پیشبینی سرخوردگی زناشویی بر اساس تحریف شناختی، بخشودگی بین فردی و راهبردهای تنظیم هیجان ها در افراد متأهل
صفحه 1-16
https://doi.org/10.22034/spr.2024.392643.1829
محمد باهر طالاری، نیلوفر میکائیلی، سیف الله آقاجانی، نرگس حبیبی
چکیده مقدمه: سرخوردگی زناشویی از مهمترین عوامل ایجاد مشکلات و پیامدهای منفی در بین زوجین است که میتواند منجر به طلاق شود. از این رو، بررسی عوامل مؤثر بر این متغیر اهمیت فراوانی دارد. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی سرخوردگی زناشویی بر اساس تحریف شناختی، بخشودگی بینفردی و راهبردهای تنظیم هیجان در افراد متأهل بود. روش: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش، تمام افراد متأهل مراجعهکننده به مراکز سلامت شهرستان زنجان در سال 1400 بود. شرکتکنندگان در پژوهش با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای دو منطقه از مناطق مختلف شهرستان زنجان انتخاب شدند. دادهها با استفاده از مقیاس سرخوردگی زناشویی MDS، مقیاس تحریف شناختی بینفردی (ICDS)، پرسشنامه نظمجویی شناختیهیجان (CERQ-P) و پرسشنامه بخشودگی بینفردی جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها در نرم افزار SPSS (نسخه ۲۴) با استفاده از تحلیل رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون در سطح معنی داری (05/0 P<) انجام شد. یافته ها: نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که بین تحریفهای شناختی، بخشودگی بینفردی و راهبردهای تنظیم هیجان با سرخوردگی زناشویی، همبستگی چندگانه 0/41 وجود دارد (p<0/05). همچنین 17 درصد از واریانس سرخوردگی زناشویی توسط متغیرهای پیشبین به طور معناداری تبیین میشود (p<0/001). بخشش بین فردی دارای بیشترین سهم در تبیین واریانس سرخوردگی زناشویی است. نتیجهگیری: سرخوردگی زناشویی زوجین تحت تأثیر عوامل درونفردی و بینفردی مختلفی قرار دارد. از این رو، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر سرخوردگی زناشویی و استفاده از نتایج آن به شکل کاربردی و مداخلهای، تأثیرات بسیاری بر بهبود روابط زوجین دارد.
ویژگیهای روانسنجی ابزار احساس تعلق در دانشجویان: آزمون نظریه پیوند داشتن انسان
صفحه 17-32
https://doi.org/10.22034/spr.2024.419090.1869
فرهاد تنهای رشوانلو، هادی صمدیه، بتول گلی
چکیده مقدمه: مفهوم تعلق، بخشی اساسی از نظریه پیوند داشتن انسان است که حس پیوستگی با دیگران را به عنوان یک نیاز روانشناختی اصلی مطرح میکند. ابزار احساس تعلق برای اندازهگیری این سازه در میان دانشجویان طراحی شده است؛ گروهی که تجربه تعلق در آنها میتواند به طور قابل توجهی بر موفقیت تحصیلی و اجتماعیشان تأثیر بگذارد. این مطالعه با هدف اعتبارسنجی ابزار احساس تعلق در چارچوب نظریه پیوند داشتن انسان، انجام شد. روش: در یک طرح توصیفی- همبستگی و اعتباریابی، 200 نفر از دانشجویان یکی از مؤسسات آموزش عالی مشهد به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. شرکت کنندگان، ابزار احساس تعلق (هاگرتی و پاتوسکی، 1995)، مقیاس نیاز به تعلق (کلی، 1999)، فرم کوتاه مقیاس احساس تنهایی اجتماعی و عاطفی بزرگسالان (دیتوماسو، برنن و بست، 2004)، فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ (والر، میر و اوهانیان، 2001)، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لوی باند و لوی باند، 1995)، مقیاس فشار روانی کسلر (کسلر و همکاران، 2002) و مقیاس رضایت از زندگی (داینر، ایمونز، لارسن و گریفین، 1995) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، ضریب همبستگی، رگرسیون چندگانه و تحلیل واریانس چندمتغیره، تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد که ابزار احساس تعلق، از ساختاری دو عاملی برخوردار است که 72/71 درصد از واریانس را تبیین میکند. همبستگی منفی و معنادار ابزار احساس تعلق در ارتباط با نیاز به تعلق، احساس تنهایی اجتماعی و طرحواره انزوای اجتماعی، بیانگر تأیید روایی واگرا بود (01/0>P). همچنین، نتایج روایی پیشبین نشان داد که ابعاد احساس تعلق پیشبینی کنندۀ منفی افسردگی، فشار روانی و پیشبینی کننده مثبت رضایت از زندگی هستند (01/0>P). بر حسب سن و جنسیت، نیز تفاوت معناداری به دست نیامد. نتیجهگیری: به طور کلی، ابزار احساس تعلق در پژوهش حاضر از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار بود و بنابراین میتوان از آن به عنوان ابزاری معتبر در سنجش احساس تعلق دانشجویان استفاده کرد.
نقش تعدیلگری ذهنآگاهی در رابطه بین اعتیاد به شبکههای اجتماعی و سلامت هیجانی ـ اجتماعی
صفحه 33-46
https://doi.org/10.22034/spr.2024.419841.1870
نگار زارع، سیمین حسینیان، آزاده طاهری
چکیده مقدمه: امروزه جوانان با توجه به فشارها و چالشهایی که در دوران دانشجویی متحمل میشوند از مشکلات سلامت روان به شدت رنج میبرند، لذا تشخیص مشکلات سلامت روان و عوامل تأثیرگذار بر آن از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مطالعه با هدف بررسی نقش تعدیلگری ذهنآگاهی در رابطه بین اعتیاد به شبکههای اجتماعی و سلامت هیجانی - اجتماعی در دانشجویان انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه الزهرا در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ بودند و حجم نمونه پژوهش ۳۰۲ نفر برآورد شد. دادههای پژوهش با استفاده از پرسشنامههای اعتیاد به شبکههای اجتماعی احمدی، پولادی و بحرینی (۱۳۹۵)، سلامت هیجانی- اجتماعی فرلانگ، شیشیم و دودی (۲۰۱۷) و ذهنآگاهی فرایبورگ فرم کوتاه والاچ، بوخهلد، بوتنمولر، کلاینکشت و اشمیت (۲۰۰۶) جمعآوری شد. یافتهها: نتایج نشان داد بین اعتیاد به شبکههای اجتماعی و سلامت هیجانی- اجتماعی رابطه معنیداری وجود داشت. همچنین بین ذهنآگاهی و اعتیاد به شبکههای اجتماعی ارتباط معنیداری مشاهده شد و از طرف دیگر بین ذهنآگاهی و سلامت هیجانی- اجتماعی نیز رابطه معنیداری مشاهده شد. نتایج همچنین نشان داد، بین اعتیاد به شبکههای اجتماعی و سلامت هیجانی- اجتماعی با در نظر گرفتن نقش تعدیلگری ذهنآگاهی ارتباط معنیداری وجود داشت. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش، میتوان به اهمیت نقش ذهنآگاهی در کاهش اعتیادهای رفتاری نظیر؛ اعتیاد به شبکههای اجتماعی و افزایش سلامت هیجانی ـ اجتماعی اشاره کرد که این امر میتواند در اجرای برنامههای پیشگیرانه جهت ارتقاء سلامت روان افراد جامعه نقش مؤثری داشته باشد.
نیاز به بازخوردهای اجتماعی در کاربران شبکههای اجتماعی و بهزیستی اجتماعی؛ نقش میانجی نیازهای بنیادین عمومی
صفحه 47-64
https://doi.org/10.22034/spr.2024.421965.1873
بهمن اسماعیلی انامق، اکبر عطادخت
چکیده مقدمه: بهزیستی اجتماعی کاربران شبکههای اجتماعی از جمله موضوعات مهمی است که نیاز به بررسی نقش عوامل روانشناختی در آن وجود دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی و بهزیستی اجتماعی با توجه به نقش میانجی نیازهای بنیادین عمومی در کاربران شبکههای اجتماعی انجام گرفت. روش: طرح پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعۀ آماری 11030 نفر از دانشجویان دانشگاه محققی اردبیل است. طبق روش تعیین حجم نمونه کلاین (2011)، 380 نفر به عنوان نمونه به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب گردید. ابزارهای گردآوری دادهها شامل، مقیاس نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی (NfOSF؛ دورادونی و همکاران، 2023)، مقیاس بهزیستی اجتماعی کییز و شاپیرو (۲۰۰۴) و مقیاس ارضاء نیازهای بنیادین عمومی (BNSG-S؛ گنیه، 2003) بود. دادهها به روش همبستگی و مدل معادلات ساختاری تحلیل گردید. یافتهها: نتایج همبستگی معنیدار بین تمام متغیرها نشان داد (01/0p<). براساس نتایج، نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی به صورت مستقیم 46 درصد (001/0=p، 46/0-=β) و از طریق غیرمستقیم 32 درصد (001/0=p، 32/0-=β) از واریانس بهزیستی اجتماعی را تبیین میکند. همچنین نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی 62 درصد (001/0=p، 62/0-=β) از واریانس ارضاء نیازهای بنیادین عمومی و ارضاء نیازهای بنیادین عمومی 52 درصد (001/0=p، 52/0=β) از واریانس بهزیستی اجتماعی را تبیین میکند. نتیجهگیری: نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی با عدم ارضاء نیازهای بنیادین عمومی در ارتباط است. نیاز به بازخوردهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی و عدم ارضاء نیازهای بنیادین عمومی، بهزیستی اجتماعی پایین را در کاربران شبکههای اجتماعی پیش بینی میکنند.
ادراک طبقۀ اجتماعی از طریق ابعاد چندگانه با میانجیگری تصورات قالبی مرتبط با طبقه
صفحه 65-80
https://doi.org/10.22034/spr.2024.423075.1875
الهام زرگران، جواد صالحی
چکیده مقدمه: مطالعات اندکی قابلمشاهده بودن طبقۀ اجتماعی را از طریق نشانههای غیرکلامی و همچنین تصورات قالبی مرتبط با طبقه را بررسی کردهاند. هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطۀ بین طبقۀ اجتماعی گزارششده و ادراکشده از طریق تصاویر با میانجیگری تصورات قالبی مرتبط با طبقه شامل: جذابیت، صمیمیت، عاطفه، شایستگی، تسلط و بلوغ چهره است. روش: پژوهش حاضر از مطالعات همبستگی و تحلیل مسیر بوده که از 110 دانشجویی تحصیلات تکمیلی در کتابخانه ملی ایران به صورت نمونهگیری در دسترس تصویربرداری شد. همچنین، افراد جایگاه طبقۀ اجتماعی خود را با مقیاس ذهنی طبقۀ اجتماعی و تحصیلات والدین مشخص کردند. سپس ادراککنندگان دیگری، جایگاه طبقاتی تصاویر و تصورات قالبی مرتبط با طبقۀ را ارزیابی کردند. دادهها با استفاده از آزمون همبستگی و تحلیل مسیر تحلیل شد. یافتهها: یافتههای این تحقیق نشان داد که ظاهر صورت نشاندهندۀ ساختار زیربنایی طبقۀ اجتماعی است. همچنین نشان داد که ادراککنندگانی که طبقۀ اجتماعی را طبقهبندی میکنند، از انواع برداشتهای کلیشهای برای قضاوت خود استفاده میکنند. ازجمله جذابیت، شایستگی، عاطفه و صمیمت و تمامی این متغیرها همبستگی مثبت و معناداری با طبقۀ اجتماعی بالاتر دارند. اما متغیرهای تسلط و بلوغ چهره همبستگی منفی با طبقۀ اجتماعی ادراکشده دارند و بهعنوان متغیرهای معتبر در برداشت طبقۀ اجتماعی استفاده نمیشوند. نتیجهگیری: بهطورکلی، این پژوهش ساختار روشنتری از رابطه بین وضعیت طبقۀ اجتماعی و ظاهر چهره ارائه میدهد و به درک این موضوع کمک میکند که چگونه اولین برداشت از جایگاه طبقۀ اجتماعی ممکن است نهتنها بر تعاملات روزانه ما تأثیر میگذارد، بلکه نتایج بلندمدتی در زندگی ما دارد.
مقایسه تنهایی اجتماعی، تعارض زناشویی و باور به دنیای عادلانه در مادران با و بدون کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی
صفحه 81-92
https://doi.org/10.22034/spr.2024.423748.1876
سونا عسگرزاده، زهرا برهانی، محمدحسین حجتی، فاطمه علی دستان نیاکی، مجید برادران
چکیده مقدمه: وجود فرزند با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی در خانواده عملکرد خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه تنهایی اجتماعی، تعارض زناشویی و باور به دنیای عادلانه در مادران با و بدون کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی انجام گرفت. روش: جامعه آماری پژوهش شامل مادران با و بدون کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی در سال 1401 بود و نمونه پژوهش 400 نفر (200 نفر برای گروه با اختلال نقص توجه بیش فعالی و 200 نفر گروه عادی) بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند و به مقیاس تنهایی اجتماعی دیتوماسو، برانن و بست (2004)، پرسشنامه تعارض زناشویی ثنایی (1379) و پرسشنامه باور به دنیای عادلانه ساتون و داگلاس (2005) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره و با نرم افزار SPSS-23 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که بین مادران با و بدون کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی از لحاظ تنهایی اجتماعی، تعارض زناشویی و باور به دنیای عادلانه تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P). نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش بر اهمیت توجه به تنهایی اجتماعی، تعارض زناشویی و باور به دنیای عادلانه در مادران با کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی تأکید میکند و تلویحات کاربردی مهمی جهت مداخلههای آموزشی دارد.
تبیین مهارت اجتماعی فرزندان بر اساس تنظیم هیجان والدین: بررسی نقش میانجیگری روابط والد-کودک
صفحه 93-108
https://doi.org/10.22034/spr.2024.424095.1882
هادی کریمی عقدا، علیرضا شریفی اردانی، حمید صباغیان بغداد آباد، طیبه غلامزاده بافقی، فرزاد پور غلامی
چکیده مقدمه: هدف این پژوهش بررسی نقش واسطهگری روابط والد- کودک در رابطه بین تنظیم هیجان والدین با مهارت اجتماعی فرزندان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش را اولیای دانشآموزان مقطع ابتدایی شهر یزد در سال تحصیلی 1402-1401 تشکیل دادند که از این تعداد 300 نفر به روش خوشهای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش مقیاسهای رابطه والد-کودک پیانتا (1992)، نقص تنظیم هیجان گراتز و روئمر (2004) و نظام رتبه بندی مهارتهای اجتماعی گرشام و الیوت (1990) بودند. جهت تحلیل دادهها از معادلات ساختاری به روش حد اقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. یافتهها: بر اساس یافتهها تنظیم هیجانی (468/0=p) به طور مستقیم پیشبینی کننده مهارت اجتماعی فرزندان نبود؛ در حالی که آگاهی هیجانی (001/0=p) مهارت اجتماعی فرزندان را پیشبینی میکند. تنظیم هیجانی (033/0=p) و آگاهی هیجانی (033/0=p) پیشبینی کننده منفی تعارض والد-کودک بودند؛ اما تنظیم هیجانی (036/0=p) و آگاهی هیجانی (001/0=p) بهطور مثبت نزدیکی والد-کودک را پیشبینی کردند. بر اساس یافتهها تنظیم هیجان (045/0=p) و آگاهی هیجانی (001/0=p) به واسطهای افزایش نزدیکی در روابط والد-کودک میتوانند مهارت اجتماعی فرزندان را پیشبینی کنند. نتیجهگیری: میتوان گفت که اگر چه تنظیم هیجان در والدین به تنهایی تبیین کننده مهارت اجتماعی در فرزندان نبود؛ اما به واسطه افزایش نزدیکی والد-کودک میتواند منجر به مهارت اجتماعی در فرزندان شود. در نتایج پژوهش حاضر نقش متمایز آگاهی هیجانی نسبت به سایر مؤلفه های تنظیم هیجان مورد توجه قرار گرفت.
اثربخشی درمان شناختی- رفتاری مبتنی بر مدل مایکل فریش بر مسئولیت پذیری اجتماعی و بهزیستی روانشناختی درمانجویان مراکز ترک اعتیاد
صفحه 109-122
https://doi.org/10.22034/spr.2024.413952.1859
زهرا جلیلی غلامی، ملیحه عرب هاشمی، طلعت سادات صباغ حسن زاده
چکیده هدف: از جمله آسیبهای اجتماعی جامعه اعتیاد است. با رویکرد درمان شناختی-رفتاری فریش میتوان به بهبود توانمندیهای اجتماعی و روانشناختی افراد معتاد کمک نمود و زمینه تسهیل فرایند ترک را در آنان فراهم کرد. بنابراین این پژوهش با هدف اثربخشی رواندرمانی شناختی- رفتاری مبتنی بر مدل مایکل فریش بر مسئولیتپذیری اجتماعی و بهزیستی روانشناختی بر درمانجویان مراکز ترک اعتیاد انجام شد. روش: پژوهش از نوع تحقیقات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه درمانجویان مراکز ترک اعتیاد تحت نظر بهزیستی شهر مشهد بود که از بین آنها 30 نفر بهصورت داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جایگزین شدند. به منظور جمع آوری دادهها از پرسشنامه مسئولیتپذیری اجتماعی سالکووسکیس (2000) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (1989) استفاده شد. گروه آزمایش8 جلسه درمان شناختی- رفتاری مبتنی برمدل مایکل فریش دریافت نمودند. داده ها بر اساس روش تحلیل کوواریانس چند متغیره و تک متغیره تحلیل شدند. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد درمان شناختی – رفتاری مبتنی بر مدل مایکل فریش منجر به بهبود مسئولیتپذیری (05/0>P ,943/7=F) و بهبود بهزیستی شناختی (05/0>P ,971/9=F) درمانجویان ترک اعتیاد میشود. نتیجهگیری: بر این اساس مراکز مشاورهای و کمپهای ترک اعتیاد میتوانند برای کمک به معتادان از روشهای درمان غیردارویی مثل نتایج پژوهش حاضر نیز کمک بگیرند.
نقش ادراک نابرابری اجتماعی و اقتصادی بر سلامت روانی زنان شاغل مراکز بهداشتی و درمانی شهر تهران.
صفحه 123-133
https://doi.org/10.22034/spr.2024.422369.1874
ملیحه رحیمی، عالیه وهابی دریاکناری، علیرضا پیرخائفی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط ادراک نابرابری اجتماعی و اقتصادی با سلامت روان زنان شاغل مراکـز بهداشتی و درمانی شهر تهران انجام شد. روش: این مطالعه از نوع توصیفی- مقطعی همبستگی بود و جامعه آماری آن کلیه کارکنان زن شاغل در مراکز بهداشت و درمان شهر تهران بود که حداقل 3 سال سابقه کار داشتند و به گفته خود، سابقه بیماری روانی نداشتند. زمان انجام پژوهش در سال 1401 تعیین شد و تعداد نمونه 325 نفر بود. روش نمونهگیری خوشهای و تصادفی بود و از پرسشنامههای سلامت عمومی (GHQ) گلدبرگ و همکاران (1972)، پرسشنامه نابرابری اجتماعی و اقتصادی پورمحسن و همکاران (2020) و سلامت زنان (WHQ) 1992 داده ها با استفاده از آزمون روشهای همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تجزیه وتحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان دادنـد، بـین نابرابری اجتمـاعی و اقتصـادی و سـلامت روان زنـان ارتبـاط معنـادار آمـاری وجـود داشـت (001/0). قدرت پیشبینیکنندگی نابرابری اجتمـاعی و اقتصـادی بـرای سـلامت روان زنـان از لحـاظ آمـاری معنـادار بـود (001/0). نتیجهگیری: نتایج حاکی از وجود رابطه بین نابرابری اجتماعی و اقتصادی و سلامت روان زنان شاغل بود. توانمندسازی زنان و افزایش آگاهی اجتماعی میتواند به کاهش احساس نابرابری اجتماعی- اقتصادی زنان و افزایش سلامت و بهزیستی جامعه کمک کند.