اثربخشی ایماگوتراپی (تصویرسازی ارتباطی) بر خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد روانشناسی عمومی، گروه روانشناسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.

2 دانشیار، گروه روانشناسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.

3 کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، گروه روانشناسی، واحد همدان، دانشگاه آزاد اسلامی، همدان، ایران.

4 کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، گروه روانشناسی، واحد یزد، دانشگاه آزاد اسلامی، یزد، ایران.

چکیده
مقدمه: وجود تعارضات زناشویی از جمله عوامل مهم در سست شدن بنیان خانواده است و زنان از تعارضات زناشویی آسیب بیشتری می‌بینند. به نظر می‌رسد خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی از عوامل موثر بر تعارضات زناشویی هستند. لذا هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی ایماگوتراپی (تصویرسازی ارتباطی) بر خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود.
روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر یزد در سال 1403 بود که از بین آنها تعداد 30 نفر به روش نمونه‌گیری دردسترس انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. ارزیابی‌ها با پرسشنامه‌های تعارضات زناشویی (ثنایی و براتی، 1379)، خودخاموشی (جک، 1991) و باج‌گیری عاطفی (کارنانی، 2018) انجام شد. گروه آزمایش مداخله ایماگوتراپی را در طی 8 جلسه دریافت و گروه گواه هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-26 و به روش تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد، مداخله ایماگوتراپی در کاهش خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی زنان دارای تعارضات زناشویی موثر بوده است و بیشترین اثر این مداخله بر متغییر خودخاموشی بود (01/0P<).
نتیجه‌گیری: بر اساس این یافته‌ها می‌توان از مداخله ایماگوتراپی جهت کاهش الگوهای عاطفی مخرب بین زوجین خصوصا خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی استفاده نمود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله English

The effectiveness of Imago Therapy (Communication Imagery) on Self-silencing and Emotional blackmail in women with marital conflicts

نویسندگان English

Javad Ardeshirpey 1
AliReza Bakhshayesh 2
Marzieh geshani 3
Fatemeh Pourjafar 4
1 Master of General psychology, Department of Psychology, Department of Psychology and Educational Sciences, Yazd University, Yazd, Iran.
2 Associate Professor, Department of Psycholog, Department of Psychology and Educational Sciences, Yazd University, Yazd, Iran.
3 Associate Professor, Department of Psycholog, Department of Psychology and Educational Sciences, Yazd University, Yazd, Iran.
4 Master of Clinical psychology, Department of Psychology, Yazd Branch, Islamic Azad University, Yazd, Iran.
چکیده English

Introduction: Marital conflicts are among the key factors that weaken the foundation of the family, with women being particularly affected by such conflicts. Self-silencing and emotional blackmail appear to be influential factors contributing to marital conflicts. The aim of the present study was to determine the effectiveness of Imago Therapy (a relationship-focused approach) on self-silencing and emotional blackmail in women experiencing marital conflicts.
Method: This study employed a quasi-experimental design with a pretest-posttest control group. The statistical population included all women seeking services at counseling centers in Yazd in 2024 (1403 in the Iranian calendar). A total of 30 participants were selected using purposive sampling and were randomly assigned to an experimental group (n = 15) and a control group (n = 15). Assessments were conducted using the Marital Conflicts Questionnaire (Sanai & Barati, 1990), the Self-Silencing Scale (Jack, 1991), and the Emotional Blackmail Scale (Karnani, 2018). The experimental group received Imago Therapy across eight sessions, while the control group received no intervention. Data were analyzed using SPSS-26 software and multivariate analysis of covariance (MANCOVA).
Results: The results showed that Imago Therapy was effective in reducing self-silencing and emotional blackmail among women with marital conflicts. The greatest effect of the intervention was observed on the self-silencing variable (p < 0.01).
Conclusion: Based on these findings, Imago Therapy (a relationship-focused approach) can be used to reduce destructive emotional patterns between couples, particularly self-silencing and emotional blackmail.

کلیدواژه‌ها English

Imago Therapy
Self-Silencing
Emotional Blackmail
Marital Conflicts

مقدمه

بسیاری از روان‌شناسان بروز اختلاف و ناسازگاری در روابط زناشویی را پدیده‌ای طبیعی در زندگی مشترک تلقی می‌کنند؛ با این حال، در برخی زوجین شدت و تداوم این ناسازگاری‌ها به گونه‌ای است که می‌تواند زمینه‌ساز تشدید تعارضات و گسترش مشکلات در رابطه شود (کولاک[1] و همکاران، 2025). میزان بالاتر اختلافات میان زوجین و کاهش سطح صمیمیت عاطفی در رابطه، با افزایش تعارضات زناشویی همراه است (گیرما-شیفاو[2]، 2024). تعارض زناشویی[3] به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن زوجین در زمینه مسائل شخصی، ارزش‌ها، انگیزه‌ها یا اولویت‌های رفتاری با یکدیگر اختلاف نظر دارند (مقیم و همکاران، 1401). آمار مشخصی از شیوع تعارضات زناشویی در ایران در دست نیست، اما با توجه به این که این امکان وجود دارد که تعارضات زناشویی در نهایت منجر به طلاق شود، این موضوع اهمیت ویژه‌ای در بین روانشناسان و مشاوران حیطه خانواده دارد (عابدی و همکاران، 2024).

یافته‌های پژوهشی مختلف نشان می‌دهد که نارضایتی زناشویی پدیده‌ای چندعاملی است که می‌تواند تحت تأثیر عواملی مانند فقدان مهارت‌های ارتباطی مؤثر، نبود درک متقابل، به‌کارگیری سبک‌های ناکارآمد حل تعارض و مشکلات مرتبط با سلامت روان قرار گیرد. پیامدهای این نارضایتی و اختلاف‌های زوجین بر سلامت جسمی، روانی و همچنین سلامت خانواده تاثیر منفی می‌گذارد (عسکر‌زاده و همکاران، 1403). پیامدهای این نارضایتی و تعارضات زناشویی بر سلامت جسمی، روانی و همچنین سلامت خانواده تاثیر منفی می‌گذارد (مقیم و همکاران، 1401). در این راستا، یافتههای پژوهشی نشان داده‌اند که تعارضات شدید زناشویی می‌توانند با طیف وسیعی از مشکلات و بیماری‌های روان‌شناختی از جمله افسردگی (نازاریو-آسه‌ودو[4] و همکاران، 2024؛ زو[5] و همکاران، 2025و وانگ[6] و همکاران، 2024)، اضطراب (بخشی‌پور و همکاران، 2024)، اختلال در عملکرد شناختی (حقیقی و همکاران، 2024) و کاهش بهزیستی روان‌شناختی (هاشمی‌زاده و همکاران، 1403) ارتباط داشته باشند. افزون بر این، شواهد پژوهشی حاکی از آن است که تعارضات زناشویی با مشکلات جسمانی نظیر بیماری‌های قلبی و عروقی و دیابت نیز مرتبط است (ویلسون[7] و همکاران، 2024). همچنین، اختلافات و تعارضات شدید زوجین سبب تغییر در الگوهای عاطفی و همچنین باعث ایجاد الگوهای مخرب زناشویی می‌گردد (لیو و همکاران، 2024؛ و دلقندی و نامنی، 2024). در همین راستا دو مورد از الگوهای عاطفی مخرب در روابط زناشویی، خودخاموشی[8] و باج‌گیری عاطفی[9] هستند (هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران، 1402؛ و جروان[10] و همکاران، 2022).

یکی از پیامدهای مشهود تعارضات زناشویی، بروز خودخاموشی است؛ به‌گونه‌ای که فرد به‌تدریج تمایل خود را برای مشارکت فعال در رابطه و بیان افکار و احساسات شخصی از دست می‌دهد (جروان و همکاران، 2022). خودخاموشی به تمایل فرد برای محدود کردن بیان افکار، احساسات و دیدگاه‌های شخصی در تعاملات میان‌فردی اشاره دارد (بائزا[11] و همکاران، 2024). در واقع، خودخاموشی به الگویی از تعامل اشاره دارد که در آن فرد از بیان دیدگاه‌ها، احساسات، علایق و انتظارات خود در زمینه مسائل و مشکلات رابطه اجتناب می‌کند و به‌گونه‌ای منفعلانه از تعارضات زناشویی چشم‌پوشی می‌نماید؛ فرآیندی که معمولاً با سرکوب هیجانات و عواطف مرتبط با این تعارضات همراه است (وارشنی[12] و همکاران، 2024). از جمله عواملی که می‌تواند زمینه را برای خودخاموشی در زنان فراهم سازد می‌توان به وجود طرحواره نقص و شرم (بوکر[13] و همکاران، 2023)، ترس از جدایی، طردشدگی، تنهایی یا تحقیر توسط همسر (حافظ[14] و همکاران، 2024؛ و بائزا و همکاران، 2024)، بدبینی و بی‌اعتمادی در رابطه (هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران، 1402)، ضعف در مهارت‌های ارتباطی (بوکر و همکاران، 2023) و همچنین برخی محدودیت‌ها و هنجارهای دینی و فرهنگی (شرم و حیای فرد به دلیل معذوریت فرهنگی و تابو دانستن حقایق) اشاره کرد که ممکن است فرد را از بیان برخی نیازها و تمایلات خود باز دارد (رضایی و رسولی، 1398). از منظر آسیب‌شناسی، خودخاموشی را می‌توان نوعی اختلال و تهدید در فرآیند صمیمیت و تعامل میان‌فردی دانست که با محدود شدن صمیمیت عاطفی، احساس فاصله و تجربه نوعی نقص عاطفی در رابطه همراه است (جونز، 2024). از همین رو، تداوم این الگوی رفتاری در روابط زناشویی می‌تواند به تدریج پیامدهای نامطلوبی به دنبال داشته باشد (مرتنس[15] و همکاران، 2020)؛ از جمله فقدان شادکامی، تجربه طردشدگی و تنهایی، کاهش امید به زندگی، نارضایتی جنسی، افزایش تعارضات زناشویی و در نهایت شکل‌گیری طلاق عاطفی (جمشاد و داوری، 1401؛ فرایتاگ[16] و همکاران، 2024). از این رو، خودخاموشی به عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم و اثرگذار در کیفیت روابط زوجین شناخته می‌شود. همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این متغیر می‌تواند در شکل‌گیری و تشدید تعارضات زناشویی نقش قابل توجهی ایفا کند (جاکوبوفسکی[17] و همکاران، 2022) و در صورت بی‌توجهی، زمینه‌ساز بروز اختلافات عمیق خانوادگی و حتی فروپاشی رابطه زناشویی شود (نوی-شارو[18]، 2024).

 

وجود خودخاموشی در زنان می‌تواند زمینه را برای تجربه باج‌گیری عاطفی در روابط فراهم سازد؛ زیرا محدود شدن بیان نیازها و احساسات، فرد را در موقعیتی آسیب‌زا در برابر فشارهای عاطفی شریک زندگی قرار می‌دهد (هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران، 1402). باج‌گیری عاطفی به عنوان یکی از الگوهای عاطفی مخرب در تعاملات زناشویی نخستین بار توسط فوروارد و دانافریزر[19] مطرح شد و به رفتارهایی اشاره دارد که در آن فرد از طریق تهدید، سرزنش، ایجاد احساس گناه یا محرومیت عاطفی تلاش می‌کند طرف مقابل را به انجام خواسته‌های خود وادار کند (چن[20] و همکاران، 2025). وجود یک تعریف جامع برای باج‌گیری عاطفی دشوار است. از همین رو، در ادبیات پژوهشی به اصطلاحات مشابهی مانند خشونت غیرفیزیکی[21]، خشونت عاطفی[22]، خشونت روانی[23]، شسشتوی مغزی[24]، سوءاستفاده عاطفی[25]، سوءاستفاده کلامی[26]، آسیب روانی[27]، آزار روانی[28]، بدرفتاری روانی[29] و سوءاستفاده روانی[30] اشاره شده است (چن و همکاران، 2024؛ و ویو[31]، 2025). فوروارد به نقل از تادروس و ولاچ[32] (2023) معتقد است باج‌گیری عاطفی نوعی دستکاری شدید در روابط نزدیک است؛ به این معنا که اگر فرد نتواند خواسته‌های خود را از طرف مقابل برآورده سازد، ممکن است به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از تهدید، فشار یا تنبیه عاطفی استفاده کند تا او را به انجام خواسته‌هایش وادار کند. اضافه بر این، باج‌گیری عاطفی به مفاهیم روان‌شناختی کاربردی‌تری مانند دستکاری هیجانی[33]، درهم‌تنیدگی[34] و رفتار ماکیاولیستی[35] و چهار اسب سوار گاتمن نزدیک است (کارنانی[36]، 2018). پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بین باج‌گیری عاطفی و کیفیت زندگی زناشویی رابطه وجود دارد (نیکنام و ریخته‌گر برنجی، 1400). همچنین کارنانی (2018) نیز بیان می‌کند که با افزایش باج‌گیری عاطفی در روابط زوجین، میزان حمایت متقابل میان آنها کاهش می‌یابد و فشارهای روانی بیشتر متوجه یکی از طرفین، به‌ویژه فرد قربانی، می‌شود که تداوم این وضعیت می‌تواند به تدریج زمینه‌ساز کاهش رضایت زناشویی، افزایش اختلافات و در نهایت بروز جدایی یا طلاق شود. در همین راستا، مشخص گردید که بروز زمینه‌های باج‌گیری عاطفی به مثابه یک علامت هشدار در زندگی زوجین تلقی می‌گردد و می‌تواند مشکلات سازگاری ایجاد کند (نیکنام و ریخته‌گر برنجی، 1400). چنانچه پیشتر اشاره شد، خودخاموشی نیز از جمله مشکلاتی می‌باشد که منجر به عدم ارتباط سازنده بین زوجین میگردد (جونز، 2024). با توجه به مشکل‌ساز بودن ماندگاری خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در سطح خانواده و روابط زناشویی زوجین، لزوم به کارگیری مداخلات روان‌شناختی و برنامه‌های آموزشی اهمیت پیدا می‌کند.

یکی از رویکردهای درمانی نسبتاً جدید که در سال‌های اخیر توجه بیشتری را در حوزه درمان تعارضات زناشویی به خود جلب کرده است، ایماگوتراپی یا تصویرسازی ارتباطی است (حسن‌زاده و همکاران، 1402). رویکرد ایماگوتراپی مبتنی بر کار روان‌درمانگر هندریکس[37] و همسر خود لاکلی‌هانت[38] است و اقتباس از این نظریه است که احساساتی که شما در روابط دوران کودکی خود تجربه کرده‌اید، در روابط بزرگسالی شما دوباره ظاهر می‌شود (حضرت‌زاده و همکاران، 1402). ایماگو به تصویر ذهنی و روانی موجود در ذهن اشاره دارد که بر پایه مجموعه‌ای از تجربه‌های مثبت و منفی، به‌ویژه در روابط اولیه دوران کودکی شکل می‌گیرد (مورو[39] و همکاران، 2016). این تصویر ذهنی حاصل درونی‌سازی افرادی است که در دوران کودکی مسئولیت مراقبت و نگهداری از فرد را بر عهده داشته‌اند (هندریکس و همکاران، 2015). فرافکنی این تصویر در روابط صمیمانه می‌تواند زمینه شکل‌گیری احساسات عاطفی و عشق رمانتیک را فراهم سازد. در واقع، این تصویر ذهنی حاصل مجموعه‌ای از پیام‌های مثبت و منفی است که فرد در فرایند رشد از والدین، خواهر و برادر، خویشاوندان، همسالان و معلمان دریافت کرده و آن‌ها را به‌صورت ناهشیار در ساختار روانی خود ذخیره کرده است (شمیدت و گلهرت[40]، 2017). در ادامه، رویکرد ایماگوتراپی در فرآیند درمان به جنبه‌های انکارشده یا ناتمام شخصیت فرد توجه می‌کند و با افزایش آگاهی نسبت به این ابعاد، به بازسازی الگوهای ذهنی و هیجانی مرتبط با عشق و رابطه کمک می‌کند. بدین ترتیب، افراد می‌آموزند تصویرهای آرمانی و گاه غیرواقع‌بینانه از رابطه را بازنگری کرده و درک واقع‌بینانه‌تر و سازگارانه‌تری از عشق، صمیمیت و تعامل با شریک زندگی خود شکل دهند (حسن‌زاده و همکاران، 1402). رویکرد ایماگوتراپی مجموعه‌ای از تکنیک‌ها را به کار می‌گیرد که در آن افراد تجارب ناخوشایند و تنش‌زای ارتباطی خود را تصویرسازی می‌کنند؛ فرآیندی که می‌تواند به کاهش تنش‌های هیجانی و اصلاح الگوهای تعاملی منجر شود؛ در نتیجه، این رویکرد زمینه شکل‌گیری ارتباطی عمیق‌تر و مؤثرتر میان زوجین را فراهم می‌کند (عیسی‌زاده و همکاران، 1399). در همین راستا، یافته‌های پژوهشی نیز مؤید اثربخشی رویکرد ایماگوتراپی در بهبود روابط زناشویی است. برای مثال، موسوی و اعتمادی (1398) در پژوهش خود نشان داده‌اند که آموزش ایماگوتراپی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه به‌طور معناداری موجب کاهش نگرش‌های منفی زناشویی شده است. همچنین موحدی و همکاران (1397) در مطالعه‌ای دیگر گزارش کردند که مداخله مبتنی بر ایماگوتراپی تأثیر معناداری در کاهش تعارضات زناشویی زنان داشته است. اشمیت[41] و همکاران (2015) در مداخله خود نشان دادند که مداخله ایماگوتراپی در بهبود الگوهای ارتباطی و رضایت از رابطه زوجین موثر بوده است. همچنین متین و همکاران (1401) در پژوهشی با هدف بررسی اثربخشی زوج‌درمانی ایماگوتراپی بر کیفیت رابطه زناشویی زنان متاهل به این نتایج دست یافتند که زوج‌درمانی ایماگوتراپی بر کیفیت رابطه زناشویی و کلیه مولفه‌های آن (رضایت، تعهد، صمیمیت، اعتماد، شور و هیجان جنسی و عشق) در زنان اثربخش بود.

کیفیت ارتباط میان زوجین و تأثیر آن بر سلامت فردی و اجتماعی همواره از موضوعات مهم مورد توجه پژوهشگران و متخصصان حوزه خانواده بوده است. در این میان، مداخله ایماگوتراپی به‌عنوان یک رویکرد رابطه‌محور برای درک پویایی‌های ارتباطی زوجین مطرح می‌شود و از طریق فرآیندهای گفت‌وگومحور تلاش می‌کند زمینه شکل‌گیری ارتباطی عمیق‌تر میان آنان را فراهم سازد. هدف اصلی این رویکرد کمک به افراد برای بازشناسی و تصویرسازی تجربه احساس یکپارچگی است که ممکن است در جریان تجارب اولیه زندگی و دوران کودکی دچار آسیب شده باشد. بر این اساس، آموزش فنون و راهبردهای مبتنی بر ایماگوتراپی در زندگی زناشویی می‌تواند به اصلاح الگوهای ارتباطی و افزایش صمیمیت میان زوجین کمک کند. الگوهای ارتباطی سازنده و مسئولانه در چارچوب خانواده، در صورتی که پاسخگوی نیازهای عاطفی و روانی زوجین باشند، نقش مهمی در پایداری و استحکام خانواده ایفا می‌کنند. در مقابل، نادیده گرفتن کیفیت ارتباط در روابط زناشویی می‌تواند پیامدهایی مانند افسردگی، کاهش عزت‌نفس، اضطراب، انزوا و حتی سوءاستفاده عاطفی را به دنبال داشته باشد و زمینه بروز مشکلات متعدد در روابط خانوادگی را فراهم کند. از این رو، آموزش مهارت‌های ارتباطی و بهره‌گیری از رویکرد ایماگوتراپی می‌تواند در کاهش مشکلات زناشویی و کمک به زوجینی که به دادگاه‌ها، مراکز مشاوره خانواده، سازمان بهزیستی و مراکز پیشگیری از طلاق مراجعه می‌کنند، نقش مؤثری ایفا کند. لذا هدف از این پژوهش تعیین اثربخشی ایماگوتراپی بر خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود.

روش‌

پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون[42] با گروه گواه بود. جامعه آماری مطالعه شامل تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر یزد در بازه زمانی آبان تا بهمن ماه سال 1403 بود که از بین آنها تعداد 30 نفر به شیوه در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی ساده در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. ملاک‌های ورود به پژوهش نیز شامل 1- رضایت آگاهانه برای شرکت در مطالعه، 2- عدم استفاده از دارو در زمان شرکت در جلسات درمانی، 3- گذشتن حداقل سه سال از زندگی مشترک، 4- سن 20 تا 45 سال، 5- نداشتن سابقه طلاق و 6- تشخیص داشتن تعارضات زناشویی به وسیله پرسشنامه تعارضات زناشویی بود. ملاک‌های خروج از مطالعه شامل 1- وجود اختلالات روانی و یا مصرف همزمان دارو جهت درمان اختلالات دیگر، 2- غیبت بیش از دو جلسه از جلسات درمانی و عدم انجام تکالیف خانگی بود. بعد از بررسی تمامی ملاک‌های ذکر شده و گمارش افراد در گروه‌ها، مداخله ایماگوتراپی (هندریکس، 2007) برای گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه‌ای اجرا شد و گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکرد.

تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-26 و به روش تحلیل کوواریانس چند متغیری انجام شد. همچنین با هدف رعایت اصول اخلاقی، بعد از اتمام جلسات درمانی برای گروه آزمایش، این جلسات برای گروه گواه نیز اجرا شد.

 

ابزارهای پژوهش

الف) پرسشنامه باج‌گیری عاطفی[43] (FOG): مقیاس باج‌گیری عاطفی توسط کارنانی (2018) طراحی شده است. این ابزار شامل 20 گویه است که در دو خرده‌مقیاس ترس (8 گویه) و التزام/احساس گناه (12 گویه) سازمان یافته است. شیوه نمره‌گذاری آن بر اساس طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای از «هرگز» (0) تا «همیشه» (4) انجام می‌شود؛ بنابراین دامنه نمرات کل پرسشنامه بین 0 تا 80 قرار دارد و کسب نمرات بالاتر نشان‌دهنده سطح بالاتری از باج‌گیری عاطفی در روابط زناشویی است. پایایی این مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ گزارش شده است؛ به‌طوری‌که مقدار آن برای خرده‌مقیاس ترس 87/0، برای خرده‌مقیاس التزام/احساس گناه 91/0 و برای کل مقیاس 92/0 به دست آمده است (عباس‌پور و همکاران، 1398). همچنین ضریب همبستگی پرسشنامه باج‌گیری عاطفی با پرسشنامه تاکتیک‌های دستکاری هیجانی[44] (باس[45] و همکاران، 1985) 61/0، مقیاس چهار اسب‌سوار مهلک (گاتمن[46]، 1999) 79/0 و شاخص رضایت زناشویی[47] (فانگ و راج[48]، 2007) 63/0- گزارش شد.

 

ب) پرسشنامه تعارض زناشویی[49] (MCQ): پرسشنامه تعارضات زناشویی ابزاری 42 سؤالی است که توسط ثنایی و براتی (1379) با هدف سنجش ابعاد مختلف تعارض در روابط زناشویی تدوین شده است. این پرسشنامه هفت بعد اصلی تعارضات زناشویی را ارزیابی می‌کند که شامل کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنش‌های هیجانی، افزایش جلب حمایت فرزند، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، کاهش ارتباط خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، و جدا کردن امور مالی از یکدیگر است. برای بررسی پایایی این ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. نتایج اولیه نشان داد که پایایی کل پرسشنامه در یک نمونه 32 نفری برابر با 53/0 و ضرایب پایایی خرده‌مقیاس‌ها بین 30/0 تا 82/0 گزارش شده است (ثنایی، 1379). همچنین در پژوهش معاذی‌نژاد و همکاران (1400)، مقدار آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 75/0و برای خرده‌مقیاس‌ها بین 69/0 تا 73/0 به دست آمده است که نشان‌دهنده پایایی قابل قبول این ابزار است. نمره‌گذاری پرسشنامه بر اساس طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای از «هرگز» (1) تا «همیشه» (5) انجام می‌شود. دامنه نمرات کل پرسشنامه بین 42 تا 210 قرار دارد؛ به گونه‌ای که نمرات بالاتر نشان‌دهنده سطح بیشتری از تعارضات زناشویی و نمرات پایین‌تر بیانگر کیفیت بهتر رابطه میان زوجین است. بر این اساس، کسب نمره بالاتر از 115 در این پرسشنامه نشان‌دهنده وجود تعارضات زناشویی در سطح ناهنجار است.

ج) پرسشنامه خودخاموشی[50] (STSS): این پرسشنامه توسط جک[51] در سال 1991 تدوین شد و شامل 31 گویه پنج گزینه‌ای از (کاملاً مخالفم=1 تا کاملاً موافقم=5) و در چهار خرده مقیاس تنظیم شده است که شامل: درک ظاهری از خود[52] (ماده‌های 6، 7، 23، 27، 28 و 31)، قربانی کردن آگاهانه خود[53] (ماده‌های 1، 3، 4، 9، 10، 11، 12، 22 و 29)، خودخاموشی[54] (ماده‌های 2، 8، 14، 15، 18، 20، 24، 26 و 30) و تقسیم کردن خود[55] (ماده‌های 5، 13، 16، 17، 19، 21 و 25) می‌باشد. افزون بر این، ماده‌های 1، 8، 11، 15 و 21 به صورت معکوس نمره‌گذاری میشوند. حداقل و حداکثر نمره‌ها بین 31 تا 155 است. ضریب آلفای کرونباخ این پرسشنامه در دانشجویان زن 86/0، در زنان باردار 89/0 و در زنان پناهنده 94/0 گزارش شده است (جک، 1991). ضریب روایی همگرای این پرسشنامه با پرسشنامه افسردگی بک[56] (21BDI-) در هر سه گروه فوق معنی‌دار بودند (جک، 1992). در پژوهش رجبی و همکاران (1394) ضریب پایایی آلفای کرونباخ این پرسشنامه در کل نمونه 79/0 و ضریب روایی واگرا آن با مقیاس پرسشنامه‌ی 12 ماده‌ای مهارت‌های هیجانی باگبی[57] (باگبی و همکاران، 1994) بر روی 50 نفر 19/0 و غیر معنی‌دار بدست آمد.

مداخله ایماگوتراپی: آموزش ایماگوتراپی به صورت گروهی انجام می‌شود که از پروتکل ایماگوتراپی هندریکس[58] (2007) مفهوم‌سازی شده و در جدول 1 توضیح داده شده است.

جدول 1. مداخله هشت جلسه‌ای ایماگوتراپی (هندریکس، 2007)

جلسات

سر فصل هر جلسه

تکالیف

جلسه اول

برقراری ارتباط و آشنایی و انجام مقدمات کارگاه، توافقات اولیه برای قوانین کارگاه، آشنایی افراد با اهداف و برنامه‌های دوره و اجرای پیش‌آزمون برای هر دو گروه آزمایش و گواه

تهیه لیستی از دل‌نگرانی‌ها و انتطارات

جلسه دوم

بررسی تعارضات زناشویی و ایجاد انگیزه برای حل آنها، شرح ایماگوتراپی و نقش ایماگوها در تعارضات زناشویی، آشنایی زوجین با ویژگی‌های مثبت افراد مهم زندگی و برنامه‌ریزی برای روابط مناسب با همسر

مشاهده لیست دل‌نگرانی‌ها و انتظارات و خواندن آن با صدای بلند

جلسه سوم

بررسی خاطرات و ناکامی‌های کودکی و واکنش به آنها، پرورش تصویر ذهنی مثبت، نوشتن ویژگی‌های مثبت و منفی والدین و تعیین نیازهای کودکی و احساسات منفی

مرور خاطرات گذشته؛ کشف ناکامی‌های اصلی دوران کودکی و نحوه واکنش و پرورش تصویر ذهنی مناسب

جلسه چهارم

شناخت عمیق همسر و تاثیر آن بر روابط فعلی زناشویی، استفاده از روش بیان ویژگی‌های مثبت و منفی همسر، مقایسه همسر با تصویر ذهنی خود و تاثیر آن بر فرد

تهیه لیستی از تمام چیزهایی که از همسرشان می‌پسندند و نیز چیزهایی از همسرسان که آنها را رنج می‌دهد

جلسه پنجم

آشنایی با نیازهای مختلف همسر، آگاهی از آسیب‌های متفاوت همسر و نحوه برخورد با نیازها و آسیب‌های همسر

آگاهی یافتن از امیال، غرایز و خواسته‌های پوشیده که با خود به رابطه‌شان آورده‌اند

جلسه ششم

ارائه منطق استفاده از تکنیک‌های تجربی و اجرای گفتگوی سازنده خیالی با همسر، شناسایی نیازهای هیجانی ارضاء نشده در بین زوجین، ایجاد منطقه امن و افزایش احساس شادی و پیوند عاطفی بین زوجین

انجام تمرین مکالمه آگاهانه روزی دوبار و هر بار یک ساعت

جلسه هفتم

ایجاد تعهد مشترک و اطمینان از باهم بودن، افزایش صمیمت و ارضای نیازهای مختلف زوجین و توافق متقابل، ایجاد منطقه امن و التیام زخم‎‎های عاطفی زوجین، مرور خاطرات خوب، شناخت روش‌های خشنود کردن همسر، ارائه هدیه‌های غیرمنتظره و انجام فعالیت‌های تفریحی و لذت‌بخش مشترک

تلاش برای ایجاد تعهد مشترک و اطمینان از باهم بودن، افزایش سطح صمیمیت و ارضای نیازها و شناسایی تعارض‌ها

جلسه هشتم

مرور و جمع‌بندی جلسات قبل و تلاش در جهت حفظ و تداوم تغییرات مثبت و سازنده

تهیه گزارشی از تکالیف، میزان پیشرفت و تغییرات ایجاد شده در روابط زوجین

 

 

یافته‌ها

در مطالعه حاضر 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه گواه بودند که میانگین سنی گروه آزمایش 10/5±73/31 سال و گروه گواه 42/5±73/30 سال بود. دامنه سنی در گروه آزمایش و گواه از 20 الی 40 سال بود. در بررسی تحصیلات دو گروه مشخص شد در گروه آزمایش 20 درصد ابتدایی، 3/39 درصد دیپلم، 3/34 درصد لیسانس و 3/6 درصد فوق‌لیسانس داشتند. بررسی در گروه گواه نشان داد 22 درصد ابتدایی، 3/42 درصد دیپلم، 3/21 درصد لیسانس و 3/14 درصد فوق‌لیسانس داشتند که دو گروه از نظر توزیع فراوانی تحصیلات همگن بودند.

میانگین و انحراف معیار دو گروه آزمایش و گواه در دو متغیر پژوهش یعنی خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون در جدول 2 گزارش شده است. نتایج نشان می‌دهد که نمرات گروه آزمایش در دو متغیر مذکور نسبت به گروه گواه کاهش یافته است.

جدول2. یافته‌های توصیفی مربوط به متغیرهای پژوهش در دو گروه آزمایش و گواه

متغیر

گروه

پیش‌آزمون

پس‌آزمون

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

درک ظاهری از خود

آزمایش

67/13

01/3

46/10

99/2

کنترل

67/13

48/4

73/13

77/5

قربانی کردن آگاهانه خود

آزمایش

40/14

11/3

73/10

01/3

کنترل

20/14

62/3

27/14

59/4

خودخاموشی

آزمایش

47/14

74/2

33/11

05/3

کنترل

73/14

95/3

67/14

35/3

تقسیم کردن خود

آزمایش

95/13

37/4

72/10

03/3

کنترل

90/13

21/4

83/13

62/5

خودخاموشی (کل)

آزمایش

53/31

55/3

87/26

09/3

کنترل

84/30

83/2

59/31

11/3

ترس

آزمایش

35/15

79/3

23/11

11/3

کنترل

17/15

02/4

98/14

40/3

التزام/احساس گناه

آزمایش

45/14

17/3

11/10

22/3

کنترل

35/14

22/3

22/14

68/3

باج‌گیری عاطفی (کل)

 

آزمایش

49/31

48/2

59/27

43/1

کنترل

03/31

88/1

28/31

93/1

تعارضات زناشویی

آزمایش

8/129

70/4

93/107

51/9

کنترل

33/13

33/4

07/128

90/4

 

همانطور که در جدول 2 مشاهده می‌شود میانگین و انحراف استاندارد نمرات خودخاموشی، باج‌گیری عاطفی و تعارضات زناشویی به همراه مولفه‌های آن‌ها در دو موقعیت پیش‌آزمون و پس‌آزمون به تفکیک گروهی آمده است. نتایج جدول نشان می‌دهد که گروه‌ آزمایش پس از دریافت مداخله در پس‌آزمون نمرات پایین‌تری در متغیرهای خودخاموشی، باج‌گیری عاطفی و در نهایت تعارضات زناشویی به دست آوردند.

قبل از تحلیل داده‌های مربوط به فرضیه‌ها، برای اطمینان از اینکه داده‌های این پژوهش مفروضه‌های زیربنایی تحلیل کوواربانس را برآورده می‌کنند، به بررسی آن‌ها پرداخته شد. بنابراین، پیش‌فرض‌های تحلیل کوواریانس شامل نرمال بودن واریانس‌ها (نتایج مرحله پس‌آزمون شاپیرو-ویلک[59] بیانگر آن بود که پیش‌فرض نرمال بودن توزیع نمونه‌ای داده‌ها در متغیرهای خودخاموشی در مرحله پس‌آزمون (127P، 724/0Z=)، باج‌گیری عاطفی در مرحله پس‌آزمون (209P، 621/0Z=) و تعارض زناشویی در مرحله پس‌آزمون (324P، 811/0Z=) برقرار است (05/0P)، خطی بودن[60] (بررسی با استفاده از نمودار پراکندگی[61])، هم‌خطی چندگانه[62] (محاسبه ضرایب همبستگی بین متغیرهای کوواریت‌ها[63] و نداشتن همبستگی بالای 90/0)، بررسی داده‌های پرت (استفاده از نمودار باکس ویسکر[64])، همگنی واریانس‌ها[65] (نتایج آزمون لوین[66] نشان داد که شرط تساوی واریانس‌ها برقرار است و می‌توان اطمینان حاصل کردن که پراکندگی نمرات در هر دو گروه یکسان است؛ نتایج آزمون باکس[67] نشان داد که همگنی ماتریس‌های واریانس/کوواریانس نیز به درستی رعایت شده است).

پیش‌فرض مهم دیگر تحلیل کوواریانس چند متغیری، همگنی ضرایب رگرسیون[68] است. آزمون همگنی ضرایب رگرسیون از طریق تعامل پیش‌آزمون نمرات متغیرهای خودخاموشی، باج‌گیری عاطفی و تعارضات زناشویی با متغیرهای مستقل در مرحله پس‌آزمون مورد بررسی قرار گرفت. تعامل این پیش‌آزمون‌ها با متغیر مستقل معنادار نبود و نشان از همگنی ضرایب رگرسیونی برای متغیر خودخاموشی (پس‌آزمون 05/0P، 128/0P=، 98/2F= و 427/0Wilk Lambda=باج‌گیری عاطفی (پس‌آزمون 05/0P، 198/0P=، 04/2F= و 547/0Wilk Lambda=) و تعارضات زناشویی (پس‌آزمون 05/0P، 245/0P=، 54/1F= و 589/0Wilk Lambda=) می‌باشد. همچنین آمارهای چندمتغیری مربوطه یعنی لامبدای ویکلس معنی‌دار نمی‌باشد (05/0P). لذا مفروضه همگنی ضرایب رگرسیونی برقرار می‌باشد.

پیش از استفاده از آزمون‌ پارامتریک تحلیل کوواریانس چندمتغیری جهت رعایت مفروضه همگنی ماتریس‌های واریانس/کوواریانس، از آزمون‌های باکس و لوین استفاده شد. بر اساس آزمون باکس برای متغیر خودخاموشی در مرحله پس‌آزمون (629/0P>، 542/0F= و 145/29BOX =)، برای متغیر باج‌گیری عاطفی در مرحله پس‌آزمون (542/0P>، 624/0F= و 114/22BOX =) و برای متغیر تعارض زناشویی در مرحله پس‌آزمون (742/0P>، 742/0F= و 257/42BOX =) نشان داد که شرط همگنی ماتریس‌های واریانس/کوواریانس به درستی رعایت شده است. آزمون لوین محاسبه شده در مورد هیچ‌یک از متغیرهای مورد بررسی به لحاظ آماری در مرحله پس‌آزمون برای متغیر خودخاموشی (485/0P و 542/0F=)، پس‌آزمون باج‌گیری عاطفی (274/0P و 754/0F=) پس‌آزمون تعارض زناشویی (197/0P و 509/1F=) معنی‌دار نبوده است. بنابراین مفروضه همگنی واریانس‌ها نیز تایید شد.

بر اساس آنچه که گزارش شد، پیش‌فرض‌های تحلیل کوواریانس رعایت شد و انجام تحلیل کوواریانس چندمتغیری می‌تواند صورت گیرد که نتایج آن در جدول 3 گزارش شده است. بر همین اساس در متغیر خودخاموشی بین گروه آزمایش و گروه گواه تفاوت معنی‌داری یافت می‌شود (001/0>P). مجذور اتا نشان می‌دهد که میزان اثربخشی مداخله ایماگوتراپی بر خودخاموشی در زنان دارای تعارضات زناشویی 487/0 است. بنابراین می‌توان گفت که مداخله ایماگوتراپی یا تصویرسازی ارتباطی بر خودخاموشی زنان تاثیر داشته و منجر به کاهش آن شده است. اضافه بر این در متغیر باج‌گیری عاطفی نیز تفاوت معناداری بین گروه آزمایش و گواه مشاهده شد (001/0>P). مجذور اتا نشان می‌دهد که میزان اثربخشی مداخله ایماگوتراپی بر باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی 381/0 است. از همین رو مداخله ایماگوتراپی بر باج‌گیری عاطفی تاثیر داشته و منجر به کاهش آن شده است.

 

 

 

 

جدول 3. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره برای مقایسه میانگین نمره‌های پس‌آزمون متغیرهای خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی

منبع

مجموع مجذورات

میانگین مجذورات

F

سطح معناداری

محذور اتا

خودخاموشی

اثر گروه

289/945

289/954

615/32

001/0

487/0

مراحل اندازه‌گیری

665/265

348/145

157/93

001/0

698/0

تعامل

785/448

254/223

325/57

001/0

813/0

خطا

284/95

 

 

 

 

باج‌گیری عاطفی

اثر گروه

111/233

111/233

458/20

001/0

381/0

مراحل اندازه‌گیری

254/125

198/62

548/81

001/0

699/0

تعامل

687/129

299/64

124/83

001/0

705/0

خطا

799/82

878/0

 

 

 

تعارضات زناشویی

اثر گروه

211/4521

211/4521

08/58

001/0

 

مراحل اندازه‌گیری

141/1985

147/745

 

001/0

 

تعامل

245/2545

878/1975

 

001/0

 

خطا

975/247

 

 

 

 

 

بحث و نتیجه‌گیری

این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی ایماگوتراپی بر خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی انجام پذیرفت. نتایج نشان داد که مداخله ایماگوتراپی توانسته به صورت معناداری خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی و در نهایت تعارضات زناشویی را کاهش دهد. این یافته‌ها با نتایج پژوهش‌های فاتحی و همکاران (1403)؛ هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران (1402) و موسوی و اعتمادی (1398) همسو بود. اگرچه پژوهش‌های مورد اشاره به ندرت بر متغیرهای خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی تمرکز داشته، ولی به هر حال به دلیل همپوشانی نسبی موضوعی با پژوهش‌های پیشین، می‌توان گفت نتایج مطالعه حاضر در حوزه اثربخشی ایماگوتراپی بر خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی با نتایج مطالعات مورد اشاره همسویی دارد.

در رابطه با مکانیسم و چگونگی اثربخشی ایماگوتراپی بر خودخاموشی به عنوان یافته اول پژوهش حاضر می‌توان به چندین عامل اشاره کرد. با در نظر گرفتن این نکته که پژوهش‌ها نشان داده‌اند روابط حمایتی و مراقبتی، به شکل مستقیم با سلامت روان‌شناختی و جسمانی در ارتباط هستند، می‌توان این انتظار را داشت که افرادی که روابط حمایتی بیشتر و بهتری را تجربه می‌کنند سلامت روان‌شناختی بالاتر و مشکلات کمتری را در حوزه‌های مختلف از جمله نگرش‌های منفی زناشویی همچون خودخاموشی داشته باشند (خلج‌اسدی و همکاران، 1403). در واقع محققان حوزه ایماگوتراپی به صورت گسترده‌ای بر نقش درک دیدگاه دیگران، نظریه ذهن و همدلی به عنوان عناصر اصلی و تأثیرگذار در این درمان اشاره می‌کنند (غفاری و همکاران، 2025). افزون بر این، پژوهشگران بر این باورند که همدلی و برقراری ارتباط همدلانه، بستر لازم را برای تقویت پیوند زناشویی و افزایش تعاملات مثبت میان زوجین فراهم می‌سازد. از این منظر، الگوهای منفی زناشویی یا الگوهای عاطفی ناسازگار، مانند خودخاموشی، می‌توانند تا حد زیادی ناشی از نبود درک متقابل و ضعف در ارتباط همدلانه باشند. بنابراین، دور از انتظار نیست که با تقویت همدلی و افزایش توانایی درک دیدگاه همسر، نگرش‌ها و الگوهای سازگارانه‌تر جایگزین نگرش‌های منفی در رابطه شوند.ایماگوتراپی از طریق ارتقای همدلی و درک متقابل میان زوجین، به‌طور هم‌زمان شرایطی را فراهم می‌کند که در آن رفتارهای واکنشی کاهش یافته و روابط مثبت افزایش یابد. این فرآیند از یک‌سو با کمک به استفاده از راهبردهای سازگارانه‌تر تنظیم هیجان، به کاهش واکنش‌های منفی منجر می‌شود و از سوی دیگر، با ایجاد فضایی مبتنی بر گفت‌وگو، تعامل سازنده و تبادل امن هیجانی، زمینه شکل‌گیری نگرش‌های مثبت‌تری را در رابطه فراهم می‌کند (نوی-شارو، 2024). از سوی دیگر، این تبیین با دیدگاه‌های هیجان‌محور نیز همسو است؛ بر اساس این رویکردها، اصلاح شناخت‌ها و نگرش‌های ناکارآمد صرفاً از طریق بحث منطقی، گفت‌وگوهای سقراطی یا ارائه استدلال‌های مخالف صورت نمی‌گیرد؛ بلکه پذیرش هیجانی، تجربه عاطفی و مواجهه غیرشناختی با هیجان‌ها نیز می‌تواند نقش مهمی در تغییر باورها و نگرش‌های ناکارآمد ایفا کند (نعمتی و همکاران، 2024).

در تبیینی دیگر می‌توان بیان کرد که بر اساس فرض بنیادی رویکرد ایماگوتراپی، تجربه‌های دوران کودکی و طرحواره‌های شکل‌گرفته در آن دوره نقش مهمی در انتخاب‌های بعدی فرد، به‌ویژه در روابط صمیمانه، ایفا می‌کنند. در این چارچوب، شکل‌گیری طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌تواند زمینه‌ساز بروز الگوهای ناسالم ارتباطی و عاطفی در زندگی مشترک شود و حتی ثبات رابطه را تهدید کند. یکی از پیامدهای چنین طرحواره‌هایی بروز خودخاموشی در تعاملات زناشویی است؛ به‌گونه‌ای که در هنگام بروز اختلاف یا تعارض، افراد از بیان دیدگاه‌ها و نیازهای خود اجتناب کرده و در بیان احساسات و انتظارات به شکلی منفعلانه عمل می‌کنند (هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران، 1402). بر این اساس، در جلسات ایماگوتراپی تلاش می‌شود تا افراد با شناسایی طرحواره‌های ناسازگار خود، درک دقیق‌تری از نقش و مسئولیت‌هایشان در رابطه و خانواده به دست آورند. در این فرآیند، با تأکید بر پذیرش مسئولیت‌های فردی، تنظیم و توزیع مناسب نقش‌ها و وظایف در خانواده و تقویت خودنظارتی در انجام این مسئولیت‌ها، زمینه برای ایجاد نظم، افزایش احترام متقابل و تقویت اعتماد میان زوجین فراهم می‌شود. این تغییرات می‌تواند به بهبود کیفیت تعاملات و کاهش الگوهای ناسازگار ارتباطی در رابطه کمک کند.

بخش دیگری از یافته‌های پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی ایماگوتراپی بر باج‌گیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی اختصاص داشت. نتایج نشان داد که این مداخله توانسته است به‌طور معناداری میزان باج‌گیری عاطفی در این زنان را کاهش دهد. هرچند پژوهش کاملاً مشابهی در این زمینه یافت نشد، اما این یافته از برخی جنبه‌ها با نتایج مطالعات حسن‌زاده و همکاران (1402)، هاشمی‌زاده آلهاشم و همکاران (1402) و تادروس و ولاچ (2023) همسو است. در تبیین این نتیجه می‌توان بیان کرد که تجربه‌های نامطلوب یا سوءرفتار در دوران کودکی، از طریق ایجاد آسیب‌پذیری‌های شناختی مانند شکل‌گیری طرحواره‌های ناسازگار اولیه، الگوهای ارتباطی ناکارآمد و ذهنیت‌های طرحواره‌ای نامناسب، می‌تواند در بزرگسالی زمینه‌ساز آشفتگی‌های روان‌شناختی و شکل‌گیری الگوهای عاطفی مخرب، از جمله باج‌گیری عاطفی، شود (مرتنس و همکاران، 2020). از همین رو، در مداخلات مبتنی بر ایماگوتراپی تلاش می‌شود با افزایش بینش افراد نسبت به ریشه‌های عمیق رفتارها و الگوهای تعاملی زوجین، آگاهی آنان در زمینه اهمیت رابطه، شناسایی موقعیت‌های مسئله‌زا و یادگیری شیوه‌های ارتباطی مؤثر و سازنده افزایش یابد تا از این طریق مشکلات ارتباطی کاهش پیدا کند. در واقع، ایماگوتراپی یا تصویرسازی ارتباطی به زوجین کمک می‌کند تا هیجان‌های منفی خود را بهتر بشناسند و آن‌ها را در بستر تعاملات رابطه‌ای بازبینی کنند. بنابراین در جلسات درمانی، هیجان‌ها، افکار و واکنش‌های منفی جاری میان زوجین، مانند احساس بی‌عدالتی، خشم و رنجش، مورد بررسی قرار گرفته و برای مدیریت و اصلاح آن‌ها راهکارهایی ارائه می‌شود (تادروس و ولاج، 2023).

افزون بر این، در فرآیند ایماگوتراپی از مجموعه‌ای از تمرین‌ها و تکالیف درمانی استفاده می‌شود؛ از جمله بررسی تکالیف جلسات، نوشتن انتظارات و نیازها، ترسیم تصویر ذهنی از یک رابطه سالم و عاشقانه، شناسایی ویژگی‌های مطلوب در رابطه، مرور خاطرات و الگوهای ارتباطی در خانواده اصلی، بازبینی تجارب دوران کودکی، و نیز فهرست کردن ویژگی‌های مثبت و منفی همسر و مقایسه آن با تصویر ذهنی فرد از شریک زندگی. همچنین تمرین مهارت‌های ارتباطی کلامی و غیرکلامی و توجه به تأثیر آن‌ها بر کیفیت تعاملات زوجین، همراه با تقویت تعهد متقابل در رابطه، به افزایش آگاهی و اصلاح الگوهای تعاملی کمک می‌کند. در نتیجه، این فرآیند می‌تواند به تقویت رفتارهای مثبت مانند احساس شادی، امنیت و پیوند عاطفی و در مقابل کاهش الگوهای منفی تعامل از جمله سوءاستفاده و باج‌گیری عاطفی منجر شود (مورو و همکاران، 2016). همچنین، بر اساس الگوی ارتباط سازنده متقابل در ایماگوتراپی، افراد در حین آموزش فرصت پیدا می‌کنند تا مسائل و مشکلات خود را با سهولت بیشتری مطرح کرده و برای حل آنها به شکل مشترک تلاش کنند (حسن‌زاده و همکاران، 1402). زوجینی که تحت درمان این آموزش قرار می‌گیرند به تدریج از واکنش‌های غیرمنطقی و پرخاشگرانه فاصله گرفته و تلاش می‌کنند با تقویت ارتباط و کاهش تعارض‌ها، رابطه‌ای سازنده‌تر ایجاد کنند. در چنین فرآیندی، الگوی «توقعکناره‌گیری» نیز تضعیف می‌شود و رفتارهایی مانند سرزنش، انتقاد و تهدید همسر که می‌تواند به نوعی باج‌گیری عاطفی تلقی شود و در نهایت به کناره‌گیری طرف مقابل بینجامد، کاهش می‌یابد. به طور کلی، ایماگوتراپی به عنوان یک فرآیند درمانی عمیق به افراد کمک می‌کند تا به جای پرداختن سطحی به مشکلات رابطه، ریشه‌های عاطفی و ارتباطی آنها را به شکل دقیق‌تر بررسی کنند. این رویکرد با افزایش آگاهی، فهم متقابل و امنیت عاطفی در رابطه، زمینه کاهش الگوهای مخرب از جمله باج‌گیری عاطفی را فراهم می‌سازد.

در نهایت یافته‌های پژوهش نشان از اثربخشی مداخله ایماگوتراپی بر کاهش تعارضات زناشویی داشت. این یافته با نتایج پژوهش‌های متین و همکاران (1401) و اشمیت و همکاران (2015) همسو بود. در تبیین یافته‌های به‌دست‌آمده می‌توان بیان کرد که رویکرد ایماگوتراپی با افزایش آگاهی افراد نسبت به نحوه جذب ناآگاهانه شریک زندگی، تصویر ایماگویی و نیز فرآیندهای ناهشیار مؤثر در روابط صمیمانه، به درک عمیق‌تر پویایی‌های رابطه کمک می‌کند. در این چارچوب، افراد با تجربه‌ها و آسیب‌های اولیه زندگی خود و چگونگی بازتاب آن‌ها در روابط کنونی آشنا می‌شوند و می‌آموزند چگونه در بستر رابطه زناشویی به ترمیم این تجربه‌ها بپردازند. در فرآیند درمان، زوجین مهارت‌هایی همچون تعامل سازنده، حمایت متقابل و بیان نیازها و هیجان‌های سرکوب‌شده را فرا می‌گیرند. در نتیجه، کاهش تعارض‌های درون‌فردی و بین‌فردی و نیز ارتقای توانایی درک و تنظیم عواطف می‌تواند به کاهش تعارضات زناشویی و افزایش رضایت از رابطه منجر شود. همچنین، از آنجا که تجربه درمانی در این رویکرد با آموزش مفاهیم ایماگویی همراه است و درمانگر نقش تسهیل‌گر این فرآیند را ایفا می‌کند، زنان در طول جلسات درمان فرصت می‌یابند دانش و مهارت‌های آموخته‌شده را در روابط خود به کار گیرند و آن‌ها را گسترش دهند (اشمیت و همکاران، 2015). افزون بر این، زوجین از طریق تمرین خودمهاری و مدیریت خشم، ابراز مناسب هیجان‌ها، انجام مکالمه آگاهانه و تمرین انعطاف‌پذیری در تعاملات، می‌آموزند که در فضایی ایمن احساسات مثبت و منفی خود را با یکدیگر در میان بگذارند و از این طریق کیفیت ارتباط و صمیمیت در رابطه را ارتقا دهند. افزون بر این، مداخله مبتنی بر ایماگوتراپی می‌تواند با افزایش آگاهی زنان نسبت به خود، همسر و پویایی‌های حاکم بر رابطه زناشویی، زمینه درک عمیق‌تر از نیازها، انتظارات و الگوهای تعاملی را فراهم سازد. چنین افزایشی در سطح آگاهی و بینش، به بهبود کیفیت ارتباط، افزایش رضایت از رابطه زناشویی و در نهایت کاهش تعارضات زناشویی منجر می‌شود.

به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که رویکرد ایماگوتراپی بر اهمیت و اولویت روابط انسانی و ارتقای کیفیت آن‌ها تأکید دارد. از منظر این رویکرد، زوجین حتی زمانی که با شدیدترین تعارض‌ها و چالش‌ها وارد فرآیند درمان می‌شوند، همچنان تمایل عمیقی برای تجربه یک رابطه سالم، ایمن و رضایت‌بخش دارند و بسیاری از تعارضات و مشاجرات را می‌توان تلاشی برای بازگرداندن احساس پیوند و نزدیکی در رابطه تلقی کرد. در واقع، الگوی تعامل در روابط زوجین اغلب شامل چرخه‌ای از تجربه احساس پیوند و یگانگی، فاصله گرفتن و احساس دوری، و سپس تلاش برای بازسازی نزدیکی و رفع موانع ارتباطی است. تجربه فاصله عاطفی و از دست دادن احساس نزدیکی و پیوند با همسر، ممکن است برای افراد یادآور و تداعی تجربه‌های مشابه در روابط اولیه با والدین یا مراقبان باشد. در چارچوب ایماگوتراپی، چنین تجربه‌هایی به‌عنوان نوعی آسیب‌پذیری هیجانی در نظر گرفته می‌شوند که می‌تواند الگوهای تعاملی کنونی را تحت تأثیر قرار دهد. بر این اساس، هدف مداخله درمانی کمک به افزایش آگاهی نسبت به این الگوها، بازسازی پیوند عاطفی و ایجاد تعاملات سالم‌تر میان زوجین است. در این فرآیند، افراد می‌آموزند با شناخت نیازهای هیجانی خود و همسرشان، شیوه‌های سازگارانه‌تری برای برقراری ارتباط و حل تعارض‌ها به کار گیرند. در مجموع، می‌توان گفت که رویکرد ایماگوتراپی با تأکید بر بازسازی پیوند عاطفی، ارتقای همدلی و بهبود الگوهای ارتباطی، می‌تواند نقش مؤثری در بهبود کیفیت روابط زوجین داشته باشد. به‌کارگیری این رویکرد همچنین می‌تواند به کاهش تعارضات زناشویی و تعدیل الگوهای هیجانی ناسازگار، از جمله خودخاموشی و باج‌گیری عاطفی، کمک کند.

در پایان لازم است توجه شود که پژوهش حاضر در عمل دارای محدودیت‌هایی بوده است. از جمله اینکه، مطالعه حاضر بر روی زنان دارای تعارضات زناشویی انجام شده، بنابراین در تعمیم نتایج به سایر زنان و زوجین لازم است جانب احتیاط رعایت شود. همچنین استفاده از ابزارهای خودگزارشی مربوط به درمان، محدودیتی برای تفسیر نمرات درمان در این پژوهش محسوب می‌شود. در سطح پژوهشی با توجه به اینکه بیشتر پژوهش‌های حوزه ایماگوتراپی بر روی عواطف منفی بوده، پیشنهاد می‌شود پژوهشگران در مطالعات آینده مداخله ایماگوتراپی را از لحاظ اثربخشی بر روی متغیرهای مثبت نظیر امید به زندگی و شاخص‌های مثبت روان‌شناختی مورد مطالعه قرار دهند. همچنین در سطح کاربردی با توجه به تاثیر آسیب‌ها و تجارب کودکی بر روابط زناشویی پیشنهاد می‌شود در مشاوره‌های پیش از ازدواج، از رویکرد ایماگوتراپی جهت افزایش آگاهی و ازدواج هشیارانه استفاده شود. همچنین به رواندرمانگران و زوج‌درمانگران پیشنهاد می‌شود در فرآیند مشاوره پیش از ازدواج و حتی درمان زوجین، آگاهی آنها را از دوران کودکی و نیازهای ارضاء نشده و ناکامی‌های آن دوران بالا ببرند تا هر کدام ایماگوی خود و همسرشان را کشف کنند و زخم‌های الیتام‌نیافته کودکی یکدیگر را التیام دهند و تعارضات بین خود را به بهترین شکل مدیریت و در ادامه کاهش دهند.

تشکر و قدردانی

این پژوهش، مستخرج از یک مطالعه فردی و با هزینه شخصی نویسندگان مقاله است. بدین وسیله از تمامی افرادی که در این پژوهش شرکت کردند، همچنین مسئولین کلینیک‌های مشاوره شهر یزد که با همکاری خود امکان انجام این پژوهش را فراهم آورند تشکر و قدردانی می‌شود.

موازین اخلاقی

در این پژوهش امکان دسترسی به نتایج پرسشنامه‌ها برای داوطلبان، رعایت اصل رازداری و امانت‌داری به عنوان موازین و اصول اخلاقی پژوهش مدنظر پژوهشگران قرار داشت.

تعارض منافع

نویسندگان هیچ‌گونه تعارض منافعی را گزارش نمی‌کنند.

 



[1] . Kulak

[2] . Girma Shifaw

[3] . Marital Conflict

[4] . Nazario-Acevedo

[5]. Zhu

[6]. Wang

[7] . Wilson

[8] . Self-Silencing

[9] . Emotional blackmail

[10] .Jarwan

[11] .Baeza

[12] .Varshney

[13] .Bowker

[14] .Hafeez

[15] Mertens

[16] .Freitag

[17] . Jakubowski

[18] . Noy-Sharav

[19] . Forward & Dana Fraser

[20] . Chen

[21] . non-physical violence

[22] . emotional violence

[23] . psychological violence

[24] . brainwashing

[25]. emotional abuse

[26] . verbal abuse

[27] . emotional battering

[28] . psychological harassment

[29] . psychological maltreatment

[30] . psychological abuse

[31] . Wu

[32] . Tadros & Vlach

[33] . emotional manipulation

[34] . enmeshment

[35] . Machiavellian behavior

[36]. Karnani

[37]. Hendrix

[38] .LaKelly

[39] .Muro

[40] .Schmidt & Gelhert

[41] .Schmidt

[42] .Pretest–Posttest

[43] . Emotional blackmail Questionaire

[44] . Emotional Manipulation Scale

[45] . Buss

[46] . Gottman

[47] . Couples Satisfaction Index

[48] . Funk & Rogge

[49] . Marital Conflict Questionaire

[50] . Silencing the Self Scale

[51] . Jack

[52] . External perception of oneself

[53] . Conscious self-sacrifice

[54]. Self-silencing

[55]. Dividing oneself

[56] . Beck Depression Inventory

[57] . Bagby Emotional Skill Scale

[58] . Hendrix

[59] . Shapiro-Wilk

[60] . Linearity

[61] . Scatter plot

[62] . Multicollinearity

[63] . Covariate

[64] . Box Whisker

[65] . Homogeneity of variance

[66] . Leven’s test of equaility variances

[67] . Box’s M test

[68] . Homogeneity of regression

بیداری، فرزانه.؛ امیرفخرایی، آزیتا؛ زارعی، اقبال، و کرامتی، کرامت. (1400). اثربخشی طرحواره درمانی بر باورهای غیرمنطقی و خودتنظیمی عاطفی زنان دارای تعارض زناشویی با طرحواره های ناسازگار اولیه. دستاوردهای روانی، 28(2)، 264-241. https://doi.org/10.22055/psy.2021.35143.2602
ثنایی، باقر و براتی، طاهره. (1379). پرسشنامه تعارض زناشویی. مقیاس‌های سنجش خانواده و ازدواج. تهران: بعثت.
ثنایی، باقر. (1379). مقیاس‌های سنجش خانواده و ازدواج. تهران: بعثت.
جمشاد، پریسا، و داوری، رحیم. (1401). پیش‌بینی پرخاشگری ارتباطی پنهان بر اساس ویژگی‌های شخصیت و ناگویی‌هیجانی زنان متأهل شهر تهران. پژوهش های روانشناسی اجتماعی، 12(48)، 102-89. https://doi.org/10.22034/spr.2023.366981.1787
حسن‌زاده، احمد؛ کریمی افشار، عشرت، و دهقانی، فهیمه. (1402). مقایسه‌ اثربخشی درمان هیجان‌مدار و ایماگوتراپی بر بهبود روابط زوجین شهرستان زرند. فصلنامه علمی روش ها و مدل های روانشناختی، 14(54)، 96-83 . 10.30495/JPMM.2024.32137.3815
حضرت‌زاده، مژگان؛ موسوی، ابراهیم، و میرزایی، سید حسین. (1402). مقایسه اثربخشی ایماگودرمانی و روابط شیء درمانی بر خودمتمایزسازی و خودتنظیمی زنان دارای طلاق های متعدد. مجله اصول بهداشت روانی، 26(1)، 36-27. https://doi.org/10.22038/jfmh.2024.71935.3059
خلج اسدی، شدیده؛ فتاحی اندبیل، اعظم، و رضاخانی، سیمین دخت. (1403). مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر فراهیجان، روایت‌درمانی و ایماگوتراپی بر دل‌زدگی زناشویی در زنان متأهل متعارض. رویش روان شناسی، ۱۳ (۲)، 89-100. URL: http://frooyesh.ir/article-1-4852-fa.html
رجبی، غلامرضا؛ ملک محمدی، فاطمه؛ امان الهی‌فر، عباس، و سودانی، منصور. (1394). خود‌‌انتقادی، جهت‌گیری مذهبی درونی، افسردگی و احساس تنهایی با میانجی‌گری خودخاموشی در دانشجویان درگیر رابطه‌‌ی رمانتیک: یک مدل تحلیل مسیر. مجله اصول بهداشت روانی، 17(6)، 291-284. 10.22.38/JFMH.2015.5450
رضایی، سحر، و رسولی، آراس. (1398). ساخت واعتباریابی پرسشنامه سکوت زناشویی. فصلنامه اندازه گیری تربیتی، 10(36)، 167-182. https://doi.org/10.22054/jem.2020.33017.1769
عباس‌پور، ذبیح اله؛ امان الهی، عباس، و چوبداری، عسگر. (1398). ارزیابی ویژگی‌های روان‌سنجی مقیاس‌ باجگیری عاطفی. فصلنامه اندازه گیری تربیتی، 10(36)، 200-183. https://doi.org/10.22054/jem.2020.44909.1944
عسکرزاده، سونا؛ برهانی، زهرا؛ حجتی، محمدحسین؛ علی دستان نیاکی، فاطمه، و برادران، مجید. (1403). مقایسه تنهایی اجتماعی، تعارض زناشویی و باور به دنیای عادلانه در مادران با و بدون کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی. پژوهش‌های روانشناسی اجتماعی، 14(53)، 92-81.  https://doi.org/10.22034/spr.2024.423748.1876
عیسی‌زاده، فاطمه؛ حیدری، شیما؛ آقاجان بگلو، سوسن، و صفاری نیا، مجید. (1399). بررسی اثربخشی طرحواره درمانی بر بهبود سازگاری اجتماعی و سرمایه روانشناختی در افراد دارای اختلال هویت جنسی (ترنس سکشوال). پژوهش های روانشناسی اجتماعی، 10(37)، 28-13. https://doi.org/10.22034/spr.2020.109694
فاتحی، مهری؛ گل پرور، محسن، و مهداد، علی. (1403). مقایسه اثربخشی ایماگوتراپی ویژه شکست عاطفی با درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر آسیب بر اضطراب و عواطف منفی دختران نوجوان، نشریه پویایی روانشناختی در اختلال های خلقی، 3(2)، 121-108.                          https://doi.org/10.61838/kman.pdmd.3.2.10
متین، حسین؛ یوسفی، ناصر؛ سلگی، محیا، و ارجمند مزیدی، معصومه. (1401). اثربخشی زوج درمانی مبتنی بر رویکرد ایماگوتراپی بر کیفیت رابطه زناشویی زنان متاهل، فصلنامه دانش و پژوهش در روانشناسی کاربردی، 23(89)، 12-1. 10.30486/jsrp.2020.1908467.2599                                                              
معاذی نژاد، مهوش؛ عارفی، مختار، و امیری، حسن. (1400). همسنجی اثربخشی آموزش زوج‌ها بر اساس رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(اکت) و تصویرسازی ارتباطی (ایماگوتراپی) بر مدیریت تعارض زناشویی زوجین. فرهنگ مشاوره و روان درمانی، 12(45)، 212-185. https://doi.org/10.22054/qccpc.2020.50013.2320
مقیم، فریده؛ اسدی، جوانشیر، و خواجوند خوشلی، افسانه. (1401). مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و طرحواره درمانی بر دلزدگی و تعارضات زناشویی مراجعه‌کنندگان به مراکز مشاوره گرگان. مجله روانشناسی و روانپزشکی شناخت، ۹ (۲)، 16-34. 10.32598/shenakht.9.2.16
موسوی، زهرا، و اعتمادی، عذرا. (1398). اثربخشی آموزش ایماگوتراپی بر نگرش‌های زناشویی منفی در زوجین مبتلا به همسرآزاری عاطفی. تحقیقات علوم رفتاری. ۱۳۹۸، ۱۷ (۴)، ۵۷۱-۵۷۹. 10.52547/rbs.17.4.571
نیکنام، ماندانا، و ریخته‌گر برنجی، عاطفه. (1400). نقش تعدیل کننده باج گیری عاطفی در رابطه بین ذهنیت های طرح واره ای و کیفیت زندگی زناشویی، فصلنامه مطالعات روانشناختی، 17(4)، 182-161. 10.22051/psy.2022.37625.2513
هاشمی زاده، فاطمه السادات؛ آتش‌پور، حمید، و فرهادی، هادی. (1403). مقایسه اثربخشی پارادوکس درمانی همراه با برنامه زمانی و ماتریکس درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انطباق‌پذیری خانوادگی و بهزیستی ذهنی زنان دارای تعارضات زوجی. مجله روانشناسی و روانپزشکی شناخت، ۱۱ (۶)، 122-106. 10.32598/shenakht.11.6.106
هاشمی‌زاده آلهاشم، سیده سمیه؛ تمنایی‌فر، محمدرضا، و منصوری نیک، اعظم. (1402). تاثیر زوج درمانی طرحواره محور بر سکوت زناشویی و باجگیری عاطفی در زنان با تعارضات زناشویی. دوفصلنامه روانشناسی خانواده، 10(1)، 127-114. https://doi.org/10.22034/ijfp.2024.559443.1140
 
Abedi, G., Ataeifar, R., & Ghamari, M. (2024). The Effectiveness of Group Marital Conflict Resolution Training Based on Choice Theory on Emotional Divorce and Hope for Life in Married Women. International Journal of Education and Cognitive Sciences, 5(3), 136-146. 10.61838/kman.ijecs.5.3.10
Baeza, M. J., De Santis, J. P., Cianelli, R., Metheny, N., & Villegas, N. (2024). Bearing (aguantando) with intimate partner violence: a grounded theory study of self-silencing among Hispanic women who experienced intimate partner violence. Qualitative health research, 34(7), 662-675. DOI: 10.1177/10497323231225144
Bagby RM, Taylor GJ, Proker JDA. (1994). The twenty-time Torento Alexithymia Scale: Convergent, discriminate, and concurrent validity. J Psychol Som Res; 38: 33-40. DOI: 10.1016/0022-3999(94)90006-x
Bakhshipour, A., Sadeghi, A., & Hosseini, F. (2024). Modeling marital conflicts based on alexithymia with the mediating role of anxiety sensitivity and sexual dissatisfaction in married female students at University of Guilan. Journal of Family Relations Studies, 4(12), 15-25. 10.22098/jfrs.2024.13542.1142
Bowker, J. C., Richard, C. L., Stotsky, M. V., Weingarten, J. P., & Shafik, M. I. (2023). Understanding shyness and psychosocial difficulties during early adolescence: The role of friend shyness and self-silencing. Personality and Individual Differences, 209, 1–7. https://doi.org/10.1016/j.paid.2023.112209
Chen, Y. C., Chu, H. C., & Chueh, C. Y. (2025). Effect of Teachers' Emotional Intelligence on Emotional Blackmail at Work With Emotional Labor as the Mediating Variable and Burnout as the Moderating Variable. Psychology in the Schools. DOI:10.1002/pits.23412
Chen, Y. Y., Pham, M., Hu, C., & Zhang, S. (2024). Validation of the Workplace Emotional Blackmail Scale (WEBS). Current Psychology, 43(20), 18143-18158. https://doi.org/10.1007/s12144-023-05584-z
Delghandi, B., & Namani, E. (2024). Comparing the effectiveness of structural family therapy and mindfulness-based family therapy in cohesion and adaptability in couples with marital dissatisfaction. Heliyon, 10(4). DOI: 10.1016/j.heliyon.2024.e24827
Freitag, S. L., Lenzenweger, M. F., & Crowson, H. M. (2024). Does self-silencing behavior mediate the relation between rejection sensitivity and sexual violence victimization?. Violence against women, 30(5), 1075-1091. https://doi.org/10.1177/107780122211429
Ghaffari, A., Zomorodi, S., & Ghodrati, S. (2025). The Effectiveness of Imago Therapy on Love Styles and Communication Problems in Married Women. Preventive Counseling, 6(1). 10.22098/jpc.2025.15726.1256
Girma Shifaw, Z. (2024). Marital communication as moderators of the relationship between marital conflict resolution and marital satisfaction. The American Journal of Family Therapy, 52(3), 249-260. DOI:10.1080/01926187.2022.2089404
Hafeez, S., Ayaz, H., & Waseem, A. (2024). Self-Silence and Life satisfaction among Females with Teenage Marriages: Is Rejection Sensitivity Mediate?. Harf-o-Sukhan, 8(1), 307-317.
Haghighi, P., Littler, E. A., Mauer-Vakil, D., Miller, M., & Oremus, M. (2024). Exploring the relationship between marital quality and cognitive function: A systematic review. Social Science & Medicine, 117120. https://doi.org/10.1016/j.socscimed.2024.117120
Hendrix, H. (2007). Getting the love you want: A guide for couples. St. Martin's Griffin. DOI:10.4102/hsag.v5i1.22
Hendrix, H., Hunt, H. L., Luquet, W., & Carlson, J. (2015). Using the Imago dialogue to deepen couples therapy. The Journal of Individual Psychology, 71(3), 253-272.10.1353/jip.2015.0029
Jack DC, Dill D. (1992). The silencing the self scale schemas of intimacy associated with depression in women. Psychol Woman Q; 16: 97-106. https://doi.org/10.1111/j.1471-6402.1992.tb002
Jack DC. (1991). Silence the self: Woman and depression. Cambridge. Harvard University.
Jakubowski, K. P., Barinas-Mitchell, E., Chang, Y. F., Maki, P. M., Matthews, K. A., & Thurston, R. C. (2022). The cardiovascular cost of silence: relationships between self-silencing and carotid atherosclerosis in midlife women. Annals of Behavioral Medicine, 56(3), 282-290. DOI: 10.1093/abm/kaab046
Jarwan, A. S., Al Frehat, B. M., Faisal, A., & Hawari, F. M. A.(2022). Emotional Manipulation and its Relationship with Symptoms of Narcissistic Personality Disorder among Couples. DOI: https://doi.org/10.70082/esiculture.vi.684
Jones, A. M. (2024). Self-Silencing as protection: How the “angry Black woman” stereotype influences how Black graduate women respond to gendered-racial microaggressions. Equity & Excellence in Education, 57(1), 47-61. https://doi.org/10.1080/10665684.2023.2201480
Karnani, S. R., & Zelman, D. C. (2019). Measurement of emotional blackmail in couple relationships in Hong Kong. Couple and Family Psychology: Research and Practice, 8(3), 165. https://doi.org/10.1037/cfp0000126
Karnani, S., R. (2018). Emotional blackmail within couple relationships in Hong Kong. Unpublished Doctoral Dissertation, Alliant International University Hong Kong. DOI:10.1037/cfp0000126
Kulak, J. A., Heavey, S. C., Marsack, L. F., & Leonard, K. E. (2025). Alcohol Misuse, Marital Functioning and Marital Instability: An Evidence-Based Review on Intimate Partner Violence, Marital Satisfaction and Divorce. Substance Abuse and Rehabilitation, 39-53.
Liu, Z., Zhang, Z., Wang, W., Ping, Z., Chen, S., Yuan, Y., ... & Mei, Y. (2024). Association between communication patterns, benefit finding, and relationship satisfaction in stroke couples: an actor-partner interdependence mediation model. European Journal of Cardiovascular Nursing, zvae130. DOI:10.1093/eurjcn/zvae130
Mertens, Y., Yılmaz, M., & Lobbestael, J. (2020). Schema modes mediate the effect of emotional abuse in childhood on the differential expression of personality disorders. Child abuse & neglect, 104, 104445. DOI: 10.1016/j.chiabu.2020.104445
Muro, L., Holliman, R., & Luquet, W. (2016). Imago relationship therapy and accurate empathy development. Journal of Couple & Relationship Therapy, 15(3), 232-246.https://doi.org/10.1080/15332691.2015.1024373
Nazario-Acevedo, J. M., Yamashita, T., Bulanda, J. R., & Brown, J. S. (2024). Marital Quality and Depressive Symptoms Among Older Hispanic Adults in the United States. The Journals of Gerontology, Series B: Psychological Sciences and Social Sciences, 79(5), gbae032. DOI: 10.1093/geronb/gbae032
Nemati, N. , Oraki, M. and Saffarinia, M. (2024). Comparison of the Effectiveness of Imago Therapy and Emotion-Focused Therapy on Psychological Flexibility and Cognitive Empowerment in Women Affected by Marital Infidelity. Social Cognition, 13(26), 11-25. https://doi.org/10.61838/kman.aftj.5.4.17
Noy-Sharav, D. (2024). Perspective Chapter: Online Imago Couple Therapy-Characteristics and Unexpected Advantages. DOI:10.5772/intechopen.1007102
Schmidt, C. D., & Gelhert, N. C. (2017). Couples therapy and empathy: An evaluation of the impact of imago relationship therapy on partner empathy levels. The Family Journal, 25(1), 23-30. https://doi.org/10.1177/1066480716678621
Schmidt, C. D., Luquet, W., & Gehlert, N. C. (2016). Evaluating the impact of the “Getting the love you want” couples workshop on relational satisfaction and communication patterns. Journal of Couple & Relationship Therapy, 15(1), 1-18.https://doi.org/10.1080/15332691.2014.978061
Tadros, E., & Vlach, A. (2023). Conflictual couples: The impact of dyadic adjustment and depressive symptoms on conflict in incarcerated couples. Journal of Family Trauma, Child Custody & Child Development, 20(2), 239–257. doi.org/10.1080/26904586.2022.2041525
Varshney, D. K. S., Agrawal, M., Tripathi, R. K., & Rasaily, S. (2024). Pioneering approaches: Navigating mind wandering and self-silencing in dissociated adolescent female sexual trauma survivors-An interpretative phenomenological analysis. European Journal of Trauma & Dissociation, 8(4), 100445. DOI:10.1016/j.ejtd.2024.100445
Wang, T., Li, Q., Zhang, S., Liu, H., Jian, W., & Guo, J. (2024). Patterns of gender inequality perception and depressive symptoms among Chinese adults: The mediating role of marital life satisfaction. Journal of Affective Disorders, 354, 634-641. DOI: 10.1016/j.jad.2024.03.041
Wilson, S. J., Syed, S. U., Yang, I. S., & Cole, S. W. (2024). A tale of two marital stressors: Comparing proinflammatory responses to partner distress and marital conflict. Brain, Behavior, and Immunity, 119, 898-907. DOI: 10.1016/j.bbi.2024.05.003
Wu, C. C. (2025). Shaping Future Leaders in Taiwan: The Impact of Personality, Parental Emotional Blackmail, and Career Adaptability on Military Cadets. Armed Forces & Society, 0095327X251318702. https://doi.org/10.1177/0095327X251318
Zhu, C., Dreyer, R. P., Li, F., Spatz, E. S., Caraballo, C., Mahajan, S., ... & Lichtman, J. H. (2025). Depression and Low Social Support Mediate the Association of Marital Stress and 12-Month Cardiac-Specific Quality of Life in Young Adults With Acute Myocardial Infarction. Biopsychosocial Science and Medicine, 87(2), 129-137. DOI: 10.1097/PSY.0000000000001363
Roesch, A. K., Warren, A., & Hill, E. (2021). The relationship between menopause and marital satisfaction in adult women. Journal of Graduate Education Research, 2, 47-60. https://scholarworks.harding.edu/jger/vol2/is s1/10