رابطه رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با میانجیگری اجتناب تجربی
صفحه 1-18
https://doi.org/10.22034/spr.2026.545319.2179
امیرحسین قاسمی، حسین محققی، رسول کردنوقابی، رزیتا امانی
چکیده مقدمه: با توجه به شیوع نگرانکننده رفتارهای پرخطر در نوجوانان و پیامدهای آسیبزای آن، این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با در نظر گرفتن نقش میانجیگری اجتناب تجربی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی از نوع همبستگی با مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشآموزان متوسطه دوم شهر همدان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از این میان، تعداد 327 نفر به روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای به عنوان نمونه وارد پژوهش شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاسهای خطرپذیری نوجوانان ایرانی زادهمحمدی و همکاران (1390)، اجتناب تجربی چندبعدی گامز و همکاران (2011)، حساسیت اضطرابی ریس و همکاران (1986) و تصویر خود منفی موسکویچ و هایدر (2011) بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری به کمک نرم افزار SPSS-27 و AMOS-26 استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی (27/0=r)، تصور منفی از خود (25/0=r) و اجتناب تجربی (52/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). همچنین، اجتناب تجربی با حساسیت اضطرابی (34/0=r) و تصور منفی از خود (37/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). بر اساس آزمون بوتاستراپ، اثر غیرمستقیم حساسیت اضطرابی (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 15/0-03/0) و تصور منفی از خود (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 14/0-03/0) بر رفتارهای پرخطر با میانجیگری اجتناب تجربی معنادار بود (01/0P<). نتیجهگیری: با توجه به یافتهها میتوان نتیجه گرفت که اجتناب تجربی به عنوان یک مکانیسم واسطهای کلیدی، رابطه بین حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با رفتارهای پرخطر در نوجوانان را تبیین میکند. این نتایج بر اهمیت طراحی مداخلات روانشناختی با هدف کاهش اجتناب تجربی، حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود در پیشگیری از رفتارهای پرخطر نوجوانان تأکید دارد. بنابراین، اجتناب تجربی مکانیسم کلیدی است و میتواند هدف مداخلات مدرسهمحور باشد.
رابطه نیازهای اساسی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت: نقش میانجیگر پریشانی روانشناختی
صفحه 19-36
https://doi.org/10.22034/spr.2026.547265.2182
فائزه نادری، آسیه مرادی، خدامراد مومنی
چکیده مقدمه: اعتیاد به اینترنت، یکی از معضلات و نگرانیهای جهان امروز است که اثرات بازدارندهای بر رشد و شکوفایی جامعه دارد. نوجوانان از لحاظ اعتیاد به اینترنت، قشر آسیب پذیر هستند. هدف پژوهش بررسی نقش میانجیگری پریشانی روانشناختی در رابطه نیازهای اساسی روانشناختی وتنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختردوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود که با توجه به تعداد متغیرها و بر اساس توصیههای آماری برای پژوهشهای همبستگی مبنی بر ضرورت حداقل 300 نفر برای دستیابی به الگوهای پایدار و برآوردهای قابل اعتماد، حجم نمونه 300 نفر تعیین شد. از پرسشنامه های پریشانی روانشناختی (لوی باند، 1995)، تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001)، نیازهای اساسی روانشناختی (دسی و ریان، 2000) و اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار SPSS-27 و AMOS-24 مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: براساس یافته ها رابطه شایستگی، بعد مثبت تنظیم شناختی هیجان و بعد منفی تنظیم شناختی به اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار بود (01/0>P). رابطه خودمختاری و ارتباط با اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار نبود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش آموزش راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و ایجاد بستر برای برآورده شدن نیازهای دانش آموزان در محیط خانواده و مدرسه باید مورد توجه به خصوص والدین و معلمان قرار گیرد زیرا از این طریق میزان پریشانی روانشناختی و متعاقب آن میزان اعتیاد به اینترنت کاهش می یابد.
رابطه حساسیت به طرد و عزت نفس با قربانی خشونت خانگی در زنان متأهل: نقش واسطهای خود خاموشی
صفحه 37-54
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548145.2184
محمد ثابت رو، زهره قنبری، شهریار درگاهی، حسین کارشکی
چکیده مقدمه: قربانی خشونت خانگی نوعی خاص از قربانی خشونت است که میتواند به آسیبهای جسمی و روانی در افراد منجر شود. این پژوهش به بررسی رابطه میان حساسیت به طرد و عزتنفس با قربانی خشونت خانگی و نقش واسطه ای خودخاموشی پرداخته است. روش: پژوهش حاضر توصیفی واز نوع همبستگی است وجامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان دارای تجربه قربانی خشونت خانگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و بهزیستی شهر بجنورد در سال 1403 بود که 373 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و پرسشنامه های خشونت خانگی، حساسیت به طرد، عزت نفس و خودخاموشی را به صورت اینترنتی تکمیل نمودند. جهت تجزیه تحلیل داده های پژوهش از آزمون همبستگی پیرسون و به روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS 27 و AMOS 24 تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد متغیر حساسیت به طرد با متغیر وابسته قربانی خشونت خانگی رابطه نداشت (05/0<p) اما رابطه معنی داری بین عزت نفس و خودخاموشی با قربانی خشونت خانگی مشاهده شد (05/0>p).و همچنین نقش میانجی گری کامل خودخاموشی در رابطه بین حساسیت به طرد و قربانی خشونت خانگی و همچنین نقش میانجی جزئی در رابطه بین عزت نفس و قربانی خشونت خانگی مورد تایید قرار گرفت (05/0>p). نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، میتوان نتیجه گرفت که خود خاموشی به عنوان یک مکانیسم روانی کلیدی، نقش واسطهای معناداری در تبیین رابطه بین حساسیت به طرد و عزتنفس با قربانی خشونت خانگی ایفا میکند. این یافتهها بر اهمیت توجه به نقش مکانیسمهای روانی درونی مانند خود خاموشی در درک پدیده خشونت خانگی و طراحی مداخلات پیشگیرانه تأکید مینماید.
رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند: نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی
صفحه 55-72
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548453.2186
زهرا روزبهانی، الهام توکلی طرقی، پروانه قدسی
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند انجام گرفت. روش: روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را کلیه دانشجویان دانشگاههای شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل میدادند. نمونهای به حجم ۴۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان، پرسشنامه آسیب دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، ۲۰۰۳)، مقیاس اعتیاد به گوشی هوشمند (اون و همکاران، ۲۰۱۳) پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱)، پرسشنامه ذهنآگاهی (بائر و همکاران،۲۰۰۶)، را بهصورت آنلاین تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل دادها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری و با نرمافزار SPSS-26 و AMOS-24 انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد، تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر مستقیم و مثبت دارد (۱۹۶/۰=β و 001/0>P). راهبردهای ناسازگار در ارتباط بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۹۵/۰=β و 001/0>P)، درحالیکه اثرات واسطهای راهبردهای سازگار معنادار نبود. همچنین ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۰۱۳۶/۰-=β و 001/0>P). نتیجهگیری: راهبردهای ناسازگار تنظیم هیجان و ذهنآگاهی مکانیسمهای بالقوهای هستند که تجارب آسیبزای کودکی را با اعتیاد به گوشی هوشمند مرتبط میکنند. در نتیجه شناسایی فرایندهایی که توسط آنها تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر میگذارد، دارای ارزش کاربردی بالقوه برای پیشگیری و مداخله است.
مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور خانوادگی و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای کودک ناتوانِ یادگیری با مادران کودکان عادی
صفحه 73-90
https://doi.org/10.22034/spr.2026.549303.2188
ابوالقاسم یعقوبی، زهرا فنائی نعمت سرا
چکیده مقدمه: مطالعة حاضر با هدف مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور در خانواده و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری با مادران کودکان عادی انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش علّی- مقایسهای انجام شد. از میان مادرانی که به مراکز ناتوانیهای یادگیری باران و ساحل شهر همدان در سال تحصیلی 1402 و 1403 مراجعه کردند، 60 مادر دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری و60 مادر دارای کودک سالم به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامة ارزیابی شخصی بحرانمحور خانواده (السون و همکاران، 1981)، بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) و انعطافپذیری شناختی (دنیس و واندروال، 2010) را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیّره استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تفاوت معنیداری در میانگین تمامی متغیّرها در دو گروه وجود دارد. یافتهها: یافتهها نشان داد که میانگین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی در گروه مادران دارای کودک مبتلا به طور معنادارتری پائینتر از گروه عادی بود. نتیجهگیری: نتایج نشان داد مادران کودکان با ناتوانی یادگیری، نسبت به مادران کودکان عادی، بهزیستی اجتماعی و انعطافپذیری شناختی پایینتری داشته و در مدیریت بحرانهای خانوادگی آسیبپذیرترند؛ امری که لزوم طراّحی مداخلات جامع روانی ـ اجتماعی برای ارتقای سلامت روان این گروه را برجسته میکند. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی، اثربخشی برنامههای یکپارچة حمایت روانی و آموزش مهارتهای مقابلهای را در بهبود شاخصهای روانشناختی والدین این کودکان در بافتهای فرهنگی ـ اجتماعی متنّوع ارزیابی کنند.
مدلسازی معادلات ساختاری هوش اجتماعی بر اساس خودارزشمندی و هوش معنوی با نقش میانجی انعطافپذیری شناختی
صفحه 91-108
https://doi.org/10.22034/spr.2026.560236.2223
علی افشاری، حسن عبداله زاده، آرزو جانجان
چکیده مقدمه: هوش اجتماعی نقش مهمی در سازگاری و موفقیت تحصیلی دانشآموزان دارد، اما عوامل روانشناختی مؤثر بر آن، بهویژه نقش میانجی سازوکارهای شناختی، هنوز بهطور کامل روشن نیست. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش خودارزشمندی و هوش معنوی در هوش اجتماعی با درنظرگرفتن میانجیگری انعطافپذیری شناختی انجام شد. روش: این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی و کاربردی بود و روابط مستقیم و غیرمستقیم بین متغیرها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری شامل 723 دانشآموز پسر دوره متوسطه دوم شهر مراغه در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. حجم نمونه 256 نفر بر اساس محاسبهگر ساپر برای مدل معادلات ساختاری تعیین و با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب گردید. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه هوش اجتماعی ترومسو (۲۰۰۱)، پرسشنامه خودارزشمندی کروکر و همکاران (۲۰۰۳)، پرسشنامه هوش معنوی کینگ (۲۰۰۸) و پرسشنامه انعطافپذیری شناختی دنیس و وندوال (۲۰۱۰) بودند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 و از مدلسازی معادلات ساختاری شد. یافته ها: یافتهها نشان داد که مدل از برازش مطلوب برخوردار بود (08/0SRMR< ،08/0 RMSEA< ،0/90CFI> ). همچنین، خودارزشمندی )182/0(β =، هوش معنوی )293/0 (β =و انعطافپذیری شناختی )213/0 (β =همگی اثر مستقیم مثبت و معناداری بر هوش اجتماعی داشتند (01/0p <). اثر غیرمستقیم خودارزشمندی (028/0) و هوش معنوی (070/0) از طریق انعطافپذیری شناختی نیز معنادار گزارش شد (01/0p <). نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که خودارزشمندی، هوش معنوی و انعطافپذیری شناختی نقش مهمی در تبیین هوش اجتماعی دانشآموزان دارند. اثرات مستقیم و غیرمستقیم این متغیرها بیانگر آن است که هوش اجتماعی نهتنها تحت تأثیر ویژگیهای فردی و معنوی قرار دارد، بلکه سازوکارهای شناختی نیز در تقویت آن نقش واسطهای ایفا میکنند. بر این اساس، تقویت همزمان این سه سازه میتواند به بهبود مهارتهای ارتباطی، افزایش سازگاری اجتماعی و ارتقای عملکرد تحصیلی دانشآموزان منجر شود. این یافتهها ضرورت طراحی مداخلات آموزشی چندبعدی در مدارس را برجسته میسازد.
تعیین روابط ساختاری ادراک از قلدری سایبری بر اساس حمایت والدین از خودمختاری و خشونت در مدرسه با میانجیگری ارضای نیازهای روانشناختی
صفحه 109-130
https://doi.org/10.22034/spr.2026.527527.2147
اکبر عطادخت، شیرین احمدی
چکیده مقدمه: قلدری سایبری به عنوان یکی از تهدیدهای مهم روانی و اجتماعی نوجوانان، پیامدهای گستردهای بر رفتارهای خشونتآمیز و سلامت روانی آنها دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین روابط ساختاری ادراک از قلدری سایبری بر اساس حمایت والدین از خودمختاری و خشونت در مدرسه با میانجیگری ارضای نیازهای روانشناختی انجام گرفت. روش: این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان پسر مقطع متوسطه دوم شهر اردبیل در سال تحصیلی 1403-1402 بود (13000=N). تعداد 180 نفر از این افراد با استفاده از نمونه گیری دردسترس از بین جامعه آماری فوق انتخاب و به پرسشنامههای قلدری سایبری (آنتونیادو و همکاران، 2016)، ارضای نیازهای روانشناختی (دسی و رایان، 2000)، حمایت والدین از خودمختاری (رابینز، ۱۹۹۴) و خشونت در مدرسه (اسمیت و همکاران، 1998) پاسخ دادند. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از مدل معادلات ساختاری و با نرمافزارهای SPSS-25 و Smart PLS-3 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل بر اساس شاخص های نکویی برازش از کفایت مناسبی برخوردار است. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد که حمایت والدین از خودمختاری بهطور مستقیم بر ادراک از قلدری سایبری (27/0-=β، 000/0=P)، ارضای نیازهای روانشناختی (28/0=β، 000/0=P)، ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (50/0-=β، 000/0=P)، خشونت در مدرسه بر ادراک از قلدری سایبری (38/0=β، 000/0=P) و ارضای نیازهای روانشناختی (64/0-=β، 000/0=P) تأثیر معنیدار داشت. همچنین مسیرهای میانجی حمایت والدین از خودمختاری از طریق ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (14/0=β، 000/0=P) و خشونت در مدرسه از طریق ارضای نیازهای روانشناختی بر ادراک از قلدری سایبری (32/0=β، 000/0=P) نیز معنیدار بودند. نتیجه گیری: یافتهها بر ضرورت طراحی مداخلات آموزشی برای تقویت حمایت والدین از خودمختاری، ارتقای حساسیت اخلاقی مدرسه و پاسخگویی به نیازهای بنیادین روانشناختی نوجوانان تأکید دارند تا قلدری سایبری پیشگیری و کاهش یابد.
پیشبینی حساسیت بینفردی بر اساس انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی با نقش میانجی طلاق عاطفی در زنان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهر یاسوج
صفحه 131-148
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532619.2155
زاهده رحمانیان، مینا موحدیان
چکیده مقدمه: زنان سرپرست خانوار در مناطق محروم به دلیل مشکلات اقتصادی و روانشناختی، بیش از دیگران در معرض طلاق عاطفی و تعارضات زناشویی قرار دارند. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثرات مستقیم و غیرمستقیم انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی با نقش واسطهای طلاق عاطفی بر حساسیت بینفردی در زنان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) یاسوج بود. روش: این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی - همبستگی و معادلات ساختاری است که با نمونهگیری در دسترس، روی ۲۰۰ زن تحت حمایت کمیته امداد یاسوج در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شده است که از روش همبستگی، تحلیل مسیر و آزمون سوبل استفاده شد. در پژوهش حاضر از ابزارهای پرسشنامه حساسیت بینفردی بایس و پارکر (1989)، پرسشنامه انتظارات زناشویی امیدوار و همکاران (1388)، پرسشنامه تمایزیافتگی اسکورون و فریدلندر (1998) و پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن و سیلور (1994) استفاده شد. یافتهها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که انتظارات زناشویی و تمایزیافتگی تأثیرات معنادار مستقیم و غیرمستقیمی بر حساسیت بینفردی زنان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) یاسوج دارند. بعلاوه، طلاق عاطفی در رابطه بین انتظارات زناشویی و حساسیت بینفردی نقش میانجی معناداری دارد (اثر غیرمستقیم=061/0، اثر کل=243/0، 05/0>p). همچنین، طلاق عاطفی میانجیگر رابطه بین تمایزیافتگی و حساسیت بینفردی نیز بود (اثر غیرمستقیم=065/0، اثر کل=400/0) و این میانجیگری با آماره سوبل 016/2 تأیید شد (05/0>p). نتیجهگیری: بنابراین، تقویت تمایزیافتگی و تعدیل انتظارات زناشویی با کاهش طلاق عاطفی، موجب بهبود روابط و حساسیت بینفردی در زنان سرپرست خانوار میشود. کیفیت روابط زناشویی حاصل تعامل عوامل فردی، بینفردی و سیستمی است و مداخلات روانشناختی باید رویکردی یکپارچه داشته باشند.
اثربخشی برنامه فرصتهای کوانتوم بر شخصیت جامعه پسند و حساسیت بین فردی در دختران نوجوان دارای مشکلات بیرونی شده
صفحه 149-172
https://doi.org/10.22034/spr.2026.532282.2151
امیر قمرانی
چکیده مقدمه: ضعف در ویژگیهای شخصیت جامعهپسند، و همچنین حساسیت بینفردی، از مشخصه های نوجوانان با مشکلات رفتاری بیرونیشده است. برنامه فرصت های کوانتوم مداخلهای است که توسط وزارت کار ایالات متحده و بنیاد فورد با هدف آموزش مهارتهای اجتماعی و مقابله با مشکلات رفتاری طراحی شده است. هدف از پژوهش حاضر ارزیابی تأثیر برنامه فرصتهای کوانتوم بر شخصیت جامعهپسند و حساسیت بینفردی در دختران نوجوان شهر اصفهان بود. این پژوهش بهصورت نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با دوره پیگیری یکماهه بود. روش: در مطالعه حاضر، با روش نمونهگیری در دسترس با توجه به ملاکهای ورود، 44 نفر از دختران با علائم مشکلات رفتاری بیرونیشده شهر اصفهان در دامنه سنی 12 تا 15 سال، انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. دختران گروه آزمایش در 8 جلسه 120 دقیقهای (هفتهای 1 جلسه) برنامه فرصت های کوانتوم را دریافت کردند. گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه مشکلات رفتاری آخنباخ-فرم والد (2001) ، مقیاس شخصیت جامعهپسند لوئیس پنر(2002) و مقیاس حساسیت بینفردی بویس و پارکر(1989) بود. تحلیل دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر و با نسخهی 24 نرمافزار Spss انجام گرفت. یافتهها: نتایج حاکی از آن بود که در زیر مقیاسها و نمره کل شخصیت جامعهپسند و همچنین در زیر مقیاسها و نمره کل حساسیت بینفردی در گروه آزمایش تفاوت معناداری میان نمرات مرحله پیشآزمون، با نمرات مراحل پسآزمون و پیگیری وجود دارد(05/0P≤). نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان میدهد، میتوان از برنامه فرصتهای کوانتوم به عنوان مداخلهای برای بهبود رفتارجامعهپسند و حساسیت بین فردی در دختران نوجوان با مشکلات رفتاری استفادهکرد.
تدوین مدل پیشبینی انسجام خود در زنان سالمند بر اساس سرمایههای روانشناختی، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی با نقش میانجی نیرومندی ایگو
صفحه 173-190
https://doi.org/10.22034/spr.2025.518869.2117
الهام نعیم آبادی، افسانه بوستان، سیمین دخت رضاخانی
چکیده مقدمه: آمار سالمندان در جوامع مختلف رو به افزایش است در نتیجه لزوم توجه به سلامت روانی افراد سالمند یکی از چالش های جدی پیش رو میباشد. هدف از پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت پیش بینی انسجام خود در زنان سالمند بر اساس سرمایه های روانشناختی، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی با نقش میانجی نیرومندی ایگو بود. روش: این مطالعه از نظرهدف، کاربردی و از نظر روش پژوهش، توصیفی- همبستگی و در قالب الگویابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از زنان سالمندی که در نیمه نخست سال 1403، به خانه های سلامت شهر تهران مراجعه کرده بودند و از این بین 220 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده عبارت بودند از پرسشنامه های حس انسجام آنتونوسکی(1993)، سرمایه های روانشناختی لوتانز(2007)، حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت وهمکاران(1988)، احساس تنهایی راسل(1966)، نیرومندی ایگو مارک استروم و همکاران(1997)، داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-24 و Amos-24 تجزیه و تحلیل شد و روش بوت استرپ در برنامه ماکروپریچروهایز (2008) جهت بررسی نقش متغیر میانجی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد الگوی ساختاری پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. تمامی ضرایب مستقیم و غیرمستقیم بین حس انسجام با حمایت اجتماعی ادراک شده )05/0> ( p، سرمایه های روانشناختی، با میانجیگری نیرومنـدی ایگو به طور مثبت و با احساس تنهـایی به طور منـفی، معنی دار است) 05/0 .(p< نتیجه گیری : انسجام خود به شدت به کیفیت روانی- اجتماعی فرد بستگی دارد، بنابراین هرچه فرد سرمایه های روانشناختی قویتر و ایگوی قویتر و حمایت اجتماعی بیشتر و احساس تنهایی کمتری داشته باشد، انسجام خود بالاتری دارد.
مدلیابی سبکهایپردازشهیجانی معتادان با سابقه بازگشت براساس سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی با میانجیگری وسوسه سوءمصرف
صفحه 191-206
https://doi.org/10.22034/spr.2025.522262.2130
اسمعیل حسن زاده، شهنام ابوالقاسم، عبدالحسن فرهنگی
چکیده مقدمه: اعتیاد پدیدهایست پیچیده، که پیامدهای گستردهای بر سلامت روان و وضعیت خانوادگی و اجتماعی دارد. هدف پژوهش حاضر، مدلیابی سبکهایپردازشهیجانی معتادان با سابقه بازگشت بر اساس سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی با میانجیگری وسوسه سوءمصرف مواد است. روش: این پژوهش توصیفی-همبستگی با مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل 201 نفر از معتادان مراکز ترک اعتیاد گیلان بود که به روش تصادفی ساده در بازه 12/04/1400 تا 12/04/1401 انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها عبارت بودند از پرسشنامههای وسوسه مصرف مواد پس از ترک فدردی و همکاران (1387)، سوگیریتوجه شوسترم (1375)، سبکهایپردازشهیجانی باکر و همکاران (2010) و حمایتاجتماعی واکس و همکاران (1986). دادهها با نرمافزارهای SPSS 16 و LISREL V8.80 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد سوگیریتوجه و حمایتاجتماعی به طور مستقیم و مثبت بر وسوسه سوءمصرف اثر دارند و وسوسه نیز سبکهایپردازشهیجانی معتادان را متأثر میسازد. حمایتاجتماعی نقش تعدیلکننده در رابطه سوگیریتوجه و وسوسه داشت. کلیه مسیرها معنادار بودند و شاخصهای برازش مدل، تناسب مطلوب را نشان دادند. همچنین سبکهای ناکارآمد پردازش هیجانی در سطح 01/0≥P و سوگیریتوجه در سطح 05/0≥P تأثیر مستقیم و معنادار بر وسوسه مصرف داشتند. نتیجهگیری: یافتهها بیانگر نقش کلیدی وسوسه در بازگشت به اعتیاد هستند. سبکهای ناکارآمد پردازش هیجانی همراه با سوگیریتوجه منفی، احتمال عود را افزایش میدهند؛ درحالیکه حمایتاجتماعی میتواند بهعنوان راهبردی مؤثر در پیشگیری از بازگشت اعتیاد به کار گرفته شود.
تدوین مدل رابطه پریشانی روانی بر اساس حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش آموز
صفحه 207-225
https://doi.org/10.22034/spr.2026.548968.2187
انسیه بابایی، فهیمه طیبی سعادت، مژگان پورشفیع
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل رابطه پریشانی روانی بر اساس حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش اموز به انجام رسید. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل مادران دارای فرزند دانش اموز شهر ملارد و نمونه آماری برابر با 345 نفر بود که از کل مدارس شهر ملارد انتخاب گردید. روش نمونهگیری به صورت خوشهای انجام گرفت. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامهی پریشانی روانشناختی کسلر (2002)، بخشش هارتلند (2005)، روابط بینفردی پیرس و همکاران (1991)، پرسشنامه شخصیتی نئو (1992) و مقیاس حمایت اجتماعی زیمتو همکاران (1988) استفاده گردید. به منظور تحلیل آماری از مدل معادلات ساختاری بهره گرفته شد. یافتهها:یافته ها نشان داد که ضریب مسیر استاندارد حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه در مادران دارای فرزند دانش اموزبه میزان 23/0،38/0 و 21/0 محاسبه شد که نشان گر معنادار بودن این روابط بود (01/0>P). و از سویی، بخشش دارای نقش میانجی گری در رابطه حمایت خانوادگی ادراکشده، ارتباط بینفردی و گشودگی به تجربه با میانجیگری بخشش در مادران دارای فرزند دانش اموزبود (01/0>P). نتیجهگیری: نقش میانجی گری بخشش بر خلق پیامدهای مثبت روانی و کاهش پریشانی و آسیبهای روانی اثرگذار باشد. بر این اساس، به روانشناسان و مشاوران پیشنهاد میشود که با توجه به نقش میانجیگرانه بخشش، در حوزه درمان و آموزش از سودمندی بخشش بهره بگیرند.