نشریه علمی پژوهش های روان شناسی اجتماعی، فصلنامه ای با دسترسی باز (به متن مقالات ) است که توسط انجمن روانشناسی اجتماعی ایران منتشر می شود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دوسو ناشناس در بررسی مقالات استفاده کرده و آخرین یافته های مقالات پژوهشی در حوزه روانشناسی اجتماعی را منتشر می نماید. پژوهش های روان شناسی اجتماعی در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشرCOPE پیروی میکند. پیرو آییننامه نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و به منظور پاسداری از حقوق و مالکیت فکری و معنوی پژوهشگران و پیشگیری از چاپ نوشتارهای تکراری، از نظر نشریه پژوهشهای روانشناسی اجتماعی ارسال گزارش همانند یابی توسط نویسنده(گان) الزامی است، تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن مقالات توسط داوران مجرب مورد ارزیابی قرار میگیرند. لذا ارسال گزارش مشابهت یابی توسط نویسندگان الزامی است.
نشریه علمی پژوهش های روان شناسی اجتماعی که توسط انجمن روان شناسی اجتماعی ایران از سال 1390 منتشر می شود ، طبق نامه شماره 9716/11/3/90 مورخ 1390/1/29 از کمسیون نشریات علمی کشور و مجوز شماره 79368 در تاریخ 18/ 2/ 1396 از معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به پذیرش و چاپ مقالات علمی در حوزه روان شناسی اجتماعی (محورهای موضوعی نشریه در اهداف و چشم انداز های نشریه ذکر شده ) می نماید .لازم است نویسندگان قبل از بارگذاری فایل مقاله راهنمای نویسندگان را به دقت مطالعه نمایند.
در زمان ارسال مقاله به نشریه ارسال فرم های تعهدنامه و تعارض منافع الزامی می باشد. بارگذاری این فرم ها علاوه بر ضمانت ترتیب نویسندگان و مشخص کردن نویسنده مسئول به معنای رعایت اصول اخلاق علمی و ضمانت داده ها می باشد.لازم است مشخصات علمی و سازمانی همه نویسندگان در سامانه به درستی و همان طور که انتظار دارند منتشر شود به طور کامل قید شود. (دانلود فرم های نشریه)
ویژگی های اصلی نشریه
تناوب انتشار: فصلنامه
سال آغاز انتشار: 1390
زبان: فارسی (چکیده انگلیسی)
متوسط زمان داوری مقاله : دو تا سه ماه
نوع داوری: داوری تخصصی دو سو ناشناس و حداقل 2 داور
امیرحسین قاسمی، حسین محققی، رسول کردنوقابی، رزیتا امانی
چکیده مقدمه:با توجه به شیوع نگرانکننده رفتارهای پرخطر در نوجوانان و پیامدهای آسیبزای آن، این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با در نظر گرفتن نقش میانجیگری اجتناب تجربی انجام شد.روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی از نوع همبستگی با مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشآموزان متوسطه دوم شهر همدان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از این میان، تعداد 327 نفر به روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای به عنوان نمونه وارد پژوهش شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاسهای خطرپذیری نوجوانان ایرانی زادهمحمدی و همکاران (1390)، اجتناب تجربی چندبعدی گامز و همکاران (2011)، حساسیت اضطرابی ریس و همکاران (1986) و تصویر خود منفی موسکویچ و هایدر (2011) بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری به کمک نرم افزار SPSS-27 و AMOS-26استفاده شد.یافتهها:نتایج نشان داد رفتارهای پرخطر با حساسیت اضطرابی (27/0=r)، تصور منفی از خود (25/0=r) و اجتناب تجربی (52/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). همچنین، اجتناب تجربی با حساسیت اضطرابی (34/0=r) و تصور منفی از خود (37/0=r) رابطه مثبت معناداری داشت (01/0P<). بر اساس آزمون بوتاستراپ، اثر غیرمستقیم حساسیت اضطرابی (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 15/0-03/0) و تصور منفی از خود (08/0=β، فاصله اطمینان 95درصد: 14/0-03/0) بر رفتارهای پرخطر با میانجیگری اجتناب تجربی معنادار بود (01/0P<).نتیجهگیری:با توجه به یافتهها میتوان نتیجه گرفت که اجتناب تجربی به عنوان یک مکانیسم واسطهای کلیدی، رابطه بین حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود با رفتارهای پرخطر در نوجوانان را تبیین میکند. این نتایج بر اهمیت طراحی مداخلات روانشناختی با هدف کاهش اجتناب تجربی، حساسیت اضطرابی و تصور منفی از خود در پیشگیری از رفتارهای پرخطر نوجوانان تأکید دارد. بنابراین، اجتناب تجربی مکانیسم کلیدی است و میتواند هدف مداخلات مدرسهمحور باشد.
چکیده مقدمه: اعتیاد به اینترنت، یکی از معضلات و نگرانیهای جهان امروز است که اثرات بازدارندهای بر رشد و شکوفایی جامعه دارد. نوجوانان از لحاظ اعتیاد به اینترنت، قشر آسیب پذیر هستند. هدف پژوهش بررسی نقش میانجیگری پریشانی روانشناختی در رابطه نیازهای اساسی روانشناختی وتنظیم شناختی هیجان با اعتیاد به اینترنت دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود.روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختردوره متوسطه دوم شهرستان پاوه بود که با توجه به تعداد متغیرها و بر اساس توصیههای آماری برای پژوهشهای همبستگی مبنی بر ضرورت حداقل 300 نفر برای دستیابی به الگوهای پایدار و برآوردهای قابل اعتماد، حجم نمونه 300 نفر تعیین شد. از پرسشنامه های پریشانی روانشناختی (لوی باند، 1995)، تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2001)، نیازهای اساسی روانشناختی (دسی و ریان، 2000) و اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار SPSS-27 و AMOS-24 مورد تحلیل قرار گرفتند.یافته ها: براساس یافته ها رابطه شایستگی، بعد مثبت تنظیم شناختی هیجان و بعد منفی تنظیم شناختی به اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار بود (01/0>P). رابطه خودمختاری و ارتباط با اعتیاد به اینترنت از طریق پریشانی روانشناختی معنیدار نبود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش آموزش راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و ایجاد بستر برای برآورده شدن نیازهای دانش آموزان در محیط خانواده و مدرسه باید مورد توجه به خصوص والدین و معلمان قرار گیرد زیرا از این طریق میزان پریشانی روانشناختی و متعاقب آن میزان اعتیاد به اینترنت کاهش می یابد.
محمد ثابت رو، زهره قنبری، شهریار درگاهی، حسین کارشکی
چکیده مقدمه: قربانی خشونت خانگی نوعی خاص از قربانی خشونت است که میتواند به آسیبهای جسمی و روانی در افراد منجر شود. این پژوهش به بررسی رابطه میان حساسیت به طرد و عزتنفس با قربانی خشونت خانگی و نقش واسطه ای خودخاموشی پرداخته است.روش: پژوهش حاضر توصیفی واز نوع همبستگی است وجامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان دارای تجربه قربانی خشونت خانگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و بهزیستی شهر بجنورد در سال1403 بود که 373 نفر به روش نمونه گیری هدفمندانتخاب شده و پرسشنامه های خشونت خانگی، حساسیت به طرد، عزت نفس و خودخاموشی را به صورت اینترنتی تکمیل نمودند. جهت تجزیه تحلیل داده های پژوهش از آزمون همبستگی پیرسون و به روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS 27 و AMOS 24 تجزیه و تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد متغیر حساسیت به طرد با متغیر وابسته قربانی خشونت خانگی رابطه نداشت (05/0<p) اما رابطه معنی داری بین عزت نفس و خودخاموشی با قربانی خشونت خانگی مشاهده شد (05/0>p).و همچنین نقش میانجی گری کامل خودخاموشی در رابطه بین حساسیت به طرد و قربانی خشونت خانگی و همچنین نقش میانجی جزئی در رابطه بین عزت نفس و قربانی خشونت خانگی مورد تایید قرار گرفت (05/0>p).نتیجهگیری:بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، میتوان نتیجه گرفت که خود خاموشی به عنوان یک مکانیسم روانی کلیدی، نقش واسطهای معناداری در تبیین رابطه بین حساسیت به طرد و عزتنفسبا قربانی خشونت خانگی ایفا میکند. این یافتهها بر اهمیت توجه به نقش مکانیسمهای روانی درونی مانند خود خاموشی در درک پدیده خشونت خانگی و طراحی مداخلات پیشگیرانه تأکید مینماید.
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان و ذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای دوران کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند انجام گرفت. روش: روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود.جامعه آماری را کلیه دانشجویان دانشگاههای شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ تشکیل میدادند. نمونهای به حجم ۴۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان، پرسشنامه آسیب دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، ۲۰۰۳)، مقیاس اعتیاد به گوشی هوشمند (اون و همکاران، ۲۰۱۳) پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۱)، پرسشنامه ذهنآگاهی (بائر و همکاران،۲۰۰۶)، را بهصورت آنلاین تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل دادها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری و با نرمافزار SPSS-26 و AMOS-24انجام گرفت.یافتهها:نتایج نشان داد، تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر مستقیم و مثبت دارد (۱۹۶/۰=β و 001/0>P). راهبردهای ناسازگاردر ارتباط بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۹۵/۰=β و 001/0>P)، درحالیکه اثرات واسطهای راهبردهای سازگار معنادار نبود. همچنینذهنآگاهی در رابطه بین تجارب آسیبزای کودکی با اعتیاد به گوشی هوشمند اثر غیرمستقیم معناداری دارد (۰۰۱۳۶/۰-=β و 001/0>P).نتیجهگیری: راهبردهای ناسازگار تنظیم هیجان و ذهنآگاهی مکانیسمهای بالقوهای هستند که تجارب آسیبزای کودکی را با اعتیاد به گوشی هوشمند مرتبط میکنند. در نتیجه شناسایی فرایندهایی که توسط آنها تجارب آسیبزای کودکی بر اعتیاد به گوشی هوشمند اثر میگذارد، دارای ارزش کاربردی بالقوه برای پیشگیری و مداخله است.
چکیده مقدمه: مطالعة حاضر با هدف مقایسة بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور در خانواده و انعطافپذیری شناختی در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری بامادران کودکان عادی انجام شد. روش: پژوهش حاضر بهروش علّی- مقایسهای انجام شد. از میان مادرانی که به مراکز ناتوانیهای یادگیری باران و ساحل شهر همدان در سال تحصیلی 1402 و 1403 مراجعه کردند، 60مادر دارای کودک مبتلا به اختلال یادگیری و60مادر دارای کودک سالم به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامة ارزیابی شخصی بحرانمحور خانواده (السون و همکاران، 1981)، بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) و انعطافپذیری شناختی (دنیس و واندروال، 2010) را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیّره استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که تفاوت معنیداری در میانگین تمامی متغیّرها در دو گروه وجود دارد. یافتهها: یافتهها نشان داد که میانگین بهزیستی اجتماعی، ارزیابی شخصی بحرانمحور و انعطافپذیری شناختی در گروه مادران دارای کودک مبتلا به طور معنادارتری پائینتر از گروه عادی بود. نتیجهگیری: نتایج نشان داد مادران کودکان با ناتوانی یادگیری، نسبت به مادران کودکان عادی، بهزیستی اجتماعی و انعطافپذیری شناختی پایینتری داشته و در مدیریت بحرانهای خانوادگی آسیبپذیرترند؛ امری که لزوم طراّحی مداخلات جامع روانی ـ اجتماعی برای ارتقای سلامت روان این گروه را برجسته میکند. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی، اثربخشی برنامههای یکپارچة حمایت روانی و آموزش مهارتهای مقابلهای را در بهبود شاخصهای روانشناختی والدین این کودکان در بافتهای فرهنگی ـ اجتماعی متنّوع ارزیابی کنند.
چکیده مقدمه: هوش اجتماعی نقش مهمی در سازگاری و موفقیت تحصیلی دانشآموزان دارد، اما عوامل روانشناختی مؤثر بر آن، بهویژه نقش میانجی سازوکارهای شناختی، هنوز بهطور کامل روشن نیست. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش خودارزشمندی و هوش معنوی در هوش اجتماعی با درنظرگرفتن میانجیگری انعطافپذیری شناختی انجام شد.روش: این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی و کاربردی بود و روابط مستقیم و غیرمستقیم بین متغیرها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری شامل 723 دانشآموز پسر دوره متوسطه دوم شهر مراغه در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. حجم نمونه 256 نفر بر اساس محاسبهگرساپربرای مدل معادلات ساختاری تعیین و با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب گردید.ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه هوش اجتماعی ترومسو (۲۰۰۱)، پرسشنامه خودارزشمندی کروکر و همکاران (۲۰۰۳)، پرسشنامه هوش معنوی کینگ (۲۰۰۸) و پرسشنامه انعطافپذیری شناختی دنیس و وندوال (۲۰۱۰) بودند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهایSPSSنسخه 26 و AMOS نسخه 24 و از مدلسازی معادلات ساختاری شد.یافته ها: یافتهها نشان داد که مدل از برازش مطلوب برخوردار بود (08/0SRMR< ،08/0 RMSEA< ،0/90CFI> ). همچنین، خودارزشمندی)182/0(β =، هوش معنوی)293/0 (β =و انعطافپذیری شناختی )213/0 (β =همگی اثر مستقیم مثبت و معناداری بر هوش اجتماعی داشتند (01/0p <). اثر غیرمستقیم خودارزشمندی (028/0) و هوش معنوی (070/0) از طریق انعطافپذیری شناختی نیز معنادار گزارش شد(01/0p <).نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که خودارزشمندی، هوش معنوی و انعطافپذیری شناختی نقش مهمی در تبیین هوش اجتماعی دانشآموزان دارند. اثرات مستقیم و غیرمستقیم این متغیرها بیانگر آن است که هوش اجتماعی نهتنها تحت تأثیر ویژگیهای فردی و معنوی قرار دارد، بلکه سازوکارهای شناختی نیز در تقویت آن نقش واسطهای ایفا میکنند. بر این اساس، تقویت همزمان این سه سازه میتواند به بهبود مهارتهای ارتباطی، افزایش سازگاری اجتماعی و ارتقای عملکرد تحصیلی دانشآموزان منجر شود. این یافتهها ضرورت طراحی مداخلات آموزشی چندبعدی در مدارس را برجسته میسازد.
چکیده هدف: همهگیری بیماری کرونا و اجرای قرنطینه، اثرات مختلفی بر جنبههای روانی و اجتماعی افراد جامعه گذاشته است. هدف از پژوهش حاضر مطالعه ارتباط اضطراب و همبستگی ناشی از بیماری کرونا با سلامت روان در جامعه شهر تهران است. روش: به اینمنظور نمونهای شامل 618 زن و مرد بزرگسال توسط پرسشنامه GHQ-12، مقیاس اضطراب بیماری کرونا (علیپور، 1398)، و همبستگی اجتماعی (بر اساس پرسشنامه بهزیستی اجتماعی کیز و شاپیرو، 2004) بهصورت اینترنتی و از طریق شبکههای مجازی مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل نشان داد که اضطراب بیماری کرونا (بصورت منفی) و همبستگی اجتماعی ناشی از بیماری کرونا (بصورت مثبت) با سلامت روان همبستگی دارد. همچنین مشخص شد که اضطراب و همبستگی اجتماعی ناشی از بیماری کرونا، به ترتیب 47 و 26 درصد از تغییرات سلامت روان را پیشبینی میکنند. نتیجهگیری: این نتایج نشاندهندة بروز اثرات مثبت و منفی روانی و اجتماعی در زمان قرنطینه بوده و دارای تلویحات کاربردی در تدوین مداخلات بحران در زمان همهگیری بیماری کرونا است.
عبدالباسط محمودپور، ثنا دهقانپور، ناصر یوسفی، سحر ایجادی
چکیده مقدمه: صمیمت رابطهای است که در آن مراقبت، اعتماد متقابل و پذیرش وجود دارد. با توجه به اهمیت وجود صمیمیت در رابطه زناشویی هدف پژوهش حاضر پیشبینی صمیمیت زناشویی بر اساس ذهنآگاهی، الگوهای حل تعارض، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی بود. روش: روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. به این منظور از میان جامعه زنان شهر تهران 264 نفر با استفاده از نمونهگیری دردسترس از سرای محلههای 2،1و 3 تهران انتخاب شدند. شرکتکنندگان به مقیاس صمیمت زناشویی (تامپسون و واکر، 1983)، پزسشنامه سبکهای حل تعارض (رحیم، 1983)، فرم کوتاه پرسشنامه ذهنآگاهی فرایبورگ (والاچ و همکاران، 2006)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراکشده (زیمت، 1988) و مقیاس بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از رگرسیون استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی با صمیمیت زناشویی رابطه معنادار دارند. این متغیرها در مجموع قادر به پیشبینی 23 درصد از واریانس صمیمیت زناشویی بودند. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشانگر اهمیت متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی در تبیین صمیمیت زناشویی زنان است. بنابراین آموزش شیوههای صحیح حل تعارض و تمرینات ذهنآگاهی، ارائه حمایت کافی از سوی خانواده و افراد مهم زندگی و تقویت انگیزه رشد ابعاد اجتماعی شخصیت زنان، توصیه میشود.
چکیده مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی نقش سبکهای فرزند پروری والدین در پیشبینی رشد اجتماعی کودکان پیشدبستان 5 و 6 ساله انجام شده است. رشد و تکامل ابتدای کودکی یک پنجره فرصت برای ارتقاء سلامت است، بنابراین کیفیت مراقبت در این دوران نقش بسزایی در سلامت و رشد و تکامل مطلوب کودک دارد همچنین سن پیش دبستانی دوره مهمی برای رشد اجتماعی است. روش: این پژوهش به روش همبستگی انجام شده است و رابطه بین متغیرها مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کودکان مقطع پیش دبستان مهدهای کودک شهر تهران (والدین کودکان مقطع پیش دبستانی) شامل 3 شهرستان تهران، ری و شمیرانات در سال تحصیلی 1398-1397 است که تـعداد 618 مهدکودک فعال را دارا میباشد.نمونه پژوهش شامل 236 نفر از کودکان و والدینشان با روش نمونهگیری تصـادفی خوشـهای بود. افراد مورد پژوهش پرسشنامه سبکهای فرزند پروری بامریند (1973) و پرسشنامه رشد اجتماعی وایلند (1965) را تکمیل نمودند و دادههای بدست آمده با نرم افزار spss و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون فرضیههای پژوهش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که میزان ضریب همبستگی مشاهده شده بین رشد اجتماعی و سبکهای فرزندپروری والدین ارتباط دارد. از نظر آماری نتایج تحلیل دادهها نشان داد که ضریب همبستگی بین سبکهای فرزندپروی سهلگیرانه و مقتدرانه با رشد اجتماعی در سطح معنـاداری 05/0p> مثبت و معنیدار است اما ضریب همبستگی پیرسون بین سبک فرزندپروری مستبدانه و رشد اجتماعی در سطح اطمینان 95 درصد رابطه معنیداری وجود ندارد. همچنین نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد، سبک فرزندپروری مقتدرانه در سطح معنی داری آزمون (0.0001) بهترین متغیر برای پیشبینی رشد اجتماعی کودکان است. با استناد به یافتههای به دست آمده از این پژوهش میتوان گفت، سبکهای فرزندپروری یکی از پیشبینی کنندههای مهم رشدی بویژه در حیطه اجتماعی کودکان است. لیکن تفاوتی که در این پژوهش با سایر پژوهشهای انجام شده دارد، این است که نتایج ارتباط بین سبک سهلگیرانه و رشد اجتماعی را نشان میدهد. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بدست آمده میتوان نتیجهگیری کرد: زمانی که والدین در روشهای تربیتی خود در مورد فرزندشان ثابت قدم هستند، رفتارهای ابراز وجود و اعتماد را به آنها ارائه میدهند، به گفتههای کودکان خود گوش میسپارند و گفتگو با آنها را ترویج میدهند؛ همچنین روش انضباطی آنان توأم با گرمی، منطق و انعطاف پذیری است و تا حدی به کودکان خود آزادی (سبک سهلگیرانه که در پژوهش های دیگر ارائه نگردیده است ) می دهند، کودکان رشد اجتماعی بیشتری را نشان می دهند.
چکیده مقدمه: وقوع خیانت در هر خانوادهای موجب آسیب به بنیان آن شده که نتیجه آن فروپاشی و افزایش آسیبهای اجتماعی است. هدف این پژوهش پیشبینی گرایش به خیانت بر اساس متغیرهای ویژگیهای شخصیتی و سبکهای دلبستگی در افراد متأهل بود. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه آماری پژوهش شامل 250 نفر از زنان و مردان متأهل (125 زن و 125 مرد) از جامعه متأهلین استان خوزستان که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، بود. ابزارهای پژوهش نیز شامل پرسشنامههای شیوههای رفتاری فارمن و وهنر، پنج عاملی نئو کاستا و مککری و مسائل رابطهای بوکات بود و و در نهایت دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. یافتهها: این پژوهش نشان داد که بین تمام متغیرهای پیشبین (سبکهای دلبستگی، ویژگیهای شخصیتی) و مؤلفههای آنها (به جز مؤلفه ویژگی شخصیتی گشودگی که معنیدار نبود) با گرایش به خیانت دارای رابطه معنیداری در سطح 0001/0 >p بودند. همچنین در ضرایب همبستگی چندگانه متغیرهای پیشبین (ویژگیهای شخصیتی و سبکهای دلبستگی) با گرایش به خیانت زناشویی افراد متأهل با روش ورود همزمان و مرحلهای مقدار R2 نشان داد، 29 درصد از واریانس گرایش به خیانت زناشویی شهروندان متأهل توسط متغیرهای یاد شده تبیین میشود. نتیجهگیری: بر اساس یافته پژوهش میتوان بیان کرد، ویژگی وجدانی بودن، سبک دلبستگی اضطرابی، ویژگی روانرنجوری و سبک دلبستگی ایمن بهترتیب پیشبینیکنندههای خوبی برای گرایش به خیانت زناشویی میباشند.
چکیده این پژوهش با هدف مقایسه اثر بخشی درمان مبتنی بر شفقت و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر پرخاشگری، رفتار های خود آسیب رسان و خود تنظیمی هیجانی نوجوانان بزهکار کانون اصلاح و تربیت شهر تهران انجام شد. روش این پژوهش، شبه آزمایشی، طرح پیش آزمون-پس آزمون با دو گروه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مددجویان ساکن کانون اصلاح و تربیت شهر تهران در سال 98 بود. نمونه مورد مطالعه این پژوهش 30 مددجوی مقیم کانون اصلاح و تربیت شهر تهران بود. از سیاهه ی خود گزارشی رفتارهای خود-آسیب رسان کلونسکی و گلن (2009)، پرسشنامه خودتنظیمی هیجانی هافمن و کاشدان (2010) و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) در مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد؛ برنامه آموزشی متمرکز بر شفقت طی 12 جلسه 90 دقیقه ای و هفته ای یک جلسه اجرا شد. برنامه مداخله رفتار درمانی دیالکتیکی نیز طی 12 جلسه 90 دقیقه ای و هفته ای 1 جلسه اجرا شد. از طرح تحلیل واریانس مختلط با اندازهگیری مکرر جهت تحلیل اطلاعات در نرم افزار آماری SPSS استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت و رفتار درمانی دیالکتیکی به صورت پایدار موجب کاهش پرخاشگری شده است. اما در اثر بخشی دو روش مداخله، تفاوتی مشاهده نشد. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت، موجب بهبود کارکرد های درون فردی و بین فردی رفتار های خود آسیب و مولفه سازگاری و تحمل خود تنظیمی هیجانی شده است.
قاسم اسمعیلی، سیدعلیرضا افشانی، محمدحسین فلاح، سعید وزیری
چکیده مقدمه: یک مسئله اجتماعی در زمان واحد در جوامع مختلف، صورتهای مختلف پیدا میکند، در جامعه و سرزمینی پذیرفته و پسندیده است و در جامعهای دیگر رد و ناپسند میگردد. مسئله چندهمسری یا تعدد زوجات از مسائل اجتماعی و فرهنگی است که علل و زمینههای شکلگیری آن در جوامع مختلف، متفاوت خواهد بود. هدف مقاله حاضر، شناخت علل و زمینههای شکل گیری چندهمسری مردان در شهرستان سراوان بوده است. روش: تحقیق از نظر روش، کیفی از نوع نظریه زمینهای بوده و مشارکتکنندگان با توجه به هدف مطالعه از میان جامعه در دسترس یعنی مردان دارای بیش از یک همسر در شهرستان سراوان به طور هدفمند انتخاب شدند و اطلاعات به وسیله مصاحبه نیمهساختار یافته جمعآوری گردید. مصاحبهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته که پس از مصاحبه با چهارده نفر به اشباع نظری رسیده و جهت اطمینان بیشتر، مصاحبهها را تا 17 نفر ادامه داده و متن مصاحبهها روی کاغذ پیاده و کدگذاری انجام و اطلاعات تحلیل شد. یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که عوامل تشکیلدهنده چندهمسری شامل 10 مقوله اصلی و یک مقوله هسته با عنوان «برانگیختگی روانی اجتماعی» است که در قالب مدل پارادایمی و خط داستان ارائه شدند. نتایج تحقیق نشان داد که ازدواج سنتی و غرایز جنسی به عنوان شرایط علی، مقصرانگاری همسر اول، نمای مذهبی، دو اقامتگاهی و تسهیلگری خانوادگی به عنوان شرایط مداخلهگر، نمایش اقتدار، بسترهای آزادتعاملی، دلبستگی و توانایی مالی به عنوان شرایط زمینهای باعث بروز پدیده برانگیختگی روانی اجتماعی خواهد شد که در نهایت، استراتژی «گذار پُر گداز عینی و ذهنی از همسر اول» را بوجود میآورد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد نگرشهای مذهبی در کنار مسایل مالی و بسترهای اجتماعی مطلوب، مهمترین علل شکلگیری چندهمسری در بین مردان مورد مطالعه است.
چکیده مقدمه: سازگاری اجتماعی از اساسیترین معیارهای مسئولیتپذیر شدن افراد هر جامعه است و در ارتقای کیفیت زندگی هر جامعهای مؤثر است، پژوهش حاضر به پیشبینی انعطافپذیری شناختی بر سازگاری اجتماعی و مسئولیتپذیری در دانشجویان دختر میپردازد. روش: در این پژوهش جامعه آماری کلیه دانشجویان دختر دانشگاه قم در سال تحصیلی 99-1398 شامل میشود(5050=N). که از میان آنها تعداد 357 نفر از دانشجویان با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب و وارد تحلیل شدند. دادهها از طریق پرسشنامههای انعطافپذیری شناختی دنیس و وندرال (2010)، سازگاری اجتماعی سینها و سینگ (1993) و پرسشنامه روانشناختی کالیفرنیا (1984) جمعآوری و با استفاده از روش همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه مورد بررسی قرار گرفتند. یافتهها: یافتهها نشان داد که بین سازگاری اجتماعی و مسئولیتپذیری با انعطافپذیری شناختی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین طبق نتایج سازگاری اجتماعی 42 درصد و مسئولیتپذیری 29 درصد از تغییرات انعطافپذیری شناختی دانشجویان دختر را به طور مثبت پیشبینی و همزمان سازگاری اجتماعی و مسئولیت پذیری قادر به تبیین 36 درصد از واریانس انعطافپذیری شناختی بودند (0001/0p < ، 296/103 =F). نتیجهگیری: نتایج، نشانگر اهمیت سازگاری اجتماعی و مسئولیتپذیری شناختی در تبیین انعطافپذیری شناختی است. لذا، تشکیل کارگاهها و کلاسهای آموزشی با تشریح اهمیت مسئولیتپذیری و همچنین آموزش شیوههای سازگاری اجتماعی بهتر، میتواند در جهت بهبود انعطافپذیری شناختی دانشجویان مثمرثمر واقع گردد.