفاده از پرسشنامه و ابزارهای خود گزارشی، ممکن است به جای رفتار واقعی، شرکت کنندگان را به استفاده از شیوههای مبتنی بر کسب تأیید اجتماعی و اجتناب از بد نامی مربوط به عدم کفایت فردی ترغیب کرده باشد.
ملاحظات اخلاقی: این مقاله برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه رازی می باشد. تمامی افراد به شکل کتبی اطلاعاتی دربارۀ پژوهش دریافت کرده و در صورت تمایل در پژوهش مشارکت کردند، این اطمینان به افراد داده شد که تمام اطلاعات محرمانه هستند و برای امور پژوهشی استفاده شد؛ به منظور رعایت حریم خصوصی نام و نام خانوادگی شرکت کنندگان ثبت نشد.
تشکر و قدردانی: در پایان از تمامی شرکتکنندگانی که در این پژوهش همکاری نمودهاند، کمال تشکر و قدردانی را داریم
تعارض منافع: در این پژوهش همه مسائل اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچگونه تضاد منافعی را گزارش نکردهاند.
[1] .Hollarek & Lee
[2] .Mann & Blumberg
[3] .Jesusa
[4] .Moreno
[5]. Do
[6]. Social anxiety
[7]. Üstündağ
[8]. Prieto-Fidalgo & Calvete
[9]. Daniel
[10]. Gino
[11] .Childhood maltreatment
[12]. Li
[13] .Gonzalez
[14] .Mcneil
[15] .Perceived Social support
[16] .
[17] .Barnett
[18] .Vogel
[19] .Mentalization
[20] .Monticelli
[21] .Camoirano
[22] .Hypomentalizing
[23] .Hypermentalizing
[24] .Luyten
[25]. Sloover
[26]. Theory of mind
[27]. Fonagy & Allison
[28]. Gannon
[29] .Kingery
[30] .Parritz & Troy
[31]. Social Anxiety Scale for Adolescents
[32]. Childhood Trauma Questionnaire
[33] .Multidimensional Scale of Perceived Social Support
[34] .Mentalization Questionnaire