نشریه علمی پژوهش های روان شناسی اجتماعی، فصلنامه ای با دسترسی باز (به متن مقالات ) است که توسط انجمن روانشناسی اجتماعی ایران منتشر می شود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دوسو ناشناس در بررسی مقالات استفاده کرده و آخرین یافته های مقالات پژوهشی در حوزه روانشناسی اجتماعی را منتشر می نماید. پژوهش های روان شناسی اجتماعی در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشرCOPE پیروی میکند. پیرو آییننامه نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و به منظور پاسداری از حقوق و مالکیت فکری و معنوی پژوهشگران و پیشگیری از چاپ نوشتارهای تکراری، از نظر نشریه پژوهشهای روانشناسی اجتماعی ارسال گزارش همانند یابی توسط نویسنده(گان) الزامی است، تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن مقالات توسط داوران مجرب مورد ارزیابی قرار میگیرند. لذا ارسال گزارش مشابهت یابی توسط نویسندگان الزامی است.
نشریه علمی پژوهش های روان شناسی اجتماعی که توسط انجمن روان شناسی اجتماعی ایران از سال 1390 منتشر می شود ، طبق نامه شماره 9716/11/3/90 مورخ 1390/1/29 از کمسیون نشریات علمی کشور و مجوز شماره 79368 در تاریخ 18/ 2/ 1396 از معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اقدام به پذیرش و چاپ مقالات علمی در حوزه روان شناسی اجتماعی (محورهای موضوعی نشریه در اهداف و چشم انداز های نشریه ذکر شده ) می نماید .لازم است نویسندگان قبل از بارگذاری فایل مقاله راهنمای نویسندگان را به دقت مطالعه نمایند.
در زمان ارسال مقاله به نشریه ارسال فرم های تعهدنامه و تعارض منافع الزامی می باشد. بارگذاری این فرم ها علاوه بر ضمانت ترتیب نویسندگان و مشخص کردن نویسنده مسئول به معنای رعایت اصول اخلاق علمی و ضمانت داده ها می باشد.لازم است مشخصات علمی و سازمانی همه نویسندگان در سامانه به درستی و همان طور که انتظار دارند منتشر شود به طور کامل قید شود. (دانلود فرم های نشریه)
ویژگی های اصلی نشریه
تناوب انتشار: فصلنامه
سال آغاز انتشار: 1390
زبان: فارسی (چکیده انگلیسی)
متوسط زمان داوری مقاله : دو تا سه ماه
نوع داوری: داوری تخصصی دو سو ناشناس و حداقل 2 داور
چکیده مقدمه: در عصر هزاره سوم میلادی دگرگونی های زیادی در وضعیت اجتماعی جوامع رخ داده و طبق آمارهای سازمان جهانی بهداشت آسیب های اجتماعی از جمله طلاق و اثرات منفی آن بر فرزندان روند افزایشی نگران کننده ای داشته است. از بزرگترین اکتشافات جدید علوم عصب شناختی اجتماعی کشف نورونهای آینه ای و نقش موثر آنها در پرخاشگری بوده که فرزندان طلاق مشکلات زیادی در این حوزه دارند. هدف پژوهش حاضر طراحی بسته آموزشی مبتنی بر نورونهای آینه ای و تعیین اثربخشی آن بر پرخاشگری فرزندان طلاق است. روش: در این پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون ۳۰ دانش آموز فرزند طلاق با نمره پرخاشگری بالا بهصورت هدفمند از مدارس بخش سنگر شهرستان رشت انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه در سال 1403-1404مورد مطالعه قرار گرفتند. گروه آزمایش ۸ جلسۀ درمان مبتنی بر نورونهای آینه ای دریافت کردند.شرکتکنندگان پرسشنامۀ پرخاشگری آیزنگ و ویلسون(1975) را قبل و پس از درمان تکمیل کردند. برای تجزیه نتایج از شاخصهای توصیفی و تحلیل کوواریانس یک راهه در نرم افزارspss22 استفاده شد. یافتهها: نتایج تحلیل نشان داد که درمان مبتنی بر نورونهای آینه ای باعث کاهش پرخاشگری گروه آزمایش در مقایسه با گروه بدون درمان گواه گردیده است .(p
چکیده مقدمه:بعضی از مشاغل از جمله مراقبت از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست دارای اثرات و پیامدهایی بر سلامت روان مربیان میباشد که این امر لزوم مداخلات روانشناختی را در مربیان ضروری میسازد.لذا هدف از این پژوهش،تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر خستگی ناشی از دلسوزی و تنظیم هیجان در مربیان مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست بود. روش:پژوهش حاضر نیمه-آزمایشی از نوع پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل مربیان خانم مراکز نگهداری از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست سازمان بهزیستی استان گلستان بود که از بین آنها،تعداد30 نفر از مربیان مراکز سه شهر گالیکش، گنبد کاووس و مینودشت به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه15نفره آزمایش و کنترل جایگذاری شدند.ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامههای خستگی از دلسوزی پورنتوی(1996)و تنظیم هیجان گراس و جان(2003)و پروتکل شفقت درمانی بود.گروه آزمایش طی8 جلسه90 دقیقهای تحت درمان مبتنی بر شفقت قرار گرفت و سپس از آنها پس آزمون گرفته شد. جهت تحلیل دادهها از آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. یافتهها: نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد تفاوت میانگین نمرات خستگی ناشی از دلسوزی، سرکوب و ارزیابی مجدد (مقیاسهای تنظیم هیجان) بعد از درمان مبتنی بر شفقت در مقایسه با گروه کنترل معنادار بود(01/0>P)،بهطوری که درمان مبتنی بر شفقت باعث کاهش خستگی ناشی از دلسوزی(01/0>P) و سرکوب هیجانات(01/0>P) و بهبود ارزیابی مجدد هیجانات(01/0>P) شد. نتیجهگیری:با توجه به اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت، بهکارگیری این روش به عنوان یک راهکار مداخلهای مناسب برای ارتقای سلامت روانی و کاهش فشارهای هیجانی در این گروه از مربیان حائز اهمیت است.
مهرنوش گرجی چالسپاری، سید موسی کافی، عباس ابوالقاسمی
چکیده مقدمه: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی مداخلات شناختی-رفتاری و روانی-آموزشی بر تکانشگری و خود -ارزشمندی در دانشجویان دختردارای اعتیاد به عشق انجام شد. روش: روش تحقیق شامل طرح نیمهآزمایشی با پیشآزمون، پسآزمون و گروه کنترل به همراه پیگیری سهماهه بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانشجویان کارشناسی دانشگاه گیلان در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. از بین 120 دانشجوی دختری که نمره بالاتر از 16 در پرسشنامه اعتیاد به عشق داشتند، 30 نفر بهصورت تصادفی انتخاب و به دو گروه آزمایشی (هر کدام 10 نفر) و یک گروه کنترل (10 نفر) تقسیم شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای اعتیاد به عشق پی بادی (2005)، تکانشگری بارت (2004) و خود- ارزشمندی کروکر (2003) بود. گروه آزمایشی اول تحت 10 جلسه 45 دقیقهای مداخله شناختی-رفتاری و گروه آزمایشی دوم تحت 10 جلسه 45 دقیقهای مداخله روانی- آموزشی قرار گرفتند. گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد و در لیست انتظار باقی ماند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد هر دو مداخله بهطور معناداری تکانشگری را کاهش داده و خود- ارزشمندی را افزایش دادند(05/0>p). آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد که تفاوت معناداری بین اثربخشی مداخله شناختی-رفتاری و روانی-آموزشی بر تکانشگری و خود- ارزشمندی وجود ندارد (05/0>p ). نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان میدهد که مداخلات شناختی-رفتاری و روانی-آموزشی هر دو به طور مؤثری در بهبود تکانشگری و خود- ارزشمندی در افراد مبتلا به اعتیاد به عشق تأثیرگذار هستند و از لحاظ اثرگذاری تفاوتی با هم ندارند.
چکیده مقدمه: هدف از مطالعه حاضر، بررسی رابطه ادراک خطر و اعتیاد با توجه به نقش میانجی سلامت اجتماعی در بین موتورسیکلت سواران منطقه 12 شهرداری تهران بود. روش: مطالعه حاضر همبستگی از انواع مطالعات ارتباطی بود که با روش تحلیل رگرسیون ادراک خطر توسط اعتیاد و متغیر میانجی سلامت اجتماعی پیشبینی شد. جامعه آماری، کلیه موتورسیکلت سواران مراجعه کننده به کلینیکهای ترک اعتیاد منطقه 12 شهرداری تهران در بازه زمانی سال 1402-1403 بود که به روش نمونهگیری هدفمند، 300 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسشنامههای ادراک خطر موتورسیکلت سواران الیوت و همکاران (2008)، پرسش نامه اختلال مصرف مواد برمن و همکاران (2005) و پرسشنامه سلامت اجتماعی صفارینیا (1399) پاسخ دادند. یافتهها: نتایج تحلیل رگرسیون گام بهگام نشان داد که اعتیاد با ضریب بتای 1/22- ادراک خطر را پیشبینی میکند، سلامت اجتماعی با بتای 146/0 و ابعاد آن به ترتیب شکوفایی اجتماعی 111/0، انسجام اجتماعی 282/0، پذیرش اجتماعی 615/0 و مشارکت اجتماعی 662/0 ادراک خطر را پیشبینی میکنند و سلامت اجتماع بر اعتیاد با ضریب همبستگی 223/0- اثر دارند و این روابط معنیدار میباشند. نتیجهگیری: بنابراین اعتیاد میتواند سطح ادراک خطر موتورسیکلت سواران را از طریق تاثیر میزان سلامت اجتماعی بر ادراک خطر در فرد موتورسوار، کاهش دهد و منجر به حوادث شود.
چکیده ﻣﻘﺪﻣﻪ: این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر ابعاد مشارکت اجتماعی (سیاسی، مدنی، مذهبی و فرهنگی) بر سلامت عمومی و ابعاد آن (علائم جسمانی، اضطراب-بیخوابی، اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی) در دانشآموزان پسر دوره دوم متوسطه شهر خرمآباد انجام شد. روش: پژوهش حاضر از لحاظ روش از نوع مطالعات توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری، کلیه دانشآموزان پسر دوره دوم متوسطه ساکن خرمآباد در بهار سال 1401 بود که از بین آنها با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، 210 نفر انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ، گلدبرگ و هیلر، 1979) و پرسشنامه محققساخته مشارکت اجتماعی دانشآموزان (SSPQ) بودند. دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تجزیهوتحلیل شدند. ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎ: مشارکت در فعالیتهای سیاسی، مدنی، مذهبی و فرهنگی، با سلامت عمومی بالاتر و علائم جسمانی کمتر و سطوح پایینتر اضطراب- بیخوابی و افسردگی، همبستگی معنادار داشتند (p<0/01). با این حال، همبستگی معناداری بین ابعاد مشارکت و اختلال در کارکرد اجتماعی مشاهده نشد. مدلهای رگرسیون نشان دادند که مشارکت مدنی و مذهبی پیشبینیکنندههای معناداری برای افزایش سلامت عمومی، کاهش علائم جسمانی، اضطراب- بیخوابی و افسردگی در دانشآموزان پسر دوره دوم متوسطه هستند (p<0/05)، اما مشارکت سیاسی و فرهنگی در مدلهای رگرسیونی نقش پیشبینیکننده معناداری نداشتند. ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮی: مشارکت مدنی و مذهبی، پیشبینیکنندههای اصلی سلامت عمومی دانشآموزان پسر بودند و بر اهمیت ویژه این دو نوع مشارکت در ارتقای سلامت نوجوانان دلالت دارند.
سیف الله آقاجانی، محمد زارعی نوروزی، نازنین اصغری ها، غزاله افخمی تیموری، زهرا میل کاریزی
چکیده مقدمه: در عصر حاضر خودکشی بهعنوان یکی از جدیترین معضلات اجتماعی شناخته میشود که هر ساله بخش اعظمی از اقدام کنندگان به آن را به کام مرگ میکشاند؛ بههمین دلیل شناخت عوامل مؤثر بر آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. بنابراین هدف پژوهش حاضر آزمون مدل افکار خودکشی دانشجویان براساس آزاردیدگی هیجانی اولیه و ویژگیهای تاریک شخصیت: نقش میانجی نشخوارگری خشم بود. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش انجام نیز توصیفی- همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری مورد پژوهش تمام دانشجویان دختر و پسر دانشگاه محقق اردبیلی در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از بین آنها تعداد 305 نفر بهصورت در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری اطلاعات مقیاسهای افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)؛ نشخوار خشم (ساخادولسکی و همکاران، 2001) و پرسشنامههای آزاردیدگی هیجانی اولیه (برنستاین و همکاران، 2003) و ویژگیهای تاریک شخصیت (جوناسون و وبستر، 2010) بود. برای توصیف یافتهها از میانگین و انحراف استاندارد و برای استنباط اطلاعات نیز از آزمونهای همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری بهکمک نرمافزارهای SPSS-27 و AMOS-24استفاده شد. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که مدل پژوهشی از برازش مطلوبی برخوردار بود. همچنین دیگر نتایج پژوهش نشان داد، آزاردیدگی هیجانی اولیه بهصورت مستقیم (01/0>P) و غیرمستقیم (05/0>P) و از طریق میانجیگری نشخوار خشم و ویژگیهای تاریک شخصیت تنها به صورت مستقیم (01/0>P) بر افکار خودکشی اثرگذار هستند. نتیجهگیری: از این نتایج میتوان برای طراحی مداخلات آموزشی و درمانی با هدف پیشگیری از بروز افکار و اقدام به خودکشی استفاده نمود.
چکیده مقدمه:بیوفایی عاطفی یکی از مسائل پیچیده در روابط زناشویی است که سلامت روان و رضایت زوجین را تحت تأثیر قرار میدهد. این پدیده در زنان میانسال به دلیل تغییرات روانشناختی و اجتماعی میانسالی اهمیت ویژهای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فرایندهای روانشناختی بیوفایی عاطفی و ارائه یک مدل نظری مبتنی بر دادههای واقعی انجام شد. روش:دادهها در سال ۱۴۰۳ و از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با پنج زن میانسال (۳۵ تا ۵۵ ساله) که طی سه سال اخیر تجربه بیوفایی عاطفی افشا شده داشتند، جمعآوری شد. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و دادهها در دو کلینیک روانشناسی معتبر در تهران گردآوری شدند. تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی انجام شد و در نهایت یک مدل پارادایمی متمرکز بر فرایند روانشناختی مرکزی بیوفایی عاطفی استخراج شد. یافتهها:نتایج نشان داد، کاهش صمیمیت عاطفی، احساس تنهایی، نارضایتی زناشویی و جستجوی حمایت عاطفی از مهمترین عوامل زمینهساز بیوفایی هستند. پس از ورود به این روابط، پنهانکاری، توجیه رفتار و اضطراب ناشی از افشای رابطه، بهعنوان راهبردهای کلیدی برای مدیریت تعارضات به کار گرفته میشوند. افشای بیوفایی پیامدهایی همچون احساس گناه، کاهش عزت نفس، شرم اجتماعی و فروپاشی زندگی زناشویی دارد. نتیجهگیری:یافتهها میتوانند به درک بهتر علل، فرایندها و پیامدهای بیوفایی عاطفی کمک کنند و برای مشاوران و روانشناسان کاربردی باشند. پیشنهاد میشود با آموزش مهارتهای ارتباطی و هیجانی، گسترش مشاورههای تخصصی و تقویت حمایتهای اجتماعی، زمینه کاهش بیوفایی عاطفی در دوران میانسالی فراهم شود.
فاطمه رحمتی توسه کله، محمود خلیلی نژاد، عباسعلی حسین خانزاده
چکیده مقدمه: قربانیان قلدری ضعف در خودکارآمدی و سبکهای حل مسئله را نشان میهند. این درحالی است که گروهدرمانی کوتاه مدت راهحل محور میتواند در بهبود این متغیرها اثربخش باشد؛ بنابراین هدف این پژوهش ارزیابی اثربخشی گروه درمانی کوتاهمدت راهحلمحور بر خودکارآمدی و سبکهای حل مسئله نوجوانان قربانی قلدری بود. روش: روش مطالعه حاضر نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان متوسطه اول پسر ناحیه یک شهر رشت در سال تحصیلی 1403-1404 بودند که از میان آنها پس از طی دو مرحله به روش نمونهگیری در دسترس تعداد 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند. گروه آزمایش 7 جلسه 90 دقیقهای گروهدرمانی راهحل محور کوتاهمدت را دریافت کرد. ابزار پژوهش شامل مقیاس قلدری ایلینویز اسپالگه و هولت (2001)، پرسشنامه قلدری/ قربانی الویس (1996)، پرسشنامه خودکارآمدی موریس (2001) و پرسشنامه سبکهای حل مسئله کسیدی و لانگ (1996) بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روش تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد، گروهدرمانی کوتاهمدت راهحل محور بر همه مؤلفههای خودکارآمدی (به استثنا خودکارآمدی اجتماعی) و بر همه مؤلفههای حل مسئله (به استثنا سبک خلاق) تأثیر معنیداری داشت (01/0 > p). نتیجه گیری: با توجه به یافتهها،گروهدرمانی کوتاهمدت راهحلمحور با ایجاد یک فضای گروهی مثبت، زمینه را برای افزایش مهارتهای حل مسئله و بهبود احساس خودکارآمدی فراهم نمود که درنتیجه افزایش توانایی مقابله با پدیده قلدری را در نوجوانان قربانی قلدری بههمراه داشت.
چکیده مقدمه: بحران یک چهارم زندگی مرحلهای از زندگی میان نوجوانی و بزرگسالی است که با سردرگمی ،اضطراب ،ضعف در کنترل هیجانات و کاهش بهزیستی روانشناختی همراه است. بنابر این هدف از پژوهش حاضر پیشبینی بحران یک چهارم زندگی بر اساس سهلانگاری اجتماعی، هویت اجتماعی و نظمجوئی شناختی هیجانی با میانجیگری حمایت اجتماعی-خانواده بود. روش: جامعهی آماری تمامی دانشجویان رشتههای روانشناسی دانشگاه پیام نورشهر سمنان درسال تحصیلی1404- 1403 بودند که 259 نفر از آنان با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای اندازهگیری شامل پرسشنامه بحران یک چهارم زندگی افندی (2023)، سهلانگاری اجتماعی صفارینیا (1389)، هویت اجتماعی صفارینیا و روشن (1390)، نظمجوئی شناختی هیجانی گارنفسکی (2001)، حمایت اجتماعی-خانواده پروسیدانو و هلر (1983) بود.دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد میزان واریانس تبیین شده متغیر درونزای اصلی مدل از طریق چهار متغیر برابر749/0 بود. اثر مستقیم سهلانگاری اجتماعی(392/0 β=)، هویت اجتماعی(407/0-0 β=)، نظمجوئی شناختی هیجانی سازشیافته (345/0-0 β=)، نظمجوئی شناختی هیجانی سازشنیافته (367/0 β=)، بر بحران زندگی در سطح (001P< ) معنی دار بود. حمایت اجتماعی در رابطه میان سهلانگاری اجتماعی(278/0 β=)، هویت اجتماعی(249/0- β=)، نظمجوئی شناختی هیجانی سازشیافته (258/0-β=)، نظمجوئی شناختی هیجانی سازش نیافته (292/0 β=) با بحران زندگی در سطح (001P<) نقش واسطهای داشت. نتیجهگیری:یافتههای این پژوهش چارچوبی مفهومی و نظری برای شناسایی پیشایندها احتمالی بحران یک چهارم زندگی فراهم میکند که میتواند پیش از بروز بحران یک چهارم زندگی به شناسایی عوامل پیشبینیکننده و محافظ به منظور کاهش آسیبهای روانشناختی کمک کند.
چکیده مقدمه: افت تحصیلی یکی از چالشهای مهم و چندبُعدی در نظامهای آموزشی است که نهتنها عملکرد تحصیلی دانشآموزان را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه سلامت روانی و اجتماعی آنها را نیز تهدید میکند. این پدیده میتواند موجب کاهش اعتماد به نفس، افزایش اضطراب، و اختلال در روابط اجتماعی شود و در بلندمدت فرصتهای زندگی فرد را محدود سازد. از اینرو، شناسایی و بررسی مداخلات مؤثر برای بهبود مهارتهای اجتماعی و کاهش آثار افت تحصیلی اهمیت زیادی دارد. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی روشهای آموزش تأیید خود و آموزش مثبتنگر بر مهارتهای اجتماعی دانشآموزان پسر دارای افت تحصیلی در دوره دوم متوسطه انجام شد. این پژوهش به دنبال شناسایی روشهای مؤثر در بهبود مهارتهای اجتماعی این دانشآموزان بوده که میتواند به کاهش مشکلات روانشناختی، اجتماعی و تحصیلی آنها کمک کند. روش: طرح پژوهش نیمهآزمایشی با پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان پسر مقطع دوم متوسطه در شهرستان درگز بوده که شکست تحصیلی را تجربه کرده بودند. تعداد ۶۰ دانشآموز به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه آموزش خودتأییدی، آموزش روانشناسی مثبت و گروه کنترل قرار گرفتند. برنامههای آموزشی طی یک دوره مشخص اجرا شد و دادهها از طریق سیاهه مهارتهای اجتماعی (ریگو، 1986) جمعآوری شدند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که هر دو روش برنامه آموزش خودتأییدی و برنامه آموزش مثبتنگر بهطور معناداری مهارتهای اجتماعی دانشآموزان را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشیدند (p<0.05). با اینحال، آموزش روانشناسی مثبت اثربخشی بیشتری در افزایش مهارتهای اجتماعی داشت. این بهبودها در مرحله پیگیری نیز حفظ شدند که نشاندهنده مزایای بلندمدت این مداخلات است. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که هرچند هر دو روش آموزشی در بهبود مهارتهای اجتماعی دانشآموزان دارای افت تحصیلی مؤثر بودند، اما آموزش مثبتنگر بهدلیل ماهیت جامع، انگیزشی و تأکید بر نگرش مثبت، عملکرد مؤثرتری داشته است. بنابراین، استفاده از رویکردهای مثبتنگر میتواند راهکاری کاربردی برای ارتقای تعاملات اجتماعی و سلامت روانی دانشآموزان باشد.
چکیده مقدمه: اعتیاد به اینترنت بهعنوان یکی از چالشهای مهم سلامت روان در نوجوانان، با پیامدهای منفی فردی و اجتماعی همراه است. تجربههای فشارزا و نگرانی از ارزیابی منفی دیگران (اضطراب ظاهر اجتماعی) از عوامل خطر مهم در گرایش به این اعتیاد محسوب میشوند؛ بااینحال، نقش حمایت اجتماعی بهعنوان یک میانجی در این رابطه کمتر بررسی شده است. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل علّی اعتیاد به اینترنت بر اساس تجربههای فشارزا و اضطراب ظاهر اجتماعی با نقش میانجی حمایت اجتماعی انجام شد. روش:این پژوهش توصیفی-همبستگی در جامعه دانشآموزان پسر مقطع متوسطه شهر اردبیل در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ اجرا شد. از این جامعه، تعداد ۴۵۰ دانشآموز ۱۲ تا ۱۴ ساله با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای اعتیاد به اینترنت یانگ (۱۹۹۸)، تجربههای فشارزا مسلچ (۲۰۱۵)، اضطراب ظاهر اجتماعی هارت و همکاران (۲۰۰۸)و حمایت اجتماعی ادراکشده زیمت و همکاران (۱۹۸۸) استفاده شد. دادهها با استفاده از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شد. یافتهها: تجربههای فشارزا (0.394 β=) و اضطراب ظاهر اجتماعی (0.862 β=) .با افزایش احتمال اعتیاد به اینترنت همراه بودند.حمایت اجتماعی (0.489 β=)،نیز بهصورت مستقیم با اعتیاد به اینترنت رابطه داشت.تحلیل میانجیگری نشان داد که حمایت اجتماعی اثرات منفی تجربههای فشار زا و اضطراب ظاهر اجتماعی بر اعتیاد به اینترنت را تعدیل میکند (P>0.0001). نتیجهگیری: حمایت اجتماعی بهعنوان یک سپر روانشناختی عمل کرده و میتواند، تأثیرات مخرب استرسهای روزمره و نگرانی از ظاهر را بر تمایل به استفاده ناسالم از اینترنت کاهش دهد. بر این اساس، تقویت شبکههای حمایتی برای دانشآموزان در معرض خطر، میتواند نقش مؤثری در پیشگیری از اعتیاد به اینترنت ایفا کند.
چکیده مقدمه: در سالهای اخیر، مسئلۀ گونهپرستی و حقوق حیوانات بهعنوان چالشهای پیچیده و میانرشتهای در عرصههای مختلف علمی از جمله اخلاق، روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی و مطالعات جنسیتی مطرح شدهاست. این پژوهش بهطور خاص به بررسی نقش میانجی همدلی در رابطۀ بین ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی و اقتدارطلبی با گونهپرستی در زنان و مردان پرداخت. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری و جامعۀ پژوهش شامل تمامی افراد ۱۸ تا ۷۰ سال ساکن شهر یزد در سال ۱۴۰۳ بود که حداقل مدرک تحصیلی دیپلم را دارا بودند. از این جامعه تعداد ۴۴۲ نفر (۲۲۸ نفر زن؛ ۱۹۹ نفر مرد و ۱۵ نفر ذکر نشده) با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامههای گونهپرستی کاویولا (۲۰۱۹)، اقتدارطلبی محققساخته (۱۴۰۳)، جهتگیری سلطۀ اجتماعی هو و همکاران (۲۰۱۵) و همدلی دیویس (۱۹۸۳) پاسخ دادند. در تحلیل دادهها از شاخصهای برازش مدل سازی معادلات ساختاری، ضرایب استاندارد و همچنین روشهای آمار توصیفی و ضرایب همبستگی استفاده شد. در نهایت برای بررسی نقش میانجی همدلی از آزمون بوت استراپ استفاده شد. یافتهها: یافتهها نشان داد، همدلی بهعنوان متغیر میانجی، رابطۀ اقتدارطلبی و ابعاد جهتگیری سلطۀ اجتماعی با گونهپرستی را تحتتأثیر قرار میدهد (001/0 p<). نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش میتوان گفت ویژگیهای شخصیتی میتوانند، تأثیر مهمی بر همدلی و به تبع آن نگرشهای گونهپرستانه داشته باشند.
سید محمد امین هوشمند میرحسینی، امان الله سلطانی، میترا کامیابی، نجمه حاجیپور عبایی
چکیده مقدمه: سبک فرزندپروری هلیکوپتری و باورهای غیرمنطقی میتوانند تأثیرات عمیقی بر سلامت روانی و اجتماعی دانشآموزان بگذارند. اضطراب سخنرانی یکی از مشکلات شایع در این گروه سنی است که ممکن است تحت تأثیر این سبکهای تربیتی و باورهای نادرست قرار گیرد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف مدلیابی نقش سبک فرزندپروری هلیکوپتری و باورهای غیرمنطقی در اضطراب سخنرانی با توجه به نقش میانجی کمالگرایی در دانشآموزان دختر دوره اول متوسطه انجام شد. روش:پژوهش حاضر توصیفی، از نوع همبستگی و معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر متوسطه اول شهر کرمان در سال تحصیلی 1403-1402 است که 560 نفر با روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای بهعنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامههای والدگری هلیکوپتری پیستلا و همکاران (2020)، باورهای غیرمنطقی جونز (1968)، کمالگرایی مثبت و منفی توسط تری شورت و همکاران (1995) و پرسشنامه اضطراب سخنرانی مک کوبی (1970) استفاده شدهاست. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شد. یافته ها: مدل نقش سبک فرزندپروری هلیکوپتری و باورهای غیرمنطقی در اضطراب سخنرانی با توجه به نقش میانجی کمالگرایی در دانشآموزان دختر دوره اول متوسطه از برازش قابل قبولی برخودار است. بطوریکه بین فرزندپروری هلیکوپتری و باورهای غیرمنطقی باکمالگرایی و اضطراب سخنرانی رابطه معناداری وجود دارد (05/0p<). و کمالگرایی در رابطه فرزندپروری هلیکوپتری و باورهای غیرمنطقی با اضطراب سخنرانی نقش میانجی دارد (05/0p<). نتیجهگیری: سبک فرزندپروری هلیکوپتری، باورهای غیرمنطقی و کمالگرایی نقشهای مهمی در افزایش اضطراب سخنرانی دارند. کمالگرایی بهعنوان یک متغیر میانجی، این رابطهها را تقویت کرده و بر سلامت روانی و اجتماعی دانشآموزان تأثیرگذار است.
چکیده مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش چشمانداز زمان بر امید و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. روش: پژوهش حاضر، یک طرح نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری سه ماهه با گروه کنترل بود. افراد نمونه به صورت هدفمند گزینش شده و سپس به صورت تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش به مدت هشت هفته آموزشهای چشمانداز زمان را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. جامعه پژوهش حاضر، شامل تمام بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود که در تابستان 1402 به مرکز درمانی دیابت و غدد شهر دبی در امارات متحده عربی مراجعه کردند. یافته ها: یافتهها نشان داد که رویکرد آموزش چشمانداز زمان موجب افزایش امید (F=7.391 , p=0.010) و بهبود کیفیت زندگی (F=11.674 , p=0.002) در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو شد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که آموزش چشمانداز زمان میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر در افزایش امید و بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو استفاده شود. این تغییرات نه تنها بر جنبههای فردی بلکه بر ابعاد اجتماعی نیز تأثیرگذار است. بنابراین، میتوان از آموزش چشمانداز زمان به عنوان روشی مؤثر برای ارتقای سلامت روانی و اجتماعی بیماران دیابتی بهره برد.
چکیده مقدمه: این پژوهش باهدف تبیین نقش میانجیگری ترس از در حاشیه ماندن در رابطه بین ویژگیهای شخصیتی و اعتیاد به رسانههای اجتماعی در جوانان انجام شد. روش: روش پژوهش در مطالعه حاضر، کمی-توصیفی با ماهیت همبستگی بود. دادههای پژوهش با استفاده از سه مقیاس اعتیاد به رسانههای اجتماعی برگن (اندرسون و همکاران، 2012)، پرسشنامه شخصیتی پنج عاملی نئو (کاستا و مک کری، ۱۹۹۲) و پرسشنامه ترس از در حاشیه ماندن (پرزیبلسکی و همکاران، 2013) و از طریق پرسشنامه آنلاین از نمونهای معادل 209نفر (هیر و همکاران، 2010) از جامعه ۱۳۰۰۰ نفری دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهرانجنوب (سال تحصیلی 1402-1403) در مجتمع ولیعصر(عج)، به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، جمعآوری شدند و داده ها با استفاده از روش مدل معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که اعتیاد به رسانههای اجتماعی بر اساس سه نوع ویژگی از ویژگیهای شخصیتی شامل برونگرای(0٫05p≤)، سازگاری (0٫01>p) و وظیفهشناسی(0٫05p≤) و همچنین ترس از در حاشیه ماندن قابل پیشبینی(0٫01>p) است. همچنین، نتایج بهدستآمده تائید کرد که ترس از در حاشیه ماندن در رابطه بین روان رنجوری (0٫05p≤)، گشودگی به تجربه(0٫05p≤) و سازگاری (0٫01>p) با اعتیاد به رسانههای اجتماعی نقش میانجی دارد. نتیجهگیری: این نتایج حاکی از آن است که ترس از در حاشیه ماندن و احساس طرد شدن یکی از عواملی مهمی است که افراد روان رنجور، گشوده به تجربهو سازگار را به استفاده مداوم و بیشازحد از رسانههای اجتماعی ترغیب میکند.
چکیده مقدمه: عدم فراهمآوری سلامت روانی پرستاران منجر به بروز اختلال در انجام وظایف روزمره، کاهش انگیزه و تبعات فردی اجتماعی متعدد خواهد شد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش مهارتهای ارتباط بین فردی بر شایستگی روانی-اجتماعی پرستاران اجرا شد. روش: پژوهشحاضر،یککارآزمایی بالینیتصادفیسهگروهی،دوسوکور بود. نمونه شامل 57 پرستار بود که به صورت هدفمند از بین پرستاران شاغل در بیمارستانهای خصوصی امیرالمومنین و ولیعصر تبریز در سال 1402 انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه دریافت آموزش تنظیم هیجان، مهارتهای ارتباط بین فردی و کنترل با نسبت 1:1:1 تخصیص یافتند. پرسشنامه شایستگی روانی-اجتماعی فلنر و لیس (1990) برای اجرای پیشآزمون در اختیار گروهها قرار گرفت. بعد از ارائه آموزش تنظیم هیجان در هشت جلسه 90 دقیقهای بصورت هفتگی بر اساس پروتکل گراتز و گاندرسون (2006) و مهارتهای ارتباط بین فردی در هفت جلسه 120 دقیقهای و هفتهای دوبار بر اساس پروتکل تدوین شده توسط حجازی، باباخانی و احمدی (1397)، مجدداً همان پرسشنامه جهت اجرای پسآزمون در اختیار گروهها قرار گرفت. جهت تحلیل دادهها از روشهای آماری MANCOVA و MANOVAاستفاده شد. یافتهها: اختلاف میانگینهای تعدیلشده مولفههای مربوط به شایستگی روانی-اجتماعی شامل مهارت رفتاری (812/11-)، مهارت شناختی (170/3-)، مهارت هیجانی (451/3-) و آمایه انگیزشی (793/3-)، بین دو گروه مداخله از نظر آماری معنیدار بود (005/0>P). نتیجهگیری: با توجه به تأثیر بیشتر آموزش مهارتهای بین فردی نسبت به تنظیم هیجان، میتوان از کارگاههای آموزشی مهارتهای بین فردی در جهت بهبود شایستگی روانی-اجتماعی پرستاران استفاده نمود.
چکیده مقدمه: بررسی عوامل مؤثر بر شکوفایی در بستر زندگی مشترک، اهمیت ویژهای در کاهش مشکلات خانوادگی، افزایش سطح بهزیستی و عملکرد مثبت زوجین دارد. پژوهش حاضر باهدف تعیین رابطه میان مهارتهای کارگروهی، همدلی و خودکنترلی با شکوفایی زوجین با توجه به نقش واسطهای ما بودن انجام گرفت. روش: جامعۀ آماری پژوهش، شامل مردان و زنان متأهل 25 تا 50 سال شهر کاشان در سال 1403 بود که تعداد 356 نفر با استفاده از نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به مقیاسهای شکوفایی باتلر و کرن (2016)، همدلی تورنتو (2009)، کار گروهی رامرو (2022)، خودکنترلی تانجنی (2004) و ما بودن تاپکیویوزر (2021) پاسخ دادند. دادهها با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار Amos-24 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است و همدلی (001/0p≤، 280/0=ß)، خودکنترلی (001/0p≤، 140/0=ß) و کار گروهی (001/0p≤، 269/0=ß) بهطور مستقیم، شکوفایی را پیشبینی میکنند. بهعلاوه، اثر میانجیگر ما بودن در رابطه همدلی با شکوفایی (01/0p≤، 128/0=ß) و همچنین، کارگروهی با شکوفایی (01/0p≤، 131/0=ß) معنیدار بود، اما اثر غیرمستقیم خودکنترلی بر شکوفایی از طریق میانجی ما بودن معنیدار نبود. نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش، مشاوران و زوجدرمان گران میتوانند با تقویت مهارتهای کارگروهی و همدلی، احساس ما بودن و هویت مشترک زوجین را ارتقا داده و از این طریق به شکوفایی هرچه بیشتر آنها کمک نمایند.
چکیده هدف پژوهش: این پژوهش با هدف ارزیابی و مقایسه ترسهای ناشی از عدم دسترسی به تلفن هوشمند در دانشآموزان دوره ابتدایی شهر شیراز انجام شد. جامعه آماری و روش نمونهگیری: جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم ابتدایی شهر شیراز در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونهگیری به روش تصادفی طبقهای 115 دانشآموز پسر و 67 دانشآموز دختر انتخاب شدند. ابزار پژوهش: برای سنجش نوموفوبیا از مقیاس یلدریم و کوریا (2015) استفاده شد. روایی محتوایی و پایایی ابزار با استفاده از ضریب همبستگی و آلفای کرونباخ تأیید شد. روش تحلیل دادهها: دادهها با استفاده از آزمون تی تکنمونهای، تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر و تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافته های پژوهش: یافتهها نشان داد که در دانش آموزان پسر، ترس از دست دادن پیوندها و اطلاعات بالاتر از میانگین معیار و ترس از دست دادن ارتباط با دیگران و از دست دادن آرامش و راحتی در حد معیار بود و در دانش آموزان دختر، ترس از دست دادن ارتباط با دیگران، پیوند با دیگران و آرامش و راحتی بالاتر از حد معیار و ترس از دست دادن اطلاعات در حد معیار بود. دانشآموزان دختر بهطور معنی داری در هر 4 بعد ترس از عدم دسترسی به تلفن همراه بالاتر از پسران بودند. ترس از دست دادن ارتباط با دیگران به عنوان ترس غالب در دانش آموزان دختر و پسرشناسایی شد.
چکیده مقدمه: تعلق به مدرسه به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در تجربه تحصیلی دانشآموزان، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری احساس امنیت و ارتباط مثبت با محیط آموزشی دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطه بین تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی با نقش میانجی عشق به یادگیری در دانشآموزان متوسطه دوم شهر بانه انجام شد. روش: روش تحقیق این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روششناسی، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهرستان بانه در سال تحصیلی 03-1402 بود. برای محاسبه حجم نمونه آماری، فرمول کوکران و مقدار آن 364 نفر برآورد شد و سپس به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، پرسشنامهها توزیع شد. به منظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای تعلق به مدرسه بروان و ایوانز (2002)، بهزیستی تحصیلی تومینین سوینی (2012) و عشق به یادگیری مک فارلن (2003) استفاده شد. تحلیل دادهها با روش همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزارهای SPSS29 و AMOS26 انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد، بین تعلق به مدرسه با بهزیستی تحصیلی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (01/0>p) و عشق به یادگیری رابطه مستقیم و معناداری با تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی دارد و افزون بر این، تعلق به مدرسه با میانجی عشق به یادگیری دارای اثر غیرمستقیم و معناداری بر بهزیستی تحصیلی بود (05/0>p). نتیجهگیری: احساس تعلق به مدرسه و عشق به یادگیری تاثیر قابل ملاحظهای بر بهزیستی تحصیلی دانش آموزان دارد و میتواند منجر به ارتقای اشتیاق به یادگیری و سلامت روانی شود.
چکیده مقدمه: اضطراب اجتماعی یکی از مشکلات روانشناختی رایج در کودکان و نوجوانان است که بر سلامت روان و پیشرفت تحصیلی آنها تأثیر میگذارد. روش: این پژوهش با هدف مدلیابی نقش میانجی ذهنیسازی در رابطه بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراکشده با نشانههای اضطراب اجتماعی در دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1402-1403 بود که با روش نمونهگیری خوشهای، 290 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای استاندارد اضطراب اجتماعی نوجوانان، بدرفتاری دوران کودکی، حمایت اجتماعی ادراکشده و ذهنیسازی بود در این پژوهش رابطه بین متغیرها با آزمون همبستگی پیرسون و مدل پژوهش با تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری آزمون شد. یافتهها: یافتهها نشان داد حمایت اجتماعی ادراکشده تأثیر مستقیم و غیرمستقیم (با میانجیگری ذهنیسازی) بر اضطراب اجتماعی دارد (05/0>p). بدرفتاری دوران کودکی تنها بهصورت مستقیم بر اضطراب اجتماعی تأثیرگذار بود (05/0>p). شاخصهای برازش مدل تأییدکننده برازش مناسب بودند و متغیرهای مدل توانستند 62 درصد از واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین کنند. نتیجهگیری: نتایج نشان داد مسیرهای روانشناختی میان تجارب اولیه و پیامدهای هیجانی پیچیده و چندبعدی هستند. نقش ذهنیسازی بهعنوان میانجی میتواند در شناسایی زودهنگام اضطراب اجتماعی و مداخله مؤثر برای پیشگیری از اثرات سوء آن بر سلامت روان نوجوانان مفید باشد.
چکیده مقدمه: ورود موفق به بازار کار یکی از مراحل حیاتی توسعه حرفهای دانشجویان است و مداخلههای آموزشی هدفمند میتوانند آمادگی و خوشبینی شغلی آنها را تقویت کنند. هدف از انجام این پژوهش، مقایسه اثربخشی آموزش شکوفایی با تحلیل رفتار متقابل بر خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار دانشجویان از دانشگاه به بازار کار بود. روش: طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون_پسآزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری، تمامی دانشجویان مجرد سال آخر مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد گرگان در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بودند که با روش نمونهگیری در دسترس تعداد ۴۵ نفر انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه جایدهی شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه خوشبینی مسیر شغلی روتینگهاوس و همکاران (۲۰۰۵) و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار صادقی و همکاران (۱۳۹۶) بود. دادهها با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره و استفاده از نرمافزار SPSS-26تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که آموزش شکوفایی و تحلیل رفتار متقابل بر افزایش خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار اثربخش هستند (05/0>p). بین گروههای آموزشی از لحاظ اثربخشی تفاوت معناداری وجود داشت؛ به نحوی که آموزش شکوفایی در افزایش خوشبینی مسیر شغلی و آمادگی گذار از دانشگاه به بازار کار مؤثرتر بود. نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که آموزش شکوفایی با تقویت احساس شایستگی، خودمدیریتی و خودآگاهی، ادراک مثبت از صلاحیتها و ایجاد خوشبینی، مسیر رسیدن به موفقیت و توفیق در گذار دانشگاه به کار را بهبود میبخشد. بنابراین بهرهگیری از این رویکردهای آموزشی برای آمادهسازی دانشجویان توصیه میشود.
چکیده مقدمه: وجود تعارضات زناشویی از جمله عوامل مهم در سست شدن بنیان خانواده است و زنان از تعارضات زناشویی آسیب بیشتری میبینند. به نظر میرسد خودخاموشی و باجگیری عاطفی از عوامل موثر بر تعارضات زناشویی هستند. لذا هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی ایماگوتراپی (تصویرسازی ارتباطی) بر خودخاموشی و باجگیری عاطفی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون –پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر یزد در سال 1403 بود که از بین آنها تعداد 30 نفر به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. ارزیابیها با پرسشنامههای تعارضات زناشویی (ثنایی و براتی، 1379)، خودخاموشی (جک، 1991) و باجگیری عاطفی (کارنانی، 2018) انجام شد. گروه آزمایش مداخله ایماگوتراپی را در طی 8 جلسه دریافت و گروه گواه هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-26 و به روش تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد، مداخله ایماگوتراپی در کاهش خودخاموشی و باجگیری عاطفی زنان دارای تعارضات زناشویی موثر بوده است و بیشترین اثر این مداخله بر متغییر خودخاموشی بود (01/0P<). نتیجهگیری: بر اساس این یافتهها میتوان از مداخله ایماگوتراپی جهت کاهش الگوهای عاطفی مخرب بین زوجین خصوصا خودخاموشی و باجگیری عاطفی استفاده نمود.
چکیده مقدمه:با افزایش حضور زنان در بازار کار، همزمانی نقشهای شغلی و خانوادگی میتواند زمینهساز مشکلات زناشویی شود. در این میان، دلزدگی زناشویی بهعنوان پیامد تعارض کار–خانواده و سبکهای دلبستگی ناایمن میتواند کیفیت زندگی زنان شاغل را تحت تأثیر قرار دهد. با وجود پژوهشهای انجامشده، نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان کمتر بررسی شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی این متغیر در رابطه بین تعارض کار–خانواده و سبکهای دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل است. روش:این پژوهش توصیفی–همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل زنان شاغل متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره منطقه ۵ تهران در سال ۱۴۰۱–۱۴۰۲ بود. از میان آنان ۲۵۰ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و دادههای ۲۲۵ نفر تحلیل شد. ابزارها شامل پرسشنامه تعارض کار–خانواده نت مایر(1996)،مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینزو رید(1996)،مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز(1996) و مقیاس پرخاشگری ارتباطی پنهان نسلون و کارول(2006) بود.دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیردر SPSS26 و AMOS23 تحلیل شدند. یافتهها:سبک دلبستگی ایمن اثر منفی و مستقیم بر دلزدگی زناشویی (β=-0/152، P>0/05) وسبک دلبستگی ناایمن اثر مثبت و مستقیم برپرخاشگری ارتباطی پنهان (β=0/128، P<0/05) و دلزدگی زناشویی (β=0/189، P<0/01) داشت.تعارض کار–خانواده نیز اثر مثبت بر پرخاشگری ارتباطی پنهان (β=0/184، P<0/01) و دلزدگی زناشویی (β=0/173، P<0/01) نشان داد.همچنین پرخاشگری ارتباطی پنهان اثر مثبت بر دلزدگی زناشویی داشت (β=0/173، P<0/01).نتایج بوتاسترپ معناداری اثرات غیرمستقیم را تأیید کرد (P<0/05). نتیجهگیری:سبکهای دلبستگی ناایمن و تعارض کار–خانواده ازطریق افزایش پرخاشگری ارتباطی پنهان میتوانند دلزدگی زناشویی را افزایش دهند.آموزش مهارتهای ارتباطی،تنظیم هیجان و مدیریت تعارض درکاهش این پیامد مؤثر است.
عباسعلی رستگار، عظیم زارعی، حامد دیانی، الهام سادات کیا
چکیده این مطالعه به منظور بررسی تأثیر رهبری اخلاقی بر عملکرد شغلی با نقش میانجیگری قلدری سازمانی و پنهانسازی دانش و تعدیلگری درگیری شغلی در بین کارکنان صنعت بیمه انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش جزء تحقیقات توصیفی- پیمایشی است. کلیۀ کارکنان بیمه البرز جامعۀ آماری این پژوهش میباشند. از آنجایی که تعداد کلیۀ کارکنان متعلق به این شرکت 1585 نفر است، درنتیجه بر اساس جدول کرجسی- مورگان حجم نمونۀ لازم به تعداد 310 نفر به دست آمد. روش نمونه گیری این پژوهش تصادفی ساده است. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه در مقیاس پنج درجهای لیکرت بود. روایی پرسشنامه از نظر محتوایی و سازه مورد بررسی قرار گرفته و پایایی نیز بر اساس ضریب آلفای کرونباخ محاسبه گردید. دادههای گردآوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS26 و PLS3 مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج تحلیل دادهها نشان داد که رهبری اخلاقی بر عملکرد شغلی تاثیر معناداری ندارد، اما بر قلدری سازمانی و پنهانسازی دانش تاثیر منفی و معناداری دارد. افزون براین، قلدری سازمانی بر پنهانسازی دانش و عملکرد شغلی به ترتیب تاثیر مثبت و منفی معناداری دارد. درگیری شغلی نیز رابطه بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را تعدیل میکند. علاوه براین، قلدری سازمانی نیز رابطۀ بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را میانجیگری میکند. در نهایت، نتایج تحقیق نشان داد که پنهانسازی دانش رابطۀ بین رهبری اخلاقی و عملکرد شغلی را میانجیگری میکند.
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین علّی رفتارهای شهروندی تحصیلی بر اساس سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با توجه به نقش واسطهای منشهای اخلاقی در میان دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان بود. روش پژوهش توصیفی-همبستگی و از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ بود. نمونهای به حجم ۳۶۰ نفر به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شد که از این میان ۳۵۲ نفر در تحلیل نهایی شرکت کردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامههای سرمایه فرهنگی (CCQ)، سرمایه اجتماعی خانواده (FSCQ)، سرمایه اقتصادی خانواده (FECS)، رفتار شهروندی تحصیلی (ACBs) و منشهای اخلاقی (MCQ) بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS-26 و Smart PLS-3 تحلیل شدند. نتایج نشان داد سرمایه اجتماعی تأثیر مستقیمی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی دارد (19/0β =)، درحالیکه سرمایه فرهنگی (04/0- (β = و سرمایه اقتصادی (06/0β =) فاقد تأثیر مستقیم معنادار بودند. هر سه نوع سرمایه بهطور معناداری منش اخلاقی را پیشبینی کردند (سرمایه اجتماعی؛ 13/0β =، سرمایه اقتصادی؛ 23/0β =، سرمایه فرهنگی؛ 20/0β =). همچنین منش اخلاقی تأثیر قابلتوجهی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی داشت (42/0β =). در مسیرهای غیرمستقیم، سرمایه فرهنگی (10/0β =) و سرمایه اقتصادی (08/0β =) از طریق منش اخلاقی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی اثرگذار بودند، اما اثر غیرمستقیم سرمایه اجتماعی معنادار نبود (05/0β =). این نتایج نقش مستقیم سرمایه اجتماعی را در تقویت رفتارهای شهروندی تحصیلی برجسته کرده و بر اهمیت منش اخلاقی بهعنوان سازوکار واسطهای در انتقال اثر سرمایههای فرهنگی و اقتصادی تأکید دارد.
چکیده مقدمه: تجربه تروما در کودکی اثرات جبرانناپذیری بر ذهن فرد در بزرگسالی میگذارد و با افکار خودکشی مرتبط است. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی تنظیم هیجانی و سندرم بحران خودکشی در رابطه بین باورهای هیجانی با ایدهپردازی خودکشی در بزرگسالان با سابقه ناملایمات کودکی بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی (تحلیل مسیر سریالی) بود. جامعه آماری را کلیه بزرگسالان شهر سمنان که سابقه ناملایمات در دوران کودکی دارند، تشکیل دادند که از این میان 320 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامههای آسیبهای دوران کودکی برمنر و همکاران (2007)، ایدهپردازی خودکشی بک و همکاران (1988)، باورها درباره هیجانات مانسر و همکاران (2012)، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و سندرم بحران خودکشی بلچالوکی و همکاران (2021) بود. به منظور تحلیل مدل پژوهش از روش تحلیل مسیر استفاده شد. یافتهها: یافتهها نشان داد که باورهای هیجانی بر ایدهپردازی خودکشی اثرمستقیم و معناداری دارد و باورهای هیجانی با ایدهپردازی خودکشی از طریق تنظیم هیجانی و سندرم بحران خودکشی مرتبط است (05/0P<). نتیجهگیری: طبق نتایج به دست آمده، باورهای منفی درباره هیجانات با سرکوبی هیجانی بالاتر و توانایی ارزیابی مجدد پایینتر همراه بود که با سندرم بحران خودکشی بیشتر مرتبط بود که در نهایت با خطر خودکشی بالاتر همراه بود. با شناخت و کسب بینش درخصوص چرخه شکلگیری افکار خودکشی بهویژه نسبت به عوامل میانجی میتوان، مقدماتی برای طراحی برنامههای آموزشی، پیشیگیرانه و درمانی در عدم گرایش به خودکشی، طراحی و اجرا کرد و از شیوع افکار خودکشی کاست.
چکیده مقدمه: جایگاهطلبی بهعنوان یک انگیزه، راهانداز بسیاری از رفتارهای انسان است. هدف پژوهش حاضر ساخت و رواییسنجی یک مقیاس برای سنجش جایگاهطلبی اجتماعی و تعیین ارتباط آن با تشخصطلبی اجتماعی بود. روش: این پژوهش به شیوه آمیخته و در سه مرحله انجام شد. در مرحله اول جامعه مورد مطالعه شامل تمام مقالات چاپ شده در حوزه جایگاهطلبی اجتماعی بود که در خلال سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ چاپ شده بودند. نمونه مورد مطالعه شامل 95 مقاله بود که به شیوه نظاممند مرور شدند و ۱۳۰ گویه از آنها استخراج شد. پس از رواییسنجی توسط خبرگان و محاسبه نسبت و شاخص روایی محتوا، ۷۲ گویه باقی ماند. در مرحله دوم، گویههای تأییدشده در قالب یک مقیاس الکترونیک (گوگلفرم) تدوین و برای ۱۵۱ نفر از ایرانیان کاربر فضای مجازی (۱۶ تا ۷۰ سال) اجرا شد. دادهها با تحلیل عامل اکتشافی تحلیل و به ۲۹ گویه کاهش یافت. در مرحله سوم، گویههای باقیمانده مجدداً منتشر و ۴۴۵۷ پاسخ معتبر دریافت شد که با تحلیل عامل تأییدی بررسی گردید. یافتهها: مقیاس نهایی شامل ۲۲ گویه در قالب ۳ عامل بود که ۵۹ درصد از واریانس سازه جایگاهطلبی اجتماعی را تبیین میکند. نتیجهگیری: مقیاس جایگاهطلبی اجتماعی ابزاری معتبر برای سنجش انگیزه بهدستآوردن جایگاه اجتماعی است. سنجش رابطه آن با تشخصطلبی اجتماعی نشاندهنده روایی ملاکی مقیاس بود.
چکیده چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش شایستگیهای اجتماعی_هیجانی بر پرطاقتی روانی، همدلی و احساس تعلق به مدرسه در دانشآموزان دختر دارای رفتارهای ضداجتماعی بود. روش: پژوهش از نظر هدف کاربردی و نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون_ پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دختر مقطع متوسطه دوم دارای رفتارهای ضداجتماعی در شهر خرمآباد در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونهای ۳۰ نفری به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۹۰ دقیقهای تحت آموزش شایستگیهای اجتماعی_هیجانی قرار گرفت. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه رفتار ضد اجتماعی برت و دونلان (2009)، پرسشنامه همدلی- کودکان و نوجوانان ریف (2010)، نسخه کوتاه پرسشنامه پرطاقتی روانی پاپاگئورگیو و همکاران (2019) و پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه براون و ایوانز (2002) بود. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس و نرمافزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش شایستگی اجتماعی-هیجانی موجب افزایش معنادار پرطاقتی روانی )001/0(P<، همدلی )001/0(P<، و تعلق به مدرسه (001/0(P< در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل گردید. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهد که آموزش شایستگی اجتماعی-هیجانی میتواند به عنوان رویکردی مؤثر در بهبود سلامت روان و کاهش رفتارهای ضداجتماعی دانشآموزان دختر مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس نتایج به دست آمده، پیشنهاد میشود این آموزش در برنامههای پیشگیرانه و مداخلاتی مدارس گنجانده شود.
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین اضطراب اجتماعی و انزوای اجتماعی با قربانی قلدری ، با در نظر گرفتن نقش میانجی تنظیم هیجان در میان دانشآموزان انجام شده است. روش: این پژوهش توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان متوسطه دوم شهر اسلامشهر در سال تحصیلی ۱۴۰4–۱۴۰3 بود که از میان آنها 368 نفر با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای بهصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامههای قربانی قلدری کالیفرنیا ( فلیکس و همکاران ،2011) ، اضطراب اجتماعی (جرابک، ۱۹۹۶)، انزوای اجتماعی (چلپی و امیرکافی، ۱۳۸۳) و تنظیم هیجانی گروس و جان (2003) بود. بررسی و ارزیابی الگوی پیشنهاد شده با روش معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS26 و AMOS24 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد بین اضطراب اجتماعی (01/0 نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که اضطراب اجتماعی و انزوای اجتماعی میتوانند خطر قربانی شدن در قلدری را افزایش دهند، اما تنظیم هیجان بهعنوان یک متغیر میانجی مؤثر میتواند نقش محافظتی ایفا کرده و این ارتباط را تعدیل نماید. بر این اساس، تقویت مهارتهای تنظیم هیجان در دانشآموزان میتواند به کاهش آسیبهای ناشی از قلدری در مدارس کمک کند.
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش ذهنآگاهی مبتنی بر شناختدرمانی بر روابط بین فردی و باورهای فراشناختی مرتبط به استفاده از تلفن هوشمند در دانش آموزان متوسطه اول انجام گردید. مواد و روش ها: جامعه آماری پژوهش حاضر، داش آموزان دختر متوسطه اول شهرستان گرگان در سال تحصیلی 1403-1402 بوده بود. روش پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. بدین منظور نخست، تعداد 40 نفر به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی دردوگروه آزمایش و یک گروه کنترل(هرکدام 20 نفر) قرار گرفتند. جهت سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه های روابط بین فردی چیا و فائو (2011)، و باورهای فراشناختی مربوط به استفاده از تلفن هوشمند کاسل و همکاران (2020)، استفاده شد. یافته ها: دادهها با روش آزمون تحلیل کوواریانس چند و تک متغیری، تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد آموزش مهارتهای ذهنآگاهی بر روابط بین فردی و باورهای مرتبط با استفاده از تلفن هوشمند دردانشآموزان متوسطه اول اثرگذار بوده است. نتیجه گیری: درتوصیف یافته های این تحقیق می توان گفت،آموزش های ذهنآگاهی مبتنی بر شناختدرمانی یکی از رویکردهای موثردرزمینه بهبودغنی سازی کیفیت زندگی افراد است که دارای ساختار مطلوبی جهت کار روی مسائل مختلف مراجعان از جمله روابط بین فردی و باورهای فراشناختی مرتبط به استفاده از تلفن هوشمند دردانش آموزان متوسطه اول است.
چکیده مقدمه: این مطالعه با هدف الگوی تعامل فشار روانشناختی و تجارب اولیه و منفی زندگی با احتمال خودکشی در نوجوانان با توجه به اثرات واسطهای خودادراکی مثبت و احساس به دام افتادگی انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است که با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیۀ نوجوانان 13 تا 19 ساله شهرستان نورآباد در سال 1403 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 623 نفر از نوجوانان شهرستان نورآباد بود که به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. برای جمعآوری از پرسشنامههای فشار روانشناختی (زانگ و همکاران، 2014)، پرسشنامه احتمال خودکشی کال و گیل (1982)، پرسشنامه به دام افتادگی (گیلبرت و آلن، 1998)، مقیاس تجارب اولیه و منفی زندگی (گیلبرت و همکاران، 2003) و خرده مقیاس خودادراکی مثبت از پرسشنامه چندبعدی خودکشی (عثمان و همکاران، 2010) استفاده شد. دادههای جمع-آوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون با استفاده از نرمافزار SPSS.27 و مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار AMOS.26 تحلیل شدند. یافتهها: تجارب اولیه و منفی زندگی و فشار روانشناختی 29 درصد از واریانس خود ادراکی مثبت و 50 درصد از واریانس به دام افتادگی را تبیین میکنند. همچنین فشار روانشناختی، تجارب اولیه و منفی زندگی، خودادراکی مثبت و به دام افتادگی 56 درصد از واریانس احتمال خودکشی را تبیین میکنند. نتیجهگیری: با توجه به این نتایج میتوان گفت که پرورش خودادراکی مثبت در مدارس و آموزش آن با خانوادهها به خصوص در مراحل حساس رشدی برای پیشگیری از خودکشی مهم است، زیرا این عامل در کاهش خودکشی نقش دارد.
چکیده هدف: همهگیری بیماری کرونا و اجرای قرنطینه، اثرات مختلفی بر جنبههای روانی و اجتماعی افراد جامعه گذاشته است. هدف از پژوهش حاضر مطالعه ارتباط اضطراب و همبستگی ناشی از بیماری کرونا با سلامت روان در جامعه شهر تهران است. روش: به اینمنظور نمونهای شامل 618 زن و مرد بزرگسال توسط پرسشنامه GHQ-12، مقیاس اضطراب بیماری کرونا (علیپور، 1398)، و همبستگی اجتماعی (بر اساس پرسشنامه بهزیستی اجتماعی کیز و شاپیرو، 2004) بهصورت اینترنتی و از طریق شبکههای مجازی مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل نشان داد که اضطراب بیماری کرونا (بصورت منفی) و همبستگی اجتماعی ناشی از بیماری کرونا (بصورت مثبت) با سلامت روان همبستگی دارد. همچنین مشخص شد که اضطراب و همبستگی اجتماعی ناشی از بیماری کرونا، به ترتیب 47 و 26 درصد از تغییرات سلامت روان را پیشبینی میکنند. نتیجهگیری: این نتایج نشاندهندة بروز اثرات مثبت و منفی روانی و اجتماعی در زمان قرنطینه بوده و دارای تلویحات کاربردی در تدوین مداخلات بحران در زمان همهگیری بیماری کرونا است.
عبدالباسط محمودپور، ثنا دهقانپور، ناصر یوسفی، سحر ایجادی
چکیده مقدمه: صمیمت رابطهای است که در آن مراقبت، اعتماد متقابل و پذیرش وجود دارد. با توجه به اهمیت وجود صمیمیت در رابطه زناشویی هدف پژوهش حاضر پیشبینی صمیمیت زناشویی بر اساس ذهنآگاهی، الگوهای حل تعارض، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی بود. روش: روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. به این منظور از میان جامعه زنان شهر تهران 264 نفر با استفاده از نمونهگیری دردسترس از سرای محلههای 2،1و 3 تهران انتخاب شدند. شرکتکنندگان به مقیاس صمیمت زناشویی (تامپسون و واکر، 1983)، پزسشنامه سبکهای حل تعارض (رحیم، 1983)، فرم کوتاه پرسشنامه ذهنآگاهی فرایبورگ (والاچ و همکاران، 2006)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراکشده (زیمت، 1988) و مقیاس بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از رگرسیون استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی با صمیمیت زناشویی رابطه معنادار دارند. این متغیرها در مجموع قادر به پیشبینی 23 درصد از واریانس صمیمیت زناشویی بودند. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشانگر اهمیت متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی ادراکشده و بهزیستی اجتماعی در تبیین صمیمیت زناشویی زنان است. بنابراین آموزش شیوههای صحیح حل تعارض و تمرینات ذهنآگاهی، ارائه حمایت کافی از سوی خانواده و افراد مهم زندگی و تقویت انگیزه رشد ابعاد اجتماعی شخصیت زنان، توصیه میشود.
چکیده مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی نقش سبکهای فرزند پروری والدین در پیشبینی رشد اجتماعی کودکان پیشدبستان 5 و 6 ساله انجام شده است. رشد و تکامل ابتدای کودکی یک پنجره فرصت برای ارتقاء سلامت است، بنابراین کیفیت مراقبت در این دوران نقش بسزایی در سلامت و رشد و تکامل مطلوب کودک دارد همچنین سن پیش دبستانی دوره مهمی برای رشد اجتماعی است. روش: این پژوهش به روش همبستگی انجام شده است و رابطه بین متغیرها مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کودکان مقطع پیش دبستان مهدهای کودک شهر تهران (والدین کودکان مقطع پیش دبستانی) شامل 3 شهرستان تهران، ری و شمیرانات در سال تحصیلی 1398-1397 است که تـعداد 618 مهدکودک فعال را دارا میباشد.نمونه پژوهش شامل 236 نفر از کودکان و والدینشان با روش نمونهگیری تصـادفی خوشـهای بود. افراد مورد پژوهش پرسشنامه سبکهای فرزند پروری بامریند (1973) و پرسشنامه رشد اجتماعی وایلند (1965) را تکمیل نمودند و دادههای بدست آمده با نرم افزار spss و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون فرضیههای پژوهش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که میزان ضریب همبستگی مشاهده شده بین رشد اجتماعی و سبکهای فرزندپروری والدین ارتباط دارد. از نظر آماری نتایج تحلیل دادهها نشان داد که ضریب همبستگی بین سبکهای فرزندپروی سهلگیرانه و مقتدرانه با رشد اجتماعی در سطح معنـاداری 05/0p> مثبت و معنیدار است اما ضریب همبستگی پیرسون بین سبک فرزندپروری مستبدانه و رشد اجتماعی در سطح اطمینان 95 درصد رابطه معنیداری وجود ندارد. همچنین نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد، سبک فرزندپروری مقتدرانه در سطح معنی داری آزمون (0.0001) بهترین متغیر برای پیشبینی رشد اجتماعی کودکان است. با استناد به یافتههای به دست آمده از این پژوهش میتوان گفت، سبکهای فرزندپروری یکی از پیشبینی کنندههای مهم رشدی بویژه در حیطه اجتماعی کودکان است. لیکن تفاوتی که در این پژوهش با سایر پژوهشهای انجام شده دارد، این است که نتایج ارتباط بین سبک سهلگیرانه و رشد اجتماعی را نشان میدهد. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بدست آمده میتوان نتیجهگیری کرد: زمانی که والدین در روشهای تربیتی خود در مورد فرزندشان ثابت قدم هستند، رفتارهای ابراز وجود و اعتماد را به آنها ارائه میدهند، به گفتههای کودکان خود گوش میسپارند و گفتگو با آنها را ترویج میدهند؛ همچنین روش انضباطی آنان توأم با گرمی، منطق و انعطاف پذیری است و تا حدی به کودکان خود آزادی (سبک سهلگیرانه که در پژوهش های دیگر ارائه نگردیده است ) می دهند، کودکان رشد اجتماعی بیشتری را نشان می دهند.
چکیده مقدمه: وقوع خیانت در هر خانوادهای موجب آسیب به بنیان آن شده که نتیجه آن فروپاشی و افزایش آسیبهای اجتماعی است. هدف این پژوهش پیشبینی گرایش به خیانت بر اساس متغیرهای ویژگیهای شخصیتی و سبکهای دلبستگی در افراد متأهل بود. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه آماری پژوهش شامل 250 نفر از زنان و مردان متأهل (125 زن و 125 مرد) از جامعه متأهلین استان خوزستان که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، بود. ابزارهای پژوهش نیز شامل پرسشنامههای شیوههای رفتاری فارمن و وهنر، پنج عاملی نئو کاستا و مککری و مسائل رابطهای بوکات بود و و در نهایت دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. یافتهها: این پژوهش نشان داد که بین تمام متغیرهای پیشبین (سبکهای دلبستگی، ویژگیهای شخصیتی) و مؤلفههای آنها (به جز مؤلفه ویژگی شخصیتی گشودگی که معنیدار نبود) با گرایش به خیانت دارای رابطه معنیداری در سطح 0001/0 >p بودند. همچنین در ضرایب همبستگی چندگانه متغیرهای پیشبین (ویژگیهای شخصیتی و سبکهای دلبستگی) با گرایش به خیانت زناشویی افراد متأهل با روش ورود همزمان و مرحلهای مقدار R2 نشان داد، 29 درصد از واریانس گرایش به خیانت زناشویی شهروندان متأهل توسط متغیرهای یاد شده تبیین میشود. نتیجهگیری: بر اساس یافته پژوهش میتوان بیان کرد، ویژگی وجدانی بودن، سبک دلبستگی اضطرابی، ویژگی روانرنجوری و سبک دلبستگی ایمن بهترتیب پیشبینیکنندههای خوبی برای گرایش به خیانت زناشویی میباشند.
چکیده این پژوهش با هدف مقایسه اثر بخشی درمان مبتنی بر شفقت و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر پرخاشگری، رفتار های خود آسیب رسان و خود تنظیمی هیجانی نوجوانان بزهکار کانون اصلاح و تربیت شهر تهران انجام شد. روش این پژوهش، شبه آزمایشی، طرح پیش آزمون-پس آزمون با دو گروه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مددجویان ساکن کانون اصلاح و تربیت شهر تهران در سال 98 بود. نمونه مورد مطالعه این پژوهش 30 مددجوی مقیم کانون اصلاح و تربیت شهر تهران بود. از سیاهه ی خود گزارشی رفتارهای خود-آسیب رسان کلونسکی و گلن (2009)، پرسشنامه خودتنظیمی هیجانی هافمن و کاشدان (2010) و پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) در مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد؛ برنامه آموزشی متمرکز بر شفقت طی 12 جلسه 90 دقیقه ای و هفته ای یک جلسه اجرا شد. برنامه مداخله رفتار درمانی دیالکتیکی نیز طی 12 جلسه 90 دقیقه ای و هفته ای 1 جلسه اجرا شد. از طرح تحلیل واریانس مختلط با اندازهگیری مکرر جهت تحلیل اطلاعات در نرم افزار آماری SPSS استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت و رفتار درمانی دیالکتیکی به صورت پایدار موجب کاهش پرخاشگری شده است. اما در اثر بخشی دو روش مداخله، تفاوتی مشاهده نشد. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت، موجب بهبود کارکرد های درون فردی و بین فردی رفتار های خود آسیب و مولفه سازگاری و تحمل خود تنظیمی هیجانی شده است.
قاسم اسمعیلی، سیدعلیرضا افشانی، محمدحسین فلاح، سعید وزیری
چکیده مقدمه: یک مسئله اجتماعی در زمان واحد در جوامع مختلف، صورتهای مختلف پیدا میکند، در جامعه و سرزمینی پذیرفته و پسندیده است و در جامعهای دیگر رد و ناپسند میگردد. مسئله چندهمسری یا تعدد زوجات از مسائل اجتماعی و فرهنگی است که علل و زمینههای شکلگیری آن در جوامع مختلف، متفاوت خواهد بود. هدف مقاله حاضر، شناخت علل و زمینههای شکل گیری چندهمسری مردان در شهرستان سراوان بوده است. روش: تحقیق از نظر روش، کیفی از نوع نظریه زمینهای بوده و مشارکتکنندگان با توجه به هدف مطالعه از میان جامعه در دسترس یعنی مردان دارای بیش از یک همسر در شهرستان سراوان به طور هدفمند انتخاب شدند و اطلاعات به وسیله مصاحبه نیمهساختار یافته جمعآوری گردید. مصاحبهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته که پس از مصاحبه با چهارده نفر به اشباع نظری رسیده و جهت اطمینان بیشتر، مصاحبهها را تا 17 نفر ادامه داده و متن مصاحبهها روی کاغذ پیاده و کدگذاری انجام و اطلاعات تحلیل شد. یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که عوامل تشکیلدهنده چندهمسری شامل 10 مقوله اصلی و یک مقوله هسته با عنوان «برانگیختگی روانی اجتماعی» است که در قالب مدل پارادایمی و خط داستان ارائه شدند. نتایج تحقیق نشان داد که ازدواج سنتی و غرایز جنسی به عنوان شرایط علی، مقصرانگاری همسر اول، نمای مذهبی، دو اقامتگاهی و تسهیلگری خانوادگی به عنوان شرایط مداخلهگر، نمایش اقتدار، بسترهای آزادتعاملی، دلبستگی و توانایی مالی به عنوان شرایط زمینهای باعث بروز پدیده برانگیختگی روانی اجتماعی خواهد شد که در نهایت، استراتژی «گذار پُر گداز عینی و ذهنی از همسر اول» را بوجود میآورد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد نگرشهای مذهبی در کنار مسایل مالی و بسترهای اجتماعی مطلوب، مهمترین علل شکلگیری چندهمسری در بین مردان مورد مطالعه است.
چکیده مقدمه: هدف این پژوهش بررسی تأثیر ذهنآگاهی بر میزان توجه و پرخاشگری کودکان زیر دوازده سال شهر تهران بود. روش: روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را کلیه کودکان 8تا12 ساله شهرتهران که به دلیل پرخاشگری و مشکلات نقص توجه و توسط مدیران مدارس به مرکز مشاوره تصویر در سال 1398 ارجاع شدند، تشکیل میدادند که از بین آنها 24نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و سپس در دو گروه آزمایش و گروه گواه(12نفر گروه آزمایش و 12نفر گروه گواه) به صورت تصادفی قرار گرفتند. برنامـه ذهنآگاهی بر آزمودنیهای گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقهای به صـورت یـکبـار در هفته اجرا شد. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامههای پرخاشگری کودکان واحدی و همکاران و آزمون توجه رابرتسون و همکاران استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تحلیل-کوواریانس چندمتغیری(MANCOVA) استفاده شد. یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد ذهنآگاهی بر میزان توجه و پرخاشگری در کودکان زیر دوازده سال شهر تهران موثر بود(001/0>p). همچنین ذهنآگاهی بر توجه پایدار، توجه انتخابی، کنترل توجه و بر مولفههای پرخاشگری شامل: کلامی، فیزیکی، رابطهای و تکانشی موثر بود(001/0>p). نتیجهگیری: براساس یافتههای این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که بکارگیری فنون ذهنآگاهی سبب بهبود مشکلات توجه و کاهش پرخاشگری کودکان میشود. بهنظر میرسد افکار و هیجانات منفی، رشد نایافتگیها و مشکل در برقراری ارتباط با دیگران و سطوح بالای استرس در سازگاری با محیط به واسطه تمرینهای ذهنآگاهی کاهش یافته و به دنبال آن مهارت صحیح مدیریت رفتارها و افکار خوشایند در کودکان افزایش مییابد.